7- استوارترين نظريه در تفسير «روح»
به نظر نگارنده، علامه سيدمحمدحسين طباطبايى در تفسير الميزان، استوارترين و منسجم ترين نظريه را در مورد روح ارايه كرده اند كه خلاصه آن را در پى مىآوريم:
7-1- معناى روح
علامه مىنويسد: مردم چه در گذشته و چه در حال، با همه اختلاف شديدى كه در باره حقيقت روح دارند، در اين معنا هيچ اختلافى ندارند كه از كلمه روح يك معنا مىفهمند و آن عبارت است از چيزى كه مايه حيات است; حياتى كه عامل شعور و اراده است.و در قرآن نيز همين معنا مراد است. (46)
روح از نظر ايشان «كلمه حيات است كه خداوند به اشياء القا مىكند و آنها را با مشيتخود زنده مىسازد» . (47)
7-2- حقيقت روح
علامه مىنويسد: «آنچه از كلام خداوند بدست مىآيد اين است كه روح مخلوقى از مخلوقات خداوند است و حقيقت واحدى است كه داراى مراتب و درجات مختلف است; درجهاى از آن در حيوان و انسانهاى غير مؤمن است، درجهاى از آن در انسانهاى مؤمن است، درجهاى از آن روحى است كه با آن، انبيا و رسولان تاييد مىشوند» . (48)
7-3- مصاديق روح در قرآن و ارتباط بين آنها
نبايد پنداشت كه چون روح حقيقت واحد است پس مصداق واحد دارد، بلكه روح مانند «نور» حقيقت واحد داراى مراتب است، لذا مىتواند در عين وحدت، مصداقهاى مختلف داشته باشد.علامه طباطبايى ضمن اذعان به اينكه روح در قرآن در موارد مختلف و مصاديق متفاوت به كار رفته و همه جا به يك معنا نيست، (49) معتقد است در همه موارد به معناى حقيقى به كار رفته است.از كلام ايشان استفاده مىشود كه به طور كلى دو نوع مصداق براى روح قايل است; روح مطلق و روح مقيد.روح مقيد نيز داراى مصاديقى است مانند روح انسان، روح فرشته و…
توضيح آنكه، آيات روح را مىتوان به دو دسته تقسيم كرد; يكى آياتى كه روح در آنها به طور مطلق آمده است مانند «يوم يقوم الروح و الملائكة» ، «تنزل الملائكة و الروح» و «تعرج الملائكة و الروح…» و ديگرى آياتى كه در آنها روح به صورت مقيد و مضاف آمده است مانند «روح الامين» ، «روح القدس» ، «روحى» ، «روحنا» ، «روح منه» ايشان در مورد آيات دسته اول مىفرمايد: «از اين آيات اجمالا فهيمده مىشود كه روح موجودى مستقل، داراى حيات و علم و قدرت است و از نوع صفات و احوال قائم به اشياء نيست» . (50)
اين روح غير از ملائكه است. (51) و اما در مورد دسته دوم بايد گفت كه در آن موارد، مرتبهاى از روح در انسان يا فرشته بوجود مىآيد كه آن نيز حقيقتى است وجودى و منشا آثار، اما بايد توجه داشت كه مطلق غير از مقيد است. (52)
علامه نسبتبين روح مقيد و روح مطلق را نسبت «افاضه به مفيض» و سايه به صاحب سايه مىداند. (53) ايشان تصريح مىكنند كه روح موجود در نباتات، روح دميده شده در انسان، روح تاييد كننده مؤمن، روح تاييد كننده پيامبران، روح متعلق به فرشتگان همگى از افاضه هاى روح مطلق است. (54)
بايد توجه داشت كه هر مرتبهاى از روح داراى آثارى متفاوت با مرتبه ديگر است، علامه در تفسير آيه «و ايدهم بروح منه» مىنويسد: «ظاهر آيه اين معنا را افاده مىكند كه در مؤمنين به غير از روح بشريت كه در مؤمن و كافر هست، روحى ديگر وجود دارد كه از آن حياتى ديگر ناشى مىشود و قدرتى و شعورى جديد مىآورد و به همين معناست كه آيه «او من كان ميتا فاحييناه..» . (55) و نيز آيه «من عمل صالحا…فلنحيينه حيوة طيبة» (56) به آن اشاره دارد» . (57)
شايان ذكر است كه در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است كه: «ان روح المؤمن لاشد اتصالا بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها; روح مؤمن به روح خدا پيوستهتر است از پيوستگى پرتو آفتاب به خورشيد» . (58)
روح الهى مىتواند چنان در انسان تجلى يابد كه او با دم خود مردهاى را زنده كند و هيكل گلين پرندهاى را به پرنده واقعى تبديل كند.در ميان پيامبران الهى، عيسى عليه السلام ارتباط خاصى با روح مطلق داشته است.علامه طباطبايى در اين باره مىنويسد: «تاييد به روح القدس اختصاص به عيسى بن مريم عليه السلام ندارد، بلكه بين همه رسولان مشترك است و ليكن در خصوص عيسى عليه السلام به نحوى خاص است، چون تمامى آيات بينات آنجناب از قبيل زنده كردن مرده با دميدن، مرغ آفريدن، بهبودى دادن به پيسى و كورى و از غيب خبر دادن، امورى بوده كه متكى بر حيات و ترشحى از روح است» (59) و «ظاهرا همين تاييد به روح القدس بوده كه مسيح را براى سخن گفتن با مردم در گهواره آماده ساخته است» . (60)
7-4- ارتباط روح با جبرئيل و وحى
علامه طباطبايى كاربرد روح در آياتى مانند «اوحينا اليك روحا من امرنا» ، «ينزل الملائكة بالروح» و «يلقى الروح على من يشاء من عباده» را مجازى نمىداند. ايشان در ذيل آيه 2 سوره نحل مىنويسد: «كسانى كه گفتهاند روح در آيه به معناى وحى استيا به معناى قرآن است و يا به معناى نبوت است، از نظر نتيجه، خالى از وجه نيست، يعنى نتيجه نزول ملائكه و القاى روح در پيامبر، وحى و نبوت است، اما اگر مرادش اين است كه وحى و نبوت به اشتراك لفظى يا به مجاز، «روح» ناميده شده (با اين توجيه كه وحى و قرآن دلها را زنده مىكند همان طور كه حيات بدنها به روح است) اين نظر صحيح نيست، براى اينكه ما مكرر گفتهايم طريق تشخيص مصاديق كلمات قرآنى، رجوع به ساير موارد قرآن است، مواردى كه صلاحيت تفسير دارند، نه رجوع به عرف و آنچه عرف مصاديق الفاظ مىداند» . (61)
از نظر ايشان القاى روح به پيامبران به معناى ايجاد نحوهاى از وجود متعالى است، به عبارت ديگر، در جريان القاى روح، روح پيامبر با درجهاى اعلى از روح الهى اتحاد پيدا مىكند.اين اتحاد با روح قدسى است كه زمينه تعليم وحى را فراهم مىكند.در اين باره مىفرمايد: «خداوند فرشتگان را نازل مىكند تا روح را بر قلب پيامبر صلى الله عليه وآله القا كند تا بدين وسيله معارف الهى بر او افاضه شود» . (62) اما اينكه خداوند در آيه 52 شورى القاى روح را «ايحاء روح» ناميده (اوحينا اليك روحا…) دليلش اين است كه روح كلمه حيات است، پس بر اين مبنا مىتوان القاى كلمه حيات به قلب پيامبر صلى الله عليه وآله را وحى آن به پيامبر ناميد. (63)
از كلام علامه استفاده مىشود كه ايشان فرايند نزول فرشتگان و القاى روح را اين گونه تفسير مىكنند كه فرشتگان نيز صاحب روح هستند. (64) آنها نازل مىشوند تا با روح قدسى خود، در جان پيامبر حياتى ديگر ايجاد كنند تا مستعد پذيرش معارف الهى شود. (65) وجه تسميه جبرئيل به روح نيز به اين است كه او حامل روح الهى است. جبرئيل روح القدس را بر قلب پيامبر نازل مىكند و اين روح نازل شده حامل قرآن است. (66)
توضيح اينكه علامه معتقدند يكى از موارد افاضه روح مطلق، روحى است كه در فرشتگان است.فرشتگان نيز همانند انسان مورد افاضه روح هستند.علت آنكه از اين افاضه به نفخ روح تعبير نشده، آن است كه آنها با همه اختلافى كه در قرب و بعد از پروردگار دارند، روح محضند و از كدورتهاى عالم ماده منزه هستند. (67)
7-5- تقسيمبندى موارد روح در قرآن
از مجموع مباحثى كه علامه در ذيل آيات مربوط به روح دارند مىتوان استفاده كرد كه مراد از روح در آيات قرآن، يكى از موارد زير است:
1) روح مطلق كه مبدء حيات است.روح در آيات سورههاى قدر، معارج و نبا از اين قبيل است.
2) روح مقيد كه در واقع مرتبهاى نازل شده از روح مطلق است كه در موجودات اعم از نباتات، حيوانات، انسانها و فرشتگان ظهور و بروز مىيابد و مراتب هر يك با ديگرى فرق دارد، حتى در انسانها با مراتب مختلف تجلى مىيابد.روح در اكثر آيات ناظر به اين مورد است.
3) مطلق روح كه امرى كلى است و منطبق بر هر دو نوع مصداق است.به نظر ايشان مراد از روح در آيه «يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى» (68) ، نه روح مطلق و نه روح مقيد است و مصداق خاصى را در نظر ندارد، بلكه سؤال از حقيقت روح است كه اين حقيقت در همه مصاديق وجود دارد.ايشان مىفرمايد: «ان السؤال انما عن حقيقة مطلق الروح الوارد فى كلامه سبحانه، و ان الجواب مشتمل على بيان حقيقة الروح و انه من سنخ الامر» (69)
8- نتیجه
با توجه به آنچه ياد شد، بر نكات ذيل به عنوان بخشى از نتايج اين بحث تاكيد مىكنيم.
الف – هم در قرآن و هم در تورات و انجيل از روح به عنوان موجودى كه منشا حيات است نام برده شده است.حياتى كه ابتدايىترين مرحله آن در گياهان و حيوانات و بالاترين و پاكيزهترين مرتبه آن در فرشتگان و بويژه فرشته وحى است تا جايى كه «روح القدس» نام گرفته است.
ب – انسان از نظر حيات و آثار آن كه شعور و قدرت است موجودى داراى مراتب است و با ايمان و عمل صالح مىتواند درجات حيات طيب را كه نتيجه تاييد روح است، يكى پس از ديگرى طى كند.مولانا اين معنا را نيكو سروده است:
از جمادى مردم و نامى شدم مردم از حيوانى و آدم شدم حمله ديگر بميرم از بشر وز ملك هم بايدم جستن ز جو بار ديگر از ملك قربان شوم آنچ اندر وهم نآيد آن شوم (70)
وز نما مردم ز حيوان سر زدم پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم تا بر آرم از ملايك پر و سر كل شىء هالك الا وجهه اندر وهم نآيد آن شوم (70) اندر وهم نآيد آن شوم (70)
ج – با تفسير علامه طباطبايى از روح، پديده وحى چهرهاى بسيار عميقتر از آنچه كه در كلام ديگر مفسران آمده پيدا مىكند.طبق اين نظر، وحى صرفا آموزش الفاظ و معانى آيات نيست، بلكه آنچه در وحى اتفاق مىافتد نزول يك حقيقت وجودى متعالى به نام روح القدس بر قلب پيامبر است كه وحى نيز از آثار اين نزول است، از اينجاست كه مىتوان نزول روح القدس بر قلب پيامبران را عاملى مهم در عصمت پيامبران قلمداد كرد.
والله اعلم بحقايق الامور
1) ر.ك.دايرة المعارف بريتانيكا، ج9 مرجع، ص363، و ج4، ص524، به نقل از اميرحسين ذكرگو، تلقى «روح» در نظام عقيدتى هندو، كيهان فرهنگى، سال نهم، شماره4، ص16
2) ر.ك.احمدبنفارس، معجم مقاييس اللغة، ماده روح.مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه، قم، 1404ق
3) محمدبنيعقوب كلينى، الاصول من الكافى، كتاب التوحيد، باب الروح، حديث3
4) احمدبن فارس، معجم مقاييس اللغه، ماده روح
5) حسن مصطفوى، التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ماده روح، مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران، 1416ق
6) به طور مثال «مروحه» به ابزارى گفته مىشود كه هوا را به جريان در مىآورد. مروحه يعنى بيابان (جايى كه محل وزش باد است)، اراح الانسان يعنى انسان تنفس كرد. راوح بين جنبيه يعنى بطور دائم از اين پهلو به آن پهلو حركت كرد.اسماعيلبنحماد جوهرى، الصحاح، ماده روح.دارالعلم للملايين، بيروت، 1404ق
7) محمدبنيعقوب فيروزآبادى، القاموس المحيط، ماده روح، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1412ق
8) ابنمنظور، لسانالعرب، ماده روح، نشر ادب الحوزه، قم، 1405ق
9) خليلبناحمد، ترتيب كتاب العين، ماده روح، انتشارات اسوه، قم، 1414ق
10) ابنمنظور، لسانالعرب، ماده روح
11) همان
12) راغب اصفهانى، مفردات، ماده روح، كتاب فروشى مرتضوى، تهران، 1362ش
13) كتاب مقدس، سفر تكوين، باب6، آيه17، پاورقى شماره6، دارالمشرق، بيروت، 1989م
14) دائرةالمعارف الكتابية، صموئيل حبيب، فايز فارس، منيس عبدالنور و جوزيف صابر، ج4، ص141، ماده روح، دارالثقافه، قاهره، 1990م
15) همان، ج4، ص144
16) همان، ج4، ص144
17) همان
18) همان
19) قاموس كتاب مقدس، ص424، انتشارات اساطير، تهران، 1377ش
20) قاموس كتاب مقدس، ص424
21) كتاب مقدس، سفر تكوين، باب1، آيه1
22) ر.ك.دائرةالمعارف الكتابية، ج4، ص143
23) انجيل لوقا، باب4، آيه3
24) انجيل يوحنا، باب6، آيه63
25) قدر (97)، 4
26) معارج (70)، 4
27) نبا (78)، 38
28) شعراء (26)، 193
29) نحل (16)، 102
30) بقره (2)، 97
31) حجر (15)، 29 و ص (38)، 72
32) سجده (32)، 9
33) انبياء (21)، 91; نيز در آيه 12 از سوره تحريم تعبير «فنفخنا فيه من روحنا» آمده است
34) بقره (2)، 87 و 253
35) مائده (5)، 110
36) مجادله (58)، 22
37) شورى (42)، 52
38) غافر (40)، 15
39) نساء (4)، 171
40) مريم (19)
41) در موارد ديگر مانند يحيى و اسحاق، تعبير بشارت آمده است
42) ر.ك.به تفاسير طبرى، بيضاوى، كشاف، مجمع البيان، روح المعانى، ابنكثير، برهان، نورالثقلين، المحرر الوجيز، تفسير التحرير و التنوير و الدرالمنثور، ذيل آيات 85 اسراء، 4 از قدر، 4 از معارج و 38 از نبا
43) ر.ك.محمود زمخشرى، الكشاف، ذيل آيات4 معارج و 38 نبا
44) ر.ك.اسماعيلبنكثير، تفسير القرآن العظيم، ذيل آيات 85 اسراء و 38 از نبا; عبداللهبنعمربيضاوى، انوار التنزيل و اسرار التاويل، ذيل آيه4 معارج; محمدبن جرير طبرى، جامع البيان فى تاويل آى القرآن، ذيل آيات 85 اسراء و 2 از نحل و 38 از نبا; فضلبنحسنطبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، ذيل آيات85 اسراء و 38 از نبا
45) محمود آلوسى، روحالمعانى، ذيل آيه 2 از نحل
46) محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج12، ص217، ذيل آيه2 نحل، دارالكتب الاسلامية، تهران، 1372ش
47) همان، ج12، ص218، ذيل آيه 2 نحل
48) همان، ج12، ص219، ذيل آيه 2 نحل
49) ر.ك.همان، ج13، ص209، ذيل آيه 85 اسراء
50) همان، ج12، ص218، ذيل آيه2 نحل
51) ر.ك.همان، ج20، ص8، ذيل آيه4 معارج
52) ر.ك.همان
53) ر.ك.همان، ج20، ص274.ذيل آيه 38 نبا
54) ر.ك.همان
55) انعام (6)، 122
56) نحل (16)، 97
57) محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج19، ص226، ذيل آيه 22 مجادله
58) محمدبنيعقوب كلينى، الاصول من الكافى، ج4، ص490، (ترجمه كمرهاى)
59) محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج2، ص…..، ذيل آيه 253 بقره
60) همان، ج6، ص226، ذيل آيه 110 مائده
61) محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج12، ص219، ذيل آيه2 نحل
62) ر.ك.همان، ج12، ص218، ذيل آيه 2 نحل
63) ر.ك.همان
64) ر.ك.همان
65) ر.ك.همان
66) ر.ك.همان، ج13، ص209، ذيل آيه 85 اسراء
67) ر.ك.همان، ج12، ص498، ذيل آيه 102 نحل.و نيز ج13، ص209، ذيل آيه 85 اسراء.و نيز ج20، ص274، ذيل آيه 38 نبا
68) اسراء (17)، 85
69) همان، ج13، ص212، ذيل آيه 85 اسراء
70) جلالالدين رومى، مثنوى معنوى، به تصحيح نيكلسون، ج2، ص222 (دفتر دوم،3905- 3901)