پرش به محتوای اصلی
امروز: سه‌شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۵ | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا آی‌گپ سروش

لوتر، پيوريتانيسم و صهيونيسم مسيحي

لوتر، پيوريتانيسم و صهيونيسم مسيحي

ديانت مسيح وجوه اشتراک متعددي با آئين يهود دارد که مباحث تئولوژيک (کلامي) ، متن مقدس عهد عتيق و ظهور يا رجعت مسيح از جمله آنان است. يهوديان بر اين باورند که منجي قوم يهود در آخر‌الزمان که روزگار پراکندگي و پريشاني يهود است، ظهور خواهد کرد و آنان را بر صدر مجلس آدميان خواهد نشاند.
مسيحيان نيز معتقدند که عيسي (س) ، همان مسيح موعود است که بعد از مصلوب شدن، به آسمان عروج کرد و در آخر‌الزمان، رجعت خواهد کرد و بشر درمانده در جنگ و نابودي حاصل از آرماگدون و نزاع‌هاي گوناگون را نجات خواهد داد و دوباره ابرهاي صلح و مهر و رحمت خواهند باريد و يهود نيز بر وي ايمان خواهند آورد.
صرفنظر از مشرب آينده‌نگري، مسلک موعود گرايي و مکتب هزاره‌ گرايي در هر دو آئين، وجود پاره‌اي عناصر در سازواره ديانت مسيح، باعث رخنه و رسوخ القائات يهود در آن شد که ذيلاً به برخي از اين عوامل پرداخت مي‌شود.
مباني الهياتي مارتين لوتر
مارتين لوتر در سال 1483 ميلادي در منطقه ساکسوني واقع در شرق آلمان از خانواده مذهبي، دهقاني و فقير متولد شد. فضاي مذهبي حاکم بر خانواده، مدرسه و منطقه به وي کمک کرد که به سرعت اصول شريعت کاتوليک را بياموزد و به خواندن سرودهاي مقدس و مزامير داوود در اعياد مقدس و جشن‌هاي مذهبي در عشاي رباني مي‌پرداخت.
کشف قاره آمريکا باعث ترديدهاي وي به برخي از آموزه ‌هاي کتاب مقدس شد چه اينکه کليساي کاتوليک با نظريه گردش زمين به دور خورشيد به مثابه ارتداد ديني برخورد مي‌کرد و افرادي مثل کپرنيک و گاليله را به شدت توبيخ کرده و حتي جوردانو برونو را در آتش سوزاند، چرا که در کتاب مقدس، يوشع به خورشيد فرمان داد تا از حرکت و جنبش بازماند و نه به زمين. به نظر کليسا، اين خود ثابت مي‌کرد که زمين ثابت و خورشيد در جنبش است. کشف قاره آمريکا و اثبات علمي و عملي کرويت زمين و گردش آن به دور خورشيد، عصمت پاپ را مخدوش کرد و به زوال اقتدار کليسا انجاميد.
لوتر در هفده سالگي به دانشگاه “ارفورت” رفت و به اخذ مدرک فوق ليسانس حقوق نايل آمد. حضور جريان “اومانيسم” در اين دانشگاه باعث عميق شدن ترديدهاي وي به دستگاه کليسا مي‌شد. اومانيست‌ها (انسان‌ گراها) افرادي بودند که با افشاي عملکردهاي منفي ارباب کليسا به تبليغ و ترويج تفکر خود مي‌پرداختند.
مارتين لوتر از ادامه تحصيل منصرف شده و وارد دير راهبان فرقه آگوستينوس قديس گرديد و سعي کرد خودش را اصلاح کند و به تهذيب نفس بپردازد. وي در اين دوران جهت انجام کاري به رم رفت و از نزديک با مشکلات دروني کليسا آشنا شد و خيلي از ايرادات مطرح شده از سوي اومانيست‌ها بر دستگاه کليسا را وارد دانست.
بعد از بازگشت به ادامه تحصيل پرداخته و دکترا گرفت و همکاري خويش را با جريان روشنگري و اومانيستي ادامه داد، بنابراين از تفکرات ذهني و عرفاني محض بيرون آمد و تبديل به روشنفکري براي جامعه خود شد.اولين جبهه ‌گيري او عليه کليسا زماني آغاز شد که نمايندگان کليسا در سراسر آلمان به صدور بخشش نامه در قبال اخذ وجه اقدام کردند. لوتر با کوبيدن اعلاميه بر در کليسا، کليسا را به مبارزه طلبيد. لوتر عقيده داشت و مي‌گفت: “من مي‌گويم، نه پاپ و نه اسقف‌ها و نه هيچ فرد ديگري نبايد حق داشته باشد يک کلمه به يک مسيحي فرمان و دستور دهد، مگر آنکه يک مسيحي به رضاي وجدان خود و طيب خاطر آن را بپذيرد. اگر او تن به چنين دستوري بدهد، تن به روح استبداد سپرده است. من به نام آزادي وجدان، با صداي رسا اعلام مي‌دارم که هيچ قانوني نبايد بر مسيحيان تحميل شود و آنان فقط تابع قانوني هستند که خود بخواهند و بپذيرند”.
لوتر معتقد بود که کليسا از دستورات و مفاهيم انجيل منحرف شده است و موضوع فروش غفران و معامله و توبه بر خلاف تعاليم عيسي مسيح مي‌باشد و تمام اعمالي که در طول قرون وسطي توسط کليسا درباره بخشش گناهان و ثواب انجام شده در حقيقت معامله با خدا و همه کشيشان بر خبط بوده‌اند، زيرا توبه حقيقي امري باطني و وجداني است که انسان بايد مستقيم و بدون وساطت کسي در دل خود به خداي خويش انجام دهد.
تئولوژي لوتر بر دو اصل اساسي متکي بود، يکي آنکه يگانه سند و ملاک معتبر، کتاب مقدس (‏Holy Bible‏) است و ديگري اينکه برائت به وسيله ايمان است و نه صرفاً اعمال خير.
لوتر به هنگام دفاع از انديشه خويش و اعتراض ‏Protest) ?‏) به ارباب کليساي کاتوليک و تأسيس مکتب و مذهب پروتستان به مطالعه آثار عبري و يهودي پرداخت. عهد عتيق معتقد است، يهوديان “قوم برگزيده خداوند” بوده و از ديگر ملل و اديان برترند و سرزمين‌هاي مقدس از سوي خداوند به آنها هديه شده است و متعلق به آنهاست.
لوتر، اين احکام و گزاره‌هاي عهد عتيق را از نظر دور نداشت و به ستايش يهوديان و پافشاري بر تز “قوم‌ برگزيده خدا” بودن آنها پرداخت. وي در کتابي که در سال 1523 تحت عنوان “عيسي، يک يهودي زاده شده است” 1 به رشته تحرير در آورد، به تفصيل نظريات خويش را بيان داشت.
“يهوديان، خويشاوندان عيسي مسيح هستند. برادران و پسرعموهاي اويند، روي سخنم با کاتوليک‌هاست، ‌اگر از اينکه مرا کافر بنامند خسته شده‌اند، بهتر است مرا يهودي بخوانند”. 2
تأثير پذيري لوتر و همفکران او از متون عهد عتيق، به طور طبيعي موجب بروز تغييرات مهم و اساسي در فهم و معرفت ديني مسيحيت شد.
در عهد عتيق يک نمونه هم از ايمان به آخرت وجود ندارد. باور به بهشت و جهنم وجود ندارد. هر چه هست در همين دنياست. بهشت در دنيا و همراه با آمدن مسيح موعود برپا خواهد گرديد.رويکرد به عهد عتيق دستاورد مهم ديگري هم داشت. کليساي کاتوليک بر اساس تفسير آيه 35 از بخش ششم انجيل لوقا، سود و ربا را حرام شمرده و آن را ممنوع نموده بود، در حالي که در عهد عتيق (تورات) سود و ربا ممنوع نگرديده و برعکس مورد تشويق قرار مي گيرد. به همين علت نيز در عصر ميانه (قرون وسطي) ، غير از يهوديان، کمتر مسيحي وجود داشت که به رباخواري اقدام نمايد. معماران پروتستانتيزم تحت تأثير عهد عتيق، ممنوعيت ربا و سود را لغو نمودند. 3
بدين ترتيب رباخواري و بانکداري که در طول قرن ها، حرفه ‌اي يهودي محسوب مي‌شد، در تمامي منطقه شمال اروپا که تحت تأثير و نفوذ پروتستانتيزم بود با سرعت گسترش يافت و به تمام جهان مسيحي سرايت کرد و مبناي بانکداري و نظام اقتصادي غرب شد. بنابراين شالوده تفکر سرمايه‌داري و کاپيتاليسم و رشد و ترويج آن، مبتني بر اين تفسير پروتستاني است. به هر جهت نهضت اصلاح ديني (‏Protestantism‏) ، ارتباط وثيقي با آموزه‌هاي يهوديت دارد و در پاره‌اي موارد نيز اساس بر احکام عهد عتيق و گزاره‌هاي يهودي است. به طوري که در “دانشنامه يهود”4 آمده است که؛ حرکت اصلاحي مسيحي در حد بسيار وسيعي از ادبيات و فلسفه يهودي تأثير پذيرفته بود. گروههاي مختلف پروتستان به فرمان تورات به عباداتي از جمله آيين “شابات” که از نظر کليساي کاتوليک مطرود و منسوخ اعلام شده بود، پرداختند و به عهد عتيق (تورات) بيش از عهد جديد (انجيل) وابسته شدند.
پيوريتانيسم
در دايره‌المعارف يهود، در معرفي پيوريتانيسم چنين آمده؛ “پيوريتانيسم، مسلکي ذيل مذهب پروتستانيسم است که احکام اعتقادي و عبادي آن منطبق با مفاهيم توراتي است”.
پيوريتان‌ها چنان بر “عمل بر تورات” اعتقاد و اصرار دارند که وقتي کرامول – که خود يک پيوريتان بود – بر انگلستان حاکم شد، پيشنهاد کردند که “تورات” به عنوان قانون اساسي انگلستان پذيرفته شود. 5
پيوريتانيسم نيز همانند يهوديت، حامل فلسفه‌اي دنيامحور و نه آخرت‌گرا بود. اين آيين در قوام و قدرت گرفتن کاپيتاليسم، نقشي کليدي بازي مي‌کرد. اين مذهب هوادار يهود، ثروت را به عنوان يکي از شاخص‌هاي تعيين کننده تلقي نمود و از پيدايي و قدرت گرفتن بورژوازي کاپيتاليستي و شکل‌گيري رژيم‌هاي پارلماني حمايت به عمل آورد. پيوريتانيسم، همچنين به شکل‌گيري و نضج پروتستانتيسم ليبرال نيز ياري رسانيده بود. وابستگي پيوريتانيسم به يهوديت در حدي بود که از تمامي ديگر مذاهب و فرق پروتستان، در اين رابطه پيشي گرفت و در واقع بينشي يهودي در پوششي مسيحي بود. قدرت گرفتن پيوريتانيسم، موجب پيدايش نگاه جديدي نسبت به يهوديان گرديده و قوم يهود مورد احترام قرار گرفتند، چرا که آنها بر مبناي تئولوژي پيوريتانيسم، حافظان فرهنگ و زبان تورات بودند و بايستي قبل از رجعت مسيح به سرزمين‌هاي مقدس، باز گردند.
با سرايت تفکر پيوريتانيسم از طريق مهاجران انگليسي به ايالات متحده، اولين کلني پيوريتاني در ايالت ماساچوست آمريکا و در قرن هفدهم شکل گرفت. 6دايره المعارف بريتانيکا در ارتباط با پيوريتانهاي آمريکا چنين آورده است: “در تاريخ کلونيزاسيون اروپا، هيچ يک از کلني‌هاي پيوريتان، نتوانستند به اندازه کلني ماساچوست ثروتمند گردند. هدف پيوريتانهاي بنيانگذار اين کلني، تأسيس صهيوني جديد در سرزمين پهناور آمريکا بود. ميراث پيوريتانيسم بدون شک به عنوان يک فاکتور مهم در شکل‌گيري روح آمريکا، نقشي مهم و اساسي ايفا کرد. پيوريتانها چنان بر اجراي دقيق احکام عهد عتيق ايمان داشتند که به دنبال نامگذاري نيواسرائيل (اسرائيل جديد) به جاي نيوانگلند براي آمريکا بودند”.
بنابراين پيوريتانيسم ضمن شکل دادن به روح و شکل آمريکا، پروسه يهودي ‌سازي ساختارهاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي آن را عملياتي کرد و به سرعت و با استمداد از کشيشان و مبلغان خود و استفاده از ابزارهاي جديد و تکنولوژي‌هاي نوين رسانه‌اي کليت آمريکا را زير سلطه نظام عقيدتي خود قرار داد.
بنابراين، مسيحيت آمريکايي در عصر جديد، مبنايي عهد قديمي دارد و دفاع شداد و غلاظ آمريکا از اسرائيل بنيادي ايدئولوژيک دارد و منافع ملي آمريکا و اسرائيل منطبق با مسلک مذهبي آنان است.
لازم به ذکر است که بسياري از مردم که زير يوغ پيوريتانيسم افراطي قرار ندارند در جامعه آمريکا، نقشي حاشيه‌اي دارند و متن اجتماع و بازيگران اصلي، را پيوريتان‌ها تشکيل مي‌دهند.
* پي نوشت ها در دفتر روزنامه موجود است.
نويسنده : محمد قرباني گلشن آباد

این نوشته را منتشر کنید:

دیدگاه خود را بنویسید