دسته بندی :آبان ۲۶, ۱۴۰۴

مقاله

رفاقت هجده ساله

معصومه امین رستمی عمر رفاقتمان داشت می‌رسید به هجده سال. هر بار که همدیگر را می‌دیدیم حرف‌هایمان تمامی نداشت. حرف‌های مشترکی که قبل از دیدنِ همدیگر حتی بهشان فکر هم نکرده بودیم. می‌گفتیم و می‌خندیدیم، اشک می‌ریختیم و هم‌دردی می‌کردیم و چند ساعت بعد با یک حال خوب و خالی

سرنوشت کاکتوس

دکتر علیرضا تاجیک «کثافت!»، «لعنتی!»، این‌ها رگبار فحش‌هایی بود که هر روز نثارش می‌شد؛ گلدان گِرد و قلمبه کاکتوس. حدود دو سال قبل وقتی خیلی کوچک بود دیدمش. عصر یک تابستان داغ درحالی‌که سه‌تا برگ بیشتر نداشت. ریشه‌هایش هم کاملاً خشک بود و در پیاده‌رو رهایش کرده بودند. انگار التماس

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید