در قرآن کریم در خصوص وجه خداوند و باقی بودن آن می فرماید: «کل من علیها فان* ویبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام؛ هر آن کس که بر روی زمین است فناپذیر است. و تنها ذات باشکوه و ارجمند پروردگارت باقی می ماند» (آیه ۲۶ و ۲۷ سوره رحمن).
در قرآن کریم بندگان به سه دسته تقسیم شده اند: اصحاب یمین و اصحاب شمال و مقربین. اصحاب شمال، افراد منحرف و متعدی چون کفار و مشرکین و منافقین هستند، و اصحاب یمین مردمان مومن که دارای عمل صالح هستند می باشند، و مقربین که آنان را ابرار یا سابقین نیز خوانند کسانی هستند که از مقامات و درجات اصحاب یمین عبور کرده، و با زبان دل و با گوش دل و با چشم دل، می شنوند و می گویند و می بینند، و تمام شئون وجودی خود را به خدا سپرده اند، و خدا در وجود آنها به جای اراده و اختیار آنان، اراده و اختیار دارد، یعنی نفس اراده و اختیار آنان عینا همان اراده و اختیار خداست.
مقربین درگاه حضرت ذوالجلال همین افرادی هستند که بندگان مخلص شمرده شده، و در آیه مبارکه نفخ صور استثناء شده اند، و این استثناء در ظاهر ترکیب عبارت استثناء است ولی در حقیقت استثنائی نیست. همه می میرند یعنی هر صاحب نفسی می میرد، ولی آنها دارای نفس نیستند، هر کس نفسش به خود او متعلق باشد می میرد. آنها افرادی هستند که به شهود و عیان دریافته اند که نفوس آنان متعلق به خود آنها نیست، بلکه متعلق به خدا است. و تجلیات اسماء و صفات پروردگار که از صقع نفوس آنها پدیدار می گردد، همه جانبه و همگانی است، و از وجود و حضور عالم طبع و عالم صورت و عالم نفس بیرون آمده، و دیگر آنها زمینی و آسمانی نیستند، بلکه فوق آسمان و زمین هستند، یعنی در حیطه قدرت پروردگار بدون حجاب طبع و صورت و نفس زندگی می کنند، و متدک در اسماء و صفات و ذات حضرت باری تعالی شانه هستند. برای آنها مرگی نیست، آنها وجه خدا هستند، «کل شییء هالک الا وجهه؛ جز ذات او همه چیز فانی است» (قصص/۸۸)، وجه خدا نمی میرد. تمام اسماء و صفات ذات مقدس الهیه، در مرحله تعین است و در مقام اسم و احدیت، و اما اسم احدیت او از هر تعین گرچه تعین اسماء و صفات باشد مبری و در آنجا هیچ اسم و رسمی راه ندارد.
عنقا شکار کس نشود دام باز گیر *** کانجا همیشه باد به دست دام را
بنابراین صفت اجلال و اکرام که در این آیه مبارکه به وجه خدا نسبت داده شده است ( و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام ) باید دانست که جمیع صفات جمالیه و جلالیه از علم لایتناهی، حیات لایتناهی و قدرت لایتناهی، ظهور و تجلیاتش در همین اسماء حسنی است.
ائمه اطهار اسماء حسنی خداوندند :
و از «کافی » روایت است حضرت صادق علیه السلام حدیث میکند که در قول خدای عزوجل: «و لله الا سمآء الحسنی ‘ فادعوه بها، قال: نحن و الله الا سمآء الحسنی التی لا یقبل الله من العباد إلا بمعرفتنا؛ و از برای خداست اسماء حسنی پس خدا را به آن اسماء بخوانید، حضرت فرمود: سوگند بخدا که ما اسماء حسنی هستیم، آنچنان اسمائی که خداوند از بندگانش هیچ عملی را قبول نمی کند مگر به معرفت ما».
و نیز از «بصائر الدرجات» روایت است که با إسناد خود از حضرت باقر علیه السلام روایت میکند که فرمود: «اسم اعظم خداوند از هفتاد و سه حرف بوجود آمده است، و از این حروف در نزد آصف بن برخیا فقط یک حرف بود، که با آن حرف تکلم کرد و بدین جهت زمین فیما بین او و بین تخت بلقیس فرو رفت. و پس از آن تخت را بدست خود گرفت و در نزد سلیمان گذاشت و سپس زمین به حال اولیه خود برگشت، و تمام این کارها از یک چشم بر هم نهادن کمتر بود. و در نزد ما از آن اسم هفتاد و دو حرف است، و یک حرف از آن حروف اختصاص به خدا دارد که به علم غیب خود مختص گردانیده است.
معنای این روایات و دسته عظیمی از روایات دیگر که غالبا در «اصول کافی » باب الحجه آورده شده است این است که حقیقت اسم قادر، اسم عالم، اسم قیوم، اسم رحیم، اسم رؤوف و سائر اسماء پروردگار را اگر بخواهیم بدانیم، باید آنها را در اینها پیدا کنیم. چون وجودشان مندک در ذات شده و آن اسماء در اینان تجلی نموده، و بنابراین در عالم وجود هر جا تماشا کنیم اینها هستند، زیرا وجه خدا هستند؛ فأینما تولوا فثم وجه الله؛ به هر جا روی خود را بگردانید آنجا وجه خداست» (بقره/۱۱۵). و علت این حقیقت آنستکه در هیچیک از عوالم ملک و ملکوت، هیچ موجودی لباس وجود در تن نمی کند مگر آنکه از جنبه وجه اللهی باید به او افاضه شود و ربط هر موجود با پروردگار خود بوسیله همان جنبه وجه اللهی است، و اگر آن وجه نباشد همه موجودات معدومند.