
خدایا زن چه موجودیه؟ (طنز)
يک بنده خدايی ، کنار اقيانوس قدم می زد، و زير لب دعايی را هم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت: خدايا ! ميشه تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟ ناگاه، ابرى سياه، آسمان را پوشاند و رعد و برقى