يه مشت کلمه مث باد هوا
مياد دور و برت
روزگارت و سياه می کنه
اول فکرمی کنی درای بهشت وا شده
حوريا اومدن شراب آوردن برات
همه چی رو به راهه
به خودت که ميای
می بينی لهجت عوض شده
چهارتا ام اون پايين دارن جورتورو می کشن
زنت داد می زنه
خسته شدم مرد
يه مشت کلمه مث باد هوا ميرن بيرون
دلت ميخواد جلوشون و بگيری و داد بزنی
آی کلمات من آی…
اما ديگه دير شده يا شايدم
اصلآ به تو چه تو فقط 2 بار پنجره رو وا کردی و بستی
حالا اينکه چی اومده تو و چی رفته به تو چه
سر جات می شينی می خوای خفه شی می خوای بلند شی بزنی به کوچه
اما يه چيزی می گی و می شينی
زنت داد ميزنه مرد
خجالت بکش
تو هم خجالت می کشی می خوای يه چيزی بگی ميخوای بمونی
اما خفه می شی و می زنی به کوچه
شب که بر می گردی
دستات پينه بسته و تنت داغه
به سيگارت که از آتيش جهنم روشنه پک ميزنی و می گی
من اومدم اما هيچ کی جوابت و نمی ده
به ديوار تکيه می کنی و می گی
نکنه
پنجره رو که وا کردم زنم قاطی يه مشت کلمه…
بعد تکرار می کنی زنم کلمه زنم کلمه
زنت می گه سلام مرد
چرا دم در وايسادی
فکر می کنی درای بهشت وا شده
حوريا برات شراب آوردن
همه چی رو به راهه
چهر تا ديگه هم اون پايين لباساشون و
می تکونن و می رن
اسم مرد که مياد پنجره وا می شه
زنم کلمه…زنم کلمه