پرش به محتوای اصلی
امروز: 7 مهر 1405 | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا آی‌گپ سروش

کشتن ذوالرّیاستین در حمام

کشتن ذوالرّیاستین در حمام

کشتن ذوالرّیاستین در حمام

مرحوم علی بن ابراهیم قمّی از خادم حضرت علی بن موسی الرّضا علیه السلام – به نام یاسر – حکایت کند:
روزی مأمون – خلیفه عبّاسی – به همراه امام رضا علیه السلام و نیز وزیر دربارش – به نام فضل بن سهل معروف به ذوالرّیاستین – به قصد بغداد از خراسان خارج شدند و من نیز به همراه حضرت رضا علیه السلام حرکت کردم .
در بین راه ، در یکی از منازل جهت استراحت فرود آمدیم ، پس از گذشت لحظاتی نامه‌ای برای فضل بن سهل از طرف برادرش ، حسن ابن سهل به این مضمون آمد:
من بر ستارگان نظر افکندم ، چنین یافتم که تو در این ماه ، روز چهارشنبه به وسیله آهن دچار خطری عظیم می‌گردی ؛ و من صلاح می‌بینم که تو و مأمون و علی بن موسی الرّضا در این روز حمّام بروید و به عنوان احتجام یکی از رگ‌های خود را بزنید تا با آمدن مقداری خون ، نحوست آن از بین برود.
وزیر نامه را به مأمون ارائه داد و از او خواست تا با حضرت رضاعلیه السلام مشورت نماید، وقتی موضوع را با آن حضرت در میان نهادند، امام علیه السلام فرمود: من فردا حمّام نمی‌روم و نیز صلاح نمی‌دانم که خلیفه و وزیرش به حمّام داخل شوند.
مرحله دوّم که مشورت کردند، حضرت همان نظریه را مطرح نمود و افزود: من در این سفر جدّم ، رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم ، که به من فرمود: فردا داخل حمّام نرو؛ و به این جهت صلاح نمی‌دانم که تو و نیز فضل ، به حمّام بروید.
مأمون پیشنهاد حضرت را پذیرفت و گفت : من نیز حمّام نمی‌روم و فضل مختار است .
یاسر خادم گوید: چون شب فرا رسید، حضرت رضا علیه السلام به همراهان خود دستور داد که این دعا را بخوانند:
((نعوذ باللّه من شرّ ما ینزل فی هذه اللّیله )) یعنی ؛ از آفات و شرور این شب به خدا پناه می‌بریم .
پس آن شب را سپری کردیم ، هنگامی که نماز صبح را خواندیم ، حضرت به من فرمود: بالای بام برو و گوش کن ، ببین آیا چیزی احساس می‌کنی و صدائی را می‌شنوی ، یا خیر؟
وقتی بالای بام رفتم ، سر و صدای زیادی به گوشم رسید.
در همین اثناء، ناگهان مأمون وحشت زده و هراسان وارد منزل حضرت رضا علیه السلام شد و گفت : ای سرور و مولای من ! شما را در مرگ وزیرم ، ذوالرّیاستین تسلیت می گویم ، او به حرف شما توجّه نکرد و چون حمّام رفت ، عدّه‌ای مسلّح به شمشیر بر او حمله کرده و او را کشتند.
و اکنون سه نفر از آن افراد تروریست ، دست گیر شده‌اند که یکی از آن‌ها پسرخاله ذوالرّیاستین می‌باشد.
پس از آن ، تعداد بسیاری از سربازان و افسران و دیگر نیروها – که زیر دست ذوالرّیاستین بودند – به بهانه این که مأمون وزیر خود را ترور کرده است و باید خون خواهی و قصاص شود، به منزل مأمون یورش بردند.
و عدّه‌ای هم مشعل‌های آتشین در دست گرفته بودند تا منزل مأمون را در آتش بسوزانند.
در این هنگام ، مأمون به حضرت علی بن موسی الرّضا علیهما السلام پناهنده شد و تقاضای کمک کرد، که حضرت آن افراد مهاجم را آرام و پراکنده نماید.
لذا امام علیه السلام به من فرمود: ای یاسر! تو نیز همراه من بیا.
بدین جهت ، از منزل خارج شدیم و به طرف مهاجمین رفتیم ، چون نزدیک آن‌ها رسیدیم ، حضرت با دست مبارک خویش به آن‌ها اشاره نمود که آرام باشید و متفرّق شوید.
و مهاجمین با دیدن امام رضا علیه السلام بدون هیچ گونه اعتراض و سر و صدائی ، پراکنده و متفرّق شده و محلّ را ترک کردند؛ و مأمون به وسیله کمک و حمایت حضرت رضا علیه السلام سالم و در امان قرار گرفت.

این نوشته را منتشر کنید:

admin

نویسندهٔ پایگاه آموزش evented-edu

مشاهدهٔ پروفایل و نوشته‌ها

دیدگاه خود را بنویسید