ریزعلی، آن راننده تریلی

شب بود. تریلی قرمز خالی، مثل اسب وحشی در جاده بی‌قراری می‌کرد. هر بار که برف‌پاک‌کن قطره‌های باران روی شیشه را پاک می‌کرد، یک فکر از ذهنم می‌گذشت. به فردا فکر می‌کردم که بالاخره به خانه برمی‌گردم. فکر دیدن خانواده ناخودآگاه پای راستم را روی پدال گاز پایین برد. تابلوی

قربون صدای غمدارت

چگونه همسر ناشادم را شاد کنم؟     پیش‌نوشت: عامل اصلی شاد شدن هر کسی خود اوست. دیگران تسهیل‌کننده‌اند. * در روابط سطحی، غم و غصه‌ آدم‌ها، غالباً در دنیای شخصی‌شان می‌ماند و گاه زیر بالشت‌ یا لای دفتر خاطرات یا کوچه‌پس‌کوچه‌های قلبشان دفن می‌شود. امروزه کمتر کسی پیدا می‌شود

مهندسی معکوس ایام عقد

زن و مرد جوانی در پارک روی نیمکتی نشسته بودند. مأمور میانسالی‌ نزد ایشان آمد و با احترام از آن‌ها پرسيد: ببخشید! شما نسبتي با هم داريد؟! آن دو با تعجب به هم نگاه کردند و گفتند: زن و شوهريم. مأمور گفت: مدرکی هم دارید؟! گفتند: نداريم! مأمور پرسید: چگونه

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید