خداونددر سوره بنی اسرائیل میفرماید : «و ان من شیء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم » ( سوره اسراء آیه ۴۴) هیچ چیزی نیست ” ان من شیء ” یعنی ” ما من شیء ” چیزی نیست مگر آنکه خدا را تسبیح میکند ، تسبیح مقرون به حمد ، ولی شما تسبیح آنها را نمیفهمید ، یعنی نگو من گوشم را که پای این چوب یا درخت میگذارم نمیشنوم که او خدا را تسبیح میکند ، همین طور ذرات بدن خود . طبق گفته قرآن هر سلول از سلولهای پوست و گوشت و استخوان و خون من و هر مویی از موهای بدن من دائما در تسبیح حق تعالی است ، در حالی که من نمیشنوم . قرآن میگوید بله ، شما نمیشنوید ، و بلکه ” نمیفهمید ” تعبیر میکند ، نمیگوید ” لا تسمعون ” ، میگوید : “«و لکن لا تفقهون » و میان این دو فرق است . اگر ” لا تسمعون ” باشد ( یعنی ) ممکن است ما بفهمیم چنین چیزی هست ولی نمیشنویم ، مثل اینکه ما الان میفهمیم که در این فضا امواج رادیویی از ایستگاههای مختلف رادیویی دنیا هست ولی نمیشنویم . اما قرآن میگوید ولی این مطلب را نمیفهمید ، نه تنها نمیشنوید ، بلکه نمیفهمید ، فهم نمیکنید ، هنوز فهمتان کوتاه است.
درباره حمد و تسبیح در میان دانشمندان و فلاسفه و مفسران بسیار گفتگو است : بعضى آنرا حمد و تسبیح حالى دانسته اند ، و بعضى قالى: جمعى معتقدند که همه ذرات موجودات این جهان اعم از آنچه ما آنرا عاقل مى شماریم یا بی جان و غیر عاقل همه داراى یکنوع درک و شعورند ، و در عالم خود تسبیح و حمد خدا مى گویند ، هر چند ما قادر نیستیم به نحوه درک و احساس آنها پى بریم و زمزمه حمد و تسبیح آنها را بشنویم . آیاتى مانند و ان منها لما یهبط من خشیه الله : بعضى از سنگها از ترس خدا از فراز کوهها به پائین مى افتند ( سوره بقره آیه ۷۴ ) . مانند فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین : خداوند به آسمان و زمین فرمود از روى اطاعت یا کراهت به فرمان من آئید ، آنها گفتند ما از در اطاعت مى آئیم ( سوره فصلت آیه ۱۱ ) … و مانند آن را مى توان گواه بر این عقیده گرفت
و بسیارى معتقدند که این تسبیح و حمد ، همان چیزى است که ما آنرا زبانحال مى نامیم ، حقیقى است نه مجازى ، ولى به زبان حال است نه قال. این همان چیزى است که امام على (علیه السلام) در گفتار معروفش مى فرماید : «ما اضمر احد شیئا الا ظهر فى فلتات لسانه و صفحات وجهه »: هرگز کسى رازى را در دل نهان نمى کند مگر اینکه در لابلاى سخنان ناآگاه و صفحه صورتش آشکار مى گردد . بنا براین باید قبول کرد که عالم شگرف هستى با آن نظام عجیبش ، با آنهمه رازها و اسرار ، با آن عظمت خیره کننده اش و با آن ریزه کاریهاى حیرت زا همگى تسبیح و حمد خدا مى گویند . مگر تسبیح جز به معنى پاک و منزه شمردن از عیوب مى باشد ؟ ساختمان و نظم این عالم هستى مى گوید خالق آن از هر گونه نقص و عیبى مبرا است . مگر حمد چیزى جز بیان صفات کمال مى باشد ؟ نظام جهان آفرینش از صفات کمال خدا ، از علم بى پایان و قدرت بى انتها و حکمت وسیع و فراگیر او سخن مى گوید .مخصوصا با پیشرفت علم و دانش بشر ، و پرده برداشتن از گوشه هائى از اسرار و رازهاى این عالم پهناور ، این حمد و تسبیح عمومى موجودات آشکارتر شده است .
خداوند در جای دیگر می گوید: ( آیا ندیدى که تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند براى خدا تسبیح مى کنند ؟!) ( ا لم تر ان الله یسبح له من فى السماوات و من فى الارض، نور ،۴۱ ) . و پرندگان در حالى که بالها را بر فراز آسمان گسترده اند مشغول تسبیح او هستند ؟ ! ( و الطیر صافات، نور ،۴۱ ) . همه آنها از نماز و تسبیح خود ، آگاه و باخبرند ( کل قد علم صلاته و تسبیحه،نور ،۴۱ ) . و خداوند از تمام اعمالى که آنها انجام مى دهند آگاه است ( و الله علیم بما یفعلون،نور ،۴۱ ) . و از آنجا که این تسبیح عمومى موجودات دلیلى بر خالقیت پروردگار است و خالقیت او دلیل بر مالکیت او نسبت به مجموعه جهان هستى است ، و نیز دلیل بر آن است که همه موجودات به سوى او باز مى گردند ، اضافه مى کند : و از براى خدا است مالکیت آسمانها و زمین ، و بازگشت تمامى موجودات به سوى او است ( و لله ملک السماوات و الارض و الى الله المصیر، مائده ،۱۸ ) .
این احتمال نیز در پیوند این آیه با آیه قبل وجود دارد که در آخرین جمله آیه گذشته سخن از علم خداوند به اعمال همه انسانها و تسبیح کنندگان بود ، و در این آیه به دادگاه عدل او در جهان دیگر ، و مالکیت خداوند نسبت به همه آسمان و زمین و حق قضاوت و داورى او اشاره مى کند . جمله( ا لم تر) آیا ندیدى به گفته بسیارى از مفسران به معنى ا لم تعلم ( آیا نمى دانى ) است ، زیرا تسبیح عمومى موجودات جهان چیزى نیست که با چشم دیده شود ، بلکه به هر معنى که باشد با قلب و عقل ، درک مى گردد ، اما از آنجا که این مساله آنقدر واضح است که گوئى با چشم دیده مى شود ، تعبیر به ا لم تر شده است .
روى سخن با اکثریت مردم نادان و مخصوصا مشرکان است و دانشمندان با ایمان که در اقلیت قرار دارند از این عموم ، مستثنا هستند . آنچه ما از اسرار این عالم مى دانیم در برابر آنچه نمى دانیم همانند قطره اى است در برابر دریا و ذره کاهى است در مقابل یک کوه عظیم ، که اگر درست بیندیشیم حتى نام علم و دانش نمى توان بر آن گذاشت . بنا بر این در واقع ما تسبیح و حمد این موجودات را هر چند دانشمند باشیم نمى شنویم چرا که آنچه را مى شنویم تنها یک کلمه است از یک کتاب بزرگ و روى این حساب مى توان به صورت یک حکم عمومى خطاب به همه جهانیان گفت شما تسبیح و حمد موجودات عالم هستى را که به زبانحال دارند درک نمى کنید ، زیرا آنچه درک مى کنید بقدرى ناچیز است که به حساب نمى آید .