من هرگز پدر را رها نخواهم كرد
هنگامى كه خواهران حضرت فاطمه عليها السلام ازداواج كردند و به خانه شوهر رفته بودند، فاطمه به دامن مادرش (كه هنوز زنده بود) چسبيده و گفت : مادر ! من دوست نمى دارم به خانه ديگر بروم ، من هيچ گاه از شما جدا نمى شوم .
خديجه عليها السلام با لبخندى سرشار از ستايش پاسخ داد: اين را همه مى گويند، ما نيز مى گفتيم . بگذار وقتش برسد ! اما فاطمه عليها السلام در حالى كه مادر ساكت بود با اصرار گفت نه ، من هرگز پدر را رها نخواهم كرد هيچ كس نمى تواند مرا از او جدا كند. (30)
فاطمه در محاصره اقتصادى
يكسال از عمر نازنين در دانه پيامبر عليه السلام سپرى شده بود كه پيامبر عليه السلام و اصحاب او، به دليل فشارهاى روحى و شكنجه هاى كفار بر مسلمانان و تصميم سران كفار بر قتل پيامبر عليه السلام ، تصميم بر ترك مكه گرفته و به درّه اى بيرون از مكه در محلى كه به آن شِعب ابى طالب مى گفتند، حركت كردند. فاطمه عليها السلام رشد و نماى خود را در تنگناى شعب سپرى نمود. او مى ديد كه خويشان ابوطالب و دوستداران پدر و روزها پيرامون او و شبها تا صبح از خيمه پدر حراست مى نمودند. وقتى كه كودكان هم سن او در ناز و نوازش و رفاه بودند، او بر روى ريگهاى داغ بيابان مكه راه مى رفت و در سختى و رنج بزرگ مى شد. هنگامى كه او را از شير مادر گرفتند، نه تنها غذا ی مخصوصى برايش نبود، بلکه خوراك معمولى هم يافت نمى شد.
فاطمه عليها السلام پايان دوران شيرخوارگى ، راه رفتن ، سخن گفتن ، و آداب ابتدايى زندگى را به همراه پدر و مادر و ديگران مسلمانان به مدت سه سال دشوارترين شرايط در شعب ابى طالب گذارند.
هنوز گرد و غبار مشكلات و سختيهاى دوران شعب از رخسار رسول خدا و فاطمه عليها السلام زايل نشده بود كه خديجه در سن شصت و پنج سالگى به سختى بيمار شد. خديجه از اين بيمارى بر نخاست و فاطمه را كه پنج سال بيش نداشت با پدر گراميش تنها گذاشت . آن سال به جهت فوت ابوطالب و خديجه سال غم و اندوه نام گرفت
كفن خديجه عليها السلام را از بهشت آوردند
خديجه همسر گرامى پيامبر عليه السلام به وسيله فاطمه عليها السلام از پيامبر خواهش كرد تا همان عبايى را كه در حين نزول وحى به سر مى كشيد كفن او قرار دهد. پيامبر عليه السلام نيز عبا را براى خديجه داد، در همين هنگام جبرئيل نازل شد و گفت : يا رسول الله سلام بر تو و خديجه باد، خدايت مى فرمايد: خديجه هر چه مال داشت در راه ما داد، تو عبای خود را نگه دار، من كفن خديجه را از بهشت آوردم و آن كفن رحمت و مغفرت است . (31)فاطمه عليها السلام در فراق مادر
خديجه كبرى ، ملكه عرب ، در نجابت و جلالت شهرتى بسزا داشت . در جود و بخشش و كرم افضل بانوان عرب بود. خديجه بهترين مونس و انيس پيغمبر، قويترين مددكار روزهاى سختى او بود. از بذل مال دريغ نكرد و با آن قدرت مالى و شهرت مقامى كه داشت از هر لحاظ خود را در اختيار پيامبر و آرمانهاى او گذاشت . به اين جهت رسول خدا عليه السلام بسيار او را دوست مى داشت و جبرئيل در اكثر مواقع كه نازل مى شد به خديجه سلام مى رساند.
در سال دهم بعثت زمانى كه هنوز بيش از يك سال از رهايى پيغمبر و يارانش از محاصره شعب نگذشته بود كه خديجه و ابوطالب به فاطمه كمى از يكديگر از دنيا رفتند. خديجه از دنيا رفت در حالى كه فاطمه عليها السلام پنج ساله بود و در اين سن ، تحمل درد يتيمى براى فاطمه عليها السلام بسيار سخت بود.
چون خديجه از دنيا رفت ، پيامبر خدا به همراهى اصحاب ، او را با احترام بسيار تشيیع كرده و براى خاكسپارى به قبرستان حجون آوردند. پيامبر عليه السلام خود به درون قبر رفت و خديجه عليها السلام را كه يادگار سالهاى رنج و مجاهدت او بود به خاك سپرد.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: وقتى كه خديجه از دنيارفت فاطمه عليها السلام كودك خرد سالى بيش نبود او از نبود مادر اظهار دلتنگى مى نمود و از همگان سراغ مادر را مى گرفت . سراغ پدر رفت و دامان پدر را گرفته ، به دور او گشت و گفت : يا ابتاه اءين امى اى پدر جان ، مادرم كجاست ؟ پيامبر عليه السلام نتوانست جواب او را بدهد، قدرى ساكت شد، در همين لحظات فرشته وحى نازل شد و از طرف پروردگارجل و علا براى فاطمه پيام آورد كه :
ان ربك يأمرك ان تقرأ على فاطمة السلام
اى رسول خدا ! پروردگارت فرمان مى دهد كه بر فاطمه عليها السلام سلام برسانى
و به او بگوئى كه :
ان امك فى بيت من قصب كعابه من ذهب و عمده من ياقوت احمر، بين آسية امرأة فرعون و مريم بنت عمران …
مادرت در كاخى از مرواريد كه اطاقهايش از طلا و ستونهايش از ياقوت سرخ است جاى دارد. او در كنار آسيه همسر فرعون و مريم دختر عمران دو زن از زنان برگزيده عالم ميهمان نعمتهاى پرودگار است .
پيامبر عليه السلام پيغام پرودگار را به فاطمه عليها السلام ابلاغ كرد. فاطمه كه درياى معرفت و دانش و بينش بود با شنيدن پيغام پروردگار آرام گرفت و گفت :
ان الله هو السلام و منه السلام و اليه السلام
پرودگار من خود سر منشاء وآغاز سلام است ، سلام مخصوص اوست و به او باز مى گردد.
سپس سر را به دامان پدر گذارد و رضايت خود را بر رضايت پرودگار اعلام كرد. (32)
فاطمه عليها السلام ابوجهل را دشنام مى دهد.
ابن مسعود روايت كرده كه : روزى پيغمبر خدا عليه السلام نزديك خانه كعبه نماز مى خواند و ابوجهل و جمعى از مشركان ديگر در كنارى نشسته بودند ابوجهل رو به اطرافيان خود كرده و گفت : كيست كه اكنون برخيزد و شكنبه اى از شتران فلان قبيله را كه ديروز نحر كرده اند بياورد و همين كه محمد به سجده رفت بر سرو گردن او بيفكند؟
يكى از مشركين كه در آنجا حضور داشت انجام اين كار را به عهده گرفت و اين كار را انجام داد. ابوجهل و اطرافيان او در حالى كه نظاره گر صحنه بودند مى خنديدند و به صورت تمسخر به يكديگر نگاه كردند. پيامبر همچنان در سجده بود تا آنكه شخصى خود را به منزل پيامبر عليه السلام رسانيد و فاطمه عليها السلام را از ماجرا با خبر كرد، فاطمه عليها السلام كه در آن زمان دختر كوچكى بود به سرعت خود را به مسجد رسانده و آن شكنبه را از روى پدر برداشت و سپس رو به ابوجهل و اطرافيان او كرده و به سختى آنان را دشنام داد. (33)
ام أبيهاچون آيه شريفه
النبى اولى بالمؤ منين من انفسهم و ازواجه امهاتهم ؛ (34)
نازل شد، بر حسب اين آيه زنان رسول خدا كنيه ام المؤ منين يافته و بدان مفتخر شدند.
حضرت زهرا عليها السلام نزد پدر آمد و تقاضاى افتخارى كرد، پيامبر عليه السلام او را در آغوش گرفت و نوازش كرد و فرمود: اگر زنان من مادر مؤ منين هستند تو مادر منى . (35)
شدت علاقه رسول خدا عليه السلام به فاطمه عليها السلام به حدى بود كه او را ام ابيها؛ مادر پدر خود به معنى مادر پدرش خطاب مى فرماید. امام صادق عليه السلام از پدر بزرگوارش حضرت باقرالعلوم عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:
ان فاطمة عليها السلام كانت تكنّى ام ابيها همانا فاطمه عليها السلام به ام ابيها كنیه گرفت . (36)
اين كنيه مستقيما توسط شخص پيامبر عليه السلام خطاب به فاطمه به كار مى گرفته است .
فاطمه عليها السلام ثمره شجره طيبه نبوت و نتيجه خلقت و حاصل عمر پيامبر عليه السلام در همه حال غمخوار پدر بود. وقتى كه مشركين مكه پيامبر را آزار و اذيت مى كردند و گرد و خاك و شكمبه حيوانات بر روى پيامبر مى ريختند، اين فاطمه بود كه غبار غم از چهره پدر مى شست و با محبتهاى خود نسبت به پدر مكنى به كنيه ام ابيها شد، يعنى دخترى كه مثل مادر است براى پدرش !داستان هجرت
مى دانيم رسول اكرم عليه السلام درجريان هجرت و پيش ازحركت وخروج ازمكه ، اميرالمؤ منين على عليه السلام را مأمور كرد تا در بستر او بخوابد و به سفارشهايش عمل نمايد و به همراه زنانى كه باقى مانده بودند به آن جناب ملحق شوند. زنانى كه در هجرت على عليه السلام از مدينه به مكه همراه او بودند عبارت از:
حضرت فاطمه عليها السلام فاطمه بنت اسد، فاطمه دختر حمزه و فاطمه دختر زبير بن عبدالمطلب
حضرت على عليه السلام در راه هجرت به مدينه وقتى به منطقه اى به نام ضجنان رسيد، با هشت نفر از شجاعان قريش كه آنها را تعقيب مى كردند و برخورد نمود، به آنها حمله ور شد و متفرقشان كرد. در برخى از كتب سيره آمده است كه حويرث بن نقيد بن عبد قصى ، يكى از سوار كارانى بود كه قريش او را به تعقيب حضرت على عليه السلام و همراهانش فرستاده بود، وى بر شترى كه حضرت زهرا عليها السلام و يكى از بانوان ديگر به نام فاطمه بر آن سوار بودند، حمله كرده و حضرت زهرا عليها السلام را بر زمين انداخت ، حضرت كه بر اثر صدمات روحى وارد شده پيش ازهجرت،به ويژه پس ازرحلت مادربزرگوارش بسيارضعيف گشته بود،ازاين ضربه صدمه ديد.
حضرت على عليه السلام و همراهان او، يك شبانه روز در ضجنان ماندند كه در اين توقف عده اى ديگر از مسلمانان ازجمله ام ايمن كنيز حضرت رسول عليه السلام به آنها ملحق شدند. در آن شب ، در پيشگاه پروردگار نماز به جاى آورده و تا صبح مشغول راز و نياز و ذكر و دعا با خلق كردگار شده و پس از برپايى نماز صبح به جماعت ، حركت خود را آغاز نمودند. اين گروه از مهاجرين ، منزل به منزل همين مراسم عبادت و راز و نياز و نماز جماعت را انجام مى دادند تا اينكه وارد مدينه شدند. پيش از رسيدن آنان به مدينه آيه :
الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكرون فى خلق السوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار… فاستجاب لهم ربهم انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثى (37)
در شأن آنان نازل شد كه مراد از مرد در آيه شريفه حضرت على عليه السلام وزن حضرت فاطمه عليها السلام مى باشد (38)فاطمه غمخوار پدر
در سال دهم بعثت ابوطالب و خديجه ، در فاطمه كوتاهى يكى پس از ديگرى از دنيا رفتند، اين دو حادثه ناگوار به قدرى در روح بزرگ پيغمبر تأثير كرد كه آن سال را سال غم و اندوه ناميده . دشمنان رسالت پيامبر عليه السلام وقتى كه مشاهده كردند مدافع او، يعنى ابوطالب از دنيا رفته است ، شروع به آزار و اذيت او پرداختند.
روزى يكى از مشركين مكه پيامبر عليه السلام را در كوچه ملاقات كرد، مقدارى خاكروبه و آشغال بر سر و صورت آن جناب پاشيد، پيامبر عليه السلام چيزى نگفت و با همين حال وارد خانه شد. فاطمه عليها السلام به استقبال پدر شتافت ، آب آورد و با چشم گريان سر و صورت پدر را شست پيامبر عليه السلام فرمود: دخترم ! گريه نكنن ، مطمئن باش كه خدا پدرت را از شر دشمنان محفوظ مى دارد و پيروز مى گرداند. (39)ازدواج جمال دل آراى فاطمه
انس بن مالك مى گويد:
فاطمه عليها السلام مانند شب چهارده بود يا مانند خورشيدى كه ابرگردا گرد او را گرفته باشد واز ابر بيرون آيد. سفيد چهره اى كه ، سفيدى وى آميخته با سرخى بود، با موئى بسيار سياه و شبيه ترين مردم به رسول خدا عليه السلام
مادر انس فاطمه را اينگونه توصيف مى كند:
فاطمه عليها السلام همچون ماه شب چهارده بود، همچون خورشيدى كه پشت ابر به زيبايى نور افشانى مى كند، يا همچون لحظه اى كه ماه با تمام شكوه از پشت ابر بيرون مى آيد. فاطمه سپيد رو و وجيه ، همواره تبسم دلنشين و نمكين بر لبى داشت و هنگام تبسم دندانهاى سپيد و مرتب و زيبايش بسان دانه هاى مرواريد كه در رشته اى رديف شده باشند نمايان مى گشت .
پيامبر عليه السلام در اين باره فرمود: او را همچون خود ندانيد، فاطمه حوريه اى است در لباس انسان . من هر زمان مشتاق بهشت مى شوم او را مى بوسم . فاطمه زهرا عليها السلام گل است . (40)
همچنين نقل كرده اند كه : امام حسين عليه السلام در جريان خواستگارى حسن مثنى فرزند امام حسن عليه السلام از دختر امام حسين عليه السلام (فاطمه يا سكينه )، در جواب فرمود: من فاطمه را براى تو اختيار مى كنم ، زيرا شباهت بيشترى به مادرم فاطمه عليها السلام دختر رسول خدا عليه السلام دارد. او در ديانت تمام شب را بيدار بوده و روز را روزه مى گيرد و شكل و جمالش شبيه حورالعين است . (41)خواستگاران فاطمه عليها السلام
عبدالرحمن بن عوف و عثمان بن عفان كه هر دو از ثروتمندان بزرگ بودند، به عزم خواستگارى نزد رسول خدا عليه السلام آمدند. عبد الرحمن عرض كرد: اى رسول خدا ! اگر فاطمه عليها السلام را به همسرى من در آورى حاضرم يك صد شتر سياه با چشمانى آبى و بارهايى از پارچه هاى كتان اعلاى مصرى به همراه ده هزار دينار پول مهريه اش كنم !
عثمان عرض كرد: با توجه به امتيازى كه من بر عبدالرحمن از جهت پيش قدمى و سابقه بيشتر در اسلام دارم ، حاضرم همين مهريه را بپردازم .
پيغمبر اسلام عليه السلام از سخن آنان سخت خشمناك شد و براى آنكه به آنها بفهماند من به مال شما علاقه اى ندارم و داستان ازدواج فاطمه عليها السلام داستان خريد و فروش و مبادله ثروت نيست ، بلكه امرى است خدايى ، مشتى سنگ ريزه برداشته و به طرف عبدالرحمن پاشيد و فرمود: تو خيال مى كنى من بنده پول و ثروتم ، كه بوسيله ثروت خود بر من فخر و مباهات مى كنى و مى خواهى بوسيله پول ازدواج را بر من تحميل كنى ؟
در نقل ابن شهر آشوب به دنبال آن آمده كه آن سنگريزه ها را وقتى پيش عبدالرحمن ريخت به صورت مرجان و جواهرات قيمتى در آمد، كه هر يك از آنها به اندازه قيمت تمام ثروت او بود. پيامبر بدين وسيله به او فهماند كه احتياجى به اين پولها ندارند. (42)على عليه السلام همتاى فاطمه عليها السلام
امام رضا عليه السلام از پدران بزرگوارش ، از اميرالمؤ منين على عليه السلام روايت مى كند:
پيامبر اكرم عليها السلام به من فرمود: اى على ! عده اى از بزرگان قريش مرا در مورد فاطمه عليها السلام سرزنش كرده و گفتند: ما فاطمه را از تو خواستگارى كرديم و موافقت ننمودى و او را به على عليه السلام دادى .
به آنان گفتم : به خدا سوگند، من به نظر شخصى خودم او را به همسرى على در نياوردم ، بلكه خداوند با ازدواج شما مخالفت و با ازدواج على عليه السلام موافقت فرمود. جبرائيل بر من نازل شده و گفت : اى محمد عليه السلام ! همانا خداوند عزوجل مى فرمايد: اگر على عليه السلام را نمى آفريدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمين وجود نداشت ، از آدم گرفته تا پايين تر از او. (43)
ازدواج دو نور
خوارزمى به سند خود از امام حسين عليه السلام نقل كرده كه فرمود: رسول خدا عليه السلام در خانه ام سلمه بود كه فرشته اى بابيست سر كه هر سرى هزاران زبان داشت (44) و با هر زبان به زبانى مستقل خدا را تسبيح و تقديس مى كرد، فرود آمد. كف دست او از گستره هفت آسمان و زمين پهناورتر بود. پيامبر عليه السلام پنداشت كه جبرئيل است . پرسيد: جبرئيل ! تا كنون با اين شكل بر من فرود نيامده اى ؟ عرض كرد: من جبرئيل نيستم ، من صرصائيلم . خدا مرا به سوى شما فرستاد تا پيام دهم كه نور را به نور تزويج فرمايى .
پيامبر (ع ) فرمود: چه كسى را به چه كسى ؟
عرض كرد: دخترت فاطمه را به على بن ابى طالب .
پيامبر عليه السلام ديد كه در ميان دو شانه صرصائيل نوشته شده است : هيچ معبود به حقى جز خدا نيست ، محمد رسول خدا و على بن ابى طالب به پا دارند حجت خداوندى است . پيامبر عليه السلام پرسيد: صرصائيل ! از چه زمانى اين كلمات ميان دو شانه ات نوشته است ؟
عرض كرد: دوازده هزار سال پيش از آنكه خدا دنيا را بيافريند. (45)مراسم خواستگارى
ابوبكر و عمر و چند تن از ثروتمندان بزرگ ، حضرت فاطمه عليها السلام را از پيامبر خواستگارى كردند، ولى پيامبر عليه السلام به همه آنها جواب رد داد و فرمود: فاطمه عليها السلام هنوز كوچك است و تعيين همسر او با خداست ، من نيز منتظر فرمان خدايم . اصحاب رسول خدا عليه السلام احساس كرده بودند كه پيغمبر ميل دارند فاطمه را به على كابين ببندد. يعنى نور را بانور.
يك روز ابوبكر، عمر، سعدبن معاذ و گروهى ديگر در مسجد نشسته بودند و با هم در مورد خواستگارى از حضرت فاطمه عليها السلام صحبت مى كردند و مى گفتند: علت خواستگارى نكردن حضرت على از حضرت فاطمه تهديستى او مى باشد. سپس با هم به سراغ على رفته و حضرت را در نخلستان يكى از انصار كه با شتر آبكش ، درختان خرما را آبيارى مى كرد پيدا كردند.
به او گفتند: يا على ! تو در تمام كمالات بر سايرين برترى دارى و از علاقه رسول خدا عليه السلام به خودت آگاهى ، اشراف و بزرگان قريش براى خواستگارى از فاطمه عليها السلام رفتند ولى پيامبر دست رد سينه آنها زد، گمان مى كنيم كه خدا و رسول فاطمه را براى تو قرار داده اند. شخصى ديگرى قابليت اين افتخار را ندارد.
على عليه السلام فرمود: اى ابابكر ! احساسات و خواسته هاى درونى مرا تحريك نمودى ، به خدا سوگند من نيز خواستگار فاطمه ام ، ولى از مال دنيا چيزى ندارم ، ابوبكر عرض كرد: يا على ! تو مى دانى كه اموال دنيا در نظر خدا و رسول او ارزشى ندارد.
پيشنهاد ابوبكر روح على عليه السلام را تكان داد و عشق درونى او را شعله ور ساخت . به منزل آمد، بدنش را شستشو داد و عباى تميزى بر تن كرد و به خدمت رسول خدا شتافت .
پيامبر در منزل ام سلمه تشريف داشت . على عليه السلام در زد. پيغمبر به ام سلمه فرمود: در را باز كن .كوبنده در شخصى است كه خدا و رسولش اورا دوست دارند واو هم خدا ورسولش را دوست دارد.
على عليه السلام وارد منزل شد، سلام كرد و در حضور پيامبر نشست و از خجالت سرش را به زير انداخت . پيامبر عليه السلام سكوت را شكست و فرمود: يا على ! گويا براى حاجتى نزد من آمده اى كه از اظهار آن خجالت مى كشى ؟ عرض كرد: يا رسول الله ! پدر و مادرم فداى تو باد، من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم و به بركت وجود شما هدايت شدم . يا رسول الله ! اكنون موقع آن شده كه براى خودم همسرى انتخاب كنم ، اگر صلاح مى دانيد كه دخترت فاطمه عليها السلام را به عقد من در آورى سعادت بزرگى نصيب من شده است .
رسول خدا عليه السلام كه در انتظار چنين پيشنهادى بود، صورتش از سرور و شادمانى بر افروخته شد و فرمود: صبر كن تا از فاطمه اجازه بگيرم . پيامبر عليه السلام نزد فاطمه عليها السلام رفت و فرمود: دخترم ! على را به خوبى مى شناسى ، براى خواستگارى تو آمده است ، آيا اجازه مى دهى تو را به عقدش در آورم ؟ خدا از آسمان اجازه عقد فرموده است . فاطمه عليها السلام از خجالت سكوت كرد و چيزى نگفت . (46) پيامبر عليه السلام سكوت او را علامت رضايت دانست و به نزد على عليه السلام آمد و بالبى خندان فرمود: يا على ! برای عروسى چيزى دارى ؟ (47)مراسم عقد فاطمه عليها السلام در بهشت
خوارزمى در مناقب مى نويسد: قبل از عقد على عليه السلام و حضرت فاطمه عليها السلام در زمين ، جبرئيل خدمت پيامبر رسيد و عرض كرد: خداوند، برای تو وزير و دامادى اختيار فرمود (اراده كرده ) دخترت فاطمه را به عقد او در آورد. پيغمبر عليه السلام پرسيد او كيست ؟ عرض كرد: پسر عم تو در نسب و برادر تو در دنيا. نامش على بن ابيطالب است .
سپس جبرئيل عرض كرد: يا رسول الله ! خداوند امر فرمود: بهشت را زينت كنند، درختان آن ميوه آورند و حوريان بهشتى جمال خود را به زيورها آرايش نمايند ملائكه در حوالى بيت المعمور جمع شدند و منبرى از نوركه آدم در روز عرض اسماء (48) برآن بالا رفت نصب نموند. آنگاه جبرئيل گفت : بر من چنين وحى شد: من عقد بستم کنيز خود فاطمه را به على بن ابيطالب و تو نيز براى ملائكه عقد نكاح را بخوان . من عقد نكاح را بر فراز منبر نور خواندم و ملائكه را شاهد اين ازدواج گرفتم .
پس از اتمام عقد، به درخت طوبى امر شد كه ميوه خود را بر ملائكه نثار كند. او با حركتى ميوه هايش را ريخت و ملائكه و حورالعين از آن جمع نموده و از اين نصيب به خود افتخار كردند. من (جبرئيل ) اينك مأمور شدم كه به تو ابلاغ كنم تا در زمين نيز عقد ازدواج ميان آن دور را منعقد گردانى (49)خداوندولى عقد فاطمه در آسمان
از انس بن مالك روايت شده است كه : در جريان خواستگارى عبد الرحمن ابن عوف زهرى و عثمان بن عفان از حضرت فاطمه عليها السلام پيشنهاد كردند كه صد ناقه سياه چشم كبود با ده هزار دينار مهريه او قرار مى دهند. در همان لحظه ، جبرئيل نازل شد و گفت : اى احمد، خداوند متعال به تو سلام رسانده و مى فرمايد: به سوى على حركت كن و به نزدش برو، زيرا مثل او مثال كعبه است كه همگى به سوى آن مى روند، اما آن به سوى كسى نمى رود. خداوند به من دستور داده تا به رضوان بهشت دستور دهم چهار طرف بهشت را آذين بندد و به درخت طوبى و سدرة المنتهى دستور دهم تا جايى كه مى توانند خود را به زر و زيور بيارايند و به حورالعين امر كنم تا خود را زينت دهند و زير درخت طوبى و سدرة المنتهى بايستند. به يكى از فرشتگان به نام راحيل دستور داد كه بر ساق عرش حاضر شود.
هنگامى كه همه فرشتگان حاضر شدند، به من امر فرمود منبرى از نور بر افرازم و به راحيل دستور داد بر بالاى منبر رود و خطبه ازدواج را ايراد كند و فاطمه عليها السلام را به عقد على عليه السلام در آورد. مهريه آن حضرت را خمس اموال دنيا قرار داد كه تا روز قيامت متعلق به او و فرزندانش باشد. من و ميكائيل شهود، و خداوند ولى عقد بود. به درخت طوبى و سدرة المنتهى دستور داد كه تمام عطرها و زيورهاى خود را بر سر آنان بيفشانند و به تو نيز امر فرموده كه در روى زمين فاطمه عليها السلام را به عقد على عليه السلام در آورى (50)حضرت زهرا عليها السلام مصداق آيه مرج البحرين يلتقيان
كليّه مفسرين ، محدثين و مورخين فريقين در اسلام در شأن نزول آيه
مرج البحرين يلتقيان بینهما برزخ لايبغيان فباى آلا ربكما تكذبان يخرج منهما اللؤ لؤ و المرجان (51)
گفته اند كه درباره تلاقى بحر نبوت و ولايت ، تعيین ازدواج حضرت زهرا عليها السلام و حضرت على عليه السلام نازل شده است .
از امام صادق عليه السلام روايت كرده اند كه :
مراد از آيه مرج البحرين يلتقيان تلاقى درياى نبوت و ولايت به واسطه بحر عصمت و طهارت است . اين درياى عميق ، متوازى السطح بوده و برزخ آنها شخصيت رسول الله است كه زودتر از جهان رحلت مى فرمايد.
از آسمان ولايت باران رحمت در زمين عصمت و طهارت مى بارد و مراد از لؤ لؤ و مرجان امام حسن و امام حسين عليه السلام هستند كه از آن مهد عصمت و طهارت به وجود مى آيند. اين دو درياى عميق هيچ يك بر ديگرى طغيان نمى كنند.
بر اساس همين حقيقت ، رسول خدا عليه السلام شخصا در شب زفاف بين اين درياى نبوت و ولايت نشست و دست فاطمه عليها السلام را گرفت و در دست على عليه السلام گذاشت و واسطه تلاقى اين دو درياى عميق مواج هدايت و ارشاد شد. (52)ازدواج آسمانى
وقتى كه على عليها السلام فاطمه عليها السلام را از رسول خدا خواستگارى كرد، پيامبر مسرور و شادمان شد، تبسم نمود و فرمود: آيا براى اين امر چيزى دارى ؟ على عليه السلام عرض كرد: پدر و مادرم فداى شما يا رسول الله ! من چيزى را از شما پنهان نمى كنم ، تمام دارائيم يك شمشير، يك زره و يك شتر آبكش (يا اسب ) است و جز اينها چيزى ندارم . (53)
رسول خدا عليه السلام فرمود: شمشير براى تو لازم است ، زيرا تو مرد جنگ هستى و با آن در راه خدا جهاد مى كنى . شتر نيز از لوازم زندگى است كه بايد با آن آبكشى نمايى و براى اهل و عيال خود كسب روزى كنى و در مسافرتها براى باربرى استفاده اش كنى ، زره را به عنوان مهر زهراء عليه السلام مى پذيرم .
سپس فرمود: يا على ! آيا مى خواهى تو را را بشارتى بدهم ؟ عرض كرد: بلى يا رسول الله ! پدر و مادرم فداى شما باد. فرمود: تو رابشارت باد كه خداى تعالى فاطمه را در آسمان به تو تزويج نمود پيش از آنكه من او را در زمين به تو تزويج كنم . (54)
زهرا در منزل پدر
- No Comments
- تعداد بازدید 192 نفر
- برچسب ها : اخلاق, اخلاق خانوادگی, پيغمبر, چهارده خورشید, حضرت زهرا, حضرت زهرا (س), خانه پيغمبر, مقالات, منزل پدر
اشتراک گذاری این صفحه در :
رفتار آقایان در 9 ماه بارداری همسر
1405/06/15
ابزار عاطفه در جعبه دلجویی
1405/06/15
چگونه می توان کودک پر انرژی را آرام کرد
1405/06/12
پیام پیامبر (ص) به دختران امروز
1405/06/11
آموزش شعر کودکانه در مورد احترام به والدین
1405/06/04
5 نوشیدنی لاغرکننده
1405/05/26
زندگی اتوکشیده آدمهای حسابی
1405/05/11