کيميا يکي از شاخه هاي علوم غريبه است.
کيميا به نظر باورمندان به آن عبارت است از روش تبديل عناصر. در علم کيميا شرايط خاص اين تبديل آمده است که سختترين از علوم غريبه ميباشد اما در قديم بخاطر ارزش بسيار طلا فقط دنبال ساخت طلا و نقره بودند اما کسي که آگاه به رموز اين علم باشد ميتوانند مواد مختلف توليد کند.
ريشه واژه کيميا را از زبان يوناني دانستهاند. دانش کيميا از ايران برآمد و از راه عربها به اروپا هم راه يافت. اين دانش را ميبايد زيرساخت دانش شيمي بدانيم. خود واژه شيمي هم فرانسوي شده واژه کيمياست.
حديثي از امام هشتم شيعيان است که معروف است به حديث سلسله الذهب که معني شده به حديث سلسله طلائي که کلمه ذهب مصدر مذهب است و مذهب يعني راه و رسم تبديل خاک يعني انسان به طلا يعني انسان کامل.
کيمياگران جملات خود را رمز آلود و با استفاده از کلمات عرفاني بيان مي کردهاند.
تاريخچه
“کيمياگر”، اثر سر ويليام فتر داگلاس، 1853کيمياگري هم به معناي شکل اوليه تحقيق در طبيعت است و هم شاخه فلسفه و روحانيت که هر دو داراي عناصري از شيمي، فلزکاري، فيزيک، پزشکي، اخترشناسي، نمادشناسي، عرفان، اعتقاد به عالم ارواح و هنر هستند. کيمياگري در بينالنهرين، مصر باستان، ايران، هند، چين، يونان، روم، در تمدن اسلامي، و سپس در اروپا تا قرن ۱۹ – به صورت يک شبکه پيچيده از مکاتب و نظامهاي فلسفي در طول دست کم ۲۵۰۰ سال رواج داشته است.
کيمياگري غربي همواره ارتباط تنگاتنگي با هرمتيسيزم، يک نظام فلسفي و روحاني که ريشههاي آن در هرمس تريسمجيستوس، خدا و کيمياگر اسطورهاي مصري-يوناني است. هر دو رشته بر ظهور روسيکروسينيزم، يک جنبش مهم مخفي در قرن هفدهم تأثير گذاشتند. در اوايل عصر جديد، همزمان با تبديل کيمياگري به شيمي، جنبههاي عرفاني و سحرآميز کانون توجه کيمياگري روحاني مدرن واقع شد، که در آن کار با مواد صرفاً به عنوان نمادهاي دگرگوني روحاني در نظر گرفته ميشود.
امروزه، اين شاخه به خاطر جنبههاي عرفاني، اسرارآميز و هنري آن عموماً مورد توجه مورخان علم و فلسفه قرار دارد. با اين وجود، کيمياگري يکي از مناديان اصلي دانش جديد بوده، و بسياري از مواد و فرايندهاي کيمياگري باستان همچنان نقطه اتکاي صنايع شيمي و فلزکاري مدرن است.
گرچه کيمياگري اشکال متعددي دارد، در فرهنگ عمومي اغلب از آن در داستانها، فيلمها، و بازيها به عنوان روند مورد استفاده براي تبديل سرب (يا ديگر فلزات) به طلا ياد ميشود. همچنين صورت ديگري وجود دارد که در آن از کيمياگري به عنوان جستجويي براي يافتن سنگ جادو نام برده ميشود که مادهاي براي تبديل مواد کمارزش مانند سرب به طلا و يا اکسيري براي زندگي جاودان است.
کيمياگري به عنوان ابزار تحقيق در طبيعت
در برداشت عامه از کيمياگران، آنان دانشمندان شبه علم، دروغگو و شياد تلقي ميشوند، که تلاش ميکردند سرب را به طلا تبديل کنند، و بر اين باور بودند که جهان از چهار عنصر آب، باد، خاک و آتش تشکيل شده و بيشتر وقت خود را صرف ترکيب داروها، سموم، و شربتهاي معجزهآسا ميکردند.
گرچه برخي از کيمياگران در واقع متقلب، دروغگو و شياد بودند، اما بيشتر کيمياگران را محققان زيرک و دانشمندان سرشناس همچون اسحاق نيوتن و رابرت بويل تشکيل ميدادند. بدعتگزاران به دنبال بررسي ماهيت مواد و فرايندهاي شيميايي بودند. آنها ميبايست به آزمايش، دانش سنتي، قواعد سرانگشتي و انديشه فرضي براي کشف اسرار جهان مادي متوسل ميشدند.
همزمان، کيمياگران به وضوح ميدانستند که “چيزي” در فرايندهاي شيميايي، حتي در عميقترين تغييرات حالت و ظاهر فيزيکي حفظ ميشد؛ يعني اينکه، آن مواد داراي برخي “اصول” بودند که تحت اشکال متعدد خارجي مخفي شده، و از طريق استفاده صحيح نمودار ميشدند. در طول تاريخ اين رشته، کيمياگران تلاش کردهاند به ماهيت اين قواعد پي ببرند، و نظم و ترتيبي در نتايج آزمايشهاي شيميايي آنها — که اغلب توسط واکنشگرهاي ناخالص يا ضعيف، فقدان ابزار سنجش کيفي، و نامگذاري گيجکننده و بيثبات تقليل مييافت، پيدا کنند.
کيمياگري به عنوان يک شاخه فلسفي و روحاني
مهترين اهداف کيمياگران تبديل فلزات رايج به طلا و نقره، و نيز خلق يک « نوشدارو، » يعني دارويي بود که تمام بيماريها را درمان کرده و زندگي را به مدت نامحدودي طولاني کند. گرچه اينها تنها موارد استفاده از اين علم نبودند، اما اين اهداف بيش از همه ثبت شده و شناخته شدهاست. کيمياگران اروپا از قرون وسطي زمان بسياري صرف جستجو براي يافتن «سنگ فلاسفه»، يعني مادهاي اسطورهاي کردند که تصور ميشد بخش اصلي هر دوي آن اهداف باشد. تصور ميشد سنگ فلاسفه ميتواند به نحو اسرارآميزي دانش کيمياگران را افزايش داده به نحوي که بتوان از طريق آن به هر چيزي دست يافت. کيمياگران در طول قرنها از وجهه و حمايت بسياري برخوردار بودند، گرچه اين پشتيباني صرفاً به واسطه پيگيري اين اهداف، يا تفکر رمزآلود و فلسفي حاکم بر فعاليت آنان نبودهاست. بلکه اين شهرت بيشتر به خاطر فعاليتهاي اينجهاني بود که آنان براي صنايع «شيمي» زمان خود، مانند اختراع باروت، آزمايش و تصفيه سنگ معدن فلزکاري، توليد جوهر، رنگينه، رنگ، و مواد آرايشيدباغي چرم، توليد سراميک و شيشه، عصارهگيري و توليد نوشيدنيجات داشتند. (به نظر ميرسد که تهيه «نوشيدني قوي»، «آب حيات»، «تجربه» تقريباً رايجي در ميان کيمياگران اروپايي بودهاست).
از سوي ديگر، کيمياگران هرگز تمايلي به جداسازي جنبههاي فيزيکي (شيميايي) صنعت خود از تفسيرات متافيزيکي را نداشتند. در حقيقت، از روزگار قديم تا عصر جديد، فيزيک بدون جنبههاي ماورايطبيعي به اندازه متافيزيک فاقد جلوه فيزيکي نارضايتآميز بود. از يک سو، فقدان اسامي رايج براي مفاهيم و فرايندهاي شيميايي، و همچنين پنهانکاري، منجر شد کيمياگران اصطلاحات کتاب مقدس و اسطورهشناسي، اخترشناسي، علوم اسرارآميز، و ديگر حوزههاي اسطورهاي و محرمانه را به عاريت بگيرند؛ به نحوي که حتي سادهترين دستورالعمل شيميايي همانند يک طلسم پيچيده و سحرآميز قرائت ميشد. علاوه بر اين، کيمياگران در اين امور به دنبال چارچوب نظري بودند تا بتوانند مجموعه حقايق آزمايشي از همگسيخته و فزاينده خود را در آن جاي دهند.
از قرون وسطي برخي از کيمياگران به طرز فزايندهاي اين جنبههاي متافيزيکي را به عنوان بنيان راستين کيمياگريدر نظر گرفته و مواد شيميايي، حالتهاي فيزيکي، و فرايندهاي مواد را به عنوان استعاره از ماهيتها، حالات و تغيير ماهيتهاي روحاني مدنظر قرار دادند و معناي تحت لفظي فرمولهاي کيمياگري به عنوان وسيلهاي براي پنهانکردن فلسفه روحاني خود به کار بردند که تضاد با نظرات کليساي قرون وسطي از ملزومات آن بود که ميتوانست آنها را به شکنجهگاههاي مأموران استنطاق کليسا به دليل کفرگويي هدايت کند. [۱] بنابراين، هم تبديل فلز رايج به طلا و هم نوشداروي عمومي نماد تکامل از يک حالت ناقص، فسادپذير و بيدوام به يک حالت کامل، سالم، فسادناپذير و جاودانه هستند؛ و سنگ فلاسفه نيز بيانگر کليد اسرارآميزي بود که اين تکامل را ممکن ميساخت. در مورد خود کيمياگر نيز، هدف دوگانه نماد تکامل وي از جهل به روشنگري بود، و سنگ نيز نشاندهنده يک واقعيت يا قدرت روحاني پنهان بود که ميتوانست به آن هدف بينجامد. در متوني که با اين نگرش نگاشته شدهاند، نمادهاي کيميا، نمودارها، و تصاوير متني از آخرين فعاليتهاي کيمياگران عموماً داراي لايههاي چندگانه معنا، تمثيل، و اشاراتي به ديگر آثار رمزآميز است؛ و بايد براي کشف معناي آنها به نحو مقتضي آنها را رمزگشايي کرد.
پاراسلسوس در کتاب سوال و جواب کيمياگري خود در استفاده از فلزات به عنوان نماد به روشني اشاره ميکند:
“ س. هنگامي که فيلسوف از طلا و نقره سخن ميگويد، آيا به آنچه از آن درک کردهاند اشاره ميکنند يا سخن آنها درباره طلا و نقره عاميانه است؟
ج. بدون معني طلا و نقره عاميانه مردهاست در حاليکه سخن فيلسوفان سرشار از زندگي است.[۲] ”
برخي محققان انسانگرا اکنون اين تمثيلهاي متافيزيکي و روحاني را به عنوان واقعيترين و ارزشمندترين جنبه کيمياگري در نظر گرفته، و حتي مدعي شدهاند که تبديل کيمياگري به شيمي «تباهي» سنت سحرآميز اوليه بود. کيمياگران روحاني معاصر چنين عقيدهاي دارند. بيشتر دانشمندان از سوي ديگر، نگرشي عکس اين نگرش دارند: از نظر آنان، گذر از بخش مادي کيمياگري به شيمي معاصر “”مسير درست«در تکامل رشته بود، و شاخه متافيزيکي کيمياگري»چرخش نادرستي” بود. با اين وجود، در هر يک از اين دو عقيده، تفسير سادهلوحانه برخي حرفهايها يا اميدهاي واهي که ديگران تبليغ ميکردند نبايد کمکهاي کيمياگران راستين را تضييع کند.
کيمياگري به عنوان اخترشناسي
کيمياگري از همان روزهاي نخست، رابطه نزديکي با اخترشناسي داشتهاست که در جهان اسلام و در اروپا، عموماً همان مکتب اخترشناسي بابلي يوناني بودهاست. نظامهاي کيمياگري اغلب بر اين فرض استوار بود که هر يک از هفت سياره که قديميان از آن تحت عنوان نشان اخترشناختي ياد ميکردند با فلز خاصي در ارتباط بود. براي جزئيات بيشتر رجوع شود به مقاله جداگانهاي در مورد اخترشناسي و کيمياگري. هرمنيتيسيزم با هر دوي اخترشناسي و جادو مرتبط بود.
کيمياگري و روانشناسي
کارل گوستاو يونگ کيمياگري را همچون شاخهاي از روانشناسي غربي ميديد که هدف آن دستيابي به فرايند فرديت است، به تعبير او کيمياگري همچون مجرايي به سوي نوزايي است که در آن فلسفه عرفاني خود را پاکسازي کرده است که بدين گونه يونگ کيمياگري را قابل مقايسه با يوگا در غرب ميدانست. او همچنين متون کيمياگري چيني را در مسير نظريه روانشناسي تحليلي خود براي تحقيق فرايند فرديت ميدانست.
کيمياگري در عصر دانش
کيمياگري غربي به عنوان نياي شيمي مدرن شناخته ميشود. تا قرن شانزدهم، کيمياگري در اروپا يک علم جدي تلقي ميشد؛ به طور مثال، اسحاق نيوتن بيشتر وقت و آثار خود را به کيمياگري اختصاص داد (رجوع شود به مطالعات سري اسحاق نيوتن) تا به نور يا فيزيک، که وي بيشتر شهرت خود را مديون آن است. ديگر کيمياگران سرشناس غرب عبارتاند از راجر بيکن، توماس آکويناس، تايکو براهه، توماس براون، و پارميجيانينو. سقوط کيمياگري در قرن هجدهم همزمان با ظهور شيمي مدرن، که چارچوب دقيقتر و قابل اعتمادتري براي تبديل مواد و طب در قالب طرح کلي جهاني بر مبناي مادهگرايي خردگرا فراهم ميآورد، آغاز شد.
در نيمه نخست قرن نوزدهم، يک شيميدان سرشناس، به نام بارون کارل ريچنباخ، بر روي مفاهيمي نظير مفاهيم کيمياگري قديم، همچون نيروي قصيده کار کرد، اما تحقيق وي جايي در علوم شناخته شده براي خود نيافت.
تبديل مواد، هدف قديمي کيمياگري، در قرن بيستم يعني زماني که فيزيکدانان توانستند از طريق يک واکنش اتمي اتمهاي سرب را به طلا تبديل کنند بار ديگر مطرح شد. با اين وجود، اتمهاي جديد طلا، ايزوتوپهاي بي ثباتي بودند، که تنها پنج ثانيه دوام يافته و پس از آن تجزيه ميشدند. اخيراً، گزارشهايي در ارتباط با تبديل عناصر به صورت آزمايشي—از طريق الکتروليز يا خلاء صوتي— محور بحث گداخت سرد در سال ۱۹۸۹ بودهاست. هيچيک از اين ادعاها هنوز به نحوي قابل اعتماد تکرار نشدهاست.
نمادگرايي کيميا گهگاه در قرن بيستم مورد استفاده روانشناسان و فلاسفه قرار گرفتهاست. کارل گوستاو يونگ بار ديگر نمادگرايي و نظريه کيميا را بررسي کرده و معناي دروني کيمياگري را به عنوان مسير معنويت مطرح کرد. فلسفه ، نمادها و روشهاي کيمياگري در پسانوگرايي، همچون جنبش عصر جديد شاهد رنسانس خود بودهاست.
کيمياگري و پزشکي
داروهاي سنتي به وسيله شيوههاي داروشناسي يا ترکيبي از شيوههاي داروشناسي و روحاني کيمياگري تهيه ميشدهاند. در طب چيني سنتهاي کيمياگري پائو ژي ميتوانست طبيعت دما و مزه جسم مريض يا مسمومشده را تغيير دهد. در آيورودا، سامسکاراس براي تغيير فلزهاي سنگين و گياهان سمي براي خارج کردن زهرشان استفاده ميشد. در گياهپزشکي نيز چنين اثري مشاهده ميشود[۳] و اين فعاليتها تاکنون نيز ادامه دارد.[۴][۵][۶]
تبديل هسته اي
در سال ۱۹۱۹ ارنست راترفورد از تجزيۀ مصنوعي براي تبديل نيتروژن به اکسيژن استفاده کرد. پس از آن زمان اين فرايند يا تبديل در يک مقياس راديو ايزوتوپ ترکيبي تجاري به وسيلۀ بمباران کردن هستۀ اتمي با ذرات پر انرژي ازشتابدهنده هاي ذره جديد و درراکتورهاي هسته اي انجام شده است. در واقع درسال ۱۹۸۰ بود که گلن تي. سيبرگ (Glenn T. Seaborg) سرب را به طلا تبديل کرد اما ميزان انرژي مصرفي و مقادير ميکروسکوپي توليد شده هر نوع استفادۀ اقتصادي را منتفي ساخت.
ادعاهاي تکرار نشدۀ تبديل عناصر
در سال ۱۹۶۴ جرج اهساوا (George Ohsawa) و ميشيو کوشي (Michio Kushi) بر اساس ادعاهاي کرنتين لوئيس کرورنسديم را به پتاسيم تبديل کنند و پس از آن کربن و اکسيژنآهن تبديل کردند. الگو:حقيقت در سال ۱۹۹۴ ر. ساندارسان (R. Sundaresan) و ج. باکريس (J. Bockris) گزارش کردند که واکنش هاي همجوشي را در تخليه هاي الکتريکي ميان ميله هاي کربني فرو رفته در آب مشاهده کرده اند. اما هيچ يک از اين ادعاها را دانشمندان ديگر تکرار نکردند و انديشه کيمياگري در حال حاضر کاملاً بي اعتبار شده است. (Corentin Louis Kervran) ظاهراً موفق شدند با استفاده ازيک قوس الکتريکي را به کيمياگري به عنوان موضوع تحقيق تاريخي
تاريخ کيمياگري تبديل به يک رشته دانشگاهي مهم شده است. مورخان با رمزگشايي زبان رمزآلود و مبهم کيمياگران، آگاهي بيشتري از ارتباطات فکري بين اين رشته و ديگر جنبههاي تاريخ فرهنگ غرب، همچون جامعهشناسي و روانشناسي جامعه خردگرا، علوم اسرارآميز، اعتقاد به عالم ارواح، روسيکروسينسم، و ديگر جنبشهاي مرموز، رمزنويسي، جادوگري، و تکامل علوم و فلسفه به دست ميآورند.
کيمياگري در طول تاريخ
گزيده و نمادي از کتابي که در قرن هفدهم در مورد کيمياگري نوشته شدهاست. نمادهاي به کار رفته داراي تناظر يک به يک با نمادهايي است که در آن زمان در ستارهشناسي به کار ميرفته است.
کيمياگري دربرگيرنده سنتهاي فلسفي متعددي است که دامنه آن چهار هزاره و سه قاره است. ميل شديد اين سنتها به زبان رمزآميز و نمادين بررسي تأثيرات متقابل و روابط تکويني آنها را دشوار ميسازد.
چندين شاخه اصلي در اين ميان شناسايي ميشود، که به نظر ميرسد دستکم در مراحل اوليه پاگيري خود، تا حدود زيادي مستقل بودهاند: کيمياگري چين، به مرکزيت چين و حوزه تأثير فرهنگي آن؛ کيمياگري هند در شبه قاره هند و کيمياگري غربي، که مرکزيت آن در طول چندين هزاره بين مصر، يونان، و روم، جهان اسلام، و سرانجام اروپا متغير بودهاست. کيمياگري چين ارتباط تنگاتنگي با تائوئيسم داشته است و کيمياگري هندي به اديان دارمايي مربوط ميشدهاست، در حاليکه کيمياگري غربي نظام فلسفي خاص خود را به وجود آورده، که تنها ارتباط ظاهري آن با مذاهب اصلي غرب بوده است. هنوز مشخص نشدهاست که آيا اين دو شاخه داراي ريشهاي مشترکند، يا تا چه حدي بر يکديگر تأثير گذاشتهاند.