گویا ایثار و فداکاری بر تمام جانش حاکم بود و حرف اول و آخر را او می زد. مثلاً در جبهه به دوستانش می گفت: شما که زن و بچه دارید، به مرخصی بروید و من که مجرد هستم،
نیازی به مرخصی ندارم. به همین علت، بسیار کم، به مرخصی آمد و اکثراً در جبهه ها بود. او به راستی عاشق و شیفته ی شهادت بود و هیچ چیزی عطش درونی او را خاموش نمی کرد جز شربت گوارای شهادت.
او می گفت: دوست دارم شهید خانواده ام شوم تا هم به فوز عظیم شهادت برسم و هم موجب افتخار خانواده ام باشم.
او شهید اصغر منوری بود که سرانجام بر اثر اصابت بمب های شیمیایی دشمن بعثی به وصال حق رسید.
اشتراک گذاری این صفحه در :
عسل گندم سیاه و فواید آن
۱۴۰۴/۱۱/۲۷
علل ، علایم و درمان عفونت گوش میانی
۱۴۰۴/۱۱/۲۶
علم بهتر است یا ثروت؟
۱۴۰۴/۱۱/۲۴
طرز تهیه اسنک مرغ یا بوقلمون
۱۴۰۴/۱۱/۲۳
قهوه شیرین خانم روانشناس
۱۴۰۴/۱۰/۰۲
انتخاب کتاب مناسب برای کودکان
۱۴۰۴/۰۷/۱۰
نمونه اي از آثار اخروي دعاي پدر و مادر
۱۴۰۴/۰۷/۰۵