دسته بندی :شهدا

159 مقاله

شهيد دكتر مصطفي چمران

شهید دکتر مصطفی چمران

سخن گفتن از شهیدی با ابعاد گوناگون، ‌از اسوه‏ای که جمع اضداد بود، از آهن و اشک، ‌از شیر بیشه نبرد و عارف شب‏های قیرگون، از پدر یتیمان و دشمن سرسخت کافران بسیار سخت بلکه محال است. سخن گفتن از شهید دکتر مصطفی چمران، این مرد عمل و نه مرد

نگاهی به معروف ترین اشعار دفاع مقدس

نگاهی به معروف ترین اشعار دفاع مقدس

اشعار معاصر در جامعه ما به دو صورت مورد قبول عام قرار می‌گیرند و به شهرت می‌رسند. یکی از قرار گرفتن در کتاب‌های درسی و دوم رسانه‌ای شدن به آن معنا که با موسیقی و یا خواننده‌ای مطرح همراه شود. با این اوصاف معروفترین اشعار دفاع مقدس را می‌توان اینگونه برشمرد:

حتما بخوانيد - حاج آقا باید برقصه !!!

حتما بخوانید – حاج آقا باید برقصه !!!

“چند سال قبل اتوبوسی از دانشجویان دختر یکی از دانشگاه‌های بزرگ کشور آمده بودند جنوب. چشم‌تان روز بد نبیند… آن‌قدر سانتال مانتال و عجیب و غریب بودند که هیچ کدام از راویان، تحمل نیم ساعت نشستن در آن اتوبوس را نداشتند. وضع ظاهرشان فوق‌العاده خراب بود. آرایش آن‌چنانی، مانتوی تنگ

نشان از مردان بي نشانه

نشان از مردان بی نشانه

ارتفاعات صخره ای لک لک سردشت سپیده دم یکی از روزهای مردادماه سال۱۳۶۶ هنگامی که یکی از تیم های عملیاتی گردان نوهد لشکر۲۳ از ماموریت برون مرزی به سمت پایگاه های خود در نوار مرزی منطقه سردشت بازمی گشت، مورد کمین و تهاجم نیروهایی از دشمن قرار گرفت که شب

نشان از مردان بي نشانه

نشان از مردان بی نشانه

ارتفاعات صخره ای لک لک سردشت سپیده دم یکی از روزهای مردادماه سال۱۳۶۶ هنگامی که یکی از تیم های عملیاتی گردان نوهد لشکر۲۳ از ماموریت برون مرزی به سمت پایگاه های خود در نوار مرزی منطقه سردشت بازمی گشت، مورد کمین و تهاجم نیروهایی از دشمن قرار گرفت که شب

يک شب قبل از شهادت

یک شب قبل از شهادت

شهید عیسی حیدری در یکم خرداد ماه سال ۱۳۴۳ در روستای بیدزنوئیه، پنج کیلومتری شهر رابر از توابع شهرستان بافت به دنیا آمد. از ابتدا در مکتب‌خانه، قرآن را آموخت و تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در روستای مجاور به پایان رسانید. به جهت تحصیل در مقطع متوسطه وارد شهر

نخستين شهيد روستاي نورآباد

نخستین شهید روستای نورآباد

عبدالحسین انصاری فرزند شهید «بیژن انصاری» و شاعر نام آشنای هرمزگان است؛ وی در سال ۱۳۵۴ در روستای نورآباد ممسنی استان هرمزگان متولد شد؛ ۵ سال بیشتر نداشت که از محبت پدر، تکیه‌گاه ‌کودکی‌هایش که آن روزها در کردستان بود، محروم شد و مادر یک تنه، بار همه زندگی را

وقتي شهيد صدايمان مي کند

وقتی شهید صدایمان می کند

خاطره هایی از لحظات بهشتی تفحص جنگ به پایان آمد، تفنگ ها از نفس افتادند، رزمندگان برگشتند و لباس رزم را به لباس سازندگی تبدیل کردند اما عشق به پایان نیامد. عشق – حتی – کمتر حاضر شد به شهر برگردد. عشق در جبهه ماند، در مناطقی که شهدا، این

وصال در جاده فاو – ام‌القصر

وصال در جاده فاو – ام‌القصر

نگاهی به زندگی شهید جمشید گنجگاهی جمشید گنجگاهی – مشهور به حسین گنجگاهی – فرزند احد گنجگاهی در ۱۰ تیر ۱۳۳۸ در اردبیل متولد شد. گنجگاهی دوران ابتدایی را در مدرسه دیباج در سالهای ۱۳۵۰ – ۱۳۴۵ و دوران راهنمایی و دبیرستان را به ترتیب در مدارس جهان علوم (

مردانه در کمین دشمن

مردانه در کمین دشمن

تاریخ دفاع مقدس ما مملو از رشارت ها و سلحشوری های مردان و زنان این سرزمین است که گمنامی را از خود به یادگار گذاشته اند با توجه به مطالب کمی که از این شهید به یادگار داشتیم شما عزیزان را به خواندن این مطلب که در روزنامه جمهوری اسلامی

مصاحبه با همسر شهيد صمد ملا زينل

مصاحبه با همسر شهید صمد ملا زینل

گفتگو با همسر شهید صمد ملازینل: ضمن معرفی خودتون و شهید ، عملیات هایی که ایشان شرکت کرده اند و زندگی نامه ی مختصری از ایشان اگر بیان کنید متشکر می شویم: بسم الله الرحمن الرحیم بنده فراهانی همسر شهید صمد ملازینل هستم . راستش من تقریبا در جریان عملیات

مصاحبه با خواهر شهيد مهران غلامحسيني

مصاحبه با خواهر شهید مهران غلامحسینی

نسبتتان با شهید و زندگینامه مختصر فریده غلامحسینی هستم خواهر شهید مهران غلامحسینی، برادرم ۱۹ سالشون بود که شهید شدند ایشان از ۱۴ سالگی در بسیج بودند (بسیج منطقه ۱۳ آبان منطقه ۲۲) ایشان در عملیات های زیادی شرکت داشتند و همیشه به صورت داوطلب به جبهه می رفتند از

مصاحبه با برادر شهيد محسن قاسمي پويا

مصاحبه با برادر شهید محسن قاسمی پویا

محسن قاسمی پویا برادر خودم ۲۸/۱۰/۶۵ کربلای ۵. بعد از سیزده سال، سال ۷۸ جنازه اش را آوردند، بردند امام رضا (ع) بعد از طواف آوردند. سربازی بود ، امدادگر بود، دوره ی امدادگری دیده بود. توی عملیات چندین نفر از زخمی ها را فرستاده بود عقب که الان زنده

از سنگر مدرسه تا دانشگاه شهادت

از سنگر مدرسه تا دانشگاه شهادت

هفتاد نفر بودیم. همه از برو بچه های آموزشکده ی فنی کرمان. اتوبوسمان با سرعت جاده ای را که در نهایت به اهوازمان می رساند، طی کرد. در دل احساس ترس می کردم . چراغ ها خاموش بودند و یکی از بچه ها به زمزمه می خواند. کربلا…کربلا…ما داریم می

مزاري در قطعه 27 ،رديف 117

مزاری در قطعه ۲۷ ،ردیف ۱۱۷

اسفندماه، سالگرد دو عملیات بزرگ خیبر و بدر است. به یاد شهدای مظلوم این دو عملیات، خاطراتی از آنان را مرور می کنیم. این روایت مربوط است به شهید داوود عابدی، از اعضای کادر گردان میثم از لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص). «داوود عابدی دخرآبادی» به تاریخ هفتم فروردین ۱۳۴۲

عکسي که تو برايم فرستادي

عکسی که تو برایم فرستادی

از رفتنت نبود که داشتم می مُردم، کوه غمی هم که وقتی، می رفتی، رودوشِ دلم گذاشتی، از رفتنت نبود: از اینکه تو می رفتی و من اینجا پیش آبجی می ماندم، داشتم می مُردم، حالا که برگشتی و اینجا روبروی من زیر آن پرچم، توی آن تابوت خوابیدی و

صدای همت هنوز می آيد !

صدای همت هنوز می آید !

به بهانه ی شروع عملیات خیبر در اسفند ماه ۱۳۶۲  تهران- زمستان ۱۳۶۲ شهر را نا امیدی فرا گرفته. فریاد یأس گوش امید را کَر کرده است. روزهای سرد زمستان یکی یکی تمام می شوند و شب ها در این معرکه ی نفس گیر یأس و امید دوست داشتنی ترند.

شهيدي که مي خواست شناسايي نشود

شهیدی که می خواست شناسایی نشود

پرستار در حالی که اشک پهنه صورتش را پوشانده بود، می‌گفت: چند دقیقه پیش، این مجروح عملیات، زیر لب چیزی زمزمه می‌کرد و من به گمان شنیدن درخواستش، گوشم را نزدیکتر بردم، اما او زیارت عاشورا زمزمه می‌کرد و طلبی نداشت…/ لحظاتی بعد، وقتی به او و نجوایش خیره شده

شهيدي که امام بر بازويش بوسه زد

شهیدی که امام بر بازویش بوسه زد

«به جبهه اومدم شاید کمکی در راه خدا بکنم و گناهانم پاک بشه» «تو این مدت البته ما هیچ کاری نکردیم. هر کاری که می‌شد خدا می‌کرد. ما فقط وسیله بودیم. همین حالا که ما داشتیم با موتور از خط می‌آمدیم یک خمپاره تقریباً ۵ متری ما خورد. قشنگ ۵

زيارت سر نوراني در جبهه

زیارت سر نورانی در جبهه

خاطرات حاج عباس کیانی از جمع آوری شهدا نمی گذاشتم شهدامون تو خط یا تو سنگر بمانند، سریع آن ها را می رساندم به کانکس و سردخانه. اول یک سردخانه داشتیم بعد دو تا سردخانه شدند. کار من و بچه هایی که با من کار می کردند، جمع آوری شهدا

شهيد جهان آرا

شهید جهان آرا

خاطره‌ای از همسر شهید سید محمد جهان آرا: مهریه‌ام یک جلد کلام الله بود و یک سکه طلا. محمد (شهید جهان آرا) آن یک جلد قران را پس از ازدواج خرید و در صفحه اولش نوشت:” امیدم در این است که این کتاب اساس حرکت مشترک ما باشد و نه

مادري که فرزند گمنامش را شناخت

مادری که فرزند گمنامش را شناخت

«معراج شهدا» شلوغ بود. سالن پر بود. جمعیت کم بود، ولى آنچه بیشتر به چشم مى آمد، تابوت هاى چوبى پیچیده در پرچم سه رنگ جمهورى اسلامى بودند. هر ساعت، خانواده اى مى آمد. پدرى و مادرى، برادرى و خواهرى، آرام مى گریستند، ولى صدایشان مى آمد. از بدو ورود

سه روايت از يک ريش !!!

سه روایت از یک ریش !!!

روایت اول: حمید داودآبادی: هوا خنک بود. خب پاییز بود. پاییز سال ۱۳۶۵. همه نیروهای لشکر ۲۷ محمدرسول الله(ص) در «اردوگاه کرخه» مستقر بودند. محل استقرار از بچه های گردان تخریب با اردوگاه لشکر مقداری فاصله داشت.آن روز می خواستم به آن جا بروم تا به چند تا از بچه

مادري که از قبر شهيدش بي خبر بود

مادری که از قبر شهیدش بی خبر بود

گزارشی از بازدید سرزده رهبر معظم انقلاب از خانواده شهیدان فاطمی «آقا. آقا. آقا قربونت برم. آقا فدات بشم. توروخدا من رو دور آقا بگردون. توروخدا من رو دور آقا بگردونین.» این ها را مادر شهیدی می گوید که حالا دیگر روی ویلچر نشسته. رهبر را که می بیند، به

سرداران شهيد عمليات خيبر

سرداران شهید عملیات خیبر

سرداران شهید محمد ابراهیم همت، حمید باکری، حمیدرضا گلکار فرمانده، شهید غلامعلی بذرافکن، صفر احمدی، مصطفی حلوائی از جمله علمداران و فاتحان خیبر هستند که با شهادتشان پرچم ولایت را برافراشته نگه داشتند. نخستین عملیات آبی – خاکی دفاع مقدس در حالی آغاز شد که عملیات رمضان نیز سپری شده

سالگرد شهداي گمنام کهف الشهدا

سالگرد شهدای گمنام کهف الشهدا

برگزاری سالگرد شهدای گمنام کهف الشهدا با سخنرانی حجت الاسلام صدیقی   سالگرد شهدای گمنام کهف الشهدا (ولنجک تهران) با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین کاظم صدیقی، روز پنجشنبه، ۲۷ خردادماه برگزار می گردد. به گزارش تبیان به نقل از پایگاه اطلاع رسانی شهدای گمنام ، سومین سالگرد خاکسپاری شهدای

متن مصاحبه با برادر شهيد رحمان کالاشي

متن مصاحبه با برادر شهید رحمان کالاشی

فیروز کالاشی برادر شهید ابتدا ضمن معرفی خود و نسبت جنابعالی با شهید، زندگینامه مختصری از شهید بفرمایید: ۱. شهید در سال ۳/۴/۱۳۴۳ در شهرستان سراب متولد شد و پس از اتمام تحصیلات ابتدایی توسط خانواده به تهران مهاجرت کرد و در سال ۱۳۶۲ به عنوان پاسدار وظیفه به شهرستان

دوستي به سبک شهدا

دوستی به سبک شهدا

اول حاج مهدی و حالا سید محمد نیست این بار معما دو تا می‌شود . بچه‌های تعاون گردان فوری جست و جو را شروع می‌کنند. ساعتی بعد در کمال تعجب و حیرت پیکر سید محمد را در حالی که در کنار پیکر مطهر حاج مهدی زارع افتاده است پیدا می‌کنند.

ما اهل اينجا نيستيم

ما اهل اینجا نیستیم

بخشی از سخنرانی سرلشکر پاسدار شهید احمد کاظمی (فرمانده فقید نیروی زمینی سپاه در لشکر ۳۱ عاشورا)  بدون هیچ شکی همواره آقا مهدی عزیز و حمید آقا سرافراز و علی تجلایی و همه شهدای این لشکر نظاره گر اعمال ما هستند، بخصوص بر این لشکر که مردان بزرگی در آن

لبخند خاکي

لبخند خاکی

مرحله اول عملیات کربلای یک انجام شده بود، بچه ها از دل شب یکریز جنگیده بودند، تا بالاخره دشمن را از شهر مهران بیرون تاراندند. یک شب و یک روز از عملیات گذشته بود، بچه ها در دل شهر جا خوش کرده بودند و خستگی در می کردند. نزدیکی های

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید