لواي سبز او

لواي سبز او

نماز نيمه شب هاي نيايش را
به عشق تمناي تو به قامت مي ايستيم
هر صبح کتاب خواب را
به عشق روي تو مي بنديم
و پنجره چشمانمان را
رو به باغ ياد تو مي گشاييم
و فصل روز رمان زندگي را
با اللهم ارني الطلعة الرشيدة آغاز مي کنيم
و به شوق رويشي دوباره
زير لواي سبز تو
بذر اميد بر زمين زندگيمان مي افشانيم
چرا که آمدنت را باور داريم
و به تقدس همين باور است که
هر جمعه دروازه هاي نگاه هامان را
به چراغ هاي انتظار آذين مي کنيم
گره دل ها را بر غرفه هاي جملات ندبه مي بنديم
و از فضاي نمناک چشم ها پلي مي زنيم
تا سايه بان مژه ها
و بر قلب کتاب دعا شبنم اشک مي کاريم
به يمن رسيدن سبز ترين جمعه ي تاريخ
که تو از راه مي رسي
و به تاسي از فتح مکه، در فتح الفتوحي ديگر
دروازه هاي عشق را فتح مي کني

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید