تفسیری از روح 3

تفسیری از روح 3

7- استوارترين نظريه در تفسير «روح‏»
به نظر نگارنده، علامه سيدمحمدحسين طباطبايى در تفسير الميزان، استوارترين و منسجم ترين نظريه را در مورد روح ارايه كرده ‏اند كه خلاصه آن را در پى مى‏آوريم:

7-1- معناى روح

علامه مى‏نويسد: مردم چه در گذشته و چه در حال، با همه اختلاف شديدى كه در باره حقيقت روح دارند، در اين معنا هيچ اختلافى ندارند كه از كلمه روح يك معنا مى‏فهمند و آن عبارت است از چيزى كه مايه حيات است; حياتى كه عامل شعور و اراده است.و در قرآن نيز همين معنا مراد است. (46)

روح از نظر ايشان «كلمه حيات است كه خداوند به اشياء القا مى‏كند و آنها را با مشيت‏خود زنده مى‏سازد» . (47)

7-2- حقيقت روح

علامه مى‏نويسد: «آنچه از كلام خداوند بدست مى‏آيد اين است كه روح مخلوقى از مخلوقات خداوند است و حقيقت واحدى است كه داراى مراتب و درجات مختلف است; درجه‏اى از آن در حيوان و انسان‏هاى غير مؤمن است، درجه‏اى از آن در انسان‏هاى مؤمن است، درجه‏اى از آن روحى است كه با آن، انبيا و رسولان تاييد مى‏شوند» . (48)

7-3- مصاديق روح در قرآن و ارتباط بين آنها

نبايد پنداشت كه چون روح حقيقت واحد است پس مصداق واحد دارد، بلكه روح مانند «نور» حقيقت واحد داراى مراتب است، لذا مى‏تواند در عين وحدت، مصداق‏هاى مختلف داشته باشد.علامه طباطبايى ضمن اذعان به اينكه روح در قرآن در موارد مختلف و مصاديق متفاوت به كار رفته و همه جا به يك معنا نيست، (49) معتقد است در همه موارد به معناى حقيقى به كار رفته است.از كلام ايشان استفاده مى‏شود كه به طور كلى دو نوع مصداق براى روح قايل است; روح مطلق و روح مقيد.روح مقيد نيز داراى مصاديقى است مانند روح انسان، روح فرشته و…

توضيح آنكه، آيات روح را مى‏توان به دو دسته تقسيم كرد; يكى آياتى كه روح در آنها به طور مطلق آمده است مانند «يوم يقوم الروح و الملائكة‏» ، «تنزل الملائكة و الروح‏» و «تعرج الملائكة و الروح…» و ديگرى آياتى كه در آنها روح به صورت مقيد و مضاف آمده است مانند «روح الامين‏» ، «روح القدس‏» ، «روحى‏» ، «روحنا» ، «روح منه‏» ايشان در مورد آيات دسته اول مى‏فرمايد: «از اين آيات اجمالا فهيمده مى‏شود كه روح موجودى مستقل، داراى حيات و علم و قدرت است و از نوع صفات و احوال قائم به اشياء نيست‏» . (50)

اين روح غير از ملائكه است. (51) و اما در مورد دسته دوم بايد گفت كه در آن موارد، مرتبه‏اى از روح در انسان يا فرشته بوجود مى‏آيد كه آن نيز حقيقتى است وجودى و منشا آثار، اما بايد توجه داشت كه مطلق غير از مقيد است. (52)

علامه نسبت‏بين روح مقيد و روح مطلق را نسبت «افاضه به مفيض‏» و سايه به صاحب سايه مى‏داند. (53) ايشان تصريح مى‏كنند كه روح موجود در نباتات، روح دميده شده در انسان، روح تاييد كننده مؤمن، روح تاييد كننده پيامبران، روح متعلق به فرشتگان همگى از افاضه‏ هاى روح مطلق است. (54)

بايد توجه داشت كه هر مرتبه‏اى از روح داراى آثارى متفاوت با مرتبه ديگر است، علامه در تفسير آيه «و ايدهم بروح منه‏» مى‏نويسد: «ظاهر آيه اين معنا را افاده مى‏كند كه در مؤمنين به غير از روح بشريت كه در مؤمن و كافر هست، روحى ديگر وجود دارد كه از آن حياتى ديگر ناشى مى‏شود و قدرتى و شعورى جديد مى‏آورد و به همين معناست كه آيه «او من كان ميتا فاحييناه..» . (55) و نيز آيه «من عمل صالحا…فلنحيينه حيوة طيبة‏» (56) به آن اشاره دارد» . (57)

شايان ذكر است كه در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است كه: «ان روح المؤمن لاشد اتصالا بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها; روح مؤمن به روح خدا پيوسته‏تر است از پيوستگى پرتو آفتاب به خورشيد» . (58)

روح الهى مى‏تواند چنان در انسان تجلى يابد كه او با دم خود مرده‏اى را زنده كند و هيكل گلين پرنده‏اى را به پرنده واقعى تبديل كند.در ميان پيامبران الهى، عيسى عليه السلام ارتباط خاصى با روح مطلق داشته است.علامه طباطبايى در اين باره مى‏نويسد: «تاييد به روح القدس اختصاص به عيسى بن مريم عليه السلام ندارد، بلكه بين همه رسولان مشترك است و ليكن در خصوص عيسى عليه السلام به نحوى خاص است، چون تمامى آيات بينات آنجناب از قبيل زنده كردن مرده با دميدن، مرغ آفريدن، بهبودى دادن به پيسى و كورى و از غيب خبر دادن، امورى بوده كه متكى بر حيات و ترشحى از روح است‏» (59) و «ظاهرا همين تاييد به روح القدس بوده كه مسيح را براى سخن گفتن با مردم در گهواره آماده ساخته است‏» . (60)

7-4- ارتباط روح با جبرئيل و وحى

علامه طباطبايى كاربرد روح در آياتى مانند «اوحينا اليك روحا من امرنا» ، «ينزل الملائكة بالروح‏» و «يلقى الروح على من يشاء من عباده‏» را مجازى نمى‏داند. ايشان در ذيل آيه 2 سوره نحل مى‏نويسد: «كسانى كه گفته‏اند روح در آيه به معناى وحى است‏يا به معناى قرآن است و يا به معناى نبوت است، از نظر نتيجه، خالى از وجه نيست، يعنى نتيجه نزول ملائكه و القاى روح در پيامبر، وحى و نبوت است، اما اگر مرادش اين است كه وحى و نبوت به اشتراك لفظى يا به مجاز، «روح‏» ناميده شده (با اين توجيه كه وحى و قرآن دلها را زنده مى‏كند همان طور كه حيات بدنها به روح است) اين نظر صحيح نيست، براى اينكه ما مكرر گفته‏ايم طريق تشخيص مصاديق كلمات قرآنى، رجوع به ساير موارد قرآن است، مواردى كه صلاحيت تفسير دارند، نه رجوع به عرف و آنچه عرف مصاديق الفاظ مى‏داند» . (61)

از نظر ايشان القاى روح به پيامبران به معناى ايجاد نحوه‏اى از وجود متعالى است، به عبارت ديگر، در جريان القاى روح، روح پيامبر با درجه‏اى اعلى از روح الهى اتحاد پيدا مى‏كند.اين اتحاد با روح قدسى است كه زمينه تعليم وحى را فراهم مى‏كند.در اين باره مى‏فرمايد: «خداوند فرشتگان را نازل مى‏كند تا روح را بر قلب پيامبر صلى الله عليه وآله القا كند تا بدين وسيله معارف الهى بر او افاضه شود» . (62) اما اينكه خداوند در آيه 52 شورى القاى روح را «ايحاء روح‏» ناميده (اوحينا اليك روحا…) دليلش اين است كه روح كلمه حيات است، پس بر اين مبنا مى‏توان القاى كلمه حيات به قلب پيامبر صلى الله عليه وآله را وحى آن به پيامبر ناميد. (63)

از كلام علامه استفاده مى‏شود كه ايشان فرايند نزول فرشتگان و القاى روح را اين گونه تفسير مى‏كنند كه فرشتگان نيز صاحب روح هستند. (64) آنها نازل مى‏شوند تا با روح قدسى خود، در جان پيامبر حياتى ديگر ايجاد كنند تا مستعد پذيرش معارف الهى شود. (65) وجه تسميه جبرئيل به روح نيز به اين است كه او حامل روح الهى است. جبرئيل روح القدس را بر قلب پيامبر نازل مى‏كند و اين روح نازل شده حامل قرآن است. (66)

توضيح اينكه علامه معتقدند يكى از موارد افاضه روح مطلق، روحى است كه در فرشتگان است.فرشتگان نيز همانند انسان مورد افاضه روح هستند.علت آنكه از اين افاضه به نفخ روح تعبير نشده، آن است كه آنها با همه اختلافى كه در قرب و بعد از پروردگار دارند، روح محضند و از كدورتهاى عالم ماده منزه هستند. (67)

7-5- تقسيم‏بندى موارد روح در قرآن

از مجموع مباحثى كه علامه در ذيل آيات مربوط به روح دارند مى‏توان استفاده كرد كه مراد از روح در آيات قرآن، يكى از موارد زير است:

1) روح مطلق كه مبدء حيات است.روح در آيات سوره‏هاى قدر، معارج و نبا از اين قبيل است.

2) روح مقيد كه در واقع مرتبه‏اى نازل شده از روح مطلق است كه در موجودات اعم از نباتات، حيوانات، انسان‏ها و فرشتگان ظهور و بروز مى‏يابد و مراتب هر يك با ديگرى فرق دارد، حتى در انسان‏ها با مراتب مختلف تجلى مى‏يابد.روح در اكثر آيات ناظر به اين مورد است.

3) مطلق روح كه امرى كلى است و منطبق بر هر دو نوع مصداق است.به نظر ايشان مراد از روح در آيه «يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى‏» (68) ، نه روح مطلق و نه روح مقيد است و مصداق خاصى را در نظر ندارد، بلكه سؤال از حقيقت روح است كه اين حقيقت در همه مصاديق وجود دارد.ايشان مى‏فرمايد: «ان السؤال انما عن حقيقة مطلق الروح الوارد فى كلامه سبحانه، و ان الجواب مشتمل على بيان حقيقة الروح و انه من سنخ الامر» (69)

8- نتیجه

با توجه به آنچه ياد شد، بر نكات ذيل به عنوان بخشى از نتايج اين بحث تاكيد مى‏كنيم.

الف – هم در قرآن و هم در تورات و انجيل از روح به عنوان موجودى كه منشا حيات است نام برده شده است.حياتى كه ابتدايى‏ترين مرحله آن در گياهان و حيوانات و بالاترين و پاكيزه‏ترين مرتبه آن در فرشتگان و بويژه فرشته وحى است تا جايى كه «روح القدس‏» نام گرفته است.

ب – انسان از نظر حيات و آثار آن كه شعور و قدرت است موجودى داراى مراتب است و با ايمان و عمل صالح مى‏تواند درجات حيات طيب را كه نتيجه تاييد روح است، يكى پس از ديگرى طى كند.مولانا اين معنا را نيكو سروده است:

از جمادى مردم و نامى شدم مردم از حيوانى و آدم شدم حمله ديگر بميرم از بشر وز ملك هم بايدم جستن ز جو بار ديگر از ملك قربان شوم آنچ اندر وهم نآيد آن شوم (70)

وز نما مردم ز حيوان سر زدم پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم تا بر آرم از ملايك پر و سر كل شى‏ء هالك الا وجهه اندر وهم نآيد آن شوم (70) اندر وهم نآيد آن شوم (70)

ج – با تفسير علامه طباطبايى از روح، پديده وحى چهره‏اى بسيار عميق‏تر از آنچه كه در كلام ديگر مفسران آمده پيدا مى‏كند.طبق اين نظر، وحى صرفا آموزش الفاظ و معانى آيات نيست، بلكه آنچه در وحى اتفاق مى‏افتد نزول يك حقيقت وجودى متعالى به نام روح القدس بر قلب پيامبر است كه وحى نيز از آثار اين نزول است، از اينجاست كه مى‏توان نزول روح القدس بر قلب پيامبران را عاملى مهم در عصمت پيامبران قلمداد كرد.

والله اعلم بحقايق الامور

1) ر.ك.دايرة المعارف بريتانيكا، ج‏9 مرجع، ص‏363، و ج‏4، ص‏524، به نقل از اميرحسين ذكرگو، تلقى «روح‏» در نظام عقيدتى هندو، كيهان فرهنگى، سال نهم، شماره‏4، ص‏16

2) ر.ك.احمدبن‏فارس، معجم مقاييس اللغة، ماده روح.مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه، قم، 1404ق

3) محمدبن‏يعقوب كلينى، الاصول من الكافى، كتاب التوحيد، باب الروح، حديث‏3

4) احمدبن فارس، معجم مقاييس اللغه، ماده روح

5) حسن مصطفوى، التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ماده روح، مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران، 1416ق

6) به طور مثال «مروحه‏» به ابزارى گفته مى‏شود كه هوا را به جريان در مى‏آورد. مروحه يعنى بيابان (جايى كه محل وزش باد است)، اراح الانسان يعنى انسان تنفس كرد. راوح بين جنبيه يعنى بطور دائم از اين پهلو به آن پهلو حركت كرد.اسماعيل‏بن‏حماد جوهرى، الصحاح، ماده روح.دارالعلم للملايين، بيروت، 1404ق

7) محمدبن‏يعقوب فيروزآبادى، القاموس المحيط، ماده روح، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1412ق

8) ابن‏منظور، لسان‏العرب، ماده روح، نشر ادب الحوزه، قم، 1405ق

9) خليل‏بن‏احمد، ترتيب كتاب العين، ماده روح، انتشارات اسوه، قم، 1414ق

10) ابن‏منظور، لسان‏العرب، ماده روح

11) همان

12) راغب اصفهانى، مفردات، ماده روح، كتاب فروشى مرتضوى، تهران، 1362ش

13) كتاب مقدس، سفر تكوين، باب‏6، آيه‏17، پاورقى شماره‏6، دارالمشرق، بيروت، 1989م

14) دائرة‏المعارف الكتابية، صموئيل حبيب، فايز فارس، منيس عبدالنور و جوزيف صابر، ج‏4، ص‏141، ماده روح، دارالثقافه، قاهره، 1990م

15) همان، ج‏4، ص‏144

16) همان، ج‏4، ص‏144

17) همان

18) همان

19) قاموس كتاب مقدس، ص‏424، انتشارات اساطير، تهران، 1377ش

20) قاموس كتاب مقدس، ص‏424

21) كتاب مقدس، سفر تكوين، باب‏1، آيه‏1

22) ر.ك.دائرة‏المعارف الكتابية، ج‏4، ص‏143

23) انجيل لوقا، باب‏4، آيه‏3

24) انجيل يوحنا، باب‏6، آيه‏63

25) قدر (97)، 4

26) معارج (70)، 4

27) نبا (78)، 38

28) شعراء (26)، 193

29) نحل (16)، 102

30) بقره (2)، 97

31) حجر (15)، 29 و ص (38)، 72

32) سجده (32)، 9

33) انبياء (21)، 91; نيز در آيه 12 از سوره تحريم تعبير «فنفخنا فيه من روحنا» آمده است

34) بقره (2)، 87 و 253

35) مائده (5)، 110

36) مجادله (58)، 22

37) شورى (42)، 52

38) غافر (40)، 15

39) نساء (4)، 171

40) مريم (19)

41) در موارد ديگر مانند يحيى و اسحاق، تعبير بشارت آمده است

42) ر.ك.به تفاسير طبرى، بيضاوى، كشاف، مجمع البيان، روح المعانى، ابن‏كثير، برهان، نورالثقلين، المحرر الوجيز، تفسير التحرير و التنوير و الدرالمنثور، ذيل آيات 85 اسراء، 4 از قدر، 4 از معارج و 38 از نبا

43) ر.ك.محمود زمخشرى، الكشاف، ذيل آيات‏4 معارج و 38 نبا

44) ر.ك.اسماعيل‏بن‏كثير، تفسير القرآن العظيم، ذيل آيات 85 اسراء و 38 از نبا; عبدالله‏بن‏عمربيضاوى، انوار التنزيل و اسرار التاويل، ذيل آيه‏4 معارج; محمدبن جرير طبرى، جامع البيان فى تاويل آى القرآن، ذيل آيات 85 اسراء و 2 از نحل و 38 از نبا; فضل‏بن‏حسن‏طبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، ذيل آيات‏85 اسراء و 38 از نبا

45) محمود آلوسى، روح‏المعانى، ذيل آيه 2 از نحل

46) محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج‏12، ص‏217، ذيل آيه‏2 نحل، دارالكتب الاسلامية، تهران، 1372ش

47) همان، ج‏12، ص‏218، ذيل آيه 2 نحل

48) همان، ج‏12، ص‏219، ذيل آيه 2 نحل

49) ر.ك.همان، ج‏13، ص‏209، ذيل آيه 85 اسراء

50) همان، ج‏12، ص‏218، ذيل آيه‏2 نحل

51) ر.ك.همان، ج‏20، ص‏8، ذيل آيه‏4 معارج

52) ر.ك.همان

53) ر.ك.همان، ج‏20، ص‏274.ذيل آيه 38 نبا

54) ر.ك.همان

55) انعام (6)، 122

56) نحل (16)، 97

57) محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج‏19، ص‏226، ذيل آيه 22 مجادله

58) محمدبن‏يعقوب كلينى، الاصول من الكافى، ج‏4، ص‏490، (ترجمه كمره‏اى)

59) محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج‏2، ص…..، ذيل آيه 253 بقره

60) همان، ج‏6، ص‏226، ذيل آيه 110 مائده

61) محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج‏12، ص‏219، ذيل آيه‏2 نحل

62) ر.ك.همان، ج‏12، ص‏218، ذيل آيه 2 نحل

63) ر.ك.همان

64) ر.ك.همان

65) ر.ك.همان

66) ر.ك.همان، ج‏13، ص‏209، ذيل آيه 85 اسراء

67) ر.ك.همان، ج‏12، ص‏498، ذيل آيه 102 نحل.و نيز ج‏13، ص‏209، ذيل آيه 85 اسراء.و نيز ج‏20، ص‏274، ذيل آيه 38 نبا

68) اسراء (17)، 85

69) همان، ج‏13، ص‏212، ذيل آيه 85 اسراء

70) جلال‏الدين رومى، مثنوى معنوى، به تصحيح نيكلسون، ج‏2، ص‏222 (دفتر دوم،3905- 3901)

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید