به حرف بدگویان گوش نده

به حرف بدگویان گوش نده

يكی از صفات زشتی كه در بين مردم كاملا رواج دارد مذمت وبدگويی از ديگران است.
اين صفت پليد در بين دوستان و خانواده‏ها كدورت و دشمنی ايجادميكند.خانواده‏ها رامتلاشی ميگرداند.كانون گرم خانوادگی را سرد و بی‏رونق مينمايد.و چه بسا اوقات اسباب قتل و جنايت ميشود.
عيبجويی و بدگويی عوامل و علل مختلفی دارد.گاهی حسد باعث‏ بدگويی ميشود،گاهی دشمنی و كينه‏ توزی،گاهی انتفامجويی.گاهی به‏قصد خودستايی از ديگران بدگويی ميكند.گاهی از كسی خرده‏گيری ميكندتا شنونده را نسبت‏باو بدبين نموده محبتش را به سوی خويش جلب نمايد.
گاهی بدينوسيله تظاهر به دوستی و خيرخواهی ميكند،ليكن خيلی كم اتفاق‏ميافتد كه قصد دلسوزی و خيرخواهی واقعی داشته باشد.از اين رهگذراست كه مرد عاقل و باهوش نبايد به مطلق بدگوييها ترتيب اثر بدهد بلكه‏بايد با كمال دقت و احتياط منظور گوينده رادريابد و مواظب باشد فريب‏ظاهرسازيهای او را نخورد و تحت تاثير القاآت شيطانی او قرارنگيرد.
يكی از نكات قابل توجهی كه مرد بايد بدان توجه داشته باشداينست كه مادر و خواهر و برادرو زن برادرش غالبا با همسرش ميانه‏ خوبی ندارند و لو تظاهر به دوستی داشته باشند.
علت قضيه اينست كه پسر قبل از ازدواج جزء خانواده پدر و مادرمحسوب ميشود و از خويش استقلال ندارد.پدر و مادر سالها برای‏پسرشان رنج و زحمت ميكشند بدان اميد كه در آخرعمر از او منتفع شوند.
در عين حال كه برايش عروسی ميكنند و به صورت ظاهر مستقلش قرارميدهند ليكن ازوی انتظار دارند كه از پدر و مادر قطع علاقه نكند و درعين استقلال،تابع آنها باشد و بيش ازسابق نسبت‏به آنان اظهار محبت‏نمايد و در همه امور هيچكس حتی همسرش را بر آنهاترجيح ندهد و مانندسابق تمام توجهش به سوی آنان معطوف باشد.ليكن پسر وقتی ازدواج‏ميكند تمام همش اينست كه يك زندگی خوش و آبرومند و كاملا مستقلی برای خويشتن تاسيس كند.چون همسر تازه‏اش را يك عضو مهم وشريك آن زندگی نوين ميداندبه وی اظهار عشق و علاقه ميكند.شبانه روززحمت ميكشد تا اسباب و لوازم زندگی را مرتب نموده اسباب رفاه وآسايش خودش و همسرش را فراهم سازد.هر چه در اين باره بيشتركوشش كند به همين نسبت از زندگی سابقش جدا شده نسبت‏به‏خويشانش كمتراظهار علاقه خواهد نمود.
در اينجا است كه آنها مخصوصا مادر و خواهرش احساس خطرميكنند.متوجه ميشوند كه باورود يك دختر بيگانه به خانواده‏شان نزديك‏است پسرشان را از دست‏بدهند.هر چه بيشتربرای زندگی اختصاصی‏خويش و جلب رضايت همسرش كوشش كند آنان بيشتر احساس خطرمينمايند.از آن می‏ترسند كه يك مرتبه رشته خويشاوندی را بريده و به‏طور كلی آنها رافراموش كند.در اين كم مهری،عروس تازه را مجرم‏شناخته تمام گناهان را به گردن اوميگذارند.
برای حفظ موقعيت‏خويش و نگهداری پسرشان غالبا بهترين راه‏را اين ميدانند كه مهر وعلاقه او را نسبت‏به همسرش كم كنند.بدين‏منظور از عروس تازه وارد عيبجويی ميكنند.برايش عيب و نقص‏می‏تراشند.عيبهای كوچك و غير قابل اعتنا را بزرگ جلوه ميدهند.پيش‏شوهرش از او بدگويی ميكنند.حتی اگر ضرورت اقتضا كرد از نسبتهای‏دروغ هم باك ندارند.صدها نقشه ميكشند تا از عروس تازه انتقام بگيرندو او را از نظر شوهر بيندازند.
مرد اگر آدم ساده و زود باوری باشد ممكن است از نيرنگها ودلسوزيهای ظاهری آنها متاثرگشته آلت دست آنها واقع شود.از بدگوييهای آنها متاثر گشته نسبت‏به همسرش دلسرد گردد.بهانه‏جويی وغر و نق را شروع كند.موضوعات بسيار كوچك و بی‏اهميت را عيب‏بزرگ و قابل اهميت‏بشمارد.هميشه آنها را در نظر خويش مجسم نموده‏گاه و بيگاه از همسرش انتقاد كند.بدين وسيله محيط خانه را صحنه ايرادو خرده‏گيری و كانون گرم خانواده را سرد و بی‏صفاگرداند.
هر چه بيشتر به حرفشان گوش بدهد تشويق شده بيشتر عيبجويی‏نموده دو بهم زنی مينمايند.در اثر فتنه‏انگيزيهای آنها ممكن است كار زن وشوهر به زد و خورد و حتی طلاق وجدايی منجر شود.ممكن است آنقدرمزاحم عروس بيچاره شوند كه جانش به ستوه آمده اززندگی سير شود به‏حديكه از شدت ناراحتی و عصبانيت دست‏بخودكشی بزند.زنهايي كه ازدست مادر يا خواهر يا برادر شوهر خويش انتحار نموده‏اند بسيارند ونمونه‏هايی از آنها درصفحات مجلات و روزنامه‏ها منعكس ميشود.
از باب نمونه به داستانهای زير توجه فرماييد:تازه عروسی درپايان اولين هفته ازدواج سوزنخورد.پس از عمل جراحی به خبرنگاراطلاعات گفت:يك هفته است‏با مرد 34 ساله‏ای بنام…ازدواج كرده‏ام.
روزی كه به خانه شوهر ميرفتم حس ميكردم كه مانند زنان ديگر خوشبخت‏خواهم شد.ولی هنوز چند روز نگذشته بود كه ناسازگاری شوهر و خواهرشوهر شروع شد و زندگی كه فكرميكردم برايم بهشتی خواهد بود به‏جهنمی تبديل شد.اقوام شوهرم در اين مدت كم آنقدرمرا اذيت كردند كه‏از زندگی سير شدم و به وسيله خوردن سوزن خودكشی كردم (1) .
زنی خودسوزی كرد و در آخرين دقائق حيات به مامورين گفت:
برادران شوهرم زندگی را بر من تلخ كرده بودند و بخاطر آزار و اذيت آنهابود كه خودم راآتش زدم (2) .
تازه عروسی كه از بدرفتاريهای مادر شوهرش به تنگ آمده بودخود را آتش زد (3) .
زنی به علت‏بدرفتاری و بهانه‏گيری مادر شوهرش خودسوزی‏كرد (4) .
بنابراين،ناسازگاريها و فتنه‏انگيزيهای مادر شوهر و خواهر شوهريكی از خطرات بزرگی است كه بنياد زناشوييها را متزلزل ميسازد وخوشی و آسايش را از خانواده‏ها سلب ميكند.پس نمی‏توان آنرا ناديده‏گرفت‏بلكه بايد با عقل و تدبير در صدد چاره‏اش برآمد.
البته نمی‏توان در دهان آنها را بست ليكن ميتوان سخنانشان راعقيم و بی‏اثر قرار داد.
مرد بايد بدين نكته توجه داشته باشد كه مذمتها و عيبجوييهای‏بدگويان-چه مادر و خواهرباشند چه غير اينها-غالبا از روی‏خيرخواهی و دلسوزی نيست.بلكه عوامل ديگری از قبيل حسد،كينه‏توزی،انتقام،خودنمايی،قصد سوء استفاده در ميان است.چون برخوشی و آسايش عروسشان رشك می‏برند،چون در مقابل خواسته‏های‏آنها تسليم بدون قيد و شرط نشده،چون او را رقيب خويش و غاصب‏پسرشان ميدانند،چون ميخواهند پسرشان را نگهدارند تا ازوی استفاده ببرند،چون ميخواهند خودشان را خيرخواه جلوه دهند بدين جهت ازعروس بدگويی ميكنند تا نتواند در دل شوهرش زياد نفوذ كند.
آنها غالبا به فكر خويش هستند و منافع خودشان را بر مصالح پسرو عروسشان مقدم ميدارند.اگر خيرخواه بودند بواسطه عيبجوييها وولنگاريهای خويش زندگی آنها را سرد و متزلزل نمی‏ساختند بلكه اسباب‏استحكام و دوام آنرا فراهم ميساختند.
تعجب اينجاست كه وقتی ميخواستند همين دختر را برای پسرشان‏نامزد كنند با تعريف وتوصيف مقام او را از فرشته‏ها هم بالاتر ميبردندليكن وقتی به خانه بخت قدم نهاد يك مرتبه وضع تغيير ميكند و دارای‏صدها عيب و نقص ميشود.
آقای محترم!گول زبان چرب و نرم و دلسوزيهای ظاهری آنها رانخور.
اكثر عيوبي كه برای همسرت می‏تراشند يا اصلا عيب نيستند ياعيوب كوچك و بی‏اهميتی هستند كه آدم عاقل نبايد بدانها اعتنا كند.
فرضا عيبی هم داشته باشد مگر بشر بی‏عيب سراغ داری كه انتظار داری‏همسرت به طوركلی بی‏عيب باشد؟
مگر مادر و خواهرت كه از همسرت عيبجويی ميكنند خودشان‏بی‏عيبند؟!اگر عيبی هم داشته باشد در مقابل،صدها خوبی دارد.چراخوبيهايش را نمی‏بينی؟اگر به حرفشان گوش بدهی هر روز بليه و غوغايی‏بر پا ميسازند.ترا نسبت‏به زندگی و همسرت دلسرد ميگردانند.همسرت‏نيز نسبت‏به تو و زندگی بي علاقه ميگردد.
محيط خانه كه بايد محيط صفا و محبت‏باشد به صحنه كشمكش و ايراد و بهانه‏جويی تبديل ميگردد.اگر با همين وضع تا آخر عمر به زندگی‏ادامه بدهيد آسايش و سعادت نخواهيد داشت.و اگر به طلاق و جدايی‏منجر شود معمولا وضع بهتری پيدا نخواهيد كرد.زيرا علاوه برضررهای‏اقتصادی و ناراحتيهای روحی و زيانهای آبرويی كه عائدت ميشود معلوم‏نيست درازدواج آينده شانس بهتری داشته باشی و بتوانی همسر بهتری‏پيدا كنی.در آنصورت هم خيال نكن دست از سرت بردارند بلكه اگرمطابق ميلشان نبود باز هم عيبجويی و انتقاد راشروع خواهند كرد.پس‏بهتر است از همان ابتدا رسما به آنها بگويی اگر ميخواهيدخويشاوندی ورفت و آمد ما باقی بماند از همسر من بدگويی نكنيد و كاری بما نداشته‏باشيد.همسرم عيبی ندارد و من او را دوست دارم.وقتی ديدند سخنانشان‏در تو اثر نداردساكت‏خواهند شد و از شر عيبجوييها و فتنه‏انگيزيهای آنهاخلاص خواهی شد.
ليكن بدين نكته نيز توجه داشته باش كه بعضی مادر و خواهرها باين‏آسانيها از هدف خويش دست‏بردار نيستند و برای پيشبرد هدف خويش وانتقام گرفتن از عروس از دروغ گفتن وتهمت زدن و حتی اگر ضرورت‏اقتضا كرد از نسبت‏خيانت دادن هم باك ندارند.و بوسيله اين حربه برنده‏چنان اعصاب مرد را تحريك ميكنند كه كنترل خويش را از دست ميدهد وتحقيق نكرده همسر بيگناهش را طلاق ميدهد و حتی گاهی مرتكب قتل وجنايت ميشود.
بسياری از جنايتها و طلاقها در اثر همين بدگوييها و نسبتهای ناروابوقوع پيوسته است.
برای نمونه به داستان زير توجه فرماييد:«زن و شوهر جوانی به نام…و…به دادگاهمايت‏خانواده تبريزرفتند تا برگ عدم سازش بگيرند.مرد در دادگاه گفت:زن من برای برادرم‏كه در اصفهان زندگی ميكند نامه‏های عاشقانه مينويسد.ديشب چند تا ازاين نامه‏ها رادر كمد لباس او پيدا كردم.اما زن در حاليكه اشك ميريخت‏توضيح داد كه مادر و خواهرشوهرم بر سر موضوعی…با من اختلاف‏دارند و دائما اذيتم ميكنند.ولی حالا كه می‏بينندايرادگيريهای آنها اثری‏نكرده اين نامه‏ها را درست كرده توی كمد لباس من گذاشته‏اند تاشوهرم‏را تحريك كنند مرا طلاق بدهد.
در دادگاه اين زن و شوهر را آشتی دادند و روانه كردند.فقط درلحظه آخر به شوهر گفتند:به مادر و خواهرت بگو اينقدر سر بسر عروس‏جوانشان نگذارند (5) ».
پی‏نوشتها:
1-اطلاعات 25 آبان 1348
2-اطلاعات 14 مرداد ماه 1349
3-اطلاعات 13 ارديبهشت 1349
4-اطلاعات 16 ارديبهشت 1349
5-اطلاعات 3 اسفند ماه 1350

«زن 34 ساله‏ای از دست مادر شوهرش پيت نفت را بر سرش خالی‏كرد و خود را آتش زد.چندلحظه بعد همسايه‏ها با شنيدن فريادهايش به‏كمك شتافتند و او را به بيمارستان سينای تهران رساندند.اين زن دربيمارستان گفت:مادر شوهری دارم كه با ما زندگی ميكند.فوقالعاده‏عصبی و بهانه‏گير است.مرتب از من ايراد ميگيرد و بين من و شوهرم رابهم ميزند.ديروزكه برای خريد از خانه بيرون رفته بودم يكی از دوستانم‏را در كوچه ديدم و چند دقيقه با همدرد دل كرديم.وقتی به خانه رسيدم مادرشوهرم اعتراض كرده گفت:اين همه وقت كجا بودی؟جريان ملاقات بادوست دوران تحصيلم را برايش تعريف كردم.ولی او سرش را تكان داده‏گفت:دروغ ميگويی.تازه زير سرت بلند شده.شنيده‏ام با قصاب محله روی هم ريخته‏ای.من عصبانی شدم و از شدت ناراحتی تصميم گرفتم كه‏از دست او خودكشی كنم (6) ».
پس مرد در اينگونه موارد بايد كمال بردباری و احتياط وعاقبت‏انديشی را بعمل آورد.و دراطراف و جوانب موضوع خوب تحقيق‏و كنجكاوی كند و تا مطلب خوبی برايش روشن ومسلم نشده از هراقدامی جدا اجتناب نمايد.
در اينجا لازم است‏خاطر نشان سازيم كه پدر و مادر برای‏فرزندشان خيلی رنج‏برده‏اند.درتحمل آن همه زحمت صدها اميد و آرزوداشته‏اند.اميدوار بوده‏اند كه در موقع درماندگی دستشان را بگيرد.شرعا ووجدانا حق دارند.سزاوار نيست انسان وقتی به استقلال رسيد واندك‏توانايی در خويشتن ديد حقوق آنها را يكسره فراموش كند و محو زن وفرزند گردد.سپاس‏گزاری از آنها در هر حال واجب و لازم است.حتی بعداز ازدواج هم بايد نسبت‏بآنها احسان و احترام كند.و اگر محتاج و درمانده‏هستند واجب است‏بر آنان انفاق كند.بايد هميشه در مقابلشان كوچكی وتواضع كند.
مانند سابق بلكه بيشتر اظهار محبت و اخلاص نمايد.رابطه‏اش را با آنهاقطع نكند.برای عرض ادب به منزلشان برود و برای احترام به مهمانی‏دعوتشان كند.كاری نكند كه آزرده خاطر گردند.به همسر و فرزندانش‏سفارش كند كه تواضع و احترام را از دست ندهند.به آنان بفهماند كه‏صلاح ما در اينست كه نسبت‏به پدر و مادر و ساير خويشان وفادار باشيم.
بدين وسيله ميتواند هم حقوق پدر و مادر و ساير خويشان را ادا كند و آنها را راضی نگهدارد وهم جلو اذيتها و ناسازگاريهای آنان را بگيرد.اگراحساس خطر نكنند وجهی ندارد مزاحم عروسشان شوند بلكه ازطرفداران و حمايت كنندگان جدی او خواهند بود.
در خاتمه لازم است‏يادآور شويم كه عروس نبايد از شوهرش‏انتظار داشته باشد كه پدر و مادرو ساير خويشانش را يكسره فراموش كندو زحمتها و محبتهای آنان را به طور كلی ناديده بگيرد و با آنها قطع رابطه‏كند.اين كار نه باين آسانيها امكان دارد نه صلاح است.
عروس اگر زن عاقل و با تدبيری باشد ميتواند به طوری با مادرشوهر و خواهر شوهرش رفتار كند كه از مادر و خواهر خودش نيزمهربان‏تر و دلسوزتر باشند.اگر در مقابل آنان حالت تسليم بخود بگيرد ودر كارها با آنها مشورت كند و رفت و آمد را قطع نكند و احترام آنهارامحفوظ بدارد و نسبت‏بآنان احسان و نيكی كند نه تنها مزاحمش نخواهندشد بلكه همواره مددكار و حامی او خواهند بود.
اين موضوع در بخش اول كتاب به طور مشروح مورد بحث قرارگرفت ميتوانيد بدانجا رجوع نماييد.
لغزشهايش را نديده بگير
بشر جائز الخطاست.جز معصوم همه كس در زندگی اشتباه ولغزش دارد.ممكن است از روی جهالت و نادانی كارهای ناروايی راانجام دهد.در اين جهت‏بين زن و مرد فرقی نيست.برای زندر زندگی‏زناشويی حتما لغزشها و اشتباهاتی اتفاق خواهد افتاد.ممكن است از باب‏نادانی ياعدم توجه يا شدت عصبانيت،نسبت‏به شوهرش بی‏ادبی كند. ممكن است‏حرف نيشدار يازشتی از دهانش خارج شود.ممكن است ازحال طبيعی خارج شود و داد و قال راه بيندازد.ممكن است‏بدون اجازه‏شوهر بلكه با نهی او كاري را انجام دهد.ممكن است در اثر بی‏احتياطی يانادانی يا بی‏توجهی يك ضرر مالی وارد سازد.و دهها از اين قبيل امور كه‏كم يا بيش برای هرخانواده‏ای اتفاق خواهد افتاد.
البته در اين جهت ترديد نيست كه زن و شوهر بايد همديگر راراضی نگهدارند و از كارهايي كه اسباب كدورت و دلخوری است جدااجتناب نمايند.ليكن كمتر اتفاق ميافتد كه زن و شوهراصلا خطا و لغزش‏نداشته باشند.
بعضی از مردها خيال ميكنند كه در مورد خطاها و لغزشهای زن و لوخيلی كوچك باشد بايدكاملا سختگيری و مؤاخذه كرد تا تكرار نشود.
بايد از همان اوائل عروسی از او ضرب چشم گرفت،و به اصطلاح سرگربه را درب حجله بريد تاحواسش را كاملا جمع كند كه بعدا مرتكب خطانشود.
ليكن به تجربه ثابت‏شده كه برنامه مذكور نه تنها نتيجه مطلوب رانميدهد بلكه غالبا نتيجه معكوس خواهد بخشيد.زيرا زنيكه تحت فشار وسختگيريهای زياد شوهرش واقع شود گر چه ممكن است مدتی كوتاه‏بردباری كند ليكن بالاخره از اين وضع خسته ميشود،آنگاه ممكن است‏تصميم بگيرد كه قيد و بندها را پاره كند و خودش را آزاد سازد.كم كم به‏ايرادها و عتاب وخطابهای شوهر عادت كرده نسبت‏به آنها بی‏اعتناخواهد شد.
پيش خود فكر ميكند كه اكنون كه شوهرم حتی از خطاها و اشتباهات و لغزشهای غيرعمدی من نميگذرد و مرا تحت فشار قرار ميدهدچه بهتر كه گوش به حرفش ندهم تا تعديل شود و دست از سختگيريهايش‏بردارد.نسبت‏به شوهرش گستاخ و پررو ميشود و به مخالفت ونافرمانی‏عادت ميكند.
در اينصورت مرد يكی از چند كار را ميتواند انجام دهد.يا اينكه‏دست از مقاومت و سختگيری بر نميدارد.در نتيجه،كارشان به لجبازی وكشمكش و نزاع دائمی منجر خواهد شد،و اگر باهمين وضع تا آخر عمربه زندگی ادامه بدهند،در تمام عمر يك دقيقه آسايش و خوشی نخواهندداشت.
يا اينكه شوهر از كشمكشها خسته می‏شود و در مقابل همسرش‏تسليم می‏گردد و به وی آزادی كامل می‏دهد.در اين صورت زنی كه بازورآزمايی و مخالفت،قيد و بندها را پاره كرده واحساس پيروزی وآزادی می‏نمايد نسبت‏به شوهر خويش و حرفهای او كاملا بی‏اعتناخواهدشد.و شوهر نادان هم كه راه و رسم زن داری را نمی‏دانسته ناچار می‏شوددر مقابل رفتار او و لو خطاهای بزرگ باشد دندان بر سر جگر گذاشته برروی مبارك نياورد.يا اينكه دراثر لجبازی و كشمكش،يكی از آنها يا هردو جانشان بستوه آمده تقاضای طلاق و جدايی می‏كند.
در اين صورت زن و مرد هر دو بدبخت و متضرر خواهند شد ومعلوم نيست‏به اين آساني هابتوانند زندگی سعادتمندانه‏ای برای خويشتن‏فراهم سازند.بنابراين،سختگيری و شدت عمل راه اصلاح عيوب زن‏نيست‏بلكه غالبا نتايج‏ بدی می‏دهد كه می‏توانيد نمونه آنها را دربين‏دوستان و آشنايانتان يا در صفحات مجلات و روزنامه‏ها بدست آوريد. پس بهترين طريق زن‏داری اينست كه مرد ميانه‏روی را از دست‏ندهد و با عقل و تدبير رفتار كند.خطاهای كوچك همسرش را كه از روی‏اشتباه يا غفلت و فراموشی صادر شده به كلی ناديده بگيرد وبرای آنهادعوا و داد و قال راه نيندازد بلكه بهتر است اصلا برويش نياورد.زيراقصد خلاف نداشته تا استحقاق خشونت و مؤاخذه داشته باشد.
البته می‏تواند در يك موقع مناسب با زبان خوش و مدارا به او تذكربدهد كه مواظب باشد ازاين قبيل اشتباهات برايش اتفاق نيفتد.و اگر ازروی نادانی مرتكب خلاف شده باز هم صلاح نيست مرد تندی و خشونت‏بخرج بدهد و در صدد مؤاخذه و تنبيه بر آيد.زيرا زن در صددمخالفت ونافرمانی نبوده بلكه از باب جهالت و نادانی آن را خوب پنداشته انجام داده‏است.دادو قال سودی ندارد بلكه بايد آن را ناديده گرفت و در يك موقع‏مناسب با زبان خوش و دليل وبرهان زشتی و مفاسد آن عمل را برايش‏اثبات نمود تا خودش از روی ميل و اختيار تصميم بگيرد كه بعدا مرتكب‏خلاف نشود.
در اين صورت موقعيت و احترام مرد محفوظ می‏ماند و می‏تواند باتصميم قاطع و نفوذ كلمه از وقوع خطاهای قابل اهميت جلوگيری كند.
اگر با زبان خوش و ايجاد حسن تفاهم توانست همسرش را مطابق‏دلخواه تربيت كند و جلوخطاها و لغزشهايش را بگيرد قدردانی و تشكركند ليكن اگر ديد كاملا گوش به حرفش نمی‏دهد و گاه گاه مرتكب خطامی‏شود،باز هم بهتر است مرد خطاهای كوچك او را نديده بگيرد و درمقابلش سرسختی و مقاومت نشان ندهد و در صدد تنبيه و انتقامجويی‏بر نيايد وحتی اصرار نكند مجرميت او را باثبات رساند تا عذرخواهی كند. زيرا زنها غالبا يك حالت لجبازی و دنده كجی دارند اگر مرد با همان حال‏با آنها ساخت می‏تواند از وجودشان بهره‏مندگردد ليكن اگر در مقابلشان‏سر سختی نشان داد ممكن است در اثر لجبازی و ستيزه‏گری كارشان به‏جاهای باريك حتی طلاق و بالاتر از آن حتی قتل و جنايت منتهی شود.
مرد عاقل و خردمند بايد عواقب امر را بخوبی بسنجد و آثار سختگيری ومقاومت را با آثارعفو و بخشش مقايسه كند در اينصورت يقينا عفو وبخشش را ترجيح خواهد داد،مگرخطاهای بزرگی كه قابل بخشش‏نباشند،در آن صورت مرد وظيفه ديگری پيدا می‏كند.
اين موضوع به قدری حساس بوده كه شارع مقدس اسلام آن را به‏عنوان يك حقی از زن برمرد واجب نموده است.علی بن ابيطالب‏عليه السلام فرمود:در هر حال با زنها مدارا كنيد و بازبان خوش با آنان‏سخن بگوييد شايد اعمالشان را نيكو گردانند (7) .
امام سجاد عليه السلام فرمود:حق زن بر تو اينست كه نسبت‏باومهربانی كنی زيرا زير دست تو می‏باشد.و طعام و لباسش بدهی.ونادانيهايش را ببخشی (8) .
از امام صادق (ع) سئوال كردند زن چه حقی بر شوهرش دارد كه‏اگر آن را ادا كند نيكوكارشمرده می‏شود؟فرمود:غذا و لباسش را بدهد وكارهايی را كه از باب نادانی انجام می‏دهدببخشد (9) .
رسول خدا (ص) فرمود:مثل زن مثل استخوان كج است كه اگربحال خودش گذاشتی می‏توانی از آن استفاده كنی ليكن اگر خواستی صافش كنی خواهد شكست (10) .
امام صادق (ع) فرمود:كسيكه زير دستانش را بخاطر خطاهای‏كوچك تنبيه كند نبايدانتظار بزرگی و رياست داشته باشد (11) .
6-كيهان 25 فروردين 1352.
7-بحار ج 103-223
8-بحار ج 74 ص 5
9-شافی ج 2 ص 139
10-وسائل ج 14 ص 123
11-بحار ج 75 ص 272
 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید