نگاهى به چرايى و چگونگى قيامت در قرآن (4)

نگاهى به چرايى و چگونگى قيامت در قرآن (4)

6ـ رابطه اعمال انسان با پاداشهاى اخروى
يكى از نكات اساسى در مسأله معاد، رابطه اعمال انسان با پاداشهاى اخروى است؛ بويژه آن كه انسان در اين عالم، گناه محدود انجام مى‏دهد اما در آخرت در بهشت، براى هميشه يا در جهنم براى هميشه مستقر مى‏شود. حقيقت آن است كه انسان در قيامت به سبب فعل خاصى متنعم و معذب نيست بلكه آن فعل خاص در وى اثر و حالتى ايجاد میكند كه آن اثر، در وى ماندگار است. همان طور كه اگر كسى چشم كس ديگرى را كور كند، عمل كور كردن در يك زمان محدود صورت میگيرد اما كورى آن شخص براى هميشه مى‏ماند، اعمالى كه انسان انجام مى‏دهد، در وى صورتى ايجاد میكند كه هميشگى است و انسان به سبب آن، معذب يا متنعم است. مرحوم علامه طباطبايى رحمه ‏الله در اين باره میفرمايد:
عذاب در حقيقت، اثر براى صورت شقاوتى است كه بعد از علل معدّه كه مخالفت محدود است حاصل میشود. عذاب اثر اين علل محدود موقت نيست تا گفته شود چگونه امر متناهى در نامتناهى تأثير مى‏گذارد.(49)
پس آنچه انسان انجام میدهد موجب سعادت و شقاوت دائمى در او میشود و عذابها و نعمتهاى الهى، بر آن حالت و ملكه‏اى است كه در وى ايجاد مى‏شود.
در تفسير عياشى از امام صادق عليه‏السلام علت خلود در نار و جنت چنين ذكر شده است: «همانا اهل آتش در آتش جاودان هستند براى آن كه نيتشان اين بود كه در دنيا اگر براى هميشه بودند خداوند را معصيت كنند و اهل بهشت در بهشت جاودان هستند براى آن كه نيتشان اين بود اگر در دنيا براى هميشه بودند خداوند را عبادت كنند و براى نيتشان، يكى در آتش و ديگرى در بهشت است.»(50) اين حديث به خوبى نشان میدهد كه اعمال انسان موجب ملكاتى در نفس مى‏شود كه انسان را به سوى آن اعمال سوق میدهد؛ خواه عمل بد و خواه خوب باشد.

فايده بحث از قيامت

در قرآن كريم، قريب به هزار و چهارصد آيه درباره قيامت است؛ در حالى كه آيات مربوط به فقه و احكام عملى از پانصد آيه تجاوز نمى‏كند.(51) علت اين تأكيد آن است كه قرآن عامل اصلى انحراف انسانها از مسير الهى را فراموشى روز قيامت مى‏داند: «إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ»(52) يعنى: آنان كه از راه خدا گمراه شوند، براى آنها عذاب سختى است به دليل آن كه روز حساب را فراموش كرده‏اند. دليل آن هم روشن است: وقتى انسان قيامت را فراموش كرد به حيات دنيوى راضى مى‏ شود؛ در نتيجه فقط به فكر امور دنيوى خويش خواهد بود و همين باعث مى‏شود هر چه در توان دارد براى خويش انجام دهد؛ هر چند منجر به اذيت و ظلم به ديگران شود. در چنين حالتى، آنچه حرف اول را مى‏ زند منفعت شخصى است. فراموشى قيامت در مواردى بروز مى‏ كند كه ما به دو مورد آن كه در قرآن نيز آمده است، اشاره مى‏كنيم:
الف) انسانى كه قيامت را فراموش كرد، در زمينه اقتصادى سعى مى‏ كند آنچه براى او مفيد است، انجام دهد؛ هر چند براى ديگران مضر باشد؛ مثلاً وقتى حقى بر گردن كسى دارد، سعى مى ‏كند به نحو كامل بگيرد اما هنگامى كه به ديگران متاعى مى‏ دهد، از آن مى ‏كاهد و كمتر مى‏دهد: «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ الَّذِينَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النّاسِ يَسْتَوْفُونَ وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ»(53) يعنى: واى به حال كم‏فروشان! آنان كه چون به كيل يا وزن چيزى از مردم بستانند، تمام بستانند و چون چيزى بدهند در كيل يا وزن كم دهند.) در حالى كه حتى گمان به قيامت كافى است تا آنها را از اين كار باز دارد و با مردم همانگونه برخورد نمايند كه دوست دارند مردم با آنان معامله كنند: «أَ لا يَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ لِيَوْمٍ عَظِيمٍ يَوْمَ يَقُومُ النّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ»(54) يعنى: آيا گمان نمى‏كنند كه آنها برانگيخته مى‏شوند؛ آن روز روز بزرگى است؛ روزى است كه مردم در حضور پروردگار عالم براى حساب مى‏ايستند.
ب) اگر اين باور در انسان تقويت شود كه آنچه انجام مى‏دهد، از بين نخواهد رفت و اگر عمل خوبى انجام داد پيش خداوند محفوظ مانده و جزا داده مى‏شود و اگر عمل بدى را مرتكب شد، سزاى آن را خواهد ديد، تمام سعى خود را صرف جلب رضايت پروردگار خواهد كرد. از طرف ديگر، يكى از نكاتى كه قرآن كريم، آن را امر انسانى تلقى مى‏كند، توجه به محرومين جامعه است كه موجب مى‏شود فقر كه عامل بسيارى از بدبختيهاى اجتماع است، از بين برود.
قرآن كريم براى اين مورد، دو مثال ذكر مى‏كند: يكى آن كه محرومين را از خود مى‏راند و ديگرى در حالى كه در بدترين شرايط بود محرومين را بر خود ترجيح داد. قرآن، عامل طرد محرومان را در نمونه اول انكار قيامت و عامل ايثار به محرومان را ايمان به قيامت مى‏داند.
«أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ فَذلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ وَ لا يَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكِينِ»(55) يعنى: آيا ديدى آن كس (وليد بن مغيره) را كه روز جزا را انكار مى‏كرد. اين همان شخصى است كه يتيم را از خود دور مى‏كرد (و آنها را بر سر سفره خويش نمى‏خواند) و كسى را بر اطعام به فقير ترغيب نمى‏كرد.
اما در مقابل از كسانى نام مى‏برد كه با وجود داشتن روزه افطار خود را در سه روز پياپى به محرومان دادند (روز سوم كه شدت گرسنگى بيشتر بود يك اسير غير مسلمان به در خانه آنها مراجعه كرد اما او را نااميد نكردند): «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ(56) مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً»(57) يعنى: در حالى كه به طعام نياز داشتند(58). با وجود شدت نياز، آن را به مسكين و يتيم و اسير دادند. آنگاه علت اين امر را چنين ذكر مى‏كنند: «إِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً»(59) يعنى: ما از قهر پروردگار خود در روزى كه از رنج و سختى آن، رخسار خلق در هم و غمگين است، مى‏ترسيم.
آرى! ياد قيامت يادآورى هدف خلقت انسان است و موجب آبادانى دنيا و آخرت انسان خواهد شد.

49ـ همان، ج 1، ص 415.
50ـ تفسير عياشى، مكتبة العلمية الاسلاميه، تهران، ج 20، ص 316، حديث 158.
51ـ زين‏العابدين قربانى، به سوى جهان ابدى، 1363، ص 74.
52ـ ص / 26.
53ـ مطففين / 3ـ1.
54ـ مطففين / 6ـ4.
55ـ ماعون / 3ـ1.
56ـ مرحوم علامه طباطبايى رحمه‏الله معتقد است ضمير «على حبه» به طعام بر مى‏گردد نه به خداوند. سيد محمدحسين طباطبايى، پيشين، ج 20، ص 215.
57ـ انسان / 8.
58ـ به اتفاق عامه و خاصه، اين آيه در مورد حضرت على عليه‏السلام و حضرت زهرا عليهاالسلام نازل شده است. جلال‏الدين السيوطى، درّ المنثور، دار الفكر بيروت، چاپ اول، 1993 م.، ج 8، ص 371.
59ـ انسان / 10.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید