
وحی
اعجاز قرآن : مي دانيم پيغمبر ما خاتم است و دين او خاتم و جاودانه است و بلکه پيغمبران گذشته همه مقدمه بوده اند؛ يعني در واقع مراحل ابتدايي را ميگذرانده اند و بشر هم در مکتب آن ها مراحل ابتدايي را پشت سر مي گذاشته تا آماده بشود براي
1497 مقاله

اعجاز قرآن : مي دانيم پيغمبر ما خاتم است و دين او خاتم و جاودانه است و بلکه پيغمبران گذشته همه مقدمه بوده اند؛ يعني در واقع مراحل ابتدايي را ميگذرانده اند و بشر هم در مکتب آن ها مراحل ابتدايي را پشت سر مي گذاشته تا آماده بشود براي

« آيا نمي بيني خدا ابرها را براي جمع و مرتب شدن مي چرخاند ، بعد آنها را با هم مالوف مي کند، بعد آنها را روي هم انباشته مي کند، و بعد مي بيني که از ميان امتداد آنها قطره بيرون مي آيد. و از ابرهاي کوه مانند که

برحي آن را محال و نادرست دانستند و گفتند: «آفرينش تنها از آن خداست و ديگري را توان آن نيست..» و گروهي ديگر گفتند: «درست است که کسي توان آفرينش را ندارد، اما خداوند مي تواند اين قدرت را به امامان نور عليهم السلام بدهد و آنگاه آفرينش و روزي

لازم به ذکر است که متون دینی یهود عمده ترین عامل ایجاد این نحله فاسد فلسفی و فرهنگی بوده است. بر اساس آموزه های یهودی و عبرانی شیطان نه یک موجود بد , بلکه یک فرشته خادم برای آزمایش انسانها است. در مکاشفات نیز به عدد 666 , عدد مقدس

سیدابوالحسن ندوی هندی در کتاب ” ماذا خسرالعالم بانحطاط المسلمین ندوی ” در فصل ” عبور مسلمان از جاهلیت به اسلام ” تحت عنوان ” محکمات و بینات در الهیات ” میگوید: پیامبران مردم را از ذات خدا و صفات او و آغاز و انجام جهان و سرنوشت نهائی بشر

مقصود از نظام طولی علت و معلول، ترتیب در آفریدن و خلق اشیاء، و به اصطلاح ترتیب در فاعلیت خدا نسبت به اشیاء و صدور اشیاء از اوست. علو ذات پروردگار و قدوسیت او اقتضاء دارد که موجودات، رتبه به رتبه و پشت سر یکدیگر نسبت به او قرار داشته

در سایر مسائل الهیات اگر شبهات و اشکالاتی هست، برای طبقه متکلمین و فلاسفه و اهل فن مطرح است. آن مطالب هر چند دشوار باشد ولی چون از قلمروی افکار عامه مردم خارج است، اشکال و جواب آنها هر دو در سطحی بالاتر از سطح درک توده طرح می شود.

در فلسفه کسی که با تفکر الهی به مرگ می اندیشد، می گوید: کما تنامون تموتون، و کما تستیقظون تبعثون؛ آنطور که به خواب می روید می میرید و آنطور که از خواب برمی خیزید زنده می شوید» (حدیث نبوی) همه اشکالها حل است. چنین کسی نه تنها از مرگ

از نظر حکمای الهی، صفت عدل آنچنانکه لایق ذات پروردگار است و بعنوان یک صفت کمال برای ذات احدیت اثبات می شود به معنی رعایت استحقاقها در افاضه وجود است، و صفت ظلم که نقص است و از او سلب می گردد نیز به همین معنی است. حکما معتقدند که

کیفیت صدور موجودات از ذات باری در حکمت الهی مطرح می گردد. موضوع بحث این است که: آیا اراده خدا بطور جدا جدا به آفرینش موجودات تعلق می گیرد؟ مثلا اراده می کند و آقای ” الف ” را می آفریند، اراده دیگری می کند و آقای ” ب ”

خداوند را با یک آموزگار نتوان قیاس کرد. خدا آفریننده موجودات است و هر تفاوتی که هست از او به وجود آمده است، ولی یک آموزگار خالق شاگردان نیست. اگر یکی باهوش است و دیگری کودن، به آموزگار مربوط نیست؛ اگر یکی استعداد دارد و کوشش کرده است و دیگری

در جهان بینی اسلامی قلمرو شیطان تشریع است نه تکوین، یعنی قلمرو شیطان فعالیت های تشریعی و تکلیف بشر است. شیطان فقط در وجود بشر می تواند نفوذ کند، نه در غیر بشر. قلمرو شیطان در وجود بشر نیز محدود است به نفوذ در اندیشه او، نه تن و بدن

حکیمانه بودن فعل انسان، بستگی دارد به غایت داشتن و غرض داشتن آن، آن هم غایت و غرض عقل پسند که با تشخیص اصلح و ارجح توأم باشد. علیهذا انسان حکیم انسانی است که اولا در کار خود، غایت و غرضی دارد، ثانیا در میان هدفها و غرضها اصلح و

فرمول و قاعده اصلی آفرینش جهان، قاعده تضاد است و دنیا جز مجموعه ای از اضداد نیست. هستی و نیستی، حیات و مرگ، بقا و فنا، سلامتی و بیماری، پیری و جوانی و بالاخره خوشبختی و بدبختی در این جهان توأمند. سعدی در این باره می گوید: ”گنج و مار

پیروان برخی مکتبها بطور کلی جریانات اجتماعی را به گونه ای دیگر تعلیل و تحلیل می کنند. پیروان این مکتبها یک سلسله قالبهای ساخته و از پیش پرداخته ای دارند و به هر ضرب و زور هست می خواهند همه حوادث را در آن قالبها بشناسانند. در این گونه مکتبها

اگر کسی دارای صفت تسلیم باشد و به عللی حقیقت اسلام بر او مکتوم مانده باشد و او در این باره بی تقصیر باشد، هرگز خداوند او را معذب نمی سازد، او اهل نجات از دوزخ است. خدای متعال می فرماید: «و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا؛ ما هرگز

در بحث عذاب اخروی اعمال و کردارهائیکه انسان در دنیا مرتکب می گردد، در جهان دیگر تجسم و تمثل پیدا می کنند و حقیقت عینی آنها جلوه گر می شود. حتی نه تنها اعمال تجسم پیدا می کنند بلکه روابط نیز مجسم می گردد، روابط معنوی ای که در این

از نظر حکما و همچنین از نظر متکلمین غیر اشعری، اشکالات مربوط به عدل الهی بصورت یک سلسله مسائل که باید راه حل آنها را ارائه داد مطرح است. در این بین، حسی مذهبان مدعی اند راههای کلامی و فلسفی، همه عقلانی و ذهنی است و متکی به هیچ مشاهده

هر عملی دو جنبه و دو بعد دارد و هر یک از دو جنبه آن از نظر خوبی و بدی حسابی جداگانه دارد. ممکن است یک عمل از لحاظ یک بعد نیک باشد ولی در بعد دیگر نیک نباشد. عکس آن نیز ممکن است، و نیز ممکن است یک عمل

خطبه 50 نهج البلاغه استفاده باطل از حق را به خوبی نشان می دهد. حضرت امام علی علیه السلام در این خطبه می فرماید: «انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع» همانا آغاز فتنه ها و نابسامانیها هواهای نفسانی است که متتبع واقع می شوند یعنی انسانهائی تحت تأثیر هواهای نفسانی

صفاتی که اشیاء به آنها موصوف می گردند به دو قسم است: حقیقی و نسبی. وقتی یک صفت برای چیزی در هر حال و با قطع نظر از هر چیز دیگر ثابت باشد آنرا صفت حقیقی می نامیم. صفت حقیقی آن است که برای امکان اتصاف یک ذات به آن

ظلم عبارت است از پامال کردن حقوق و تجاوز و تصرف در حقوق دیگران. معنی حقیقتی عدالت اجتماعی بشری، یعنی عدالتی که در قانون بشری باید رعایت شود و افراد بشر باید آن را محترم بشمارند همین معنی است. این عدالت متکی بر دو چیز است: یکی حقوق و اولویتها،

نظر اسلام درست برخلاف نظر مارکسیسم است. قرآن کریم جریان هستی را براساس حق می داند و حق را اصیل معرفی می کند و در مقابل، هر چند باطل را نفی نمی کند اما آن را اصیل نمی داند از این رو قرآن به تاریخ خوشبین است و برای انسان

تبعیض آن است که در شرایط مساوی و استحقاقهای همسان، بین اشیاء فرق گذاشته شود. ولی تفاوت آن است که در شرایط نامساوی، فرق گذاشته شود. به عبارت دیگر تبعیض از ناحیه دهنده است و تفاوت، مربوط به گیرنده. با یک مثال ساده، مطلب روشن می شود: اگر دو ظرف

موجودات جهان با نظامی هماهنگ به یک سو و به طرف یک مرکز، تکامل می یابند، آفرینش هیچ موجودی عبث و بیهوده و بدون هدف نیست، جهان با یک سلسله نظامات قطعی که سنن الهیه نامیده می شود اداره می شود. پدیده های جهان، محکوم یک سلسله قوانین ثابت و

گاهی که می گویند فلانی عادل است، منظور این است که هیچگونه تفاوتی میان افراد قائل نمی شود. بنابراین، عدل یعنی مساوات. این تعریف نیازمند به توضیح است. اگر مقصود این باشد که عدالت ایجاب می کند که هیچگونه استحقاقی رعایت نگردد و با همه چیز و همه کس به

در حكمت الهی، این بحث، تحت عنوان كیفیت صدور موجودات از ذات باری مطرح می گردد. موضوع بحث این است كه: آیا اراده خدا بطور جدا جدا به آفرینش موجودات تعلق می گیرد؟ مثلا اراده می كند و آقای الف را می آفریند، اراده دیگری می كند و آقای ب

از مهم ترین مباحث موجود در فلسفه سیاسی اصل عدالت است. طرح مسایلی همچون مبحث عدالت در یک جامعه حاکی از حیات سیاسی و عقلانی آن اجتماع است. چراکه هیچ جامعه زنده و پویایی از طرح این مسایل مستغنی نیست. جامعه ای که این مقولات را مطرح نمی کند، خبر

غالب مردم، خداوند را از راه آثار، یعنی از راه نظام جهان می شناسند، تکیه گاه معرفت آنها جهان است. اینچنین معرفت، معرفت ناقصی خواهد بود. طبعا وقتی به مجهولاتی در همان تکیه گاه معرفت خویش برمی خورند کم و بیش مضطرب می گردند و حل اشکالشان جز از طریق

تسلط شیطان بر بشر محدود می باشد به اینکه خود بشر بخواهد دست ارادت به او بدهد. چنانکه خداوند می فرماید: انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم یتوکلون* انما سلطانه علی الذین یتولونه؛ همانا شیطان بر مردمی که ایمان دارند و به پروردگار خویش اعتماد و