پیروان برخی مکتبها بطور کلی جریانات اجتماعی را به گونه ای دیگر تعلیل و تحلیل می کنند. پیروان این مکتبها یک سلسله قالبهای ساخته و از پیش پرداخته ای دارند و به هر ضرب و زور هست می خواهند همه حوادث را در آن قالبها بشناسانند. در این گونه مکتبها مسأله تضادهای طبقاتی و موضعگیریهای اجتماعی بر اساس برخورداریها و محرومیتها، نقش اصلی و اساسی را در همه حرکتها و جنبشها ایفا می کنند. از نظر پیروان آن مکتبها، همه تجلیات روحی و فکری و ذوقی و عاطفی بشر، انعکاسی از نیازهای مادی و روابط اقتصادی است، همه شؤون، روبنا است و چیزی که زیر بنا است اقتصاد و شؤون اقتصادی است، خصوصیات فکری و ذوقی و عاطفی و هنری هر کس را در موضعگیری خاص طبقاتی او باید جستجو کرد. اگر سعدی گفته است: ” مایه عیش آدمی شکم است ” از نظر این گروه، نه تنها مایه عیش، بلکه مایه فکر و احساس و عاطفه و ذوق، و بالاخره آنچه مقدس نامیده می شود نیز شکم است، همه راهها به شکم منتهی می شود.
از نظر پیروان این مکتبها اگر می بینیم که در جامعه ای بیش از همه چیز سخن از عدل به میان می آید، ریشه آن را در نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی باید جستجو کنیم نه در جای دیگر، و اگر دو گروه مشخص می بینیم که در لباس فقه یا کلام در برابر یکدیگر جبهه گیری می کنند: گروهی طرفدار جدی اصالت عدل به عنوان یک جهان بینی و یا یک معیار برای قانون می گردد و گروهی دیگر بر عکس، منکر همه این اصالتها می شود، باید بدانیم که این جبهه گیریهای عقلی و فکری و کلامی و فقهی، نمایانگر یک جبهه گیری زیر پرده است که گروه وابسته به طبقات محروم و محکوم، در مقابل طبقات مرفه و برخوردار کرده است. اندیشه تابع شکم است، محال است که یک برخوردار مرفه، از اصل عدل دفاع کند، همچنانکه محال است که یک محروم زجر کشیده منکر اصالت عدل بشود.
اینگونه توجیه کردن تاریخ، یکسونگری است. شک ندارد که نیاز مادی، یک عامل بسیار مهم و اساسی در گرایشهای انسان است و احیانا جای پایی از علل اقتصادی نیز در جبهه گیریهای فکری و اجتماعی و سیاسی اسلامی می توان یافت. اما نمی توان همه جاذبه هایی که انسان را احاطه کرده و تحت نفوذ قرار می دهد و همه عوامل اصلی و اساسی ای را که در بافت تاریخ انسان مؤثر است در نیازهای اقتصادی خلاصه کرد، و شاید هنوز زود است که درباره مجموع عوامل اساسی حاکم بر زندگی فردی و اجتماعی انسان اظهار نظر قاطع بشود.
قدر مسلم این است که نیازهای مادی را به عنوان نیاز اصلی منحصر نتوان مورد قبول قرار داد. چگونه با این قالبها و معیارها می توان توجیه کرد که مثلا چرا مأمون و معتصم و واثق بشدت طرفدار مکتب اعتزال (معتزله) می شوند و اصل عدل را می پذیرند و در مقابل، متوکل که وابسته به همان طبقه و همان گروه و همان خون بود، گرایشی در جهت مخالف پیدا می کند و با طرفداران عدل همان را می کند که اسلافش با مخالفان عدل کردند یا مثلا چگونه می توان فکر صاحب بن عباد را که یکی از برخوردارترین و متنعم ترین مردم جهان بود در حمایت شدید از اصل عدل توجیه کرد، در صورتی که اکثریت قریب به اتفاق علمای محروم زمان او منکر این اصل بودند و عقیده اشعری داشتند.
علت اصلی حساسیت مسلمین نسبت به این مسأله، و علت راه یافتن این اصل در کلام و در فقه و در حوزه های اجتماعی اسلامی، بلاشک قرآن کریم بود. اما علت جبهه گیریهای مختلف در این مسأله که برخی آن را عریان و بدون لفافه پذیرفتند و برخی با یک سلسله توجیهات و تأویلات آن را از اثر انداختند چیزهای دیگر است که برخی روانی است، و برخی اجتماعی و برخی سیاسی. این است نظر ما درباره سرمنشأ اصلی طرح این مسأله در جامعه اسلامی. افرادی دیگر، ممکن است که به گونه ای دیگر و از زاویه دیگر این مسأله را تعلیل و تحلیل کنند.
ریشه اصلی طرح مسائل گوناگون عدل در جامعه اسلامی :
یک سؤال اصلی مطرح است و آن اینکه چرا کلام اسلامی بیش از هر چیز به مسأله عدل پرداخت؟ و چرا فقه اسلامی قبل از هر چیزی مسأله عدل برایش مطرح شد؟ و چرا در جهان سیاست اسلامی بیش از هر کلمه ای کلمه عدل به گوش می خورد؟ اینکه در همه حوزه ها سخن از عدل بود باید یک ریشه و سر منشأ خاص داشته باشد. آیا جریان اصلی دیگری در کار بوده که همه این جریانها را او بر می انگیخته و تغذیه می کرده است؟
ریشه اصلی و ریشه ریشه های طرحهای علمی و عملی مسأله عدل را در جامعه اسلامی، در درجه اول، در خود قرآن کریم باید جستجو کرد. قرآن کریم است که بذر اندیشه عدل را در دلها کاشت و آبیاری کرد و دغدغه آن را چه از نظر فکری و فلسفی و چه از نظر علمی و اجتماعی در روحها ایجاد کرد. این قرآن است که مسأله عدل و ظلم را در چهره های گوناگونش (عدل تکوینی، عدل تشریعی، عدل اخلاقی، عدل اجتماعی) طرح کرد.