پرش به محتوای اصلی
امروز: شنبه ۲ آبان ۱۴۰۵ | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا آی‌گپ سروش

تناسخ از دیدگاه اسلام (2)

تناسخ از دیدگاه اسلام (2)

. تناسخ مُلكي

تناسخ ملكي؛ يعني نفس انساني در اين عالم طبيعي، بدن مادي خود را رها كرده، وارد جسم و بدن مادي ديگري شود. آنچه از مكاتب هندي گزارش شده، ناظر به اين نوع از تناسخ است. تناسخ ملكي نيز خود به دو شكل مطرح است:
الف) تناسخ ملكي نزولي؛ در اين قسم از تناسخ، نفس بدن مادي خود را رها كرده و به بدني كه از حيث رتبه پايين‌تر از بدن قبلي است، ملحق مي‌شود. اين الحاق ممكن است به يكي از چهار صورت نسخ ﴿انتقال روح از بدن انسان به انسان ديگر﴾، مسخ ﴿انتقال روح از بدن انسان به پيكر حيوانات﴾، فسخ ﴿انتقال روح انسان به جسم نباتي﴾ و رسخ ﴿انتقال روح به قالب جمادات﴾ اتفاق بيفتد.
ب) تناسخ ملكي صعودي؛ تناسخ صعودي؛ يعني نفس با رها كردن پيكر و قالب مادي به پيكر و جسمي كه كامل‌تر و شريف‌تر از بدن قبلي است، تعلق گيرد.
از ديدگاه اسلام تناسخ ملكي با تمام اشكالش باطل است؛ زيرا با برخي از آموزه‌ها و اصول مسلم اعتقادي اسلام، مانند وجود عالم برزخ و اصل معاد تعارض دارد. از نظر عقلي و فلسفي نيز با محذوراتي روبه‌رو و اشكالات بسياري بر آن وارد است. از اين‌رو، فلاسفه و انديشمندان مسلمان از ديرباز آن را مورد نقد قرار داده و با دلايل محكم عقلي و نقلي اين نظريه را مردود شمرده‌اند كه در ادامه بحث به برخي از اين دلايل اشاره مي‌كنيم:

دلايل ابطال نظريه تناسخ
ادله عقلي

الف) اصل حركت جوهري و امتناع تبديل فعليت به قوه

براساس اصل حركت جوهري، موجود مادي در ابتدا در پايين‌ترين مرتبه يا همان هيولاي محض قرار دارد و فاقد فعليت است، اما در ذات خود داراي حركت است كه اين حركت به صورت اشتدادي مي‌باشد و مرتبه به مرتبه، قوه تبديل به فعليت مي‌شود.
از نظر صدر المتألهين شيرازي، نفس انسان تعلق ذاتي به جسم دارد و تركيب ميان روح و جسم، تركيب طبيعي و اتحادي است. نفس و بدن با هم داراي حركت جوهري مي‌باشند و در هر دوره‌اي از ادوار زندگي و شأني از شئون، مرتبه قوه را پشت سر گذاشته و به فعليت تبديل مي‌شوند. اگر قرار باشد كه نفسي از جسم قبلي جدا شده و به جسم ديگر يا همان جنين تعلق بگيرد، بايد يكي از آن دو ﴿نفس و بدن﴾ بالقوه و ديگري بالفعل باشد؛ يعني يك چيز از آن جهت كه بالفعل است، بالقوه باشد و فعليت به قوه مبدل شود، كه محال است.

ب) اصل امتناع اجتماع دو نفس در بدن واحد

تعلق گرفتن روحي از يك بدن به بدن جديد، مستلزم اين است كه يك بدن داراي دو روح باشد؛ زيرا وقتي مزاج انساني به مرحله قبول فيض مي‌رسد و استعداد پذيرش روح را پيدا مي‌كند، از سوي فياض مطلق ـ خداوند متعال ـ روح در كالبد او دميده و مانع از پذيرش روح بدن ديگري مي‌شود. از اين رو، جاي گرفتن روح مفارق از بدن قبلي در بدن جديد محال است.

ج) اصل وحدت شخصيت افراد

هر بدني يك روان و شخصيت ويژه دارد كه همراه با پيدايش جسم، آن شخصيت شكل مي‌گيرد و هر فردي به واسطه وجدان و علم حضوري خويش، در مي‌يابد كه شخصيت واحدي دارد. تاكنون ديده نشده است كه كسي داراي دو روان و شخصيت باشد. انتقال ارواح قبلي در كالبد جديد، خلاف دريافت‌هاي وجداني افراد است؛ زيرا در فرضيه تناسخ، ملاكي براي وحدت شخصيت و اين هماني ميان فرد اول و فرد زمان دوم كه روح فرد قبلي را دريافت كرده است، وجود ندارد. اگر ملاك، استمرار خاطره فرض شود كه افراد هيچ خاطره‌اي از دوره قبلي خود به ياد ندارند و اگر تناسخيان ادعا كنند كه ملاك اين هماني، استمرار جسم است كه براساس مدعاي خودشان جسم، همان جسم قبلي نيست و اگر ملاك، گرايش‌هاي روانشناختي باشد؛ ميان دو فرد در زمان‌هاي متفاوت هيچ‌گاه گرايش‌هاي روان‌شناختي صد در صدي مشاهده نمي‌شود.

این نوشته را منتشر کنید:

دیدگاه خود را بنویسید