دسته بندی :شهید

97 مقاله

مادر ببين زخم هايم خوب شده اند

مادر ببین زخم هایم خوب شده اند

وقتی دشمن بعثی، مدرسه شهید پیروز شهرستان اندیمشک را موشک زد، دانش آموز شهید عبدالصاحب صحاحی تا پاسی از شب، به کمک مردم، در بیرون آوردن شهدا و مجروحین مشغول بود و بعد از نیمه شب بود که با لباس خون آلود به منزل بازگشت. همسنگرانش می گفتند: او در

«نصراصفهاني» در «گردان نصر»

«نصراصفهانی» در «گردان نصر»

شهید محمد جعفر نصر اصفهانی محمدجعفر خدمت نظام وظیفه خود را در دفتر شهید صیاد شیرازی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش گذرانده بود. شهید صیاد شیرازی از نزدیک با خصوصیات اخلاقی اش آشنا بود و او را تشویق کرده بود که در دانشکده افسری ارتش ثبت نام نماید.‌ تیمسار اعتقاد

بازگشت به جبهه

بازگشت به جبهه

زمانی که در عملیات کربلای ۴ از ناحیه سمت راست بدن شدیداً مورد اصابت ترکش های خمپاره قرار گرفته و مجروح گردید، مدتی را در منزل بستری شد. شهید تاجوک” فرمانده تیپ کربلا” و همرزم شهید طالبی که با هم مجروح شده بودند نیز در منزل بستری بود، بعد از

صحنه شهادت داوود دانايي

صحنه شهادت داوود دانایی

گردان فجر بهبهان در دی ماه سال ۱۳۶۵ آماده انجام عملیات بزرگ کربلای ۵ در منطقه شلمچه شد.پس از ورود نیروها به منطقه موردنظر و استقرار در مواضع مشخص شده، داوود دانایی طبق روال همیشه به سرکشی روزانه اقدام می کرد. صبح روز بیستم بهمن ماه ناگهان هواپیما های عراقی

رزمنده

رزمنده

شهید سهراب نوروزی روزی در بین تعدادی از برادران بسیجی نشسته بودیم. شهید «نوروزی» هم بود. از جبهه  و روحیه رزمندگان سئوال شد. سهراب با حوصله تمام شروع کرد به توضیح  وگفتن خاطره، از مسائلی که دیده بود. همه با اشتیاق جذب حرفهایش شدند. او از حماسه ها و فداکاری

خاطره ای از شهيد تقی مهدی هداوند

خاطره ای از شهید تقی مهدی هداوند

  تقی مهدی هداوند از سنگر بیرون آمد و لباس‌هایش را تکاند .از آتش دشمن خبری نبود. گویی آتش بس شده بود. ما هم هیچ عکس العملی نشان نمی‌دادیم. هرازگاه دشمن منطقه را می‌کوبید، اما آن روز هیچ خبری نبود. بچه‌ها از این سکوت تقریباً خسته شده بودند. این مطلب

خاطرات شهید فاطمه حداد

خاطرات شهید فاطمه حداد

جانباز ۷۰ درصد اهل سردشت وعضو  انجمن مصدومین شیمیایی سردشت  که را در بعد از ظهر روز شنبه مورخه ۹/۱۲/۱۳۸۲ پس از قریب به ۱۶ سال تحمل درد و رنج ناشی از مصدومیت شیمیایی به شهادت رسید.   خاطرات جانباز شهید را از زبا ن خودش می خوانیم……بسمه تعالی الهی

از نامه های شهید شیمیایی حسین صدری ، خطاب به خانواده اش

از نامه های شهید شیمیایی حسین صدری ، خطاب به خانواده اش

بسم الله الرحمن الرحیم و بسم رب الشهداء والصالحین. ربنا لا تَحملنا ما لا طاقه لنا به و اعفُ عنا واغفرا لنا و ارحمنا. انتَ مولانا فانصُرنا علی القوم الکافرین. پدر و مادر و خواهران و برادرم؛ سلام عرض می کنم. انشاالله که در سایه پروردگار عالمیان با سلامتی و

يار زخمي من

یار زخمی من

شهید داوود تقوی به روایت همسر شهید (مصاحبه با خانم گلبن نجاتی) داوود همسایه ما بود. واسطه این وصلت دختر خاله‌ام شد. در سال ۱۳۵۵ ازدواج کردیم. زندگی مشترک ما ۲۵ سال طول کشید. چند سال بعد از ازدواج به نیشابور مهاجرت کردیم. ۴ سال در آن جا بودیم. اواخر

شهيد مصطفي طالبي به روايت همسر شهيد

شهید مصطفی طالبی به روایت همسر شهید

شهید مصطفی طالبی نام پدر: علی  تولد: ۲ خرداد ۱۳۳۹  محل تولد: شهرستان ملایر – استان همدان یگان محل خدمت: لشگر ۴ بعثت – نیروی زمینی سپاه رتبه: فرمانده ستادی- مسئول طرح و برنامه لشگر ۴ بعثت گلزار: بهشت هاجر (ملایر) تاریخ شهادت:۳۱/۴/۱۳۷۴ محل شهادت : بیمارستان آراد  شهید مصطفی

فرمانده گردان پلاکم راشکست

فرمانده گردان پلاکم راشکست

خاطره ای از جانباز غلامعلی نسائی گردان علی ابن ابیطالب  تیپ بیت المقدس وقتی دست نوشته های چمران را میخواندم آنجا که میگوید: «خدایا آنقدر سجده‌ام را طولانی می‌کنم تا مهره های کمرم بشکند آنقدر می ایستم تا پا هایم فرسوده شود» آن روز عاشقش شدم. اکنون پاهایم شکسته و

وصیت نامه شهید سید حسین صدری

وصیت نامه شهید سید حسین صدری

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الذین آمنوا وهاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم أعظم درجهٌ عندالله و اولئکَ همُ الفائزون. ( سوره توبه آیه ۲۰) یُبَشرهم ربهم برحمه منه و رضوان و جنات لهم فیها نعیمٌ مقیمٌ.  خالدین فیها ابداً ان الله عنده

من هيچ وقت نمي ميرم

من هیچ وقت نمی میرم

آخرین بار که شهیدرحیم عبدالخضر زاده  به جبهه اعزام شد، حالات عجیبی داشت و همین که خبردار شد، عملیاتی در پیش است، برخاست و با یک وداع خاطره انگیز ما را ترک کرد. همان شب در شلمچه، عملیات شد و فردا به ما خبر دادند که او مجروح شده و

از سخنان شهيد منوچهر مدق

از سخنان شهید منوچهر مدق

به  قول شهید رجایی، قبول مسئولیت باید یا از سر عشق باشد و یا از سر دیوانگی. ولی من به عین می گویم قبول مسئولیت تدارکات بچه‌های رزمنده و بسیجی هم عشق می خواهد و هم دیوانگی.  بدون عشق به اسلام، عشق به امام حسین (ع) انجام دادن وظایف طاقت

طاقتم تمام شده ، آرزوی دیدار برادر شهیدم را دارم

طاقتم تمام شده ، آرزوی دیدار برادر شهیدم را دارم

دیدار با یک جانباز ۷۰ درصد شیمیایی (( سید محمد میر غنی )) * * * نام: سید محمد میر غنی تاریخ ومحل تولد: ۱۳۴۳ – گلستان تاریخ و محل اعزام:۱۳۶۵- شهرستان شاهرود مدت حضور در جبهه: ۲ سال درصد مجروحیت: ۷۰ درصد شیمیایی محل سکونت: استان گلستان – شهرستان

خاطرات آزادگان 14

خاطرات آزادگان ۱۴

زیرکی درزندان طبق دستوری که داده شده بود، می‌بایستی از ایجاد هر صدایی در محوطه‌ی زندان جلوگیری کنند، ولی بتدریج به این امر عادت کرده بودند، طوری که حتی دعا کردن من به زبان فارسی را هم پذیرفته بودند. در نتیجه یکی از راه‌های آگاه کردن دیگران از حضور خودمان،‌

وصيت‌نامه

وصیت‌نامه

بسیجی شهید محمدرضا مهرپاک بسم الله الرحمن الرحیم اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین می‌خواهم زبان خامه را به سینه کاغذ آشنا کنم و نقشی از رخ آن زیبا را بر این سینه سفید منقّش کنم؛ اما قلم را توانایی این کار نیست. کاغذ را تحمل این نقش نیست. می‌خواهم

شهادت چيست؟

شهادت چیست؟

غریب شهادت شهد شیرین رضای حق است. شهادت عبارت تمام وکمال اعتماد واعتقادبه خداست. شهادت تکامل وجودی روح پرخروش و جوشش ،ولی در عین حال مطمئن و آرام شهید است. شهادت ارث بزرگ اولیـاء خداست. شهادت نهایت یک حماسه و ایثار است. شهادت غایت آرزوی رزمندگان راه خداست. شهادت فریاد

خاطرات آزادگان 9

خاطرات آزادگان ۹

برق ‌کش اردوگاه بین بچه‌ها شخصی بود که در ایران برق‌کش بود. لذا در اردوگاه کل کارهای برقی به دست او انجام می‌شد. وضع سیم‌کشی آن‌جا خیلی بد بود و با کوچک‌ترین اتصالی، برق کل اردوگاه قطع می‌شد. آن برادر که از بچه‌های شیراز بود سیم‌ها را تعمیر می‌کرد. عراقی‌ها

اولین ها 6

اولین ها ۶

اولین عملیات نیروی هوایی ارتش نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران تنها به فاصله دو ساعت پس از اولین حمله دشمن در بعدازظهر روز ۳۱ شهریور در اولین عملیات خود دو پایگاه مهم هوایی عراق به نامهای «الرشید» و «شیبه» را آماج حملات کوبنده و بمب‌های آتشین خود قرار داده

اولین ها 4

اولین ها ۴

اولین داستان جنگ شهرها نخستین داستانی که با این موضوع محوری به صورت کتاب انتشار یافت حمله هوایی (۱۳۵۹) نوشته حسین داریان بود. اولین درخواست تشکیل جلسه شورای امنیت تعامل جمهوری اسلامی ایران با سازمان ملل متحد به ویژه تحریم نشست‌های شورای امنیت از جانب ایران، سرانجام با سرنگونی هواپیمای

اصطلاحات جنگ 4

اصطلاحات جنگ ۴

ریادون نمکدان. نمک را به اعتبار استحباب میل آن قبل از غذا و احیاناً تظاهر به آن می‌گفتند ریا و نمکدان را به اعتبار این‌که نمک رادر خود دارد، می‌گفتند ریادون. رنگی تعریف کردن خاطرات را با آب و تاب تمام و ذکر همه‌ی جزئیات، حالات و حرکات مخصوص به خودشان

غلام مرتضی

غلام مرتضی

همه چیز برای سفر آماده بود. اما مسئول اردو کمی دلواپس بود، یکی از اتوبوسها در آخرین لحظات خراب شد. چاره‌ای نبود باید منتظر اتوبوس جدیدی می‌شدیم. طولی نکشید که اتوبوسی با دو راننده علی‌آقا و آقا غلام با حدود ۴۰ یا ۵۰ سال سن، رسید. سیگاری به لب داشتند

شهيد صفر جعفري

شهید صفر جعفری

شاگرد مکانیک بود، می‌گفت:«شما خیلی برای ما زحمت کشیدید، حالا نوبت ماست تا جبران کنیم. عاشق نماز اول وقت بود و انگار در دنیای دیگری می‌زیست، صفر برای من فرزندی پاک و مهربان بود. سال اول دبیرستان تصمیم گرفت راهی میدان نبرد شود. گفت:«وظیفه‌ام است، و باید بروم و از

شهيد گل پور

شهید گل پور

حاجیه خانم، شهربانو حسن پور مادر دو شهید است ، در چشمانش برق دو نگاه موج می‌زد. یک نگاهش خیره به گلزار شهدا و سویی که عبدالجبار اولین شهیدش در آن‌جا قرار گرفته است و نگاه دیگرش همراه با کاروان شهدا که هرازگاه از کربلای غرب و جنوب می‌آیند و

شهيد يزدان خواه

شهید یزدان خواه

** شهربانو ثمنی همسر شهید نوروزعلی یزدانخواه و مادر شهیدان قربانعلی، رحیم، طوبی و خدیجه است. وقتی از او درباره طوبی و خدیجه پرسیدیم. اشک در چشمانش جمع شد و گفت: **هر دو دخترم در سال ۱۳۵۷ ، دو ماه قبل از پیروزی انقلاب در شهر فریدونکنار شهید شدند. دختر

آداب جبهه 6

آداب جبهه ۶

عزاداری ایام محرم و روزهای عزاداری سرور عاشقان آقا اباعبدالله الحسین (ع)، رزمندگان در جبهه اگر به حسینیه نزدیک بودند به آن‌جا می‌رفتند و گرنه در گوشه‌ی سنگرها عزاداری می‌کردند. منبع :کتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) –  صفحه: ۱۷۷ عطر و آرایش و مسواک آرایش سر و صورت و تمیز

آداب جبهه 2

آداب جبهه ۲

بدرقه میهمانی عموماً در شب بود و میهمانان اگر هم به روشنایی آمده بودند، در غیر شب‌هایی که ماه تمام بود، خلاصه در اوایل و اواخر ماه، در تاریکی و ظلمات به مقر و محلشان باز می‌گشتند، در مسیری ناهموار که میزبان آن را با چراغ‌قوه و فانوسی که برمی‌داشت

داستان های صدر اسلام 17

داستان های صدر اسلام ۱۷

خیر و نیکی     روزی گروهی از اصحاب به دیدار ابن مسعود رفته بودند، ابن مسعود از آنان پرسید : «آیا با هم نشست و برخاست می‌کنید و جلسه دارید؟» گفتند: «آری، این را ترک نمی‌کنیم.» پرسید: «آیا به دیدار یکدیگر می‌روید؟» گفتند: «آری، ای ابا عبدالرحمن گاهی اتفاق می‌افتد

طنز 24

طنز ۲۴

چشم دل هر شب وقت خواب که می‌شد، بساطی داشتیم. بعضی‌ها خوش خواب بودند و برخی پیربی‌خواب. قرار گرفتن این دو گروه در کنار هم کمی وضعیت را دشوار می‌کرد. عده‌ای می‌نشستند دور هم و شروع می‌کردند به حرف زدن. آن‌هایی که در رختخواب بودند به کسانی که گرم گفت‌وگو

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید