علم آموزی زن از دیدگاه اسلام(۳)

علم آموزی زن از دیدگاه اسلام(3)

ام عبدالله دختر قاضی شمس‏الدین (۶۲۴-۷۱۷ ه )
ایشان نواده علامه وجیه‏الدین حنبلی و دختر عمربن سعدابن ابی‏البرکات‏شامی حنبلی و از مشاهیر حدیث دانان قرن هشتم هجری می‏باشد.
او صحیح‏بخاری و مسند امام شافعی را در محضر ابوعبدالله زبیدی فرا گرفت.
بنا به‏روایت صلاح‏الدین صفدی محدثه زمان خود بود و چون وارد مصر شد امیرارغون و قاضی کریم‏الدین از وی اخذ حدیث کردند.
بارها صحیح‏بخاری راتدریس کرده و مرجع استفاده جمعی از افاضل وقت‏بوده است.
و بسیاری ازدانشمندان مشهور از او روایت‏حدیث کرده‏اند. (۷۵)
چهار شوهر کرده بود او را«وزیره‏» و «ست‏الوزرا» نیز می‏گفتند. (۷۶)زینب دختر یحیی سلمی (۶۴۸-۷۳۵ ه )
نوه دانشمند مشهور عزالدین بن عبدالسلام سلمی سلطان‏العلما بود و سبطسلفی به او اجازه روایت داد.
زینب تنها کسی بود که کتاب «المعجم‏الصغیر»طبرانی را با سماع متصل روایت کرده است و ذهبی درباره او گفته است:
وجودش آکنده از نیکی و عبادت و عشق به روایت‏بود. (۷۷)زینب مقدسی (۶۴۶-۷۴۰ ه )
معروف به «بنت‏الکمال‏» دختر احمدبن عبدالرحیم.
او را بسیاری ازدانشمندان معاصر در شام و مصر و عراق اجازه روایت دادند.
به گفته ذهبی:
او تنها کسی بود که به قدر یک‏بار شتر از اجزاه (حدیثی) اجازه روایت داشت.
زینب زن دیندار، نیکوکار و کثیرالروایه بود.
دانش پژوهان به محضر وی رفت وآمد بسیار داشتند و آثار بزرگان دانش را بر وی می‏خواندند.
بیشتر اوقات روزرا دانشجویان حدیث‏به سماع در محضر وی اشتغال داشتند.
زینب آخرین‏کسی بود که با اجازه از سبط سلفی و گروهی دیگر از محدثان روایت کرد. (۷۸)
ابن بطوطه – جهانگرد معروف- در کتاب خود از وی یاد کرده است.
زینب درسال ۷۲۶ ه. ق در شهر دمشق به ابن بطوطه اجازه‏ای عام داد و این جهانگرد او رابه «رحله‏الدنیا» ستوده است. (۷۹)فاطمه‏ام الحسن دختر شهید اول
وی زن عالمه و فاضله و عابده و صالحه بوده و در کلمات بعضی از بزرگان به:
زبده‏الخواص و زینه اهل العلم و الاخلاص و فقیهه و شیخه الشیعه وست‏المشایخ.موصوف است.
از مشایخ بسیاری استماع کرده و از پدر بزرگوار خود و سید ابن معیه استادوالدش اجازه روایت داشته است.
پدرش او را بسیار می‏ستود و زنان را به اقتدا و مراجعه به او دراحکام امر می‏کرد.
لفظ «ست‏المشایخ‏» که لقب مشهور او می‏باشد، مخفف سیده‏المشایخ است.
یعنی: رئیس‏روات و نقله اخبار. (۸۰)جویریه دختر احمدبن احمد (م ۷۸۲ ه )
وی از بسیاری از دانشمندان زمان خود چون ابن شحنه وست‏الوزرا و حسن بن عمر کردی وجلال بن طباع حدیث‏ شنید و بارها از شنیده‏های خود روایت‏حدیث کرد.
جویریه عمری طولانی‏کرد و از او روایت‏بسیار کردند.
ابن حجر درباره او گفته است:
بسیاری از استادان و همگنان ما از وی سماع حدیث کردند. (۸۱)زینب دختر عبدالله‏بن عبدالحلیم.
وی حنبلی مذهب و برادر زاده شیخ تقی‏الدین بود.
حافظ ابن حجر درباره او گفته بود:
از ابن حجار و دیگران سماع حدیث کرد و خود نیز به روایت‏حدیث‏پرداخت و مردم از دانش وی بهره بردند.
و من نیز از او اجازه روایت داشتم.
زینب از زنان مشهور در حدیث‏بود. (۸۲)زینب دمشقی دختر محمدبن عثمان
وی در گفتار و فصاحت و منطق و دانش فقه و حدیث از بهترین زنان زمان خود بود و شاگردان‏زیادی داشت که‏ابن حجر عسقلانی یکی از آنان بود که از وی اجازه روایت داشت. در حلقه درس‏حدیث او کمتر از ۵۰ دانشجو نبود.
درباره او گفته‏اند:
شنیده نشده که زنی چون او حلقه درس بگشاید و تا این اندازه طلاب درجلسه درس او اجتماع کنند.
زینب با اجازه عام از فخرالدین ابن حجار و دیگران‏روایت‏حدیث می‏کرد. (۸۳) زینت دمشقی دختر عثمان بن محمد لؤلؤ (م،۸۰۰ ه ق)
او از فاضل‏ترین زنان دانشمند بود و در علوم سنت دستی قوی داشت.
از حافظ ابن حجارسماع حدیث کرد و ابن حجر عسقلانی از وی اخذ حدیث نمود.
وی درباره فقه و سنت رسایلی‏داشت که بسیاری از دانشمندان به آن‏ها استناد می‏کرده‏اند. (۸۴)
عایشه دمشقی دختر علی بن محمد
او دانشمندی پرکار و با کمال بود.
وی پس از تحصیل صرف و نحو و بیان و عروض و حدیث،حلقه تدریس دایر کرد.
وی از شوهر خود حافظ نجم‏الدین حسنی و امام ابن الخباز و مرداوی‏سماع حدیث کرد و خود به روایت‏حدیث پرداخت و مردم از معلومات و علوم وی بهره بردند.
ودر علم و ادب از معاصران خود برتری یافت (۸۵)ام‏الخیر، خدیجه (م، ۷۳۰ ه )
از محدثین معروف بوده و در انشا و حسن خط نیز مهارت داشت، اجازه‏ها را با خط خودش‏می‏نوشته و به «ضوءالصباح‏» ملقب بوده است. (۸۶)ام‏البهاء فاطمه دختر فهد
دختر حافظ تقی‏الدین محمدبن محمدبن فهد هاشمی بوده و از مشاهیر محدثین و از مشایخ‏جلال‏الدین سیوطی می‏باشد.
از بسیاری از مشایخ وقت اجازه داشته و از کثرت جلالت‏به «ست‏قریش‏» معروف بوده است. (۸۷)ام سعید یا سعدونه
او دختر عصام حمیری و از ادبای زنان اندلس می‏باشد که در علم و فضل دارای مقامی عالی‏بود و قوه حافظه کامل داشت.
گویند در باب نعال حضرت رسول‏صلی الله علیه وآله سؤالی از ادیبی کردند وچون آن ادیب به زیارت آن مشرف نشده و اطلاعی در این موضوع نداشت در جواب گفت:
سالتم التمثال اذلم اجد للثم نعل المصطفی عن سبیل سعدونه نیز ابیات زیر را ضمیمه آن شعر کرد:
لعلنی احظی بتقبیله فی جنه الفردوس اسنی مقیل فی ظل طوبی ساکنا آمنا القی باکواب عن السلسبیل وامسح القلب به علمه یسکن ماجاش به من غلیل فطا لما استشفی باطلال من یهواه اهل الحب من کل جیل (۸۸)
عایشه دختر عبدالهادی مقدسی (م، ۸۱۶ ه )
منسوب به صالحیه و حنبلی مذهب و بزرگ محدثان دمشق بود.
وی صحیح بخاری را درمحضر حافظ ابن حجار شنید. حافظ ابن حجر از وی روایت‏حدیث کرد و کتاب‏های بسیار نزد وی‏خواند وی در آخر عمر خود تنها به علم حدیث پرداخت و در تعلیم علوم شیوه‏ای ساده داشت. (۸۹)آمنه مجلسی
ایشان دختر ملامحمدتقی مجلسی اول و همسر محمد صالح مازندرانی از زنان فاضله و عالمه‏عصر خویش بود و همسر ایشان با وجود آن که خود صاحب حاشیه بر معالم و در غایت فضل وعلم بود اما در بعضی امور و قواعد الاحکام از ایشان (آمنه‏بیگم) استفسار می‏کرد. آمنه بیگم ازشعر و ادب نیز بهره داشت و شرحی نیز بر «الفیه‏» و «شواهد» سیوطی دارد. (۹۰)

حمیده رویدشتی
او دختر شمس‏الدین محمد رویدشتی اصفهانی و از زنان دانشمند و فاضله بود،به علم رجال‏آشنایی داشت و تعلیم تعدادی از زنان را به عهده داشت.
حواشی ایشان بر کتب حدیث مثل‏«استبصار» شیخ طوسی و غیره گواهی بر غایت فهم و دقت و اطلاع این بانوی دانشمند دارد ونشانه تعمق و دقت‏نظر ایشان در علم رجال است.
صاحب «ریاض‏العلما» می‏گوید:
نسخه‏ای از «استبصار» را دیدم که حواشی بانو حمیده تا آخر کتاب بر آن موجود بود و گمان‏می‏کنم که حواشی به خط خود وی باشد.
پدر من بسیاری از اوقات مطالب ایشان را در حواشی‏کتب حدیث نقل می‏کرد و آن را می‏ستود (۹۱).
صاحب «الذریعه‏» درباره ایشان می‏گوید:
ایشان فاضل و کامل بود و کتابی رجالی به نام «رجال حمیده‏» از وی به جای مانده است.
علماایشان را از جمله مصنفین کتب علم‏رجال شمرده‏اند. (۹۲)فاطمه‏العکبری
در «ریاض‏العلما» آمده است:
شیخه فاطمه دختر شیخ محمدبن احمدبن عبدالله‏بن حازم العکبری، فاضله عالمه فقیهه بود وسید تاج‏الدین محمدبن معیه که استاد شهید اول می‏باشد از وی نقل روایت می‏کند و شهید اول‏نیز توسط سیدابن معیه از ایشان نقل حدیث می‏کند و از مشایخ اجازه فاطمه‏العکبری شیخ‏عبدالصمدبن احمدبن عبدالقادربن ابی‏الجیش بود. (۹۳)امه‏الواحد
او دختر حسین بن اسماعیل قاضی محاملی (م، ۳۷۷ ه)، عالم فاضل و فقیه متفقه در مذهب‏شافعی و حافظ قرآن و مسلط به قراءآت سبع بود.
پدرش یک دانشمند سرشناس شافعی بود.
محاملی درس‏های رسمی را در خانه تدریس می‏کرد.
دخترش بیش از همه بخت آن را داشت که ازپدر و اساتید دیگر که در آنجا تدریس می‏کردند، علم بیاموزد.
از این رو آن دختر یکی از نامی‏ترین‏دانشمندان روزگار خود شد و در کنار ابوعلی‏بن ابی هریره، استاد نامدار شافعی، مفتی مذهب‏شافعی شد. (۹۴)فاطمه دختر عباس بن ابی‏الفتح (م، ۷۱۴ ه )
بغدادی از بانوان عالمه و فقیه و زبده زاهدان عصر خود بود.
مدرسه رباطیه بغداد به اومنسوب است.
در تعلیم و ربیت‏بانوان بسیار جدی بود و با علمای عصر مباحثه‏ها داشت و باصدرالدین وکیل که از علمای بزرگ آن عصر بود، در مسایل حیض مباحثه کرد و بر او غالب آمد وگفت که شما آنچه در این باره می‏دانید فقط علم است ولی من علما و عملا می‏دانم و چون معاصرابن تیمیه بود در مذهب با او مخالف بود.
ابن تیمیه خواست او را از منبر پایین بکشد.
گویا شب‏رسول خدا را در خواب دید که او را عتاب می‏کند و می‏فرماید:
ترا با فاطمه چه‏کار است که او زنی صالحه و پرهیزگار می‏باشد. (۹۵)ام‏الکرام دختر معتصم بن حماد
از اکابر ادبای اندلس به‏شمار می‏رود و وقایعی که ما بین او و ادبای وقت‏به ظهور پیوست‏مشهور می‏باشد. در عروض و فنون شعری بسیار مهارت داشت و زنان عرب به وجود وی افتخارمی‏کردند. (۹۶)
ام عبدالوهاب، عایشه باعونی (م، ۹۳۲ ه )
وی ادیب مشهور و برخوردار از علم و عمل و در دانش و فضل و ادب و پارسایی از نوادرروزگار خود بود.
از بزرگان معاصر خویش دانش آموخت و به او اجازه افتاد و تدریس دادند.
وی‏چندین کتاب در ادب و تصوف نوشت.
از وی دیوان شعری در دارالکتب مصر باقی مانده است.
ازمشهورترین آثار او «الفتح‏المبین فی‏مدح‏الامین‏» می‏باشد.
قصیده‏ای زیبا که خود شرح جالبی از آن‏کرده با اصل قصیده در ضمن کتاب خزانه‏الادب حموی چاپ شده است.(۹۷)
بسیاری از اعلام‏دانشمندان از این زن فاضله کسب دانش کردند و گروه زیادی از طالبان دانش از محضر وی بهره‏عملی گرفتند.
علاوه بر آنچه آورده شد، بسیاری از زنان دانشمند بودند که شرح حال آن‏ها در منابع تاریخی وترجمه‏ها آمده است.
بعضی از آنان به قدری مهم بودند که بسیاری از دانشمندان مرد عمیقا خودرا مرهون دانش و راهنمایی آنان می‏دانند.
به عنوان نمونه خطیب بغدادی دانشمند برجسته، شاگرد «کریمه‏» دختر احمد مروزی بود.
اوصحیح بخاری را برای خطیب شرح و تفسیر کرده است. (۹۸)
همچنین در بیان استادان بی‏شمار «علی‏بن عساکر» هشت زن به چشم می‏خورد(۹۹).
یکی از آن‏هاعین‏الشمس دختر ابوالفرج اصفهانی است که از زبان او به قلم خود حدیث‏ها نگاشت و در«معجم‏» خویش فراهم آورد (۱۰۰).
ابوحیان به هنگام شمارش استادانش به ویژه از سه بانوی دانشمندبه‏نام‏های:
«مونسه‏» دختر ملک کامل، «شامیه‏» دختر حافظ و «زینب‏» دختر عبداللطیف بغدادی‏یاد می‏کند.
ابوحیان در لیست اساتید خود از ۸۱ زن نام برده است.(۱۰۱)
سمعانی، که درحدیث‏شناسی و رجال، سرآمد روزگار خویش است، توانست دراصفهان از چهار زن حدیث‏شناس اصفهان اجازه وایت‏حدیث‏بگیرد. (۱۰۲)
اینها نمونه‏هایی است از زنان دانشمند از صدر اسلام، تا اواخر قرن دهم.
مسلم است که بررسی‏تاریخ هزار و چهارصد ساله اسلام و حتی ذکر اسامی و شرح حال زنان فقیه و حدیث‏دان ودانشمند محتاج به تالیف کتب زیادی می‏باشد و آنچه بیان شد برای نشان دادن میزان برخورداری‏و مقام والای زن مسلمان در تعلیم اسلامی است و نشانگر آن است که هیچگونه مانعی برای‏تحصیل زنان وجود نداشته است و زن مسلمان مقام و منزلتی را بدست آورده است که در قرون‏وسطی برای هیچیک از زنان یونانی و مسیحی فراهم نبوده است.
چنانکه بانو اسماء فهمی نویسنده کتاب «مبادی‏التربیه الاسلامیه‏» می‏گوید:در مقایسه زندگی زن در جامعه اسلامی با نحوه زندگی زن یونانی و مسیحی‏در قرون وسطی به روشنی می‏توان در یافت که زن مسلمان در آن روزگار به‏چه پایگاه بلندی از رشد عقلی و روحی و تاثیر فعال در زندگیجامعه اسلامی‏دست‏یافته بود.
زیرا در بین دانشمندان یونانی چنانچه آرای اسپرطیین وافلاطون را کنار بگذاریم به‏رغم آن تمدن و پیشرفتی که در علوم و برنامه‏های‏اجتماعی داشتند نسبت‏به زن و حق برابری او در زندگی اجتماعی با مرد بخل‏ورزیده و این طبقه را به عنوان کالایی برای کامجویی به‏شمار آورده‏اند.
زن‏مسیحی نیز در آن جهل و بی‏خبری که بر اروپای قرون وسطایی سایه افکنده‏بود با مرد مسیحی شریک بود و اگر چند مورد زنانی را که سهم قابل ملاحظه‏ای‏در تعلیم داشتند در برخی از دانشگاه‏های جنوبی اروپا به کار تدریس‏پرداخته‏اند از بقیه جدا کنیم، در دانشگاه‏های شمالی برای پذیرش زن هیچگونه‏گذشتی روا نگردیده و محتمل است که دانشگاه‏های جنوبی اروپا تحت تاثیر آراو رسوم اسلامی قرار گرفته باشد، زیرا که پیوند فرهنگی بین دنیای شرق و غرب‏در نقاط جنوبی اروپا شدت داشته است. (۱۰۳)
زن و رشته‏های دیگر علوم درس‏های دینی اگر چه بیشتر مورد علاقه زنان بود ولی زنانی هم بودند که به رشته‏های دیگرعلوم بیشتر تمایل داشتند.
آنان در بسیاری موارد همپایه یا چه بسا فراتر و بهتر از مردان روزگارشان‏در این راه گام برداشتند.
همسر «فرزدق‏» به قدری ادیب و نکته سنج‏بود که شوهرش او را به داوری میان شعر خود ورقیبش «جریر» نشاند.
داوری او در بهترین تعبیرها این بود:
شعر جریر در شیرینی بر شعر تو چیره آمده است ولی در تلخیش با آن توانباز است (۱۰۴) .
«زینب‏» و «حمیده‏» دختران زیاد، شاعرانی توانا بودند و در رشته‏های گوناگون، شعرمی‏سرودند، آنان دختران زیبا و با شرم و حیا بودند، عشق به ادبیات آن دو را به همنشینی بادانشمندانی که پرهیزگار و نیک روش بودند
می‏کشانید ولی این دو هرگز جنسیت‏خود را فراموش‏نمی‏کردند (۱۰۵) .
مریم دختر ابو یعقوب انصاری شاعر و معلمی خوب در ادبیات بود و انجمن درسی ویژه‏بانوان دایر کرد که برای استفاده از دانش او گردش حلقه می‏زدند.(۱۰۶)
«بدانیه‏» کنیز پیش اربابش «ابومطرف عبدالرحمن‏» درس خواند، ولی از او برتر بود و در عروض‏استاد بود «ابو داود سلیمان نجاح‏» می‏گوید که من دو کتاب کامل و نوادر را پیش این زن خواندم ودانش عروض را از او آموختم (۱۰۷).
زنی بنام «حفصه رکونیه‏ای غرناطه‏ای‏» دختر حاج رکونی در نجابت و استعداد زبانزد مردم بود.شعرهایی که «یاقوت‏» و «ابن خطیب‏» از او باز نویس کرده بسیار لطیف‏اند او در کاخ خلیفه «منصورعبدالمؤمن ابن علی‏» آموزگار و مربی زنان دربار بود. (۱۰۸)
«تقیه ام علی‏» دختر ابوالفرج غیث‏بن علی سلمی ارمنازی همسر حمدون معروف به فاضل‏بابویی زنی با استعداد و شاعری برجسته بود و در علم و فضل و شعر و فصاحت‏شهرتی به سزاداشت.
وقتی در اسکندریه ملازم خدمت‏حافظ سلفی احمد بود روزی مکتوبی را دید که سلفی‏بدین مضمون نوشته است:
در حجره‏ای که سابق بودم پایم به میخی برخورد و زخم شد دخترک کوچک مقنعه خود رابپایم بست.
پس تقیه به مجرد دیدن آن مکتوب بالبداهه انشا نمود:
لو وجدت السبیل جدت بخدی عوضا عن خمار تلک الولیده کیف لی ان اقبل الیوم رجلا سلکت دهرها الطریق الحمیده قصاید و قطعات فصیح و لطیف وی بسیار است.
او در شوال ۵۷۹ هجری در ۷۴ سالگی‏درگذشت (۱۰۹) خنساء، تماضر دختر عمر (ام عمر) (م، ۲۶ ه ق) از مشاهیر شعرای زنان بود و هر دودوره جاهلیت و اسلام را درک کرده بود.او با قبیله خود از بنی‏سلیم شرفیاب حضور مبارک رسول‏خداصلی الله علیه وآله شدند و به شرف قبول دین مقدس اسلام مفتخر شدند.
به تصدیق کسانی که در فنون‏شعری خبره هستند، زنی شاعرتر از خنساء پیش از او یا بعد از او نیامده است.
جریر شاعر گوید:
من اشعر شعرا بودم اگر این زن نبود.
بشار گوید:
«در اشعار هر زنی که شعر گفته ضعفی ظاهر است مگر خنساء» .در جنگ قادسیه با چهار پسرش حاضر بود و آنان را با تلاوت آیات قرآن و تذکر بقای آخرت وفنای دنیا و مانند اینها تحریص به قتال می‏کرد.
تا آن‏که هر چهار نفر به شهادت رسیدند، خنساء به‏مجرد شنیدن گفت:
حمد خدای را که مرا با شهادت فرزندانم معزز گردانید و امیدوارم که مرا نیز در آخرت با آنان‏در محل رحمت‏خود، یکجا جمع نماید. (۱۱۰)
دیوان خنساء در بیروت چاپ شده است.
او را به جهت زیبایی و شهامتش خنساء گفته‏اند.
برخی از زنان مسلمان به هنر خطاطی و خوشنویسی علاقه‏مند بودند و خط کوفی را نیکومی‏نوشتند و بعضی از آنان از این راه امرار معاش می‏کردند.
چنانکه در محله الرباط الشرقی در شهرقرطبه دارالملک اندلسی، ۱۶۰ کدبانو که خط کوفی خوب می‏نوشتند به نسختگری روزگارمی‏گذراندند (۱۱۱) .
زنان و درمان بیماران
کارهای انسانی را در بیشتر جنگ‏های اسلام زنان عهده‏دار می‏شدند، چنانکه در جنگ خیبر،«امیه‏» دختر قیس غفاریه با گروهی از بانوان نزد پیامبر آمدند و از او درخواست کردند به آنان اجازه‏دهد که با سپاه برای درمان زخمی‏ها حرکت کنند و هر کمکی که می‏توانند انجام دهند. پیامبرصلی الله علیه وآله‏به آنان اجازه داد و بانوان وظایف خود را انجام دادند. (۱۱۲)
گزارش‏هایی از زنان در دست هست که بعضی از آن‏ها پزشک ماهری بودند.
«زینب‏» دختر«بنی‏اود» چشم پزشک کاردان و ماهری و میان عرب بسیار مشهور بود.
حمادابن اسحاق از پدرش‏نقل می‏کند که می‏گفت:
پیش زنی از قبیله «بنی‏اود» رفتم تا چشم دردم را درمان کند و او درمان کردو آنگاه گفت: کمی چشمت را فرو بند تا دارو درون آن رود، چشمم را فرو بستم‏و این شعر را مثال آوردم:
امخترمی ریب المنون و لم ازر طبیب بنی اود علی النای زینبا
آن زن چشم پزشک تبسم کرد و گفت: می‏دانی این شعر درباره چه کسی سروده شده است؟ گفتم:نه!
گفت: به خدا درباره من، من همان زینبم که در شعر است و پزشک قبیله بنی اود. (۱۱۳)
«ام‏الحسن‏» دختر قاضی «ابوجعفر طنجانی‏» در همه رشته‏های علوم آن عصر به ویژه در طب نامداربود. (۱۱۴)

خواهر «حفید بن زهر وزیر» و دخترش که در زمان «منصوربن ابی عامر» می‏زیستند، در پزشکی‏ماهر و زبردست‏بودند و در بیماری‏های زنان تجربه و مهارت خاصی داشتند و این‏ها پزشکانی‏بودند که برای درمان بانوان دربار دعوت می‏شدند. (۱۱۵)
البته زنان مسلمان در دیگر زمینه‏ها هم نقش بزرگی داشتند و فرهنگشان بدان پایه رسیده بود که به‏کارهای سیاسی و اداری نیز می‏پرداختند.
بنا بر آنچه گذشت معلوم شد، آموزش در میان زنان مسلمان در طول تاریخ شیوه رایجی بوده‏است.
اشارتهایی هست که نشانگر برپایی کلاس‏های ویژه و جداگانه برای دانشجویان زن است،مثلااحمدبن حنبل که خانه خود را به یک نهاد آموزشی تبدیل کرده بود، در آغاز شب در خانه‏خود برای زنان کلاس جداگانه‏ای داشت.(۱۱۶)
ا یک بررسی گذرا از زندگی‏نامه‏های دانشمندان زن به این نتیجه می‏رسیم که بیشتر آنان ازخانواده‏های علما و دانشمندان بودند.
معمولا همه زنان این بخت را نداشتند که در جلسات درس‏اساتید بزرگ شرکت کنند، ولی برای زنانی که از بستگان و خویشان استادان و دانشمندان بودند،این امکان فراهم‏تر بود.
بدین جهت‏بعضی‏ها معتقد شده‏اند که زن مسلمان سده میانه، خصوصی درس می‏خوانده است.در دیباچه ادب المعلمین ابن سحنون می‏خوانیم:بارها پدر به دختران خود در خانه درس می‏دهد، چنانکه «ابن مسکین‏» (م،۲۷۸ ه) عادت درنشستن به تدریس شاگردان تا نماز عصر داشت و آنگاه دو دختر برادر و نوه‏هایش را فرامی‏خواند و به آنان قرآن و دانش دیگر می‏آموخت‏».(۱۱۷)
«اعشی‏» شاعر نامی به دخترش درس می‏داد تا اینکه زنی دانشمند شد و چنان ذوقی یافت که‏شعرهای تازه سروده پدر را به نقد می‏کشید. (۱۱۸)
گاهی مربیان و آموزگاران خصوصی برای آموزش وابستگان و خویشاوندان همسر امیران وثروتمندان گمارده می‏شدند. (۱۱۹)
گرچه زنان اجازه شرکت در کلاس‏های عمومی و خصوصی را داشتند، ولی شمار کسانی که از آن‏بهره می‏گرفتند، در مقایسه با مردها بسیار کم بود.
شمار کسانی که در میان آنان به عنوان دانشمندشهرت و آوازه به‏دست آوردند چه بسا کمتر بوده است.
دکتر منیرالدین احمد در این باره می‏گوید:در برابر ۷۷۹۹ مرد دانشمندی که نامشان به وسیله تاریخ بغداد در کتابش‏آمده است.
تنها نام ۳۲ زن دانشمند گنجانده شده است.
دیگر دانشمندان،تاریخ زندگی زنان دانشمند بسیاری ثبت کرده‏اند. (۱۲۰)
در کنار اینها باید توجه داشته باشیم که با توجه به شرایط خاص زنان و مسؤولیت‏های آنان درخانواده فرصت آموختن برای آنان، بسیار کوتاه بود. زن ناچار بود حجاب داشته باشد. و از اختلاطنیز باید پرهیز می‏کرد.
علاوه بر این سفرهای دور و دراز بر آن‏ها مقدور نبود و سفرهایی که انجام‏شده، معمولا به شهرهای مقدس اسلام بود.
و همچنین حضور محارمی از مردان برای همراهی‏ضرورت داشت.
و علاوه بر این کار عمده زنان آن روزها خانه‏داری و بچه‏داری بود و با آن همه‏مشکلاتی که آن روزها وجود داشت، فرصت درس و بحث و مطالعه را از زن می‏گرفت، علاوه برهمه اینها بعضی از مورخان نیز از آوردن نام و زندگی‏نامه بانوان دانشمند خودداری کرده‏اند.
برای‏همین است که تعداد دانشمندان زن در مقایسه با مردها کم بوده است.
در عین حال امروزه از برکت انقلاب و نظام اسلامی بستر مناسبی برای آموزش زنان چه درزمینه علوم اسلامی و علوم دیگر فراهم آمده است و تعداد محصلان و تحصیل کردگان زنان‏افزایش بسیاری یافته است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید