من همه‌جا پزشکم

من همه‌جا پزشکم

پزشک است اما پزشک است اما بعد از فارغ‌التحصیلی به‌جای رفتن به کلینیک‌های معتبر پایتخت راهی دیار خود شد تا دینش را به مردمانِ زحمتکش آن‌ ادا کند. او می‌گوید: «از همان روز اول که به شهرم بازگشتم هیچ‌گاه به فکر تأسیس مطب نبودم و معتقدم همه جای شهر می‌تواند

با بیماران چگونه برخورد کنیم؟

با بیماران چگونه برخورد کنیم؟

 اگر مرگ را شتری بدانیم که فقط یک بار جلوی در خانه عمر آدمی می خوابد، بیماری شتری است که خوابیدن و بلند شدنش دلایل مختلفی دارد. به همین خاطر از آمدن و رفتنش ملالی به دل راه ندهید، فقط اگر روزی روزگاری در کسوت پرستاری قرار گرفتید، یادتان باشد

خاطرات جانباز شيميايي حسين محمديان (3)

خاطرات جانباز شيميايي حسين محمديان (3)

پاسی از شب گذشته بود. صداها فروکش کرده و آمد و شد کم شده بود. اکثر بیماران به خواب رفته بودند. حدس زدم ساعت حدود 12 شب است. سکوت سنگینی بر اتاق حکم‌فرما بود و من سنگینی آن را بر دوش خود احساس می‌کردم. یک دفعه احساس عجیبی در من

سوداگري جوانانه

سوداگري جوانانه

جواني است 18 ساله، مي لرزد و عصباني است، احساس مي كند كه جهان در دستان او جاي گرفته است. قلبش بسيار سريع مي زند.آنها را بارها ديده ام. به قول همكاري كه مي گفت اورژانس بدون آنها صفايي ندارد. پسرك شلوغ مي كند و برادرش از او مي گريزد.

خواستگار شما عاشق است يا مجنون؟!

خواستگار شما عاشق است يا مجنون؟!

ازدواج با بيمار رواني؟! معلوم است جواب شما به اين سوال چيست: «خب، مگر بيکارم که با يک بيمار اينچنيني ازدواج کنم؟» اما هر کدام از ما ممکن است دچار چنين اشتباهي بشويم چون منظور از بيمار رواني، آن چيزي که در ذهن شما نقش ميبندد، نيست…. روانپزشکان ميگويند که

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید