مادر ببين زخم هايم خوب شده اند

مادر ببين زخم هايم خوب شده اند

وقتي دشمن بعثي، مدرسه شهيد پيروز شهرستان انديمشك را موشك زد، دانش آموز شهيد عبدالصاحب صحاحي تا پاسي از شب، به كمك مردم، در بيرون آوردن شهدا و مجروحين مشغول بود و بعد از نيمه شب بود كه با لباس خون آلود به منزل بازگشت. همسنگرانش مي گفتند: او در

«نصراصفهاني» در «گردان نصر»

«نصراصفهاني» در «گردان نصر»

شهيد محمد جعفر نصر اصفهاني محمدجعفر خدمت نظام وظيفه خود را در دفتر شهید صیاد شیرازی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش گذرانده بود. شهيد صياد شيرازي از نزدیک با خصوصيات اخلاقي اش آشنا بود و او را تشويق كرده بود كه در دانشكده افسري ارتش ثبت نام نمايد.‌ تيمسار اعتقاد

بازگشت به جبهه

بازگشت به جبهه

زماني كه در عمليات كربلاي 4 از ناحيه سمت راست بدن شديداً مورد اصابت تركش هاي خمپاره قرار گرفته و مجروح گرديد، مدتي را در منزل بستري شد. شهيد تاجوك” فرمانده تيپ كربلا” و همرزم شهيد طالبي كه با هم مجروح شده بودند نيز در منزل بستري بود، بعد از

صحنه شهادت داوود دانايي

صحنه شهادت داوود دانايي

گردان فجر بهبهان در دی ماه سال 1365 آماده انجام عمليات بزرگ كربلاي 5 در منطقه شلمچه شد.پس از ورود نیروها به منطقه موردنظر و استقرار در مواضع مشخص شده، داوود دانایی طبق روال هميشه به سرکشی روزانه اقدام می کرد. صبح روز بیستم بهمن ماه ناگهان هواپيما هاي عراقی

رزمنده

رزمنده

شهيد سهراب نوروزي روزي در بين تعدادي از برادران بسيجي نشسته بوديم. شهيد «نوروزي» هم بود. از جبهه  و روحيه رزمندگان سئوال شد. سهراب با حوصله تمام شروع كرد به توضيح  وگفتن خاطره، از مسائلي كه ديده بود. همه با اشتياق جذب حرفهايش شدند. او از حماسه ها و فداكاري

خاطره ای از شهيد تقی مهدی هداوند

خاطره ای از شهيد تقی مهدی هداوند

  تقی مهدی هداوند از سنگر بیرون آمد و لباس‌هایش را تکاند .از آتش دشمن خبری نبود. گویی آتش بس شده بود. ما هم هیچ عکس العملی نشان نمی‌دادیم. هرازگاه دشمن منطقه را می‌کوبید، اما آن روز هیچ خبری نبود. بچه‌ها از این سکوت تقریباً خسته شده بودند. این مطلب

خاطرات شهید فاطمه حداد

خاطرات شهید فاطمه حداد

جانباز 70 درصد اهل سردشت وعضو  انجمن مصدومین شیمیایی سردشت  که را در بعد از ظهر روز شنبه مورخه 9/12/1382 پس از قریب به 16 سال تحمل درد و رنج ناشی از مصدومیت شیمیایی به شهادت رسید.   خاطرات جانباز شهید را از زبا ن خودش می خوانیم……بسمه تعالی الهی

از نامه های شهید شیمیایی حسین صدری ، خطاب به خانواده اش

از نامه های شهید شیمیایی حسین صدری ، خطاب به خانواده اش

بسم الله الرحمن الرحیم و بسم رب الشهداء والصالحین. ربنا لا تَحملنا ما لا طاقه لنا به و اعفُ عنا واغفرا لنا و ارحمنا. انتَ مولانا فانصُرنا علی القوم الکافرین. پدر و مادر و خواهران و برادرم؛ سلام عرض می کنم. انشاالله که در سایه پروردگار عالمیان با سلامتی و

يار زخمي من

يار زخمي من

شهيد داوود تقوي به روايت همسر شهيد (مصاحبه با خانم گلبن نجاتي) داوود همسايه ما بود. واسطه اين وصلت دختر خاله‌ام شد. در سال 1355 ازدواج كرديم. زندگي مشترك ما 25 سال طول كشيد. چند سال بعد از ازدواج به نيشابور مهاجرت كرديم. 4 سال در آن جا بوديم. اواخر

شهيد مصطفي طالبي به روايت همسر شهيد

شهيد مصطفي طالبي به روايت همسر شهيد

شهيد مصطفي طالبي نام پدر: علي  تولد: 2 خرداد 1339  محل تولد: شهرستان ملاير – استان همدان يگان محل خدمت: لشگر 4 بعثت – نيروي زميني سپاه رتبه: فرمانده ستادي- مسئول طرح و برنامه لشگر 4 بعثت گلزار: بهشت هاجر (ملاير) تاريخ شهادت:31/4/1374 محل شهادت : بیمارستان آراد  شهيد مصطفي

فرمانده گردان پلاکم راشکست

فرمانده گردان پلاکم راشکست

خاطره اي از جانباز غلامعلی نسائی گردان علی ابن ابیطالب  تیپ بیت المقدس وقتي دست نوشته هاي چمران را ميخواندم آنجا که ميگويد: «خدايا آنقدر سجده‌ام را طولاني مي‌کنم تا مهره هاي کمرم بشکند آنقدر مي ايستم تا پا هايم فرسوده شود» آن روز عاشقش شدم. اكنون پاهايم شكسته و

وصیت نامه شهید سید حسین صدری

وصیت نامه شهید سید حسین صدری

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الذین آمنوا وهاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم أعظم درجهٌ عندالله و اولئکَ همُ الفائزون. ( سوره توبه آیه 20) یُبَشرهم ربهم برحمة منه و رضوان و جنات لهم فیها نعیمٌ مقیمٌ.  خالدین فیها ابداً ان الله عنده

من هيچ وقت نمي ميرم

من هيچ وقت نمي ميرم

آخرين بار كه شهيدرحيم عبدالخضر زاده  به جبهه اعزام شد، حالات عجيبي داشت و همين كه خبردار شد، عملياتي در پيش است، برخاست و با يك وداع خاطره انگيز ما را ترك كرد. همان شب در شلمچه، عمليات شد و فردا به ما خبر دادند كه او مجروح شده و

از سخنان شهيد منوچهر مدق

از سخنان شهيد منوچهر مدق

به  قول شهید رجایی، قبول مسئولیت باید یا از سر عشق باشد و یا از سر دیوانگی. ولی من به عین می گویم قبول مسئولیت تدارکات بچه‌های رزمنده و بسیجی هم عشق می خواهد و هم دیوانگی.  بدون عشق به اسلام، عشق به امام حسین (ع) انجام دادن وظایف طاقت

طاقتم تمام شده ، آرزوی دیدار برادر شهیدم را دارم

طاقتم تمام شده ، آرزوی دیدار برادر شهیدم را دارم

دیدار با یک جانباز 70 درصد شیمیایی (( سید محمد میر غنی )) * * * نام: سید محمد میر غنی تاریخ ومحل تولد: 1343 – گلستان تاریخ و محل اعزام:1365- شهرستان شاهرود مدت حضور در جبهه: 2 سال درصد مجروحیت: 70 درصد شیمیایی محل سکونت: استان گلستان – شهرستان

خاطرات آزادگان 14

خاطرات آزادگان 14

زيركي درزندان طبق دستوري كه داده شده بود، مي‌بايستي از ايجاد هر صدايي در محوطه‌ي زندان جلوگيري كنند، ولي بتدريج به اين امر عادت كرده بودند، طوري كه حتي دعا كردن من به زبان فارسي را هم پذيرفته بودند. در نتيجه يكي از راه‌هاي آگاه كردن ديگران از حضور خودمان،‌

وصيت‌نامه

وصيت‌نامه

بسيجي شهيد محمدرضا مهرپاك بسم الله الرحمن الرحيم اللهم اياك نعبد و اياك نستعين مي‌خواهم زبان خامه را به سينه كاغذ آشنا كنم و نقشي از رخ آن زيبا را بر اين سينه سفيد منقّش كنم؛ اما قلم را توانايي اين كار نيست. كاغذ را تحمل اين نقش نيست. مي‌خواهم

شهادت چيست؟

شهادت چيست؟

غريب شهادت شهد شيرين رضاي حق است. شهادت عبارت تمام وكمال اعتماد واعتقادبه خداست. شهادت تكامل وجودي روح پرخروش و جوشش ،ولي در عين حال مطمئن و آرام شهيد است. شهادت ارث بزرگ اوليـاء خداست. شهادت نهايت يك حماسه و ايثار است. شهادت غايت آرزوي رزمندگان راه خداست. شهادت فرياد

خاطرات آزادگان 9

خاطرات آزادگان 9

برق ‌كش اردوگاه بين بچه‌ها شخصي بود كه در ايران برق‌كش بود. لذا در اردوگاه كل كارهاي برقي به دست او انجام مي‌شد. وضع سيم‌كشي آن‌جا خيلي بد بود و با كوچك‌ترين اتصالي، برق كل اردوگاه قطع مي‌شد. آن برادر كه از بچه‌هاي شيراز بود سيم‌ها را تعمير مي‌كرد. عراقي‌ها

اولین ها 6

اولین ها 6

اولين عمليات نيروي هوايي ارتش نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران تنها به فاصله دو ساعت پس از اولين حمله دشمن در بعدازظهر روز 31 شهريور در اولين عمليات خود دو پايگاه مهم هوايي عراق به نامهاي «الرشيد» و «شيبه» را آماج حملات کوبنده و بمب‌هاي آتشين خود قرار داده

اولین ها 4

اولین ها 4

اولين داستان جنگ شهرها نخستين داستاني که با اين موضوع محوري به صورت کتاب انتشار يافت حمله هوايي (1359) نوشته حسين داريان بود. اولين درخواست تشکيل جلسه شوراي امنيت تعامل جمهوري اسلامي ايران با سازمان ملل متحد به ويژه تحريم نشست‌هاي شوراي امنيت از جانب ايران، سرانجام با سرنگوني هواپيماي

اصطلاحات جنگ 4

اصطلاحات جنگ 4

ريادون نمكدان. نمك را به اعتبار استحباب ميل آن قبل از غذا و احياناً تظاهر به آن مي‌گفتند ريا و نمكدان را به اعتبار اين‌كه نمك رادر خود دارد، مي‌گفتند ريادون. رنگي تعريف كردن خاطرات را با آب و تاب تمام و ذكر همه‌ي جزئيات، حالات و حركات مخصوص به خودشان

غلام مرتضی

غلام مرتضی

همه چيز براي سفر آماده بود. اما مسئول اردو کمي دلواپس بود، يکي از اتوبوسها در آخرين لحظات خراب شد. چاره‌اي نبود بايد منتظر اتوبوس جديدي مي‌شديم. طولي نکشيد که اتوبوسي با دو راننده علي‌آقا و آقا غلام با حدود 40 يا 50 سال سن، رسيد. سيگاري به لب داشتند

شهيد صفر جعفري

شهيد صفر جعفري

شاگرد مكانيك بود، مي‌گفت:«شما خيلي براي ما زحمت كشيديد، حالا نوبت ماست تا جبران كنيم. عاشق نماز اول وقت بود و انگار در دنياي ديگري مي‌زيست، صفر براي من فرزندي پاك و مهربان بود. سال اول دبيرستان تصميم گرفت راهي ميدان نبرد شود. گفت:«وظيفه‌ام است، و بايد بروم و از

شهيد گل پور

شهيد گل پور

حاجيه خانم، شهربانو حسن پور مادر دو شهيد است ، در چشمانش برق دو نگاه موج مي‌زد. يك نگاهش خيره به گلزار شهدا و سويي كه عبدالجبار اولين شهيدش در آن‌جا قرار گرفته است و نگاه ديگرش همراه با كاروان شهدا كه هرازگاه از كربلاي غرب و جنوب مي‌آيند و

شهيد يزدان خواه

شهيد يزدان خواه

** شهربانو ثمني همسر شهيد نوروزعلي يزدانخواه و مادر شهيدان قربانعلي، رحيم، طوبي و خديجه است. وقتي از او درباره طوبي و خديجه پرسيديم. اشك در چشمانش جمع شد و گفت: **هر دو دخترم در سال 1357 ، دو ماه قبل از پيروزي انقلاب در شهر فريدونكنار شهيد شدند. دختر

آداب جبهه 6

آداب جبهه 6

عزاداري ايام محرم و روزهاي عزاداري سرور عاشقان آقا اباعبدالله الحسين (ع)، رزمندگان در جبهه اگر به حسينيه نزديك بودند به آن‌جا مي‌رفتند و گرنه در گوشه‌ي سنگرها عزاداري مي‌كردند. منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) –  صفحه: 177 عطر و آرايش و مسواك آرايش سر و صورت و تميز

آداب جبهه 2

آداب جبهه 2

بدرقه ميهماني عموماً در شب بود و ميهمانان اگر هم به روشنايي آمده بودند، در غير شب‌هايي كه ماه تمام بود، خلاصه در اوايل و اواخر ماه، در تاريكي و ظلمات به مقر و محلشان باز مي‌گشتند، در مسيري ناهموار كه ميزبان آن را با چراغ‌قوه و فانوسي كه برمي‌داشت

داستان های صدر اسلام 17

داستان های صدر اسلام 17

خير و نيكي     روزي گروهي از اصحاب به ديدار ابن مسعود رفته بودند، ابن مسعود از آنان پرسيد : «آيا با هم نشست و برخاست مي‌كنيد و جلسه داريد؟» گفتند: «آري، اين را ترك نمي‌كنيم.» پرسيد: «آيا به ديدار يكديگر مي‌رويد؟» گفتند: «آري، اي ابا عبدالرحمن گاهي اتفاق مي‌افتد

طنز 24

طنز 24

چشم دل هر شب وقت خواب كه مي‌شد، بساطي داشتيم. بعضي‌ها خوش خواب بودند و برخي پيربي‌خواب. قرار گرفتن اين دو گروه در كنار هم كمي وضعيت را دشوار مي‌كرد. عده‌اي مي‌نشستند دور هم و شروع مي‌كردند به حرف زدن. آن‌هايي كه در رختخواب بودند به كساني كه گرم گفت‌وگو

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید