۷- خداوند می گوید مشرکان گفتند: «اگر خدا مى خواست ما آنها را هرگز پرستش نمى کردیم این خواست او بوده است که ما به پرستش آنان پرداخته ایم!» «و قالوا لو شاء الرحمن ما عبدناهم» (زخرف/۲۰). این تعبیر ممکن است به این معنى باشد که آنها معتقد به جبر بودند و مى گفتند هر چه از ماصادر مى شود به اراده خداوند است و هر کارى انجام مى دهیم مورد رضایت او است یا اینکه اگر اعمال و عقائد ما مورد رضاى او نبود باید از آن نهى مى کرد و چون نهى نکرده است دلیل بر خشنودى او است! در حقیقت آنها براى توجیه عقائد فاسد و خرافى خود دست به خرافات دیگرى مى زدند و براى پندارهاى دروغین خود دروغهاى دیگرى به هم مى بافتند در حالى که هر کدام از دو احتمال بالا مقصود آنها باشد فاسد و بى اساس است. درست است که در عالم هستى چیزى بى اراده خدا واقع نمى شود ولى این به معنى جبر نیست زیرا نباید فراموش کرد که خدا خواسته است ما مختار و صاحب آزادى اراده باشیم تا ما را بیازماید و پرورش دهد.
۸- خداوند در جای دیگر می فرماید: «إن الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون * أولئک أصحاب الجنه خالدین فیها جزاء بما کانوا یعملون؛ کسانى که گفتند پروردگار ما الله است، سپس استقامت به خرج دادند نه ترسى براى آنهاست و نه غمى دارند. آنها اهل بهشتند و جاودانه در آن مى مانند این پاداش اعمالى است که انجام مى دادند» (احقاف/ ۱۳و ۱۴)» و در آخرین آیه مورد بحث مهمترین بشارت را به موحدان نیکوکار مى دهد و مى فرماید: آنها اهل بهشتند و جاودانه در آن مى مانند. این به پاداش اعمالى است که انجام مى دادند ) جزاء بما کانوا یعملون ( تعبیر «جزاء بما کانوا یعملون» از یکسو دلیل بر این است که بهشت را به بها مى دهند و به بهانه نمى دهند و از سوى دیگر اشاره به اصل آزادى اراده و اختیار انسان است.
اراده و اختیار بشر در انجام کارهای خود :
بعضی افراد که فقط آیاتی را می بینند که می گوید همه چیز به اراده خداست، خیال می کنند که قرآن کریم چون فرموده همه چیز به اراده خداست پس قائل به اسباب و مسببات و از آن جمله قائل به اختیار و اراده بشر نیست، مخصوصا اروپائیها اغلب وقت درباره اسلام اظهار نظر می کنند، اسلام را العیاذ بالله یک دین جبری معرفی می کنند یعنی دینی که برای بشر هیچگونه اختیار و اراده ای قائل نیست ولی واضح است که این یک تهمت به قرآن است. من در ” کتاب انسان و سرنوشت ” این مسئله را تا اندازه ای بحث کرده ام. قرآن به شکلی عموم مشیت الهی و عموم قضا و قدر را قائل است که هیچگونه منافاتی بین آن و اختیار و اراده بشر نیست، از جمله آیاتی که مسئله اختیار و اراده بشر را به طور جدی مطرح فرموده است همین آیه و چند آیه بعدی است، می گوید: «ذلک بما قدمت ایدیکم» (آل عمران/۱۸۲ و انفال /۵۱) نمی گوید این به موجب اعمال شماست که بگوییم ما اختیار داشتیم یا نداشتیم، می گوید: «بما قدمت ایدیکم» به موجب کارهایی که به دست خودتان یعنی به اراده و اختیار خودتان بدون هیچ اجباری انجام دادید، خدا شما را مختار و آزاد آفرید، « فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر»(کهف/۲۹) هر که می خواهد یعنی به اختیار خودش ایمان آورد و هر که می خواهد کفر بورزد، «انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا»(انسان/۳) ما راه را به بشر نمودیم، این دیگر به خود او بستگی دارد که شاکر باشد یا کافر.
* * *
منبع :
تفسیر نمونه ج: ۲۶ ص: ۶۶ و ص: ۲۲۷ و ص: ۳۹ و ج: ۲۱ ص: ۳۳
کتاب آشنایی با قرآن ۳