جایگاه باطل در عالم خلقت

جایگاه باطل در عالم خلقت

در سوره نحل آیه 3 قرآن می خوانیم «خلق السموات و الارض بالحق، آسمان ها و زمین را به حق آفرید». او از هر چه با وى شریك مى سازند فراتر است. این در واقع فلسفه خلقت است: آسمان و زمین را به حق آفریده است. نقطه مقابل حق چیست؟ باطل. باطل همان است كه به آن پوچ، بی معنا و بی محتوا می گوییم. هر شی ء بی محتوا را به اعتباری باطل و به اعتباری عبث می گوییم. امروز اصطلاح ” بی معنا ” بیشتر شایع شده است و من در اینجا از همین اصطلاح رایج استفاده می كنم . دو كلمه “معنی دار ” و “بی معنا” از كجا گرفته شده است؟ الفاظی كه بشر در محاورات خود به كار می برد الفاظ معنی دار است و قبلا این لغات را برای معانی ای وضع كرده اند. مثلا اگر می گویم ” آب”، این ” آ به علاوه ب ساكن” یك معنای قراردادی دارد كه همان ماده سیالی است كه مورد احتیاج انسان است. همین طور است اگر می گویم خانه، زمین و یا آسمان. ولی ممكن است كسی لغتی از خودش بسازد مثل بعضیها كه شوخی می كنند و الفاظی كه هیچ معنی ندارد پشت سر یكدیگر ردیف می كنند و كلمه ای را به كار ببرد كه شما در هر كتاب لغتی هم بگردید آن را پیدا نكنید، چون اساسا معنی ندارد یعنی پوچ و توخالی است، فقط لفظ است و هیچ محتوایی ندارد. این اصطلاح در باب كارها هم كه اموری واقعی هستند به كار می رود. اگر انسان كاری را برای رسیدن به حقیقتی كه مقتضای طبیعت و فطرت انسان است (یعنی كمال انسان به آن بستگی دارد ) انجام دهد این كار “بامعنا” ست.
مثلا یك دانش آموز به مدرسه می رود. برای چه؟ (این ” برای ” فورا پشت سرش می آید) برای اینكه درس بخواند و باسواد بشود. چرا می خواهد باسواد شود؟ زیرا آدم بی سواد بی خبر است و بسیاری چیزها را نمی فهمد. یك دانش آموز می رود و با معلومات می شود برای اینكه علم پیدا كند. این را می گوییم یك كار ” بامعنی “، كاری كه معنی اش هم در آن هست، زیرا این كار مقدمه ای است برای رسیدن به چیزی كه خیر است. این خیرها در نهایت به كجا می رسد؟ به جایی می رسد كه آن خیر، بالذات است و دیگر در آنجا چرا ندارد و منطق الهی و منطق مادی در این جهت تفاوتی ندارند. یك كودك چرا مدرسه برود؟ برای اینكه درس بخواند. برای چه درس بخواند؟ تا دارای سواد و معلومات بشود و بعد رشته ای مثل رشته فنی را انتخاب كند. برای چه رشته فنی را انتخاب كند؟ برای اینكه مهندس شود. برای چه مهندس شود؟ در اینجا دو جنبه فردی و اجتماعی پیدا می كند.
از جنبه فردی اگر مهندس شود ماهی چندین هزار تومان حقوق می گیرد و بعد از آن می تواند یك زندگی خیلی مرفه و خوبی برای خودش ترتیب دهد و خوش زندگی كند. برای چه خوش زندگی كند؟ دیگر “برای”  ندارد، در منطق مادی آدم همه چیز را می خواهد برای اینكه در دنیا خوش زندگی كند. در این مسیر كه حركت كنیم بالاخره می رسیم به چیزی كه آن چیز دیگر برای خودش است، یعنی خوشی زندگی فردی در منطق فردی، این دیگر آخرین حد است. همچنین است اگر كسی از راه منطق اجتماعی وارد شود: یك فرد مهندس می شود تا بعد بتواند كارهای خیلی مهم انجام دهد و به جامعه خودش خدمت كند و چنین افرادی می توانند جامعه خود را از جامعه خارجی بی نیاز كنند تا دیگر احتیاج نداشته باشیم هر چیزی را از خارج وارد كنیم و می توانیم مستقل شویم. مستقل شویم كه چه بشود؟ برای چه مستقل شویم؟ برای اینكه جامعه ما هم ترقی كند و ما هم به سطح جامعه های دیگر برسیم و بلكه از آنها هم جلو بیفتیم. برای چه جلو بیفتیم؟ پاسخ داده می شود كه دیگر ” برای ” ندارد، اینها اموری است كه بشر به فطرت خودش آنها را می خواهد مثل سعادت اجتماع، این دیگر خودش خیر مطلق است. حال كسی را فرض كنید كه با منطق آخرتی محض بخواهد صحبت كند. می گوید فلان كار را می كنم برای اینكه خدا دستور داده است و اگر دستور خدا را اطاعت كنم خدا از من راضی است.
اگر اطاعت كردیم و خدا راضی شد بعدش چه می شود؟ بعد كه خدا راضی شود سعادت دارین (دنیا و آخرت) را به دنبال دارد. فرض كنیم به سعادت دارین نائل شدیم بعدش چه؟ می گوید: دیگر ” بعد ” ندارد، مگر سعادت هم باید بعد داشته باشد؟ مگر انسان سعادت دارین را كه داشت باز آن را هم باید برای امر دیگری بخواهد؟ این است كه هر منطقی را كه شما دنبال كنید به جایی می رسد كه دیگر آنجا خود بشر می ایستد، اما نه از باب اینكه راه ندارد كه جلو برود، بلكه از باب اینكه به نهایت رسیده است. نقطه مقابل، كار پوچ است، كاری كه همان قدم اولش لنگ می زند. مثالهای متعارفی در این مورد ذكر می كنند. معمولا اغلب اشخاص این نوع اعتیادها را دارند:  یكی عادتش این است كه با انگشترش بازی می كند، دیگری عادتش این است كه با تسبیحش بازی می كند و سومی با ریشش بازی می كند. می پرسیم برای چه با ریشت بازی می كنی؟ می گوید الكی. این ” الكی ” یعنی پوچ، بیهوده. این قبیل كارها از همان قدم اول ” برای ” ندارد تا به قدم دوم برسد. كاری است كه فقط همان كار است و برای هیچ انجام شده است، كاری است غیرحكیمانه، غیرعاقلانه.
اگر انسان كاری انجام دهد كه اگر از او بپرسند برای چه چنین می كنی، ” برای ” نداشته باشد، این كار را می گوییم پوچ، باطل. آنجا كه در آخر، امری مثل سعادت فرد مطرح می شود معنایش این است كه این امر یك كمال است. خود كمال دیگر برای انسان مطلوب بالذات است و نه تنها برای انسان بلكه در عالم خلقت كمال، مطلوب بالذات است. قرآن منطقش این است كه خلقت آسمانها و زمین از آن جهت كه منتسب به ذات حق است یك كار پوچ و بیهوده نیست. این یك امر بدیهی است كه هر چیزی وجودش كمال است و نیستی اش نقص. وجود عالم بر عدمش رجحان داشته است یعنی نفس وجود دادن به آن كمال بوده است و علاوه بر این چون عالم ما عالم حركت است و هر موجودی باید تدریجا به منتهای كمال خود برسد پس خدا عالم را خلق كرده است تا موجودات به نهایت كمال خودشان برسند.
قرآن حرفش این است كه نه تنها انسان بلكه همه موجودات قافله ای هستند كه به طرف عالم آخرت حركت می كنند و برای همه آنها عالم آخرت هست. اگر نشئه بعد از این دنیا كه نشئه بقا و جاودانگی است و نشئه ای است كه كشته ها در آنجا به ثمر می رسد نبود، كار این دنیا عبث بود، همان طور كه اگر دوره كشت داشته باشیم و دوره درو نداشته باشیم عبث است. خدا خلقت را به حق آفریده است و خلقت پوچ نیست و معنا دارد. روح آخرت یعنی بازگشت اشیا به سوی خداوند، از خداوند به وجود آمده اند و به خداوند بازمی گردند. اگر از خدا به وجود می آمدند و به خدا باز نمی گشتند، خلقت باطل بود. یك مقدمه برای قیامت همین مساله است كه آفرینش به حق بپا شده است ، آفرینش پوچ و باطل نیست، آفرینش ” برای ” دارد. اما باید توجه داشت كه این در فكر كوچك ماست كه به سعادت فرد و سعادت اجتماع كه می رسیم در این نقطه می ایستیم، ولی اگر كسی این ” برای ” ها را خوب تعقیب كند می بیند آن چیزی كه همه ” برای ” ها به آنجا منتهی می شود خود خداست، آن نهایتی كه وقتی به آنجا می رسند دیگر آنجا نهایت كار است و آنجاست كه همه چیز به پایان می رسد خدای متعال است. خدای متعال خودش حق است و خلقت را كه به حق آفریده است در واقع این گونه است كه خلقت را به سوی خود آفریده است.
در ادامه در سوره تغابن آیه 3 می فرماید: «و صور كم فاحسن صوركم، خدا شما را مصور گردانید و صورت شما را نیكو گردانید». مفسرین این سوال را مطرح كرده اند كه آیا مقصود از صورت در اینجا همان است كه در فارسی به آن ” چهره ” می گوییم و مقصود آیه این است كه خدا اندامهای انسان مثل چشم را زیبا آفرید؟ این در سوره والتین آیه 4 آنجا كه می فرماید: «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم، که براستی ما انسان را به نیکوترین ساختار آفریدیم» به تفصیل گفته خواهد شد. مفسرین گفته اند كه مقصود از «وصوركم فاحسن صور كم» این است كه در خلقت شما نیكوترین تعبیه ها را فرمود و هر چیزی به جای خودش نیكوست. «الذی احسن كل شی ء خلقه» (سجده/ 7) هر چیزی نیكو آفریده شده است و مقصود از اینكه نیكو آفریده شده ، این است كه متناسب با آن هدفی است كه برای آن آفریده شده است، هر چیزی كه برای هدفی آفریده می شود نیكو بودنش به این است كه برای آن هدفش هرچه بهتر باشد.
انسان اتومبیل می سازد. بهترین اتومبیل كدام اتومبیل است؟ بهترین اتومبیل آن اتومبیلی است كه هدفهایی را كه منظور از اتومبیل است بهتر تامین كند. یك اتومبیل به عنوان یك وسیله نقلیه به چه چیزهایی نیاز دارد؟ به موتور، ترمز، فرمان و برخی چیزهای دیگر. بهترین اتومبیل آن است كه متناسب با هدفهایی كه انسان از یك اتومبیل دارد همه ویژگیهای لازم را به بهترین وجه داشته باشد. پس معنای اینكه انسان را خوب آفریدیم این است كه همه ابزارهای لازم را در وجود او برای رسیدن به آن هدفی كه انسان برای آن خلق شده است تعبیه كردیم. «و الیه المصیر، و بازگشت همه به سوی اوست». گفتیم « خلق السموات و الارض بالحق» یعنی آسمانها و زمین را به حق و نه به باطل آفرید، یعنی به سوی هدفی و به سوی مقصدی آفرید. این كاروان كه حركت می كند دارد به كجا می رود؟ مراد از حركت، حركت مكانی نیست تا كسی بگوید مثلا خورشید ساكن است و حركت نمی كند، بلكه مقصود این است كه این جهان در مجموع تحولها و تكاملهایی كه پیدا می كند به سوی چه و به سوی كه می رود؟ همه فكرهای مادی اینجا كه می رسند پایشان لنگ است. می گویند: می رود به ناكجاآباد! نیست آباد! قرآن خیلی واضح و روشن در سوره تغابن /3 می گوید جهان جز به سوی خود او به هیچ جای دیگر نمی رود: «و الیه المصیر». آنچه در عالم است نه این است كه چیزهایی است كه می گردد بلكه آنچه هست اساسا عین گردیدن است. مثلا هر انسان یك قطعه گردیدن است، حقیقتش شدن است، چیزی جز شدن پی درپی نیست، یعنی چیزی می شود و بعد چیز دیگری می شود و همین طور. «و الیه المصیر» این گردیدنها به سوی كجاست؟ قرآن می گوید به سوی اوست. این “به سوی او” همه حرفها را حل می كند. متاسفانه كتابهایی به نام به سوی او نوشته اند كه حقیقتا چیزی كه نیست به سوی او است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید