
کلیددار، داستانی شنیدنی از اصرار در طلب حاجت
کلیددار “طهورا حیدری” حساب از دستش دررفته بود. کارش شده بود شمردن چلّهها۱ برای دلخوشی دادن به خودش، اما وسط حسابوکتاب کردنها دست برمیداشت. دلش به حال خودش میسوخت که با اینهمه چلّه، هیچ عنایتی ندیده. گرچه گاهی کشف و شهودی حاصل شده بود و چیزهایی میدید که دیگران نمیدیدند