اخلاق يهودي

اخلاق يهودي

اشاره:
آنچه در پي مي‏آيد، ترجمه مقاله‏اي است از كتاب A Companion To Ethicكه در يكي از فصل‏هاي كتاب، زير عنوان سنت‏هاي بزرگ اخلاقي درج شده است. نويسندگان اين فصل به بررسي نظام‏هاي زنده اخلاقي (هندو، بودايي، چيني، يهودي، مسيحي و اسلام) پرداخته‏اند كه هر يك راهنماي بخش عظيمي از مردم جهان است. در اين مقالات به پرسش‏هايي در باره ظهور سنت‏هاي اخلاقي و مميزات آنها، خاستگاه اخلاق، چگونگي شناخت عمل درست و معيار غايي و نهايي آن و لزوم انجام كارهاي شايسته پاسخ داده شده است. بررسي مشتركات هر يك از نظام‏هاي اخلاقي با اخلاق معاصر غرب نيز مورد توجه قرار گرفته است.
طرح موضوع ?اخلاق يهودي? مسائل و مشكلات چندي را به دنبال مي‏آورد. برخي از اين مسائل جزء جدايي‏ناپذير و لازمه ذاتي هر نوع مكتب اخلاقي است (خواه اخلاق مسيحي باشد، يا اخلاق ماركسيستي، يا هر نوع اخلاق ديگر). و برخي ديگر منحصر به اخلاق يهودي است. از اين مسائل كه بگذريم، مجموعه مفصل و پرارزشي از آثار نوشتاري وجود دارد كه به گفته همه صاحب‏نظران، اخلاق يهودي ناميده مي‏شود. رابطه دين و اخلاق و معضلات اخلاق ديني در مقاله مستقل ديگري (چگونه اخلاق مي‏تواند مبتني بر دين باشد؟) مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است.(2) بنابراين، مسائل عمومي مربوط به اخلاق يهودي، به عنوان مصداقي از يك اخلاق ديني، در اين مقاله مورد بحث و بررسي قرار نخواهد گرفت، اما به هر حال، پاره‏اي از مسائلي كه منحصرا در اخلاق يهودي مطرح شده است، باقي مي‏ماند كه مقاله حاضر به بررسي آنها مي‏پردازد. اين مقاله داراي دو بخش است؛ در بخش اول سعي شده است كه برخي از مسائل پيش‏آمده در حوزه انديشه اخلاق يهودي تشريح گردد و در بخش دوم، مجموعه نوشته‏هايي كه به طور معمول با اين عنوان از آنها ياد مي‏شود، معرفي مي‏شوند.
[اخلاق يهودي و طرح چند اشكال]
اخلاق يهودي چيست؟ براي پاسخ‏گويي به اين پرسش، لازم است سؤال پيش‏زمينه آن را كه ?يهوديت چيست؟? پاسخ گوييم؛ سؤالي كه جواب‏دادن به آن كار آساني نيست؛ زيرا بر طبق يك گفته قديمي كه ?در ميان دو يهودي سه عقيده وجود دارد?، يافتن تعريفي كامل از آيين يهود كار دشواري است. گرايش معروف و متداول يهوديان را در عدم توافق بر سر موضوعات كلامي و عقايد ديني، و در عين حال، خارج‏ندانستن قطعي يكديگر از دين و جامعه يهود مي‏توان نشانه توجه خاص يهوديان به اعمال و كردار افراد قلمداد كرد. اين توجه ويژه موجب مي‏گردد كه موضوع رفتار انسان‏ها (به‏ويژه موضوعات اخلاقي) در اين دين از اهميتي محوري و اساسي برخوردار گردد؛ چيزي كه در ميان اديان توحيدي غرب، منحصر به فرد است. از همين رو، براي نمونه، در تلمود از خداوند اين‏گونه نقل شده است: ?آنها [=قوم يهود [مرا رها كرده و به تورات من چسبيده‏اند?.(3) تأكيد و توجه خاص دين يهود نسبت به رفتار، در نقطه مقابل عقيده، باعث گرديده است كه ارائه تعريفي از يهوديت به شيوه‏اي ساده، به عنوان مجموعه هماهنگي از عقايد، دشوار گردد.
براي مثال، در عصر حاضر، آيين يهود را مي‏توان به هر دو شيوه ديني و غيرديني، با اصطلاحات خاص هر دو شيوه، تعريف كرد. تعريف غيرديني خود مي‏تواند به صورت ملي‏گرايانه و يا فرهنگي ارائه شود. . تعريف ملي‏گرايانه را نيز مي‏توان به دو گونه صهيونيستي (كه بر اسكان دوباره تمام يهوديان در وطن باستاني‏شان تأكيد دارد) و غيرصهيونيستي مطرح كرد. و نهايتا اين‏كه تعريف صهيونيستي از يهوديت، خود به شيوه‏هاي متعددي انجام شده است. در مقابل، تعريف يهوديت با اصطلاحات خاص مذهبي نيز امروزه كاري دشوار گرديده است؛ زيرا شاخه‏ها و جنبش‏هاي عمده اين دين (نظير سنتي، محافظه‏كار و اصلاح طلب) هر يك مدعي ارائه تعريف اصولي و قانوني از آيين يهود مي‏باشند. بايد گفت كه بسياري از شيوه‏ها و سبك‏هايي كه در اين‏جا ذكر گرديد، خود قابل تركيب‏شدن و در نتيجه، پديدارگشتن تعريف‏هاي مجزاي ديگري هستند. (براي نمونه، مي‏توان شكل‏هاي مختلف صهيونيزم ديني را نام برد.) از اين رو، به خاطر وجود شكل‏هاي گوناگون آيين يهود، به طور يقين، يافتن تعريف جامعي از اخلاق يهودي نيز كار ممكني نيست؛ و از آن‏جا كه حل اين مشكل و به نتيجه‏رساندن آن بعيد به نظر مي‏رسد، از ارائه تعريفي مشخص از اخلاق يهودي در اين مقاله صرف‏نظر مي‏كنيم، ولي حتي اگر فرض بر اين باشد كه ما شناخت دقيق و كاملي از يهوديت داريم، باز هم در اصطلاح اخلاق يهودي اشكالات اساسي و مهمّي وجود دارد كه نيازمند روشن‏شدن است.
آيين يهود ديني است كه هدف و جهت‏گيري آن اساسا به سمت رساندن انسان به تكامل عملي در همين دنياست (مخالفان ملامتگر اين دين در قرن نوزدهم به كنايه، آن را دين قابلمه و ظرف مي‏ناميدند). چهره واقعي و ملموس اين گرايش به عمل، در مجموعه ضوابط و قوانين اخلاقي تدوين‏شده براساس تورات، به نام هلاخا(4) يا شريعت يهوديت، متبلور شده است. با اين‏كه بخش وسيعي از قوانين هلاخا به آنچه امروزه آيين‏هاي مذهبي يا عبادي خوانده مي‏شود، مربوط است، هلاخا متضمن قوانين مدني، جنايي و اخلاقي نيز هست. بخش اخلاقي هلاخا از بخش‏هاي ديگر آن به هيچ وجه قابل تشخيص و جدا سازي نيست؛ بلكه به آن، دست‏كم در چارچوب اين نظام، به عنوان بخشي كه اعتبار و صلاحيت خود را، هم‏چون بقيه تورات، از فرمان‏هاي الهي به دست آورده است، نگريسته مي‏شود. از آن‏جا كه هلاخا عناصري اخلاقي نيز در خود دارد، اين سؤال مطرح مي‏شود كه ?آيا سنت يهودي، نظام اخلاقي مستقل و مجزايي از هلاخا را به رسميت مي‏شناسد؟? (مقاله‏اي به همين نام را از آرون ليختن‏اشتاين، در كِلنر، 1978 ببينيد.) آيا چيزي به عنوان هنجارهاي اخلاقي خاص يهوديت كه در هلاخا ذكر نشده باشد، وجود دارد؟
اين موضوع، به مسئله پردردسري تبديل شده است. اگر يهوديتْ موجوديت دو قلمرو حقيقتا يهودي و در عين حال مستقل، يعني حوزه هلاخا و حوزه اخلاق را به رسميت بشناسد، ارتباط آنها با يكديگر چگونه خواهد بود؟ آيا مي‏توان هلاخا را بر اساس مطالب اخلاقي يهوديت اصلاح كرد؟ اين احتمال در نزد يهودياني كه هلاخا را نماد اراده خداوند در زمين مي‏دانند، كاملاً مردود است. آيا اصول اخلاقي را مي‏توان با توجه به قوانين هلاخا اصلاح و تعديل كرد؟ اين احتمال نيز در نزد آن دسته از يهودياني كه هلاخا را تنها نمايشگر مرحله اوليه و آغازين وحي پويا و در حال تحولِ الهي مي‏دانند، غيرقابل قبول است. به عبارت ديگر، مسئله اين است كه اگر هلاخا و اخلاق يهودي، هر دو اصيل و معتبرند، آيا مي‏توان يكي از آنها را مقدم بر ديگري دانست؟ و اگر اين گونه نيست، در هنگام تعارض اين دو، تكليف چه خواهد بود؟ و اگر مي‏گوييد كه آنها هيچ‏گاه در تعارض با يكديگر واقع نمي‏شوند، سؤال اين است كه پس تفاوتشان در چيست؟
مشكل ديگر اين است كه اگر اخلاقِ ديني خاصي فراتر و بالاتر از هلاخا وجود دارد، پس رابطه اين نوع اخلاق با قانون مدني غيرديني يهوديت چگونه است؟ وظيفه يهوديان در مورد تحميل يا ارائه اين اخلاق به غيريهوديان چيست؟
اشكالات ديگري نيز مطرح مي‏گردد؛ مثل اين‏كه اگر قرار باشد اخلاقيات را همه مردم جهان بپذيرند، در اين صورت بر اخلاق يهودي است كه نه تنها اصولي جامع و دربرگيرنده همه مردم جهان داشته باشد، بلكه براي همگان نيز دردسترس و قابل استفاده باشد. حال، اگر اخلاق خاصي فراتر از هلاخا وجود داشته باشد، آيا واقعا در دسترس همه مردم جهان قرار داشته، براي همه سودمند است؟ و اگر چنين است، چه عنصري آن اخلاق را يهودي كرده است؟
اشكالات عمومي مطرح‏شده در پيرامون اخلاق يهودي، بسيار زياد است. اگر اين سخن كه يهوديان كم و بيش همانند ساير افراد و اقوام‏اند، صحيح باشد، بايد مشكلات و مسائل اخلاق يهودي نيز كم و بيش به اندازه و شبيه مشكلات مكاتب ديگر اخلاق ديني باشد. البته همان‏طور كه در ضرب‏المثل‏هاي زبان بودايي(5) آمده است، هيچ‏گاه كسي به خاطر داشتن اشكالات فلسفي حل نشده نمرده است. از اين رو، ما اين اشكالات را بدون پاسخ رها مي‏كنيم و به سراغ قسمت دوم بحث مي‏رويم. در اين بخش سعي خواهد شد كه آنچه در حقيقت، در طول سال‏هاي متمادي به عنوان اخلاق يهودي مطرح بوده است، مورد بررسي قرار گيرد.
[اخلاق يهودي و متون مختلف آن]
براساس شيوه آيزايا تيشبي(6) و جوزف دن(7)، ما آثار مكتوبي را كه به طور معمول، اخلاق يهودي ناميده شده‏اند، به چهار گروه اصلي تقسيم مي‏كنيم: توراتي(8)، حاخامي، قرون وسطايي و مدرن.
الف. اخلاق توراتي
برخي از دانشمندان معاصر (نظير اسرائيل افروس و شوبرت سپِرو)(9) بر اين عقيده‏اند كه در كتاب مقدس (عبري) حوزه مجزا و خاصي از كردارهاي انساني، نظير آنچه ما به آن اخلاقيات مي‏گوييم، كاملاً مورد توجه بوده است. من با اين عده موافق نيستم؛ زيرا كتاب مقدس در حالي كه از موضوعات و مطالب اخلاقي سرشار است، هيچ‏گاه قوانين كنترل‏كننده رفتارهاي اخلاقي را بخش مجزا و مستقلي از قوانين مربوط به موضوعات مدني، جنايي و عبادي موجود در آن نمي‏داند: ?همه آنها از يك شبان داده شده است.?(10) در كتاب مقدس عبري هيچ كلمه‏اي تحت عنوان ?اخلاق? به معناي مورد نظر ما وجود ندارد؛ بنابراين، آموزش مطالب اخلاقي در كتاب مقدس به صورت آگاهانه و تحت اين عنوان خاص انجام نمي‏شود، بلكه مي‏توان گفت كه تورات يكي از منابع اخلاق يهودي است كه هيچ‏گاه به عنوان متن كتاب اخلاقي شناخته نشده است.(11) با اين سخن، اين اشكال و پرسش مطرح مي‏شود كه آموزه‏هاي اخلاقي كتاب مقدس چيستند. اين پرسش در حقيقت، به منزله اين است كه كتاب مقدس، دست‏كم در مناسبات اخلاقي و كلامي، كتابي واحد و يكپارچه فرض شود. اين فرضيه هر چند ممكن است، مخالفت مورخان كتاب مقدس را به دنبال داشته باشد، به‏هر حال، انعكاس‏دهنده نگرش سنتي يهوديت نسبت به اين كتاب است و در اين‏جا مورد پذيرش قرار مي‏گيرد.
شايد شناخته‏شده‏ترين آموزه‏هاي اخلاقي كتاب مقدس مجموعه‏اي به نام ?ده فرمان? باشد. (البته اين مجموعه به نام ده‏فرمان مشهور شده، وگرنه تعداد احكام آن بسيار بيش از ده عدد است.) اين مجموعه در سفر خروج، باب 20، ذكر شده است. از اين ده جمله مجزا، دست‏كم شش مورد آن مستقيما داراي محتوا و اهميت اخلاقي هستند. (الف) به پدر و مادرت احترام گزار؛ (ب) قتل نكن؛ (ج) زنا نكن؛ (د) دزدي نكن؛ (5) عليه هم‏نوعت شهادت دروغ نده؛ (و) به اموال نزديكانت طمع نداشته باش (اموال در اين فقره، همسران را نيز دربر مي‏گيرد، كه خود نشان‏دهنده اين است كه ده فرمان سندِ احساسات فمينيستي تورات نيست). چهارفرمان باقي‏مانده (من پروردگار و خداي شما هستم…، تنها خداي يگانه بايد پرستيده شود، هيچ‏گاه نام خدا را بيهوده و عبث به كار نبريد، و مراسم روز شنبه را به‏پاداريد) بيشتر به موضوعات كلامي و عبادي مربوط است. اين تقسيم بندي موضوعي ده فرمان، چيزي است كه بعدها حاخام‏هاي يهودي از متن كتاب مقدس نيز برداشت كردند؛ يعني قوانين مربوط به روابط ميان تك‏تك افراد آدمي و اصول مربوط به رابطه انسان‏ها با خداوند.
بسياري از قوانين تورات در گروه اول قرار مي‏گيرند و همين موضوع يكي از مهم‏ترين و اساسي‏ترين عوامل سهيم‏شدن يهوديت در سنت ديني غرب دانسته شده است؛ سنتي كه براساس آن، عبادت خداوند در گرو داشتن روابط محترمانه، انساني و اخلاقي با هم‏نوعان است. (همان‏گونه كه بعدها حاخام‏ها نوشتند، عبادتِ شايسته خداوند در انجام سه كار است: مطالعه تورات، انجام قرباني و نماز، و مهرباني و عطوفت.) به عبارت ديگر، اخلاق هر چه باشد، پايه‏هاي آن در اراده خداوند قرار دارد. از اين رو، اراده او به همان اندازه كه در دين و اصول آن سهم دارد، نسبت به اصول اخلاقي نيز داراي نقش است. اساس اين عقيده كه خداوند از آفريدگان و بندگانش خواسته است كه رفتاري معقول و مهربانانه با يكديگر داشته باشند، در آموزه‏هاي كتاب مقدس است؛ آن‏جا كه مي‏گويد، انسان به صورت خدا خلق شده است.(12)
از آن‏جا كه انسان به صورت خداوند، آفريده شده، كسب والاترين درجه ممكن از كمال و خودشناسي در اين است كه خود را تا حد امكان، شبيه به خداوند گرداند. اين سخن را مي‏توان پايه و شالوده مهم‏ترين و منحصر به فردترين اصل اخلاقي تورات، يعني تقليدكردن از خدا (13)(imitatioDei) دانست.
در آياتي چند از تورات، به اصل اخلاقي فوق اشاره شده است كه براي نمونه، برخي از آنها را مي‏آوريم: ?شما همگي مقدس هستيد؛ زيرا من به عنوان پروردگار شما، مقدّسم.?(14) و ?اينك اي بني‏اسرائيل، خداوند از شما مي‏خواهد كه از او بترسيد، در مسير او گام برداريد، به او عشق بورزيد، و پروردگار خويش را با تمام وجود عبادت كنيد.?(15) و ?پروردگارْ تو را براي انسان‏هايي مبعوث كرد كه در نزدش مقدس هستند؛ به شرط اين‏كه همان‏گونه كه به‏تو سوگند ياد كرد، فرمان‏هاي اورا اجرا كنند ودرمسير اوگام بردارند.?(16) در اين آيات، درباره موضوع بحث ما، دودستور صريح و روشن وجود دارد: يكي مقدس و پاك‏شدن انسان به‏دليل مقدس‏بودن خداوند است، وديگري ضرورت قدم‏گذاشتن در راه خدا و پيروي‏كردن از او. حال، اين سؤال مطرح است كه چگونه انسان مي‏تواند خويشتن را پاك و منزه گرداند و در نتيجه خداگونه شود؟ در كتاب مقدس، به گونه‏اي روشن به اين پرسش پاسخ داده شده است. در سفر لاويان (2:19) فهرستي از فرمان‏هاي مختلف خداوند ارائه‏شده است. اين‏فرمان‏ها درباره موضوعات‏اخلاقي (شامل احترام به والدين، كمك‏كردن به‏فقرا، رعايت عدل وصداقت، ولطف وعطوفت به‏محرومان، ومانند آن)، فقهي (مثل آداب روزشنبه، قرباني ومانند آن) وكلامي (ازقبيل به‏بيهودگي نام پروردگار را برزبان نياوردن) است. ازاين‏رو، انسان مي‏تواند با پيروي ازاين احكام يا، بنابر آنچه دركتاب تثنيه آمده، با گام‏نهادن در مسير خداوند، به تقدس و پاكي مورد نظر دست يابد.
از آن‏جا كه تأكيد آيين يهود بيشتر بر عمل و كردار است، تا مباحث عقلي و ماوراءالطبيعه، مايه شگفتي نيست كه اين آيين، اصول و تعاليمي را ارائه دهد كه در نگاه اول، محتاج تفسيرهاي نظري است، ولي بلافاصله بر تبيين آنها از طريق عناصر عملي پافشاري كند. از اين رو، تقليدكردن از خدا، در اين مذهب، موضوعي ماوراءالطبيعي نيست، بلكه جزء مسائل عملي و اخلاقي آن به شمار مي‏آيد. يهوديان مكلف نشده‏اند كه از لحاظ عيني و واقعي فراتر از ماهيت معمول خويش حركت كنند و از نظر جهاني شبيه خداوند شوند (و البته گفتني است كه موضوع تقليد از خدا، آن‏گونه كه آيات ذكرشده به خوبي‏نشان مي‏دهد، فرمان و حكم تورات است و همين نكته بعدها به‏وسيله بيشتر صاحب‏نظران تأييد گرديد)، بلكه از آنان خواسته شده است تا شيوه‏هاي خاصي رفتار نموده، اعمال مشخصي را انجام دهند. بنابراين، تقليدكردن يهوديان از خداوند و دست‏يافتن آنان به سرنوشتي كه پروردگار با آفريدن آنان به صورت خويش، برايشان مقدر ساخت، در واقع وسيله رسيدن به تكامل عملي و اخلاقي آنان است.
مقايسه شيوه آيين يهود در تقليد از خداوند با شيوه‏هاي افلاطون و مسيحيت، نكته‏اي را كه به آن اشاره شد، واضح‏تر مي‏كند. در تئاتتوس (176) سقراط چنين مي‏گويد: ?بر ما لازم است كه هر چه سريع‏تر به آسمان پرواز كنيم و در نتيجه، تا آن‏جا كه ممكن است، شبيه خدا شويم. و شبيه خداشدن يعني پاك‏گرديدن، عادل‏شدن و خردمندگشتن.? در تورات از يهوديان خواسته شده است تا در همين زمين، و در نه آسمان‏ها، با انجام دستورات خداوند، خداگونه گردند. پس طبق دستور تورات كسي شبيه خداوند نمي‏شود، بلكه انسان شيوه‏هاي خدايي را دنبال مي‏كند و رفتارهاي خداگونه را تا آن‏جا كه براي بشر امكان دارد، انجام مي‏دهد. در مسيحيت، ما با تفسيري واقعي‏تر و عيني‏تر و در نتيجه، ماوراءالطبيعي‏تر از مضمون تقليد از خدا روبه‏رو مي‏شويم. در اين دين، خداوند با مجسم‏نمودن خويش در كالبد جسمِ زنده و مادي بشر، نقش تقليد از بشر را ايفا مي‏كند و بدين ترتيب، تقليد از خدا از طريق واسطه و به صورت غيرمستقيم و تحت عنوان تقليد از مسيح، محقق مي‏شود؛ تقليدي كه نه با انجام‏دادن ششصد و سيزده فرمان موجود در تورات، بلكه با ابراز وفاداري و ايمان و با پيروي از رنج وعذابي كه عيسي هنگام جان‏نثاري خويش براي خلق تحمل كرد، ميسر مي‏شود.(17)
مضمون اخلاقي خلق انسان به صورت خدا، دو موضوع را پديد آورده است: يكي قوانين اخلاقي خاص (نظير اين‏كه ?هم‏نوعت را مانند خودت دوست دار? (لاويان 19:18)؛ زيرا او نيز مانند خودِ تو به صورت خدا آفريده شده است) و ديگري، محتواي عام و فراگير تورات؛ چيزي كه به ويژه در مورد پيامبران باستاني (نظير اشعيا، ارميا و حزقيل) كاملاً روشن است. اين اصل هم‏چنين، شالوده بحث‏هاي حاخامي را درباره آنچه ما موضوعات اخلاقي مي‏ناميم، تشكيل مي‏دهد.
ب. اخلاق حاخامي
پيش از اين گفته شد كه كتاب مقدس عبري اخلاقيات را مقوله ديني يا فكري كاملاً مجزايي قرار نداده است. همين نكته در مورد مجموعه آثار حاخامي‏اي كه در ميشنا(18) و متون ديگر نوشته شده و درباره آن گرد آمده‏اند، صادق است. در اين‏جا نيز هيچ متن مستقل و مجزايي كه به صورت صريح و آشكار، موضوعات اخلاقي را مورد بررسي قرار داده باشد، وجود ندارد و اخلاق به عنوان بخش خاصي از انديشه و تفكر كه بايد مستقل از موضوعات ديگر به آن نگريسته شود، به رسميت شناخته نشده است. اين موضوع حتي در مورد رساله معروف ميشنايي به نام آووت(19) نيز كه مجموعه‏اي از پندها و نصايحي است كه ما بسياري از آنها را آموزه‏هاي اخلاقي مي‏دانيم، صدق مي‏كند. به گفته هرفورد(20) موضوع اصلي اين رساله وصف و تبيين هويت مطلوب و دلخواه ميشنا است، و از اين رو، مطالب آن بيشتر مربوط به پرهيزگاري است تا اصول اخلاق.
مجموعه گسترده‏اي ازآثار حاخامي، اساسا درپيرامون يك موضوع نگاشته شده‏اند، كه حتي در مقايسه با كتاب مقدس حجم وسيع‏تري را دربرمي‏گيرد. اين موضوع عبارت است از اين‏كه چگونه بر انسان لازم است تا با انجام فرامين الهي، خويشتن را پاك گرداند و در راه خداوند قدم گذارد؟ حاخام‏ها با وضع مجموعه‏اي وسيع و مفصل از قوانين براي مهار تمام جنبه‏هاي رفتارهاي آدمي، به اين پرسش پاسخ دادند و نام آن را كه دربرگيرنده موضوعات اخلاقي است، هر چند تنها محدود به آنها نمي‏شود، هلاخا(21) گذاردند.
به‏هر حال، حاخام‏هاي ميشنا و تلمود كه از ناكافي‏بودن وضع قوانين خاص براي پاسخ‏گويي به همه مشكلات اخلاقي به خوبي‏آگاه بودند، به سراغ طيف گسترده‏اي از قوانين و احكام كتاب مقدس نيز رفتند؛ احكامي نظير: ?و بر شما لازم است رعايت نيكوكاري?(22) و ?آنچه را كه در نزد پروردگار خوب و صحيح است، انجام دهيد.?(23) آنان هم‏چنين، براساس تدبيري كه خود انديشيدند، انجام اعمال دشوارتر از آنچه را كه در شريعت آمده است، در جهت تحقق اراده الهي، لازم و ضروري دانستند. هدف آنان اين بود كه يهوديان را به انجام رفتارهاي اخلاقي مستحب وادار كنند و توجيه‏شان اين بود كه انسان هيچ‏گاه نمي‏تواند تكليف خويش در تقليد از خداوند را به طور كامل انجام دهد.
اهميت اين اصل كه انسان به صورت خداوند آفريده شده (كه همان‏گونه كه پيش‏تر گفته شد، مبناي فرمان خداوند در تقليد از خود را تشكيل مي‏دهد)، در مجادله معروف ميان دو حاخام ميشنايي، بيش از پيش آشكار گرديده است. اين دو دانشمند يهودي به نام‏هاي عقيوا(24) و بن‏عَزّاي(25) در بحث خويش، اين سؤال را كه مهم‏ترين پند و اندرز تورات چيست، مورد بررسي قرار داده‏اند. به عقيده عقيوا، مهمترين پند تورات اين است كه: ?بر شما لازم است به هم‏نوع خود، چون خويشتن عشق ورزيد.?(26) در مقابل، به عقيده بن‏عزّاي، آيه ?اين كتاب از آنِ تمام نسل‏هاي بشر است؛ نسلي كه خداوند به صورت خود آفريد?(27)(28) داراي اهميت ويژه‏اي است. آنچه در اين مجادله وجود دارد و به بحث ما مربوط مي‏شود، اين است كه در حقيقت، هيچ نزاع و اختلاف واقعي‏اي ميان اين دو نفر وجود ندارد. زيرا هر دو دانشمند يهودي بر اين‏كه اصل خلق انسان به صورت خدا، مهم‏ترين و اصلي‏ترين آموزه تورات است، توافق دارند؛ با اين تفاوت كه بن‏عزّاي آيه‏اي را كه عينِ آن اصل را بيان نموده ذكر كرده، ولي عقيوا آيه‏اي را كه دربرگيرنده روشن‏ترين نتيجه اخلاقي آن است، بيان داشته است. با توجه به سنت يهودي در ترجيح دادن عمل بر نصيحت و موعظه، جاي تعجب ندارد كه عقيوا، دست‏كم در نزد عامه مردم، برنده مجادله يادشده باشد. تأكيد آيين يهود بر احترام به هم‏نوع كه ريشه در اصلِ آفرينش انسان به صورت خداوند دارد، در يكي از شناخته شده‏ترين آموزه‏هاي اخلاقي حاخامي با عنوان فرمان طلايي، كه توسل هيلِل(29) تدوين شد، بيان شده است. هيلل در پاسخ به فردي غيريهودي كه از وي مصرانه خواسته بود تا تمام تورات را به وي آموزش دهد، مي‏گويد: ?آنچه را كه خود دوست نداري براي ديگران دوست نداشته باش. اين پيام كلي تورات است، و بقيه تورات در واقع تفسير اين جمله است. برو و بياموز.? اين شايد طرز فكر شخصي من باشد (دوست ندارم به من ايراد گرفته شود)؛ ولي گمان مي‏كنم كه نوع بيان هيلل از اين اصل نسبت به بيان يكي از معاصرين مشهور او كه سعي در ارائه همان عقيده در قالب عبارتي اثباتي نموده، بهتر و برتر باشد: ?با بقيه آن‏گونه رفتار كن كه دوست داري با تو رفتار كنند.? زيرا من فكر مي‏كنم كه هيچ لطفي به هم‏نوع، بالاتر و بهتر از اين نيست كه انسان آنان را به حال خود رها كند، اگر رفتار آنان موجب اذيت و آزار كسي نمي‏شود.
در مجموع، علي‏رغم اهميت آموزه‏هاي اخلاقي در كتاب مقدس و تلمود، اين متون از هرگونه نظام اخلاقي‏اي كه به صورت آگاهانه و تحت اين عنوان طراحي شده باشد، خالي‏اند. در ديدگاه اين متون، اخلاق، حتي به عنوان مقوله و موضوع ديني، فكري و انساني مجزا و مستقلي نيز مطرح نيست. تنها در قرون ميانه و در نتيجه تأثيرات آشكار شيوه يوناني در دسته‏بندي علوم، كه توسط مسلمانان منتقل گرديد، با اولين مجموعه آثار مستقل يهوديت كه آگاهانه و آشكارا، صرفا درباره موضوعات اخلاقي نگاشته شده، برخورد مي‏كنيم. اين مجموعه‏ها ممكن است در اصل و بنياد، يوناني به نظر رسد و بررسي رفتارهاي اخلاقي و صحيح در آنها قديمي باشد، ولي آنچه جديد و تازه است تركيب و تدوين اين متون است كه پيرامون رفتارهاي اخلاقي خارج از متن و سياق خشك و دقيق تورات و هلاخا نگاشته شده‏اند.
ج. اخلاق قرون وسطايي
نوشته‏هاي اين دوره را تيشبي و دَن به چهار دسته تقسيم كرده‏اند: فلسفي، حاخامي، زهدگرايانه و قبالايي. از نظر ادبي، مي‏بينيم كه اخلاق در اين دوره در متون فلسفي و عرفاني، مواعظ و خطابه‏ها، وصيت‏ها و نامه‏ها، قصه‏ها و حكايات، متون شعري، تفاسير كتاب مقدس، ميشنا و رساله‏هاي مربوط به رفتارهاي اخلاقي، آموزش داده شده است.
با نگاهي به اولين دسته از گروه‏هاي چهارگانه كتاب‏هاي اخلاقي يهوديت در قرون وسطي، يعني نوشته‏هاي فلسفي، به نظر مي‏رسد كه موضوع اصلي و شالوده اساسي مباحث اخلاقي در ميان فيلسوفان يهودي آن دوران، در پيرامون ذات و ماهيت خداوند بوده است. بدين‏سان كه به عقيده آنان، ميزانِ اهميت قائل شدن افراد نسبت به رفتارهاي اخلاقي، بستگي به ميزان ارزشگذاري آنان بر ماهيت و ذات انساني دارد.(30) و از آن‏جا كه در آيين يهود، عقيده بر اين است كه انسان بر صورت الهي خلق شده است، كيفيت قضاوت و ارزيابي‏ما از ذات انسان به مقدار زيادي بسته به نحوه قضاوت ما نسبت به ذات الهي است؛ اگر خداوند را ذاتا فعّال دانستيم، بر ما لازم است كه تكامل و سعادت خويش را در فعاليت و رفتار خود بيابيم و از اين رو، علم اخلاق در اين جهت داراي نقش و سهم مهمي مي‏گردد؛ از طرف ديگر، اگر در نظر ما خداوند ذاتا فكور و انديشمند باشد، تكامل و سعادت ما تنها در گرو تأمل و تعمق است و بنابراين، علم اخلاق نقش كم اهميت‏تري در زندگي ما خواهد داشت و تنها، وسيله‏اي مقدماتي در جهت رسيدن به تكامل عقلاني و فكري شمرده خواهد شد. اين موضوع در آثار مهم‏ترين فيلسوف يهودي اين دوران، موسي بن ميمون،(31) مورد توجه ويژه قرار گرفته است. او در يكي از كتاب‏هاي نسبتا مشهور خويش تحت عنوان اصول خصلت‏هاي شخصيتي،(32) گونه‏اي نسبتا اصلاح شده از نظريه ارسطو را كه به ?نظريه اعتدال?(33) مشهور است، مطرح و آن را مظهر آموزه‏هاي اخلاقي يهوديت قلمداد مي‏كند. ولي چنين به نظر مي‏رسد كه او در كتاب فلسفي خويش، دلالة الحائرين،(34) تفسيري كاملاً عقلاني و فكري از يهوديت ارائه مي‏دهد و تكامل اخلاقي (و به دنبال آن، تكامل هلاخايي) را تا حد مقدمه‏اي ضروري جهت دست‏يابي به تكامل فكري پايين آورده، كم اهميت جلوه مي‏دهد. هر چند كه در اواخر كتابش، جهت‏گيري اخلاقي و عملي يهوديت را مورد تأكيد قرر داده، مي‏گويد: پس از اين‏كه تشخص به بالاترين حد تكامل فكري قابل دست‏يابي‏رسيد، صحيح‏ترين و كامل‏ترين تكامل او در گرو تقليد كردن از محبت، عدالت و نيكوكاري خداوند قرار دارد. ممكن است گفته شود كه منظور ابن ميمونِ فيلسوف در دعوت كردن به تقليد از خداوند، بيشتر جنبه عقلاني و ماوراي طبيعي دارد و از ما مي‏خواهد كه با تعمق و تفكر ماوراي طبيعي به اين مطلوب دست يابيم. ولي توجه به حاخام بودن وي اين احتمال را رد مي‏كند. زيرا خود او بارها بر تأثير گذاري عملي اين تقليد بر زندگي افراد در درون جامعه، اصرار ورزيده است.
فيلسوفان يهودي قرون وسطي،(35) نويسندگاني كه عميقا و غالبا به سنت‏ها و آموزه‏هاي حاخامي آشنا و وفادار بودند ـ شايد در واكنش به آثار و كتاب‏هاي اخلاقي براي اثبات اين عقيده كه متون ميشنا و تلمود تأمين كننده همه نيازهاي فرد جهت رسيدن به يك نظام اخلاقي كامل است ـ دست به خلق آثار و مقالات اخلاقي متعددي زدند كه كاملاً براساس متون ميشنا و تلمود تنظيم شده بود. آنان كه توصيه و فرمان حاخام‏ها را، در جهت تحقيق و جست‏وجو كردن، تنها در تورات ـ به اين دليل كه هر گونه مطلبي در آن وجود دارد(36) ـ نپذيرفته بودند، اعتقاد داشتند كه نيازي به مراجعه به ارسطو و فلسفه او در تدوين اخلاق، نه در شكل و نه در محتوا، نيست. به جاي آن لازم است كه شخص تنها به مطالعه و تحقيق در تورات و نوشته‏هاي حاخامي پرداخته، از اين طريق اصول اخلاق را تدوين كند. اخلاق حاخامي پديده‏اي منحصرا قرون وسطايي نيست، بلكه نوشته‏ها و آثار متعدد ديگري از اين نوع و در اين چارچوب تا به امروز نوشته شده و در حال نوشته شدن است. جنبش همه جانبه‏اي كه در قرن گذشته آغاز گرديد و در آن عناصر قابل توجهي از نوگرايي به چشم مي‏خورد و به جنبش مُوسَر(37) معروف است(38)، شايد بهترين نمونه اخلاق حاخامي قرون وسطايي در زمان حاضر باشد.
نوشته‏هاي اخلاق زهدگرا به گروهي از صوفيان و پرهيزكاران يهودي، كه به حاسيدهاي اشكناز(39) معروف بودند و در قرون دوازدهم و سيزدهم [ميلادي] در كشور آلمان فعاليت داشتند، مربوط مي‏شود. همه اين نوشته‏ها درباره مشكلات خاص و جزئي و موقعيت‏هاي حقيقي و خارجي تدوين شده‏اند و در آنها خبري از بحث و تحقيق درباره اصول و قوانين كلي اخلاق نيست. ويژگي خاص اين نوع اخلاق توجه عميق به پرهيزگاري، اعتقاد به عناصر خرافاتي، آن‏گونه كه ويژگي قوم يهود و در عين حال، مباين با يك دين ممتاز است، و تأكيد بر تلاش و كوشش بيشتر در انجام رفتارهاي اخلاقي يا مذهبي است. به اعتقاد آنان، هر اندازه كه شخص در انجام يك تكليف رنج و زحمت بيشتري ببرد، شايسته ستايش بيشتري است. اين اعتقاد و عقيده مشابه ديگري كه براساس آن، بر شخص پرهيزگار (يا حاسيد) واجب است از شريعت آسماني(40) كه قانوني به مراتب سخت‏گيرتر و دشوارتر از قانون تورات(41) است تبعيت كند، (تبعيت از قانون تورات بر ديگران لازم است) هر چند كه در آيين يهود جديد و بي‏سابقه نيست، يقينا توسط گروه حاسيدهاي اشكناز مورد تأكيد مجدد واقع شد و به طور گسترده‏اي مطرح گرديد. به هر حال، دعوت اين مكتب اخلاقي به روي آوردن به رفتارهاي اخلاقي مستحب تأثيرزيادي بر تحولات بعدي يهوديت در اروپا داشت.
يكي از برجسته‏ترين تحولات عقلاني در تاريخ يهوديت قرون وسطايي، پيدايش و گسترش جنبش صوفي‏گرايانه يهودي به نام ?قباله? بود.(42) يكي از عقايد قباله‏اي كه تأثير مهمي بر اخلاق يهودي گذاشت، اين بود كه اعمال مذهبي مي‏تواند اثر عميقي بر نفس ساختار و بناي عالم گذارد.
البته اين نظريه طبق مفاهيم نوعي جهان‏بيني معنادار است كه تمامي مظاهر مادي و معنوي عالم را در حال تأثيرگذاري متقابل فعال و هميشگي بر يكديگر مي‏داند. طبق اين نگرش، اعتقاد به وجود نوعي رابطه علّي ميان كردار آدميان و تحولات عالم، منطقي به نظر مي‏رسد.
د. اخلاق جديد
تا پيش از سال 1789، در اروپا و مدّت‏ها پس از آن در جهان اسلام، يهوديان به هيچ وجه مجاز به شركت در كارهاي فرهنگي و تهذيب جوامع خويش نبودند. پس از آن سال‏ها، هنگامي كه انجام اين امور براي يهوديان ممكن گرديد، آنان با شيفتگي زياد از آن استقبال كردند. اين فضاي باز فرهنگي و مشاركت بيشتر مردم در امور فرهنگي يكي از مهم‏ترين ويژگي‏هايي است كه يهوديت معاصر را از يهوديت قرون وسطي متمايز مي‏كند. ديگر ويژگي متمايز كننده يهوديتِ اين دوران، شيوه‏اي است كه براساس آن، اين آيين به جنبش‏ها، گرايش‏ها و حتي فرقه‏هاي رقيب متعدد تبديل شده است. از اين رو، آنچه يهوديت معاصر را از يهوديت قرون وسطي مجزا مي‏كند، ويژگي اين آيين در استقبال از كليه مشكلات نوگرايي و تجدد، و پاسخ‏گويي مناسب به آن است؛ پاسخ‏گويي‏اي كه ديگر اثري از يك‏صدايي در آن وجود ندارد (آن‏گونه كه در قرون وسطي اعمال مي‏گرديد و اگر هم در مواردي نظرات گوناگون وجود داشت، ذاتا در راستاي يك نظر و عقيده قرار مي‏گرفت؛ البته اين نظر خلاف عقيده‏اي است كه يهوديت را از ابتدا آييني وفادار به پلوراليزم مي‏داند.)
اين وضعيت به‏ويژه در مورد اخلاق بيشتر جلوه مي‏كند. عده‏اي از متفكران يهودي عقيده دارند كه اخلاق يهودي اساسا از اخلاق و منطق كانت مستقل و مجزاست. در حالي‏كه عده ديگري بر اين واقعيت كه اخلاق يهودي كاملاً دنباله‏رو اخلاق كانتي بوده، هست و بايد باشد، مباهات مي‏كنند.(43) هر گونه ديدگاه ممكن درباره مسئله رابطه ميان اخلاق و هلاخا در اعتقاد متفكران گوناگون يهودي، كاملاً جزء نظرات معتبر و رسمي سنت يهودي به شمار مي‏آيد. نمونه ديگري كه به گونه‏اي ملموس‏تر قابل استناد است، موردي است كه به حاخام‏هايي مربوط مي‏شود. كه بر جايگاه خويش به عنوان كارشناسان موثق، معتبر و مؤثر در شريعت و اخلاق يهودي افتخار مي‏كنند و آن موردي است كه آنان در برابر كميته پارلماني يهوديت كه مسئول بررسي حكم سقط جنين بود، مطالبي را ارائه كردند كه كاملاً با عقايد و نظرات اين آيين درباره آن مسئله در تضاد بود.(44)
البته نظرات يهوديان و آيين يهودي در اين زمينه منحصر به خود نيست، بلكه كم و بيش شبيه ساير ملل و عقايدشان است. واكنش شكننده يهوديت به مسائل پيش‏آمده در دنياي متجدد امروز، به همان اندازه كه بازتاب دهنده ماهيت يهوديت است، منعكس كننده طبيعت و خاصيت تجددگرايي نيز هست.
 مناخيم كِلنر / مهدي حبيب‏ اللهي

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید