امام آمدند دم خیمه اش. دنبالش فرستاده بودند و نیامده بود.
به فرستاده گفته بود: به آقا بگو عذر دارم، نمی آیم.
اما دلشان رضا نشد و خودشان آمدند صدایش کنند.
گفت:” آماده مرگ نیستم ! اسب قیمتی ام مال شما… ”
نگاهی کردند که از شرم لال شد: ” اسبت را نمی خواهیم.”
چشم از او گرفتند خیره شدند به خاک :” از این جا دور شو که فریاد غربت ما را نشنوی،
که اگر بشنوی و نیایی …”
سوار اسب قیمتی اش بتاخت رفت ودور شد.
*عبیدالله بن حر
مردی که فقط اسب داشت …
- No Comments
- تعداد بازدید 307 نفر
- برچسب ها : امام حسین, امام حسین (ع), چهارده خورشید, عاشورا, عزاداری, فاطمه شهیدی, کربلا, مجلس تنهایی, مجلس دوم
اشتراک گذاری این صفحه در :
پیشگیری از تغییرات خلق و خو در پاییز با ۹ غذای سالم!
1405/05/31
روش های نگهداری رب گوجه فرنگی
1405/05/29
کاهش وزن با چند تغییر کوچک
1405/05/28
11 تا از بهترین جایگزینهای قهوه برای بیدار کردن شما از نظر متخصصان
1405/05/27
5 نوشیدنی لاغرکننده
1405/05/26
زندگی اتوکشیده آدمهای حسابی
1405/05/11
وسط بیابون عربی
1405/05/07