سپاسگزار باش

سپاسگزار باش

پول پيدا كردن كار آساني نيست،هزاران زحمت و دردسر دارد،انسان مال را براي رفاه وآسايش خويش ميخواهد و ذاتا بدان علاقه‏منداست،اگر به كسي احسان كرد و مالي را كه بهريشه جانش بسته است دراختيار او قرار داد انتظار دارد قدرداني كند،اگر مورد سپاسگزاريقرارگرفت تشويق ميشود،به احسان و نيكوكاري راغب ميگردد،نه تنها نسبت‏باين شخصاحسان بيشتري خواهد كرد بلكه به مطلق نيكي علاقه‏ مندميگردد،به حديكه ممكن است كمكم به صورت يك عادت ثانوي و يك خوي طبيعي تبديل شود و مشتاق احسان و كار خيرگردد،اما اگر قدرش رانشناختند و احسانش را ناديده گرفتند به كار خير بي‏رغبت ميشود،پيش‏خود ميگويد:حيف نيست كه به اين مردم نمك نشناس احسان كنم و اموالم‏را دراختيارشان بگذارم؟حق شناسي و شكرگزاري يكي از اخلاق‏پسنديده است،و بزرگترين رمزجلب احسان ميباشد،حتي خداوند بزرگ‏هم كه نيازي به ديگران ندارد سپاسگزاري ازنعمتهايش را شرط ادامه‏نعمت‏شمرده ميفرمايد:«اگر سپاسگزاري كنيد نعمتهايم را افزون ميكنم (1) ».
خانم محترم،شوهر شما نيز يك بشر عادي است،از قدرداني‏ خوشش ميآيد،هزينه زندگي راتامين ميكند،حاصل دسترنج‏خويش را درطبق اخلاص نهاده رايگان تقديم شما ميكند،اين عمل را يك وظيفه‏اخلاقي و شرعي محسوب ميدارد،و از انجام دادن آن لذت مي‏برد،ليكن ازشما انتظار دارد كه وجودش را مغتنم شمرده از كارهايش قدرداني كنيد،هر گاه اسباب ولوازم زندگي را خريداري نموده به منزل آورد اظهار سرورو خوشحالي نماييد،و سپاسگزاريكنيد،هر گاه براي تو يا فرزندانت‏كفش و لباس يا چيز ديگري آورد فورا از دستش بگير واظهار خورسندي‏كن،چه مانع دارد بگويي:متشكرم؟اگر ميوه و شيريني يا چيز ديگريبه‏خانه آورد زود از دستش بگير و در جاي خود بگذار،اگر بيمار شدي وبراي معالجه‏اتكوشش كرد تا شفا يافتي تشكر كن،اگر ترا به تفريح ومسافرت برد سپاسگزاري كن.اگر پولتوجيبي گرفتي قدرداني كن،مواظب باش كارهايش را كوچك مشماري،بي‏ اعتنائي و مذمتنكني،ناديده نگيري،اگر كارهايش را مورد توجه قرار داده تشكر كردي احساس غرور وشخصيت ميكند،به زندگي و خرج كردن تشويق ميشود،باز هم‏سعي ميكند توجه شما رابسوي خويش جلب كند و به وسيله احسان دلتان‏را بدست آورد،اما اگر كارهايش را كوچكشمردي و به نظر بي‏اعتنائي‏نگاه كردي دلسرد ميشود،پيش خود ميگويد:حيف نيستزحمت‏بكشم وحاصل دسترنجم را خرج افراد نمك نشناسي كنم كه قدرم را نميدانندواحسانهايم را كوچك ميشمارند،رفته رفته به خانه و زندگي بي‏علاقه‏ميگردد،تا بتواند از زيربار خرج كردن شانه خالي ميكند،به كسب و كاربي‏رغبت ميشود،ممكن است‏به فكرخوشگذراني بيفتد،اموالش را خرج‏ديگران كند،مرد بيچاره بيك تعريف خالي و تشكر مفت ومجاني دلخوش‏است از اين هم دريغ داريد؟!
اگر يكي از خويشان يا دوستان يك جفت جوراب بي‏ارزش يادسته گل بي‏قابليت‏بشما تقديمنمود صدها مرسي متشكرم را نثارش ميكنيدليكن احسانهاي دائمي شوهرتان را به رويمبارك نياورده از يك اظهارتشكر بي‏مايه هم دريغ ميكنيد؟!
راه و رسم شوهرداري چنين نيست.اصلا منافع شخصي خودتان‏را تشخيص نميدهيد،تكبر وخودخواهي بلاي بزرگي است،گمان ميكنيداگر تشكر كنيد كوچك ميشويد در صورتي كه برمحبوبيت‏شما افزوده‏ميشود،حق شناس و با ادب شناخته ميشود.
امام صادق عليه السلام فرمود:«بهترين زنهاي شما زني است كه‏وقتي شوهرش چيزي آوردسپاسگزاري كند و اگر نياورد راضي باشد (2) ».
حضرت صادق عليه السلام فرمود:«هر زني كه به شوهرش بگويد:
از تو خيري نديدم تمام اعمالش باطل و از درجه اعتبار ساقط ميگردد. (3) »
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:«كسي كه از احسان مردم‏قدرداني نكند شكر خداي رانيز بجاي نميآورد (4) ».
عيبجويي نكن
هيچكس بي‏عيب نيست،يا كوتاه است‏يا دراز،يا سياه رنگ است‏يا رنگ پريده،يا چاق است‏يالاغر اندام يا دهانش بزرگ است‏ياچشمهايش كوچك،يا بيني‏اش بزرگ است‏يا سرش طاس،ياتندخواست‏يا ترسو،يا كم حرف است‏يا پر مدعا،يا دهانش بدبو است‏يا پاهايش،يا بيمار است‏ياپر خور،يا ندار است‏يا بخيل،يا آداب زندگي را بلد نيست‏يا بد زبان است،يا كثيف است‏يابي‏ادب.
از اين قبيل عيوب در هر مرد و زني وجود دارد.
آرزوي هر مرد و زني اينست كه همسر ايده‏آلي پيدا كند كه از تمام‏عيوب و نواقص خالي بودهنقطه ضعفي نداشته باشد.ليكن كمتر اتفاق‏ميافتد كه به مطلوب خيالي خويش دست‏يابد.
گمان نميكنم در دنيا زني پيدا شود كه شوهرش را صد در صد كامل‏و بي‏عيب بداند.
زنهاييكه در صدد عيبجويي باشند خواه ناخواه عيب يا عيبهايي رادر شوهرانشان پيداميكنند،يك عيب كوچك و بي‏اهميت را كه نبايد آنراعيب شمرد در نظر خودشان مجسمميسازند و آنقدر درباره‏اش فكر ميكنند كه كم كم به صورت يك عيب بزرگي كه قابل تحملنيست جلوه‏گر ميشود،خوبيهاي شوهر را يكسره ناديده گرفته هميشه به آن عيب كوچكتوجه‏دارند،چشمشان به هر مردي بيفتد دقت ميكنند كه داراي آن عيب هست‏يانه،آنها مردباصطلاح ايده‏آلي را در مغز خويش مجسم مينمايند كه حتي‏كوچكترين عيبي هم نداشتهباشد و چون شوهرشان با آن صورت خيالي‏تطابق كامل ندارد،هميشه آه و ناله دارند،ازازدواجشان اظهار پشيماني‏ميكنند،خودشان را شكست‏خورده و بدبخت ميشمارند.كم كممطلب راعلني كرده گاه و بيگاه از شوهرشان عيبجويي مينمايند،ايراد و بهانه‏ميگيرند،غرغرميكنند،طعنه مي‏زنند:آداب معاشرت را بلد نيستي،من‏خجالت ميكشم با تو در مجالسشركت كنم،برو با اين بيني گنده‏ات،دهانت‏بوي لاشه گنديده ميدهد،چقدر سياه و زشتي!
ممكن است مرد عاقل و بردبار باشد و در مقابل بي‏ادبيهاي زن‏سكوت كند ليكن قلبا مكدرميشود،كينه‏اش را در دل ميگيرد،بالاخره‏كاسه صبرش لبريز ميشود و در صدد انتقام برمي‏آيد،يا به زد و خوردمي‏كشد يا مقابل به مثل ميكند،او هم در صدد بر مي‏آيد از همسرشكه‏به طور حتم بي‏عيب نيست عيبجويي كند،او بگو و اين بگو،اين بگو و اوبگو،اگر محبت وصفائي در ميانشان بود به كلي زائل ميگردد.كينه يكديگررا در دل ميگيرند،دائما در صددعيبجويي هستند،پيوسته جنگ و جدال‏دارند.در نتيجه،اگر با همين وضع به زندگي ادامهبدهند بدترين زندگي راخواهند داشت،در شكنجه و عذاب خواهند بود تا يكي از آنها بميرد واين‏زندگي ننگين از هم بپاشد،و اگر يكي از آنها يا هر دو لجاجت‏بخرج بدهندو به دادگاهحمايت‏خانواده و طلاق متوسل شوند گر چه عقده‏هاي دروني خود را حل كرده و انتقامگرفته‏اند ليكن هر دو متضرر ميشوند،پيمان‏زناشويي را برهم ميزنند ولي معلوم نيست‏بعدابتوانند با ديگري ازدواج‏كنند و بر فرض وقوع معلوم نيست زن يا شوهر بهتري نصيبشانشود.
امان از ناداني و لجاجت‏بعضي خانمها!در بعضي از امور بسيارجزئي به قدري پافشاريميكنند كه حاضر ميشوند زندگي خودشان رامتلاشي سازند.براي اينكه به سبك مغزي وكوتاه فكري آنها پي‏ببريد به‏داستانهاي زير توجه فرماييد:
«زني بنام…از شوهرش بنام…شكايت كرد كه شوهرم در موقع‏خواب انگشتش را مي‏مكد.چون حاضر نيست دست از اين كارش برداردتقاضاي طلاق ميكنم (5) ».
«زني به بهانه اينكه دهان شوهرش بوي بد ميدهد به خانه پدرش‏مراجعت نمود و اظهارداشت تا بوي دهانش را برطرف نكند به خانه‏نخواهد رفت ولي با شكايت‏شوهر دادگاه زن وشوهر را سازش داد ولي‏وقتي به خانه رفت ديد هنوز دهانش بو ميدهد لذا به اتاق ديگر رفت.شوهركه ناراحت‏شده بود زنش را بقتل رسانيد (6) ».
«خانم دندان پزشك از شوهرش طلاق ميگيرد.ميگويد هم شان من‏نيست.زيرا سه سال بعداز من درجه دكترا گرفته است‏» (7) .
«يك زن 27 ساله‏اي كه از خانه شوهرش قهر كرده در پاسخ به‏عرضحال او نوشت:شوهرم زيادمي‏خورد من قادر نيستم غذاي مورد نياز او را تهيه كنم (8) ».
«زني به اين علت كه شوهرش روي زمين مي‏نشيند،با دست غذامي‏خورد،از آداب معاشرت بي‏اطلاع است،صورتش را هر روز اصلاح‏نميكند درخواست طلاق كرد (9) ».
ليكن همه خانمها چنين نيستند.در بين آنها افراد فهميده و باهوشي هست كه واقعياتزندگي را حساب ميكنند و هرگز در صددعيبجويي بر نميآيند.
خانم محترم،شوهر شما يك بشر عادي است ممكن است‏بي‏عيب‏نباشد اما در مقابل،خوبيهاي فراواني نيز دارد.اگر به زندگي و خانواده‏ات‏علاقه‏مندي در صدد عيبجوئي بر نيا.عيبهاي كوچك او را ناديده بگير،بلكه‏اصلا عيبشان مشمار،شوهرت را با يك مرد خيالي كه درخارج وجودندارد مقايسه نكن بلكه او را من حيث المجموع با ساير مردها مقايسه كن،ممكناست مردي عيب مخصوص شوهرت را نداشته باشد ليكن داراي‏عيوب ديگري است كه شايدبمراتب بدتر از او باشد،اصولا عينك بدبيني‏را از چشم خويش بردار و خوبيهاي شوهرت راببين،آنوقت‏خواهي ديدكه خوبيهاي او بمراتب بيشتر از بديهايش ميباشد،اگر يك عيب داردو درعوض صدها خوبي دارد.
محاسن و خوبيهايش را مورد نظر قرار بده و خرسند باش،مگرخودت بي‏عيب هستي كهانتظار داري شوهرت بي‏عيب باشد،نهايت اينكه‏خودخواهي و خودپسندي اجازه نميدهدعيبهاي خودت را ببيني،اگر شك داري از ديگران بپرس.
رسولخدا فرمود:«عيبي بالاتر از اين نيست كه انسان عيوب‏ديگران را ببيند اما از عيبهايخودش غافل باشد (10) ».
چرا يك عيب كوچك را به قدري بزرگ ميكني و درباره‏اش‏غصه ميخوري كه بنياد زندگي وكانون انس و مودت را بر هم مي‏زني؟
عاقل و با هوش باش،دست از هوسبازي و سبك مغزي بردار،عيبهاي‏كوچك را نديده بگير،بااظهار محبت كانون خانوادگي را گرم كن تا ازنعمت انس و محبت‏برخوردار گردي،مواظبباش عيب شوهرت را نه درحضور و نه در غيابش بزبان نياوري زيرا رنجيده خاطر و مكدرميگردد،در صدد عيبجويي بر ميآيد،محبت و علاقه‏اش كم ميشود،پيوسته در حال‏جدال وستيزه خواهيد بود،اگر با همين وضع بزندگي ادامه دهيد زندگي‏ناگواري خواهيد داشت،واگر كار به طلاق و جدايي خاتمه يابد كه بد ازبدتر.
البته اگر عيب قابل اصلاحي داشته باشد ميتواني در صدداصلاحش بر آيي،ليكن در صورتيامكان موفقيت داري كه با نرمي و مداراو صبر و حوصله و بصورت خيرخواهي و خواهش وتمنا رفتار كني،نه به‏عنوان عيبجويي و اعتراض،سرزنش و ايراد،قهر و دعوا.
خانم محترم،ممكن است قبل از ازدواج براي خواستگاري شماآمده باشند،ممكن استافرادي را در نظر داشته در انتظار خواستگاري آنها بوده‏ايد،شايد آرزو داشته‏ايد شوهرتانثروتمند باشد،داراي فلان‏شغل باشد،تحصيل كرده باشد،زيبا و خوشگل باشد و….
اين قبيل آرزوها قبل از ازدواج مانعي نداشت ليكن اكنون كه‏مردي را براي همسريبرگزيده‏اي و پيمان مقدس زناشويي را امضاكرده‏ايد كه تا آخر عمر با هم باشيد،يار و مونس وغمخوار هم باشيد بايدگذشته را يكسره فراموش كني،بر افكار و آرزوهاي گذشته خطبطلان‏بكشي و از غير شوهرت بطور كلي چشم بپوشي،دلت را از اضطراب وپريشاني نجاتبده،غير شوهرت را از دل بيرون كن و ششدانگ آنرا دراختيار او قرار بده،خواستگار سابقت رافراموش كن،باو نگاه نكن،بفكرش نباش،چكار داري ناراحت‏شده يا نه؟اصلا چرا از احوالشجويامي‏شوي؟اين حالت دو دلي جز پريشاني روح چه نتيجه‏اي دارد؟و بسااوقات اسباببدبختي ترا فراهم مي‏سازد.
بعد از اينكه با مردي پيمان زناشويي بستيد و قول و قرار گذاشتيدتا آخر عمر با هم باشيدچرا چشم چراني ميكني،به اين مرد و آن مرد نگاه‏ميكني و شوهرت را با آنها مقايسهمي‏نمايي؟اين چشم چرانيهاي غلط جزپريشاني و اضطراب روح و آه و حسرت دائم چهسودي دارد؟
حضرت علي عليه السلام فرمود:«هر كس چشم خويش را آزادبگذارد هميشه اعصابشناراحت‏خواهد بود و به آه و حسرت دائم گرفتارخواهد شد (11) ».
وقتي با نظر خريداري به مردها نگاه كردي و شوهرت را با آنهامقايسه نمودي ناچار بهمردهايي برخورد ميكني كه عيب شوهرت را ندارند خيال ميكني افراد برگزيده و بي‏عيبيهستند كه از آسمان نازل شده‏اند بااينكه ممكن است آنها داراي دهها عيب باشند كه اگر ازآنها اطلاع داشتي‏شوهر خودت را بر آنها ترجيح ميدادي.اما چون از عيوب مخفي آنهااطلاعنداري و فقط خوبيهايشان را مشاهده مينمايي خودت را شكست‏خورده و مغبون در ازدواجمي‏پنداري و اسباب بدبختي خويشتن را فراهم‏مي‏سازي.
«زن 18 ساله‏اي به نام…كه از خانه فرار كرده بود ديشب به وسيله‏ماموران پاسگاه ژاندارمري نعمت آباد دستگير شد.در پاسگاه گفت:سه‏سال پيش به عقد…در آمدم ولي به تدريج احساس كردم كه او را دوست‏ندارم.چهره شوهرم را با قيافه بعضي از مردها مقايسه مي‏كردم وافسوس‏مي‏خوردم كه چرا زن اين مرد شدم‏» (12) .
خانم گرامي،اگر مي‏خواهي بدبخت و سيه روز نشوي،به ضعف‏اعصاب و پريشاني روح مبتلانگردي،با خوشي و آسايش زندگي كني‏دست از هوسبازي و چشم چراني و آرزوهاي خام بردار.غير از شوهرت‏همه را نديده بگير،از مردهاي ديگر تعريف نكن،به فكر آنها نباش.دردلت نگو:كاش فلان شخص بخواستگاريم آمده بود،كاش با فلان شخص‏ازدواج كرده بودم،كاش شوهرم داراي فلان شغل بود،كاش فلان قيافه راداشت.كاش و كاش و كاش.نميدانم اين افكارغلط و آرزوهاي خام چه‏نتيجه‏اي به حال تو دارد؟چرا زندگي را به خودت و شوهرت تلخميكني؟
چرا مهر و صفا را از بين مي‏بري و بنياد ازدواج را متزلزل مي‏سازي؟ازكجا ميداني اگر با فلانمرد ازدواج كرده بودي صد در صد راضي بودي؟تو از ظاهر او بيش از اين خبر نداري شايدداراي عيوبي باشد كه اگر مطلع‏بودي شوهر خودت را بر او ترجيح ميدادي.از كجا ميداني كهخانم آن‏مردها كاملا راضي هستند؟
خانم محترم،اگر شوهرت احساس كند كه به مردهاي ديگر نظرداري بدبين ميشود،مهر وعلاقه‏اش كم ميشود به زندگي و خانواده‏بي‏علاقه ميگردد،مواظب باش از مردهاي ديگرتعريف نكني با آنها گرم‏نگيري،خنده و شوخي نكني،مرد اينقدر حساس است كه نميتواندتحمل‏كند كه همسرش حتي به تصوير مرد بيگانه‏اي اظهار علاقه كند.
پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله فرمود:«هر زن شوهرداريكه‏چشمش را از نگاه كردن به غيرشوهرش پر كند مورد غضب شديدپروردگار جهان واقع خواهد شد (13) ». 

حجاب اسلامي
زن و مرد گر چه در بسياري از امور اشتراك دارند ليكن امتيازات‏ويژه‏اي نيز دارند.يكي ازامتيازات مهم آنان اينست كه زن موجودي است‏ظريف و لطيف و زيبا و محبوب.زن دلبراست و مرد دلداده زن جاذب‏است و مرد مجذوب،مرد دوستدار است و زن دوست داشتني.هنگاميكه‏مرد با زني ازدواج ميكند مي‏خواهد تمام خوبيها و زيبائيهاي اين موجودظريف رادر انحصار خويش ببيند.زني را دوست دارد كه زيبائيها،دلبريهاو طنازيها،شوخيها وخوشمزه‏گيها،و همه چيزش را در انحصار شوهرش‏قرار دهد و نسبت‏به مردان بيگانه جدااجتناب نمايد.مرد بسيار غيور است و نمي‏تواند تحمل كند كه مرد بيگانه‏اي به همسرش نگاهكند يا با او درارتباط و آميزش باشد،بگويد و شوخي كند و بخندد و چنين عملي راتجاوز بهحق مشروع خويش ميداند.و از همسرش انتظار دارد كه بارعايت پوشش و حجاب اسلامي وبا تقيد به ضوابط شرعي و قوانين‏اخلاقي و با حفظ متانت و حجب و حياء اسلامي شوهرش رادر اين‏خواسته مشروع كمك و ياري نمايد.هر مرد مؤمن و غيوري چنين‏خواسته‏اي را دارد.اگر همسرش به اين وظيفه اسلامي و اجتماعي عمل‏كرد او نيز با آرامش خاطر زندگي ميكندو براي تامين نيازمنديهاي‏خانواده‏اش تلاش مينمايد و بر محبتش اضافه ميگردد.و همينصفا ومحبت‏سبب ميشود كه او نيز به زنان بيگانه بي‏توجه باشد.اما اگر مردمشاهده كرد كههمسرش تقيدي به حجاب و پوشش اسلامي ندارد وزيبائيهايش را در معرض ديد مردانبيگانه قرار ميدهد و با آنها نيز درارتباط و تماس است‏شديدا ناراحت ميشود زيرا حقانحصاري خويش راتضييع شده و در معرض ديد ديگران مي‏بيند.و مسؤوليت اين امر رابرعهده همسرش مي‏داند.چنين مردي همواره پريشان خاطر و بدبين است.
محبت و صفايش نسبت‏به خانواده تدريجا كم ميشود.
بنابراين صلاح جامعه و بانوان در اين است كه پوشيده و محجوب‏باشند و متين و بدون آرايشاز منزل خارج شوند و زيبائيهاي خودشان رادر معرض ديد همگان قرار ندهند. 

رعايت‏حجاب يك وظيفه اسلامي است.خدا در قرآن مي‏فرمايد:
به زنان مؤمن بگو:از مردان بيگانه چشم بپوشند.و فروج و اندام خويشتن‏را از نگاه ديگرانمحفوظ بدارند،و محل زيبائيها و زينتهاي خويش را براي اجانب آشكار نسازند،مگر آنچه راكه طبعا آشكار است (مانندصورت و دستها) و روسريهاي خودشان را بر سينه‏ها بيندازند (تاخوب‏پوشيده شود) و زينت و جمالشان را جز براي شوهر و پدر و پدر شوهر وپسران خود وپسران شوهر،و برادران و فرزندان برادر و فرزندان خواهر…آشكار نسازند (14) 

آري رعايت‏حجاب و پوشش اسلامي از جهات مختلف به نفع‏بانوان است:
1-بهتر مي‏توانند مقام و منزلت و ارزش وجودي خودشان را دراجتماع محفوظ بدارند،وخويشتن را از معرض ديد چشمهاي بيگانگان‏نگه دارند.
2-بانوان با رعايت پوشش اسلامي بهتر مي‏توانند مراتب‏وفاداري و علاقه خودشان را نسبت‏بههمسرشان باثبات رسانند و درآرامش و صفا و گرمي خانواده كمك نمايند و از بوجود آمدنبدبيني واختلافات و مشاجرات جلوگيري بعمل آورند.و در يك كلام،بهترمي‏توانند دل شوهررا بدست آورند و جايگاه خويش را تثبيت نمايند.
3-با رعايت‏حجاب اسلامي جلو چشم چرانيها و لذتجوئيهاي‏غير مشروع بصري مردان بيگانهرا ميگيرند و بدين وسيله از اختلافات وبدبينيهاي خانواده‏ها مي‏كاهند و به استحكام و ثباتو آرامش آنها كمك‏مينمايند.
4-با رعايت پوشش اسلامي بهترين كمك را به نسل جوان ومردان مجردي كه امكان ازدواجندارند انجام ميدهند و از فسادها و انحرافها و ضعف اعصابهاي جوانان كه نتائج‏سوئش درنتيجه عائد خودبانوان خواهد شد جلوگيري ميكنند.
5-اگر همه بانوان حجاب اسلامي را كاملا رعايت نمايند،هرزني كه همسرش از منزل خارجميشود اطمينان دارد كه در برابر بد حجابيهاو طنازيها و خودنمائيهاي زنان كوچه و بازار قرارنميگيرد-تا دلش راببرند و از محبت و علاقه‏اش نسبت‏به خانواده بكاهند.
آري اسلام چون از آفرينش ويژه زن آگاه است و او را يك ركن‏مهم اجتماع ميداند كه نسبت‏بهصلاح و فساد جامعه نيز مسؤليت دارد،ازاو مي‏خواهد كه در انجام اين مسؤليت‏بزرگفداكاري نمايد و با رعايت‏حجاب اسلامي از مفاسد و انحرافهاي اجتماعي جلوگيري كند و درثبات‏و آرامش و عظمت ملت‏خويش بكوشد.و يقين بداند كه در انجام اين‏مسؤوليت‏بزرگالهي بهترين پاداش را از خداوند بزرگ دريافت‏خواهدنمود.خانم گرامي!اگر به آرامش و ثباتخانواده و اعتماد و اطمينان‏شوهرت علاقه داري،اگر به مصالح واقعي جامعه بانوانمي‏انديشي،اگر به‏سلامت رواني جوانان و جلوگيري از انحراف و لغزش آنان فكر مي‏كني،اگرمي‏خواهي بانوان را از معرض چشم چراني بيگانگان و فريب دادن وبانحراف كشيدن آناننجات دهي،و اگر مي‏خواهي رضايت‏خدا را جلب‏كني و يك مسلمان مؤمن و فداكار باشي،پوشش و حجاب اسلامي راهمواره رعايت كن.و زيبائيها و آرايش خودت را در معرض ديدبيگانگان‏قرار نده.گر چه در داخل منزل و با خويشان نزديك باشد.داخل منزل وخارج آن،درمجالس مهماني و در خارج فرقي ندارد.برادر شوهر،پسربرادر شوهر،شوهر خواهر شوهر،شوهر خواهر خودت شوهر عمه‏ات، شوهر خاله‏ات،پسر عمه‏ها،پسر دائيها،همه اينها به تونامحرم هستندواجب است‏حجاب اسلامي را رعايت كني گر چه در منزل خودتان يا درمجلسمهماني باشيد.اگر نسبت‏باينها حجاب را رعايت نكني هم مرتكب‏گناه ميشوي هم شوهرت راقلبا ناراحت ميكني.ممكن است‏شوهرت برزبان نياورد ولي يقين داشته باش كه ناراحتميشود و به صفا و صميميت‏خانوادگي شما لطمه وارد ميگردد.
اما نسبت‏به محارم مانند،پدر شوهر و پدر خودت برادر خودت،فرزندان برادر،فرزندان خواهر،رعايت‏حجاب لازم نيست.ليكن تذكراين نكته لازم است كه بهتر است نسبت‏باينها هم تاحدي حريم قائل‏شوي.و آرايش كرده و با لباسهائي كه براي شوهرت مي‏پوشي،نزد اينهانيزظاهر نشوي.گر چه شرعا جايز باشد.زيرا اكثر مردها حتي در اين‏موارد ناراحت ميشوند،وحفظ اعتماد و آرامش قلبي آنها لازم و مفيداست و براي بقاء و ثبات و آرامش خانواده سودمندميباشد. پي‏نوشتها:
1-سوره ابراهيم‏«ع‏»:7
2-بحار ج 103 ص 239.
3-شافي ج 2 ص 139.
4-وسائل ج 11 ص 542.
5-اطلاعات 3 ديماه 1348
6-اطلاعات 7 آذر 1350.
7-اطلاعات 17 بهمن 1350.
8-اطلاعات 10 اسفند 1350.
9-اطلاعات 8 اسفند 1350.
10-بحار-ج 73 ص 385.
11-بحار جلد 104 ص 38.
12-اطلاعات 3 اسفند 1350.
13-بحار جلد 104 ص 39.
14-سوره نور آيه 31

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید