خانم معلم رو به شاگردهای کلاس اول گفت: بچهها، حالا هر کس باید آخرین صحنهای رو که دیروز یا دیشب تو منزلشون دیدن نقاشی کنه. زود باشین بچههای خوب.
نیم ساعت بعد خانوم مشغول نمره دادن به نقاشیها شد، بعضی از بچهها خانوادهشان را مشغول تماشای تلویزیون کشیدند، چند نفری میز شام را کشیدند و… تا اینکه خانم با تعجب به نقاشی یکی از بچهها خیره شد و پرسید: ببینم کوچولو، تو مطمئنی این صحنه رو توی خونه تون دیدی؟ و کودک شش ساله قسم خورد که دیده، خانوم سری تکان داد و چند دقیقه کلاس را ترک کرد.
دو ساعت بعد ماموران پلیس جنازه یکی از همدستان پدر دانش آموز را – که هفته قبل با هم یک جواهر فروشی را سرقت کرده بودند – از داخل باغچه خانه بیرون کشیدند و پدر کودک را هم بازداشت کردند!
داستان جالب نقاشی واقعی
- مرداد 2, 1397
- 00:00
- No Comments
- تعداد بازدید 252 نفر
- برچسب ها : پوشاک, خونه, دانش آموز, عاشقانه و عالمانه, معلم, نقاشي, نقاشي واقعي
اشتراک گذاری این صفحه در :
خدا با سکوت خوبها مشکل دارد
۱۴۰۵/۰۳/۳۰
انقلاب امام حسین علیهالسلام از نگاه مورخان و بزرگان جهان
۱۴۰۵/۰۳/۲۹
نکات ضروری در دوست داشتن همسر
۱۴۰۵/۰۳/۲۷
توصيه های بهداشتی در ماه محرم
۱۴۰۵/۰۳/۲۶
جلوههای بهار در آیات قرآن و شعر بزرگان
۱۴۰۴/۱۲/۰۵
قهوه شیرین خانم روانشناس
۱۴۰۴/۱۰/۰۲
انتخاب کتاب مناسب برای کودکان
۱۴۰۴/۰۷/۱۰