دکتر هیکل در پاسخ این مرد امریکایی شرح مبسوطی طبق ذوق و فکر خود می دهد که هر چند خالی از نکته های صواب نیست، ولی عاری از نظم فلسفی و قابل نقض و اشکال و ایراد است. در رساله حاضر که اکنون به دست خواننده محترم می رسد، بی پایگی سخنان واشنگتن ارونگ و دیگر غربیان روشن خواهد شد و معلوم خواهد شد که اولا قضا و قدر اسلامی با عقیده جبر فرسنگها فاصله دارد و نمونه هایی که ذکر خواهد شد که همان سپاهیان صدر اسلام که آقای واشنگتن ارونگ گستاخانه آنها را نادان و مغرور می خواند، در سایه تعلیمات معلم عالیقدر خود، این فرق و تفاوت را که آقای واشنگتن ارونگ از درک آن عاجز است، درک می کردند. (رجوع شود به متن کتاب صفحات ۷۳ – ۷۶). ثانیا خود قرآن کریم آزادی و مختار بودن انسان را به موجب آیات زیادی تأیید کرده است. کسانی که طرفدار اختیار شدند و جبر را مخالف عدالت و رحمت خدا دانستند (عدلیه، یعنی شیعه و معتزله) برخلاف ادعای خاورشناسان علیه تعلیمات قرآن قیام نکردند و منظورشان “تعدیل” در گفته قرآن نبود، بلکه نظر خود را از قرآن اقتباس کرده بودند. ثالثا این نویسنده بزرگ با اینکه طبق گفته دکتر هیکل، مسیحی متعصبی است و مسیحیت را به واسطه عدم توجه به مسائل زندگی دین پاکی و از خودگذشتگی می خواند و این توجه را بر اسلام عیب می گیرد، از علم قدیم الهی به صورت طنز یاد می کند!! مگر ممکن است کسی خداشناس باشد و بتواند منکر علم قدیم ازلی به همه اشیاء باشد؟ آیا این عیب است بر قرآن که خدا را از ازل واقف بر همه امور و جریانها می داند؟! رابعا می گوید: پیروان محمد صلی الله و علیه و آله و سلم به قاعده “خود را کمک کن تا خدا تو را کمک کند”، اهمیت نمی دادند. این نویسنده نمی خواسته است به خود زحمت دهد و لااقل یک بار ترجمه قرآن کریم را بخواند، والا چنین ادعایی نمی کرد. قرآن کریم با صراحت کامل می فرماید: “ما هر دسته ای را در همان راهی که به همت و اراده خود انتخاب کرده اند، مدد می رسانیم. مدد پروردگار از هیچ مردم صاحب اراده و فعالی قطع نمی شود”. (اسراء/۱۸ – ۲۰ و رجوع شود به ص ۳۶ – ۳۸ و ۹۴ – ۹۹ ) پیرروان محمد صلی الله و علیه و آله و سلم به تعلیمی عالی تر پی برده بودند و آن اینکه: ” خدا را یاری کن تا خدا تو را یاری کند ” («ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم») (محمد/۷).
قرآن کریم به جای ” خود را یاری کن ” که ممکن است بوی شخصی و منفعت پرستی و حرص و آز از آن استشمام شود ” خدا را یاری کن ” که جنبه عمومی و انسانی و خدمت به خلق دارد گذاشته است. اما راز غلبه صلیب بر هلال که آقای واشنگتن ارونگ آن را قطعی و همیشگی دانسته است، منحصر به آقای واشنگتن ارونگ نیست، به نوشته هر نویسنده غربی، حتی آنهایی که تا حدی بی غرضی خود را نشان داده اند، در این زمینه برخورده ایم شبیه این اظهارنظر را دیده ایم. همه آنها اسلام را یک مسلک جبری می دانند، چیزی که هست بعضی از آنها این عقیده را دخیل در انحطاط مسلمین ندانسته اند و بعضی دیگر دخیل دانسته بلکه عامل اصلی شمرده اند. ویل دورانت در تاریخ تمدن پس از آنکه به مضمون آیاتی از قرآن در زمینه علم و مشیت الهی اشاره می کند و می گوید جبریگری از لوازم تفکر اسلامی است، می گوید: ” در نتیجه این اعتقاد، مؤمنان سخت ترین مشکلات زندگی را با قلبی مطمئن تحمل می کردند، ولی همین عقیده در قرون اخیر مانع پیشرفت عربان شد و اندیشه آنها را از کار انداخت” (تاریخ تمدن، ج ۱۱ ص ۴۲). اما گوستاولوبون معتقد است که اعتقاد به تقدیر و جبر، تأثیری در انحطاط مسلمین نداشته است و علل انحطاط مسلمین را در جاهای دیگر باید جستجو کرد.