دسته بندی :مدافعان حرم

6 مقاله

آمد ولی چگونه...!

آمد ولی چگونه…!

آمد ولی چگونه…! تصویر یک ماشین گل‌زده در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود؛ ماشین گل‌کاری شده با متن «عروسی بی داماد» داماد، جوانی ۲۸ ساله است که سال‌های پیش در حسرت همت و باکری می‌سوخت و گمان نمی‌کرد که درهای باغ شهادت به رویش باز شود. حالا پیکر مطهرش با افتخار

به آرزویش رسید!

به آرزویش رسید!

چه شکوهی بیش از این؟ با پای خودت رفته‌ای و حالا روی دوش مردم برمی‌گردی! تو به آرزوی دیرینه‌ات رسیده‌ای، اما امان از وقتی‌که کودکی بغض‌کرده در میان جمعیت چشم می‌گرداند تا شاید بتواند شوق تازه حرف‌زدنش را در گوش‌هایت خالی کند. وای از لحظه‌ای که با دیدن پیکرت زنی

یک اسفند ماندگار

یک اسفند ماندگار

اسفند برای مادر، ماه اشک و لبخند است. اسفندماه سال ۶۰ بود که نوزادش را در آغوش فشرد و خدا را بابت هدیه‌اش شکر گفت و اسفندماه ۳۵ سال بعد کودک مادر که حالا مردی بلندبالا شده بود، به سمت خدا رفت. اسفند، ماهی بود که خداوند علی‌اصغر را به

بادیگارد

بادیگارد

بادیگارد حسن تاجیک (بنا به ملاحظات امنیتی اسم مستعار) محافظ شخصیت شغل ما طوری است که خیلی از آدم‌های قدرتمند این مملکت یا حتی ممالک دیگر وقتی می‌آیند ایران، ته دلشان یک دلگرمی به ما دارند. اگر خطری پیش بیاید ما جان‌پناهشان می‌شویم، ولی خدا شاهد است تنها پناه خود

به‌نام شیرزن دشت کربلای دمشق "شعر مدافع حرم"

به‌نام شیرزن دشت کربلای دمشق “شعر مدافع حرم”

مدافع حرم به‌نام شیرزن دشت کربلای دمشق وضو گرفته‌ام از خون شوم فدای دمشق کبوترم که شدم سرخ در هوای دمشق من از کرامت این لانه دانه می‌خواهم برای روز مبادا اعانه می‌خواهم اسیر ماندن در تن برای روح بس است اسیر عشق نباشی بهشت هم قفس است به یار

آخرین سفر

آخرین سفر

“علی‌رضا بدیع” آخرین سفر کفش‌هایش به سمت در چرخید، شاید این آخرین سفر باشد آسمان ابر، پشت پای‌اش ریخت؛ خواست چشمان کوچه تر باشد به همین راحتی مسافر شد! پا به متن سیاه جاده گذاشت او که در سطر زند‌گی می‌خواست روی هر واژه ضربدر باشد بعد از آن ماهیان

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید