در روايات متعددى كه از ائمه اهل بيت ع نقل شده نيز همين معنى ديده مىشود كه زينت باطن را به” قلاده” (گردنبند)” دملج” (بازوبند)” خلخال” (پاى برنجن همان زينتى كه زنان عرب در مچ پاها مىكردند) تفسير شده است (5).
و چون در روايات متعدد ديگرى زينت ظاهر به انگشتر و سرمه و مانند آن تفسير شده مىفهميم كه منظور از زينت باطن نيز خود زينتهايى است كه نهفته و پوشيده است (دقت كنيد).
2- دومين حكمى كه در آيه بيان شده است كه:” آنها بايد خمارهاى خود را بر سينههاى خود بيفكنند” (وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ).
” خمر” جمع” خمار” (بر وزن حجاب) در اصل به معنى پوشش است، ولى معمولا به چيزى گفته مىشود كه زنان با آن سر خود را مىپوشانند (روسرى).
” جيوب” جمع” جيب” (بر وزن غيب) به معنى يقه پيراهن است كه از آن تعبير به گريبان مىشود و گاه به قسمت بالاى سينه به تناسب مجاورت با آن نيز اطلاق مىگردد.
از اين جمله استفاده مىشود كه زنان قبل از نزول آيه، دامنه روسرى خود را به شانهها يا پشت سر مىافكندند، به طورى كه گردن و كمى از سينه آنها نمايان مىشد، قرآن دستور مىدهد روسرى خود را بر گريبان خود بيفكنند تا هم گردن و هم آن قسمت از سينه كه بيرون است مستور گردد. (از شان نزول آيه كه قبلا آورديم نيز اين معنى به خوبى استفاده مىشود).
3- در سومين حكم مواردى را كه زنان مىتوانند در آنجا حجاب خود را برگيرند و زينت پنهان خود را آشكار سازند با اين عبارت شرح مىدهد: آنها نبايد زينت خود را آشكار سازند (وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ).
” مگر (در دوازده مورد): 1- براى شوهرانشان” (إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ).
2-” يا پدرانشان” (أَوْ آبائِهِنَّ) 3-” يا پدران شوهرانشان” (أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ).
4-” يا پسرانشان” (أَوْ أَبْنائِهِنَّ).
5-” يا پسران همسرانشان” (أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ).
6-” يا برادرانشان” (أَوْ إِخْوانِهِنَّ).
7-” يا پسران برادرانشان” (أَوْ بَنِي إِخْوانِهِنَّ).
8-” يا پسران خواهرانشان” (أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ).
9-” يا زنان هم كيششان” (أَوْ نِسائِهِنَّ).
10-” يا بردگانشان” (كنيزانشان) (أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ).
11-” يا پيروان و طفيليانى كه تمايلى به زن ندارند” (افراد سفيه و ابلهى كه ميل جنسى در آنها وجود ندارد) (أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ).
12-” يا كودكانى كه از عورات زنان (امور جنسى) آگاه نيستند” (أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ).
4- و بالآخره چهارمين حكم را چنين بيان مىكند:” آنها به هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود” (و صداى خلخالى كه بر پا دارند به گوش رسد) (وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ).
آنها در رعايت عفت و دورى از امورى كه آتش شهوت را در دل مردان شعلهور مىسازد و ممكن است منتهى به انحراف از جاده عفت شود، آن چنان بايد دقيق و سختگير باشند كه حتى از رساندن صداى خلخالى را كه در پاى دارند به گوش مردان بيگانه خود دارى كنند، و اين گواه باريك بينى اسلام در اين زمينه است.
و سرانجام با دعوت عمومى همه مؤمنان اعم از مرد و زن به توبه و بازگشت به سوى خدا آيه را پايان مىدهد، مىگويد:” همگى به سوى خدا باز گرديد اى مؤمنان!، تا رستگار شويد” (وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ).
و اگر در گذشته كارهاى خلافى در اين زمينه انجام دادهايد اكنون كه حقايق احكام اسلام براى شما تبيين شد از خطاهاى خود توبه كنيد و براى نجات و فلاح به سوى خدا آئيد كه رستگارى تنها بر در خانه او است، و بر سر راه شما لغزشگاههاى خطرناكى وجود دارد كه جز با لطف او، نجات ممكن نيست، خود را به او بسپاريد! درست است كه قبل از نزول اين احكام، گناه و عصيان نسبت به اين امور مفهومى نداشت، ولى مىدانيم قسمتى از مسائل مربوط به آلودگيهاى جنسى جنبه عقلانى دارد و به تعبير مصطلح از” مستقلات عقليه” است كه حكم عقل در آنجا به تنهايى براى ايجاد مسئوليت كافى است.
نكته ها:
1- فلسفه حجاب
بدون شك در عصر ما كه بعضى نام آن را عصر برهنگى و آزادى جنسى گذاردهاند و افراد غربزده، بى بند و بارى زنان را جزئى از آزادى او مىدانند سخن از حجاب گفتن براى اين دسته ناخوشايند و گاه افسانهاى است متعلق به زمانهاى گذشته! ولى مفاسد بى حساب و مشكلات و گرفتاريهاى روز افزونى كه از اين آزاديهاى بى قيد و شرط به وجود آمده سبب شده كه تدريجا گوش شنوايى براى اين سخن پيدا شود.
البته در محيطهاى اسلامى و مذهبى، مخصوصا در محيط ايران بعد از انقلاب جمهورى اسلامى، بسيارى از مسائل حل شده، و به بسيارى از اين سؤالات عملا پاسخ كافى و قانع كننده داده شده است، ولى باز اهميت موضوع ايجاب مىكند كه اين مساله به طور گستردهتر مورد بحث قرار گيرد.
مساله اين است كه آيا زنان (با نهايت معذرت) بايد براى بهره كشى از طريق سمع و بصر و لمس (جز آميزش جنسى) در اختيار همه مردان باشند و يا بايد اين امور مخصوص همسرانشان گردد.
بحث در اين است كه آيا زنان در يك مسابقه بى پايان در نشاندادن اندام خود و تحريك شهوات و هوسهاى آلوده مردان درگير باشند و يا بايد اين مسائل از محيط اجتماع بر چيده شود، و به محيط خانواده و زندگى زناشويى اختصاص يابد؟! اسلام طرفدار برنامه دوم است و حجاب جزئى از اين برنامه محسوب مىشود، در حالى كه غربيها و غربزدههاى هوسباز طرفدار برنامه اولند! اسلام مىگويد كاميابيهاى جنسى اعم از آميزش و لذتگيريهاى سمعى و بصرى و لمسى مخصوص به همسران است و غير از آن گناه، و مايه آلودگى و ناپاكى جامعه مىباشد كه جمله” ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ” در آيات فوق اشاره به آن است. فلسفه حجاب چيز مكتوم و پنهانى نيست زيرا:
1- برهنگى زنان كه طبعا پيامدهايى همچون آرايش و عشوهگرى و امثال آن همراه دارد مردان مخصوصا جوانان را در يك حال تحريك دائم قرار مىدهد تحريكى كه سبب كوبيدن اعصاب آنها و ايجاد هيجانهاى بيمار گونه عصبى و گاه سر چشمه امراض روانى مىگردد، مگر اعصاب انسان چقدر مىتواند بار هيجان را بر خود حمل كند؟ مگر همه پزشكان روانى نمىگويند هيجان مستمر عامل بيمارى است؟
مخصوصا توجه به اين نكته كه غريزه جنسى نيرومندترين و ريشهدارترين غريزه آدمى است و در طول تاريخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنايات هولناكى شده، تا آنجا كه گفتهاند” هيچ حادثه مهمى را پيدا نمىكنيد مگر اينكه پاى زنى در آن در ميان است”!آيا دامن زدن مستمر از طريق برهنگى به اين غريزه و شعلهور ساختن آن بازى با آتش نيست؟ آيا اين كار عاقلانهاى است؟
اسلام مىخواهد مردان و زنان مسلمان روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاك داشته باشند، و اين يكى از فلسفههاى حجاب است.
2- آمارهاى قطعى و مستند نشان مىدهد كه با افزايش برهنگى در جهان طلاق و از هم گسيختگى زندگى زناشويى در دنيا به طور مداوم بالا رفته است، چرا كه” هر چه ديده بيند دل كند ياد” و هر چه” دل” در اينجا يعنى هوسهاى سركش بخواهد به هر قيمتى باشد به دنبال آن مىرود، و به اين ترتيب هر روز دل به دلبرى مىبندد و با ديگرى وداع مىگويد.
در محيطى كه حجاب است (و شرائط ديگر اسلامى رعايت مىشود) دو همسر تعلق به يكديگر دارند، و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص يكديگر است. ولى در” بازار آزاد برهنگى” كه عملا زنان به صورت كالاى مشتركى (لا اقل در مرحله غير آميزش جنسى) در آمدهاند ديگر قداست پيمان زناشويى مفهومى نمىتواند داشته باشد و خانوادهها همچون تار عنكبوت به سرعت متلاشى مىشوند و كودكان بىسرپرست مىمانند.
2- گسترش دامنه فحشاء، و افزايش فرزندان نامشروع، از دردناكترين پيامدهاى بى حجابى است كه فكر مىكنيم نيازى به ارقام و آمار ندارد و دلائل آن مخصوصا در جوامع غربى كاملا نمايان است، آن قدر عيان است كه حاجتى به بيان ندارد.
نمىگوئيم عامل اصلى فحشاء و فرزندان نامشروع منحصرا بى حجابى است، نمىگوئيم استعمار ننگين و مسائل سياسى مخرب در آن مؤثر نيست، بلكه مىگوئيم يكى از عوامل مؤثر آن مساله برهنگى و بى حجابى محسوب مىشود.
و با توجه به اينكه” فحشاء” و از آن بدتر” فرزندان نامشروع” سر چشمه انواع جنايتها در جوامع انسانى بوده و هستند، ابعاد خطرناك اين مساله روشنتر مىشود. هنگامى كه مىشنويم در انگلستان، در هر سال- طبق آمار- پانصد هزار نوزاد نامشروع به دنيا مىآيد، و هنگامى كه مىشنويم جمعى از دانشمندان انگليس در اين رابطه به مقامات آن كشور اعلام خطر كردهاند- نه به خاطر مسائل اخلاقى و مذهبى- بلكه به خاطر خطراتى كه فرزندان نامشروع براى امنيت جامعه به وجود آوردهاند، به گونهاى كه در بسيارى از پروندههاى جنايى پاى آنها در ميان است، به اهميت اين مساله كاملا پى مىبريم، و مىدانيم كه مساله گسترش فحشاء حتى براى آنها كه هيچ اهميتى براى مذهب و برنامههاى اخلاقى قائل نيستند فاجعه آفرين است، بنا بر اين هر چيز كه دامنه فساد جنسى را در جوامع انسانى گستردهتر سازد تهديدى براى امنيت جامعهها محسوب مىشود، و پىآمدهاى آن هر گونه حساب كنيم به زيان آن جامعه است.
مطالعات دانشمندان تربيتى نيز نشان داده، مدارسى كه در آن دختر و پسر با هم درس مىخوانند، و مراكزى كه مرد و زن در آن كار مىكنند و بى بند و بارى در آميزش آنها حكمفرما است، كم كارى، عقب افتادگى، و عدم مسئوليت به خوبى مشاهده شده است.
3- مساله” ابتذال زن” و” سقوط شخصيت او” در اين ميان نيز حائز اهميت فراوان است كه نيازى به ارقام و آمار ندارد، هنگامى كه جامعه زن را با اندام برهنه بخواهد، طبيعى است روز به روز تقاضاى آرايش بيشتر و خودنمايى افزونتر از او دارد، و هنگامى كه زن را از طريق جاذبه جنسيش وسيله تبليغ كالاها و دكور اطاقهاى انتظار، و عاملى براى جلب جهانگردان و سياحان و مانند اينها قرار بدهند، در چنين جامعهاى شخصيت زن تا سر حد يك عروسك، يا يك كالاى بى ارزش سقوط مىكند، و ارزشهاى والاى انسانى او به كلى به دست فراموشى سپرده مىشود، و تنها افتخار او جوانى و زيبايى و خودنمائيش مىشود.
و به اين ترتيب مبدل به وسيلهاى خواهد شد براى اشباع هوسهاى سركش يك مشت آلوده فريبكار و انساننماهاى ديو صفت! در چنين جامعهاى چگونه يك زن مىتواند با ويژگي هاى اخلاقيش، علم و آگاهى و دانائيش جلوه كند، و حائز مقام والايى گردد؟! براستى درد آور است كه در كشورهاى غربى، و غرب زده، و در كشور ما قبل از انقلاب اسلامى، بيشترين اسم و شهرت و آوازه و پول و در آمد و موقعيت براى زنان آلوده و بى بند و بارى بود كه به نام” هنرمند و هنر پيشه”، معروف شده بودند، و هر جا قدم مىنهادند گردانندگان اين محيط آلوده براى آنها سر و دست مىشكستند و قدمشان را خير مقدم مىدانستند! شكر خدا را كه آن بساط بر چيده شد، و زن از صورت ابتذال سابق و موقعيت يك عروسك فرنگى و كالاى بى ارزش در آمد و شخصيت خود را باز يافت، حجاب بر خود پوشيد اما بى آنكه منزوى شود و در تمام صحنههاى مفيد و سازنده اجتماعى حتى در صحنه جنگ با همان حجاب اسلاميش ظاهر شد.
اين بود قسمتى از فلسفههاى زنده و روشن موضوع حجاب در اسلام كه متناسب اين بحث تفسيرى بود.
خردهگيري هاى مخالفان حجاب
در اينجا مىرسيم به ايرادهايى كه مخالفان حجاب مطرح مىكنند كه بايد به طور فشرده بررسى شود: 1- مهمترين چيزى كه همه آنان در آن متفقند و به عنوان يك ايراد اساسى بر مساله حجاب ذكر مىكنند اين است كه زنان نيمى از جامعه را تشكيل مىدهند اما حجاب سبب انزواى اين جمعيت عظيم مىگردد، و طبعا آنها را از نظر فكرى و فرهنگى به عقب مىراند، مخصوصا در دوران شكوفايى اقتصاد كه احتياج زيادى به نيروى فعال انسانى است از نيروى زنان در حركت اقتصادى هيچگونه بهرهگيرى نخواهد شد، و جاى آنها در مراكز فرهنگى و اجتماعى نيز خالى است!، به اين ترتيب آنها به صورت يك موجود مصرف كننده و سربار اجتماع در مىآيند. اما آنها كه به اين منطق متوسل مىشوند از چند امر به كلى غافل شده يا تغافل كردهاند.
زيرا:
اولا: چه كسى گفته است كه حجاب اسلامى زن را منزوى مىكند، و از صحنه اجتماع دور مىسازد؟ اگر در گذشته لازم بود ما زحمت استدلال در اين موضوع را بر خود هموار كنيم امروز بعد از انقلاب اسلامى هيچ نيازى به استدلال نيست، زيرا با چشم خود گروه گروه زنانى را مىبينيم كه با داشتن حجاب اسلامى در همه جا حاضرند، در ادارهها، در كارگاهها، در راهپيماييها و تظاهرات سياسى، در راديو و تلويزيون، در بيمارستانها و مراكز بهداشتى، مخصوصا و در مراقبتهاى پزشكى براى مجروحين جنگى، در فرهنگ و دانشگاه، و بالآخره در صحنه جنگ و پيكار با دشمن.
كوتاه سخن اينكه وضع موجود پاسخ دندانشكنى است براى همه اين ايرادها و اگر ما در سابق سخن از” امكان” چنين وضعى مىگفتيم امروز در برابر” وقوع” آن قرار گرفتهايم، و فلاسفه گفتهاند بهترين دليل بر امكان چيزى وقوع آن است و اين عيانى است كه نياز به بيان ندارد.
ثانيا: از اين كه بگذريم آيا اداره خانه و تربيت فرزندان برومند و ساختن انسانهايى كه در آينده بتوانند با بازوان تواناى خويش چرخهاى عظيم جامعه را به حركت در آورند، كار نيست؟
آنها كه اين رسالت عظيم زن را كار مثبت محسوب نمىكنند از نقش خانواده و تربيت، در ساختن يك اجتماع سالم و آباد و پر حركت بىخبرند، آنها گمان مىكنند راه اين است كه زن و مرد ما همانند زنان و مردان غربى اول صبح خانه را به قصد ادارات و كارخانهها و مانند آن ترك كنند، و بچههاى خود را به شير- خوارگاهها بسپارند، و يا در اطاق بگذارند و در را بر روى آنها ببندند و طعم تلخ زندان را از همان زمان كه غنچه ناشكفتهاى هستند به آنها بچشانند.
غافل از اينكه با اين عمل شخصيت آنها را در هم مىكوبند و كودكانى بى روح و فاقد عواطف انسانى بار مىآورند كه آينده جامعه را به خطر خواهند انداخت. 2- ايراد ديگرى كه آنها دارند اين است كه حجاب يك لباس دست و پاگير است و با فعاليتهاى اجتماعى مخصوصا در عصر ماشينهاى مدرن سازگار نيست، يك زن حجاب دار خودش را حفظ كند يا چادرش را و يا كودك و يا برنامهاش را؟! ولى اين ايراد كنندگان از يك نكته غافلند و آن اينكه حجاب هميشه به معنى چادر نيست، بلكه به معنى پوشش زن است، حال آنجا كه با چادر امكان پذير است چه بهتر و آنجا كه نشد به پوشش قناعت مىشود.
زنان كشاورز و روستايى ما، مخصوصا زنانى كه در برنجزارها مهمترين و مشكلترين كار كشت و برداشت محصول برنج را بر عهده دارند عملا به اين پندارها پاسخ گفتهاند، و نشان دادهاند كه يك زن روستايى با داشتن حجاب اسلامى در بسيارى از موارد حتى بيشتر و بهتر از مرد كار مىكند، بى آنكه حجابش مانع كارش شود.
4- ايراد ديگر اينكه آنها مىگويند حجاب از اين نظر كه ميان زنان و مردان فاصله مىافكند طبع حريص مردان را آزمندتر مىكند، و به جاى اينكه خاموش كننده باشد آتش حرص آنها را شعلهورتر مىسازد كه” الانسان حريص على ما منع”! پاسخ اين ايراد يا صحيحتر سفسطه و مغلطه را مقايسه جامعه امروز ما كه حجاب در آن تقريبا در همه مراكز بدون استثناء حكمفرما است با دوران رژيم طاغوت كه زنان را مجبور به كشف حجاب مىكردند مىدهد.
آن روز هر كوى و بر زن مركز فساد بود، در خانوادهها بى بند و بارى عجيبى حكمفرما بود، آمار طلاق فوق العاده زياد بود، سطح تولد فرزندان نامشروع بالا بود و هزاران بدبختى ديگر. نمىگوئيم امروز همه اينها ريشه كن شده اما بدون شك بسيار كاهش يافته و جامعه ما از اين نظر سلامت خود را باز يافته، و اگر به خواست خدا وضع به همين صورت ادامه يابد و ساير نابسامانيها نيز سامان پيدا كند، جامعه ما از نظر پاكى خانوادهها و حفظ ارزش زن به مرحله مطلوب خواهد رسيد.