نگاهى به چرايى و چگونگى قيامت در قرآن (2)

نگاهى به چرايى و چگونگى قيامت در قرآن (2)

1ـ ابقاى انسان
بدن، از بدو تولد تا مرگ داراى حالتهاى گوناگونى است (كودكى، نوجوانى، جوانى و كهولت). اين تغيير تدريجى بدن، امرى محسوس است، علاوه بر آن كه در فلسفه به اثبات رسيده كه تغيير و تحول از لوازم ماده است اما در انسان علاوه بر اين تغيير و تحول بدنى چيز ديگرى وجود دارد كه ثابت بوده و تغيير پيدا نمى‏كند و انسان، به همان امر ثابت شناخته مى‏شود. مسماى اسم هر انسانى در حقيقت، همان بُعد ثابت انسان است كه ويژگيهاى او را در بر دارد. آن جنبه، روح انسان مى‏باشد كه هويت او را تشكيل مى‏دهد و انسانيت انسان، وابسته به آن است. انسان در خودش، وجود امر ثابت (روح) و امر متغير (بدن) را مى‏يابد. علاوه بر آن كه در افراد ديگر نيز آن را مشاهده مى‏كند. از آنجا كه روح ثابت بوده و تغيير، از لوازم ماده است به خوبى روشن مى‏شود كه روح امرى مجرد است؛ در نتيجه، زوال و انكار در آن، راه ندارد.
قرآن كريم نيز به وجود روح و تجرد آن و اين كه هنگام مرگ، روح به طور كامل، اخذ مى‏شود اشاره دارد: «اللّهُ يَتَوَفَّى الأَْنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الأُْخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذلِكَ لآَياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»(20) يعنى: خداست كه وقت مرگ، ارواح خلق را مى‏گيرد و آن را كه هنوز مرگش فرا نرسيده نيز در حال خواب روحش را قبض مى‏كند. سپس آن را كه حكم به مرگش كرده، جانش را نگاه مى‏دارد و روح آن را كه محكوم به مرگ نكرده به بدنش مى‏فرستد تا وقت معين مرگ؛ در اين كار، ادله قدرت الهى براى متفكران، پديدار است.
مرحوم علامه طباطبايى رحمه‏الله مى‏نويسد:
«در مجمع آمده است قبض شى اخذ به تمام و كمال است و وقتى گفته مى‏شود: «توفيت حقى» يعنى: تمام حقم را گرفتم… مراد از انفس، ارواح متعلق به بدن است نه مجموع روح و بدن؛ چون مجموع روح و بدن قبض نمى‏شود بلكه روح قبض مى‏شود؛ يعنى تعلقش به بدن قطع مى‏شود… از اين آيه استفاده مى‏شود كه نفس، موجود است و مغاير با بدن است؛ به گونه‏اى كه از بدن جدا شده و مستقل شده و به حيات خويش ادامه مى‏دهد.»(21)
ارزش اثبات وجود روح در انسان، در اين است كه انسان با مردن، نابود نمى‏شود. متلاشى شدن و از بين رفتن، از ويژگيهاى بدن مادى است اما روح ثابت بوده و بعد از مرگ نزد خداوند محفوظ است: «قُلْ يَتَوَفّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ»(22) يعنى: به آنها بگو: فرشته مرگ كه مأمور قبض روح شماست، جان شما را خواهد گرفت و پس از مرگ به سوى خداى خود باز مى‏گرديد. اما اين بازگشت، يك بازگشت صرف نيست بلكه براى آن است كه انسان مورد محاسبه قرار گيرد و هر كس نتيجه اعمال دنيايى خود را بيابد. از اين رو بايد اثبات نمود كه قيامتى هست كه در آنجا انسان مورد پرسش واقع شده و نتيجه اعمالش به وى داده خواهد شد.

2ـ اثبات قيامت
براى اثبات قيامت دلايل مختلفى، ذكر كرده‏ اند(23) كه در اينجا به طور اختصار به دو مورد اشاره مى‏كنيم:
الف) عبث نبودن خلقت
شكى نيست كه آفريدن هستى مى‏بايست بر اساس حكمتى صورت گرفته باشد؛ چرا كه فعل بيهوده و بى‏هدف، از هيچ عاقلى(24) سر نمى‏زند چه برسد به خداوند متعال كه حكيم و عاقل على الاطلاق بلكه خالق عقل است. اگر سير انسان به قيامت منتهى نشود تا به اعمال او رسيدگى شود، خلقتش و به تبع آن، وجود شرايع و ارسال رسل، لغو خواهد بود؛ زيرا آنچه انسان در اين عالم انجام دهد هيچ انعكاسى نخواهد داشت و رشد و عدم رشد انسان بى‏معنا بوده بلكه وجود انبيا و شرايع امرى بيهوده خواهد بود. مرحوم علامه طباطبايى رحمه‏الله مى‏نويسد:
«اگر از جانب خدا حسابى در كار و پاداشى در پيش نباشد، دعوت دينى كه مجموعه‏اى از فرمانهاى خدا و اوامر و نواهى اوست، كمترين اثرى در بر نخواهد داشت؛ وجود و عدم دستگاه نبوت و تبليغ در اثر مساوى خواهد بود بلكه عدم آن بر وجودش رجحان خواهد داشت؛ زيرا پذيرش دين و پيروى از مقررات شرع و آيين خالى از كلفت و سلب آزادى نيست و در صورتى كه متابعت آن اثرى در بر نداشته باشد هرگز مردم زير بار آن نخواهد رفت… تأمل در آفرينش انسان و جهان و همچنين در غرض و هدف شرايع آسمانى، در پيش بودن چنين روزى (روز رستاخيز) را روشن مى‏سازد. ما وقتى كه در كارهايى كه در آفرينش تحقق مى‏پذيرد، دقيق مى‏شويم، مى‏بينيم كه هيچ كارى بدون غايت و هدف ثابت انجام نمى‏پذيرد. هرگز خودِ كار به طور اصالت و استقلال مطلوب نيست بلكه پيوسته، مقدمه هدف و غايتى است… آفرينش انسان و جهان، كار خداست و خدا منزه است از اين كه كار بيهوده و بى‏هدف انجام دهد… پس ناچار براى آفرينش جهان و انسان هدف وغرض ثابتى در كار است. البته سود و فايده آن به خداى بى‏نياز بر نخواهد گشت و هرچه باشد به سوى آفريده‏ها عايد خواهد شد. پس بايد گفت جهان و انسان به سوى يك آفرينش ثابت و وجود كاملترى متوجهند كه فنا و زوال نپذيرد.»(25)
مرحوم شهيد مطهرى رحمه‏الله براى اين مسأله، مثال روشنى ذكر مى‏كند:
«جنين كه در رحم است اعضا و جوارح (چشم، گوش، جهاز تنفس‏و…) برايش خلق مى‏ شود. جنين در رحم يك زندگى گياهى دارد ولى در رحم تجهيزاتى به او داده شده است كه در عالم رحم به كار نمى‏آيد؛ مثلاً اين چشم براى زندگى گياهى رحم نيست. اگر بنا باشد كه هميشه دوره زندگى جنينها اين باشد كه وارد رحم مى‏شود و آخر نه ماه زندگى آنها پايان پذيرد، اين خلقت، تناسب با اين زندگى ندارد. آيا اين آيات كه مى‏گويد: «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ»(26) نمى‏خواهد اين مطالب را بفهماند كه همين طورى كه درباره يك جنين در رحم اگر كسى زندگى گياهى او را ببيند و بر زندگى بعد حساب باز نكند، خلقت عبث است، اى انسان! اگر روى خودت حساب نكنى و خيال كنى همين زندگى دنيايى هستى خلقت خود را عبث فرض كردى.»(27)
ب) عدم تخلف خداوند از وعده و وعيد
خداوند متعال به مؤمنين، وعده داده است كه به ثواب اعمال خود خواهند رسيد و به مجرمان وعيد داده است كه سزاى اعمالشان را خواهند ديد: «إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً وَعْدَ اللّهِ حَقًّا إِنَّهُ يَبْدَوءُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ بِالْقِسْطِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ»(28)
يعنى: بازگشت شما همه به سوى او خواهد بود؛ اين به حقيقت وعده خداست كه او در اول خلق را بيافريده و آنگاه به سوى خود بر مى‏گرداند تا آنان كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادند به عدل و احسان، ثواب و جزاى خير دهد و آنان كه كافر شدند، به كيفر كفرشان به شرابى از حميم دوزخ و عذابى دردناك معذب گرداند.
خداوند متعال خلف وعده نمى‏كند؛ زيرا انجام ندادن وعده و وعيد يا ناشى از عدم قدرت است كه ذات اقدس الهى بر همه چيز قادر است: «أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى وَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»(29) يعنى: اوست كه مرده‏ها را زنده مى‏كند و به درستى كه او بر همه چيز قادر است. يا براى آن است كه چيزى او را مجبور كند تا از وعده و وعيد دست بردارد؛ در حالى كه چيزى نمى‏تواند حضرتش را مجبور كند: «كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ»(30) يعنى: همه در برابر او خاضع و خاشع هستند.
از آن‏جا كه خداوند حكيم است و بيهوده وعده و وعيد نمى‏دهد و قادر على الاطلاق است و هستى همه در برابر او خاضع هستند. و چيزى او را مجبور نمى‏كند، پس بايد قيامتى باشد تا وعده و وعيد جامعه عمل بپوشد: «رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النّاسِ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ»(31) يعنى: پروردگارا! به درستى كه تو مردم را در روزى كه شكى در آن نيست، جمع خواهى كرد. به درستى كه خداوند خلف وعده نخواهد كرد.

20ـ زمر / 42.
21ـ سيد محمدحسين طباطبايى، پيشين، ج 17، ص 284 و ج 1، ص 355.
22ـ سجده / 11.
23ـ براى اطلاع از براهين اثبات معاد، ر.ك.: عبدالله جوادى آملى، پيشين، صص 303ـ281.
24ـ در فلسفه به اثبات رسيده است كه هيچ فعل بيهوده‏اى در عالم، وجود ندارد (حتى بازى بچه‏ها) اما غايت و هدف دو گونه است: «ما ينتهى اليه الفعل» و «ما لاجله الفعل» (ر.ك.: سيد محمدحسين طباطبايى، نهاية‏الحكمه، مرحله 8، فصل 12) مراد از هدف در اينجا مالاجله الفعل است.
25ـ سيد محمدحسين طباطبايى، شيعه در اسلام، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ هفتم، 1372، صص 160 ـ 158.
26ـ مؤمنون / 115.
27ـ مرتضى مطهرى، معاد، نشر صدرا، چاپ اول، 1373، ص 75.
28ـ يونس / 4.
29ـ حج / 6.
30ـ بقره / 116.
31ـ آل‏عمران / 9.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید