النگوها

النگوها

گوشی‌ام را توی کیفم می‌اندازم و از پنجره به بیرون خیره می‌شوم. متن تحقیق را توی ذهنم مرور می‌کنم. از کلاس‌های بعدازظهر خوشم نمي‌آید. انگار توی این ساعت، گرد خواب پخش کرده‌اند. توی صندلی جابه‌جا مي‌شوم که اتوبوس می‌ایستد. ایستگاه، خلوت است. صدایي به گوشم می‌رسد: پسرم. تا کمیته امداد

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید