منشأ دیدگاه های غلط در مورد زن 2

منشأ دیدگاه های غلط در مورد زن 2

یكى دیگر از نظریات تحقیر آمیزى كه درباره زن وجود داشته این است كه مى گفته اند زن مقدمه وجود مرد است و براى مرد آفریده شده است. اسلام هرگز چنین سخنى ندارد. اسلام اصل علت غایى را در كمال صراحت بیان مى كند. اسلام با صراحت كامل مى گوید زمین و آسمان، ابر و باد، گیاه و حیوان، همه براى انسان آفریده شده اند اما هرگز نمى گوید زن براى مرد آفریده شده است. اسلام مى گوید هر یك از زن و مرد براى یكدیگر آفریده شده اند: هن لباس لكم و انتم لباس لهن (بقره/ 187) زنان زینت و پوشش شما هستند و شما زینت و پوشش آنها. اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفریده براى مرد مى دانست قهرا در قوانین خود این جهت را در نظر مى گرفت ولى چون اسلام از نظر تفسیر خلقت چنین نظرى ندارد و زن را طفیلى وجود مرد نمى داند، در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به این مطلب نظر نداشته است.

یكى دیگر از نظریات تحقیر آمیزى كه در گذشته درباره زن وجود داشته این است كه زن را از نظر مرد یك شر و بلاى اجتناب ناپذیر مى دانسته اند. بسیارى از مردان با همه بهره هایى كه از وجود زن مى برده اند او را تحقیر و مایه بدبختى و گرفتارى خود مى دانسته اند. قرآن كریم مخصوصا این مطلب را تذكر مى دهد كه وجود زن براى مرد خیر است، مایه سكونت و آرامش دل اوست.

یكى دیگر از آن نظریات تحقیر آمیز این است كه سهم زن را در تولید فرزند بسیار ناچیز مى دانسته اند. اعراب جاهلیت و بعضى از ملل دیگر مادر را فقط به منزله ظرفى مى دانسته اند كه نطفه مرد را- كه بذر اصلى فرزند است در داخل خود نگه مى دارد و رشد مى دهد. در قرآن ضمن آیاتى كه مى گوید شما را از مرد و زنى آفریدیم و برخى آیات دیگر كه در تفاسیر توضیح داده شده است، به این طرز تفكر خاتمه داده شده است. از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فكر فلسفى و از نظر تفسیر خلقت، نظر تحقیرآمیزى نسبت به زن نداشته است بلكه آن نظریات را مردود شناخته است.

بر اساس جهان بینى توحیدى، كه «توحید در خالقیت» از اركان آن شمرده مى شود، خداوند خالق همه موجودات است، و همه چیز مخلوق اوست. «اللّه خالق كل شى ء» (سوره رعد، آیه 21) از سوى دیگر، بر اساس یك اصل دیگر توحیدى «خلقت و زیبایى» در همه موجودات پا به پاى هم، حضور دارند و هر چیزى در نیكوترین وضع آفریده شده است: «الذى احسن كل شى ء خلقه»؛ همان کسی که همه چیز را نیکو آفرید. (سوره سجده، آیه 7).

با توجه به این دو نكته است كه در دیدگاه انسان موحد، كسرى و نقصان، از آفرینش رخت برمى بندد، و در نظر او هر موجودى، از حداكثر ظرفیت كمال پذیرى برخوردار است، «صفت نسبى» مطرح مى گردد. از این رو نه تنها از نظر جهان بینى، جایى براى «خلل و نقص» باقى نمى ماند، بلكه از نظر رفتار و برخورد نیز «تحقیر» هیچ موجودى سزاوار نیست. مگر آنكه فردى در محدوده امور اختیارى، راه ناصواب را انتخاب كند و بر پیمودن آن اصرار ورزد.

بر این اساس تفاوتهاى جسمى و مادى بین زن و مرد، هرگز نمى تواند به عنوان «تفاوتهاى ارزشى» مطرح گردد و باعث «افتخار» و یا «تحقیر» تلقى شود، بلكه هر یك از این گروه، بر اساس «حكمت بالغه حق» و با توجه به مسؤولیت و نقشى كه باید داشته باشند در «كمال حسن» آفریده شده اند.

كمالات انسانى

در بخش كمالات روحى و ارزشهاى انسانى نیز تفاوتى بین این دو جنس وجود ندارد و راه كمال تا عالیترین مراحل آن، بر روى هر دو باز است، و این بحث را در دو قسمت باید دنبال نمود:

1- استعدادهاى ذاتى

2- كمالات اكتسابى

قرآن كریم در هر دو زمینه گواه آن است كه تفاوت و تبعیضى در كار نیست. توضیح آنكه: محور تعلیم و تربیت جان انسانهاست و جان نه مذكر است و نه مؤنث، و اصلاً زن و مردى در كار نیست، نه اینكه زن و مردى هست ولى با هم مساوى اند، پس:

اولاً: زن بودن یا مرد بودن مربوط به پیكر است نه جان و روح.

ثانیا: تعلیم و تربیت و تهذیب و تزكیه از آن نفس است.

ثالثا: نفس غیر از بدن است، اگر جسم نقشى در انسانیت انسان مى داشت، سخن از مذكر و مؤنث در بین بود و این بحث جا داشت كه آیا این دو صنف، مساوى اند یا متفاوت؟ ولى اگر حقیقت هر كسى را روح او تشكیل مى دهد، و جسم ابزارى بیش نیست (كه گاه مذكر و گاه مؤنث است) و روح نه مذكر است و نه مؤنث، قهرا بحث از تساوى زن و مرد یا تفاوت این صنف، در مسایل مربوط به حقیقت انسان رخت برمى بندد.

به علاوه آیاتى كه مایه ارزش و فضیلت را بیان مى كند و مثلاً علم و ایمان را ارزش مى شمارد و جهل و كفر را ضد ارزش معرفى مى كند. هیچ كدام از این اوصاف مذكر و مؤنث را ندارد، لذا این تقسیم نه در مسایلى كه به «عقل نظرى» برمى گردد راه دارد، و نه در مسایل اخلاقى كه به «عقل عملى» برمى گردد. مانند اراده، خلوص، صبر و توكل. زیرا آنكه عالم یا مؤمن است ـ یعنى صاحب ارزش است ـ جان است و جان نه مذكر است و نه مؤنث، از این رو وقتى «صبر» مؤنث و مذكر بودن نداشت، «صابر» هم مذكر و مؤنث نیست و نباید به فكر این كلمه بود كه یك جا مى گوییم «صابر»، و یك جا مى گوییم «صابرة»، چون تأنیث لفظى را نباید در مسایل تحلیلى راه داد. ممكن است برخى گمان كنند كه قبول اصول فوق با برخى از مطالبى كه در متون دینى آمده است ناسازگار است، مثلاً حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه مى فرماید:

«بهترین خصلتها و خویهاى زنان، بدترین خصلتهاى مردان است، «تكبر و ترس و بُخل» چون وقتى زن متكبر باشد، مرد بیگانه را به خود راه نمى دهد و اگر بخیل باشد مال خود و شوهر را نگهدارى مى كند و اگر ترسو باشد، از هر حادثه اى كه پیش مى آید كناره گیرى و احتیاط مى كند.» (نهج البلاغه، كلمات قصار 234)

آیا مقصود حضرت این است كه از نظر اسلام دو گونه قالب گیرى براى روح مرد و زن وجود دارد و مرد در یك قالب «خلق و خوى» و زن در قالب دیگر باید ساخته شود؟

در پاسخ باید توجه داشت كه اوصافى مثل «ترس، تكبر، بخل» گاه به عنوان یك حالت روانى مورد نظر قرار مى گیرد و گاه این واژه ها در آثار هر یك از این اوصاف به كار مى رود، چه منشاء روانى آن وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد. مثلاً وقتى مى گوییم «فاطمه به زهرا مهربانى كرد» ممكن است، مقصود كار مهربانانه باشد، چه حقیقت مهربانى باشد و یا نباشد.

در باره این اوصاف سه گانه نیز چنین است و به همین جهت اگر تكبر در برابر شخص متكبر، عبادت شمرده مى شود، بدین نظر نیست، كه در برابر متكبرین، تكبر به عنوان یك حالت روحى (خودپسندى و خود بزرگ بینى) پسندیده است و واقعا باید چنین بود، بلكه در برابر متكبرین باید رفتار متكبرانه داشت، پس در «التكبر مع المتكبر عبادة» تكبر به عنوان «خُلق» توصیه شده است. در این جمله نهج البلاغه نیز «تكبر» به عنوان یك ویژگى اخلاقى به طور كلى توصیه نشده است بلكه از زنان خواسته اند كه در برابر مرد نامحرم رفتار متكبرانه داشته باشند.

اما درباره «ترس»، بدون شك شجاعت به عنوان خُلق روحى یعنى قوت قلب داشتن و خود را در برابر دیگران نباختن براى زن و مرد ممدوح است و اسلام از زن نخواسته است كه «ترسو» باشد و زنان شجاع در تاریخ اسلام همانند مردان شجاع مورد تمجید بوده اند، ولى چون زن حامل یك امانت بزرگ انسانى است كه همان «عفت» باشد از او خواسته اند تا «رفتارش» آمیخته با ترس باشد. شجاعت زن در فداكارى براى حفظ امانت است و آنكه خود را در معرض خطر قرار مى دهد و عفت خود را از دست مى دهد نه تنها فداكارى نكرده بلكه خیانتكار است، پس این، دستور به «احتیاط كارى» در مورد «خطر جانى» یا «خطر مالى» و یا خطر براى «حیثیت اجتماعى» نیست، بلكه احتیاط در مورد عفت است.

در مورد بخل نیز مسأله از همین قرار است، یعنى «رفتار همراه با امساك» چون او در مال مشترك خانواده، امانت دار است و باید حداكثر مراعات را بنماید و لذا در مال فردى و شخصى، این روش پسندیده نیست و آنكه چون حضرت زهرا (س) حتى پیراهن شب عروسى خود را در راه خدا انفاق مى كند، به فضیلت بسیار بزرگى دست مى یابد. در یك جمع بندى كلى با مرور به آیات قرآن مى توان تشخیص داد كه در این كتاب آسمانى و سند تردیدناپذیر دعوت پیامبر اسلام، نه تنها نظرى تحقیرآمیز نسبت به زن دیده نمى شود بلكه هر یك از دیدگاههاى تنگ نظرانه در این زمینه، به گونه اى نفى گردیده است.

* * *

منبع :

مجله پيام زن، شماره 1، چهره زن در قرآن

ترجمه تفسیر الميزان، ج 4، ص 147-140

زن در آيينه جلال و جمال، ص66 تا 71

تعليم و تربيت در اسلام اثر شهيد

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید