دسته بندی :مجلس پنجم

1 مقاله

مردی که اسم خوبی داشت

مردی که اسم خوبی داشت

سر اسب را که کج کرده بود و بی صدا از فاصله دو سپاه گذشته بود، فکر کرده بود که خیلی خوب اگر پیش برود می بخشندنش و می‌گذارند همراه بقیه هفتاد و دو نفر بجنگد … وقتی هم می‌گفتند: «خوش آمدی! پیاده شو، بیا نزدیک!» نتوانست. یاد این افتاد

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید