دسته بندی :مجلس چهارم

1 مقاله

مردی که سود نداشت

مردی که سود نداشت

فایده، کلمه‌ای این همه بی معنی نشده بود که ظهر آن روز شد. مرد گفت: «پسر رسول! با تو عهد کرده بودم تا فایده دارم بمانم».  پسر رسول نشسته بود کنار تن خونی آخرین نفری که رفته بود میدان و سر و رویش غرق خاک و عرق بود.  مرد گفت:

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید