انکار روح در کتاب (راه طی شدن) مهندس بازرگان ۱

انکار روح در کتاب (راه طی شدن) مهندس بازرگان 1

آقای مهندس بازرگان در برخی از کتاب هایش از جمله کتابهای راه طی شده یا مسأله وحی، مسأله روح را انکار می کنند و مدعی هستند اینکه انسان دارای روحی مجرد است یک فکر یونانی است که وارد عالم اسلام شده است و در متن اسلام چنین چیزی وجود نداشته است، ولی خود ایشان در کتاب ذره بی انتها که بهترین کتاب آقای مهندس بازرگان است و هم یکی از کتابهای نفیسی است که در عصر ما نوشته شده است، بسیار کتاب نفیسی است و خیلی عالی است – خوشبختانه از راهی رفته اند (که منجر به اثبات روح شده است).

نمی خواهم بگویم این راه را از کسی تقلید کرده اند، واقعاً نشان می دهد که خودشان رفته اند. با اینکه در اینجا ایشان باز مدعی هستند که من نمی خواهم روح مجرد را اثبات کنم و می خواهند نفی کنند، ولی صد در صد اثبات کرده اند و این نشان می دهد که تصور ایشان در باب روح مجرد که انکار می کنند یک تصوری است مثل نوع تصوری که بعضی درباره خدا دارند و او را نفی می کنند، که آنچه آنها درباره خدا فکر کرده اند و نفی می کنند درست است ولی خدای واقعی را نفی نمی کنند.

در این کتاب مثل اینکه اصل فرضیه شان بر این اساس است که جهان و پدیده های جهان و مخصوصاً تحولات جهان را تنها با ماده و انرژی نمی شود توجیه کرد؛ حتماً یک عنصر سومی هم برای توجیه جهان ضرورت دارد. از خود جمادات شروع کرده اند (و بعد) نباتات و حیوان و انسان و مخصوصاً تکامل در جانداران و خصوصیات انسان، و در همه اینها اساس فرضیه این است که جهان را تنها با ماده و انرژی نمی شود توجیه کرد.

بعد می گویند در قرآن کریم از یک مطلبی بحث شده است که قرآن آن را به تعبیرهای گوناگون و در جاهای مختلف بیان کرده است، گاهی آن را با کلمه ” روح “، گاهی با کلمه ” امر “، گاهی با کلمه ” کلمه ” و گاهی با کلمه ” اراده ” بیان کرده است و حتماً چنین چیزی هم باید باشد و این چیزی که قرآن گفته بالاترین حرفها در این زمینه است.

از جمادات شروع می کنند و ایشان معتقدند که این نظام غایی ای که در عالم جمادات هست، یک چیز دیگری باید در متن این عالم خلقت دخالت داشته باشد و این همان است که قرآن از آن تعبیر می کند: «و اوحی فی کل سماء امرها» (فصلت/۱۲)؛ خدا در هر آسمانی) البته معلوم است که قرآن می خواهد در همه اشیاء بگوید) امر و کارش را به آن وحی کرده یا امرش را به آن ابلاغ کرده است. معلوم می شود یک چیزی، یک ارتباط و اتصالی بین این جهان و عالم ربوبی هست و در عالم ربوبی به همه اشیاء یک چیزی که ماهیتش را نمی توانیم تعریف کنیم داده شده است که به موجب آن، کار خودش را منظم انجام می دهد.

بعد می گویند در سر هر پیچی از پیچهای خلقت، آنجا که عالم بیجان می خواسته به عالم جاندار تبدیل شود، آنجا که در عالم جاندار انسان می خواسته پیدا شود، قرآن به اینجاها که می رسد از مسأله ای به نام ” وحی ” یا ” روح ” یا ” کلمه “، به یک نامی از اینها یاد می کند، یعنی هر جا که یک تنوع اثری و یک اثر جدید پیدا شده است، قرآن آن را معلول یک نفخه الهی می داند که از طرف خدا یک نفخه ای شده است، یک چیزی به دنیا و عالم داده شده که یک امر جدید به وجود آمده است.

عمده درباره انسان است. ایشان درباره انسان معتقدند که انسان را هم همان چیزی انسان کرده است که قرآن از آن تعبیر می کند: «و نفخت فیه من روحی؛ از روح خود در او دمیدم.» (حجر/۲۹) یعنی در آن مرحله ای که انسان می خواسته انسان شود، در همان جا که امروز می گویند یک جهشی صورت گرفته است، این جهش یک چنین تحولی است که قرآن از آن تعبیر به نفخه الهی می کند. یک چیزی بالاخره در انسان پیدا شده که در غیر انسان نیست. آن چیز منشأ یک آثاری است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید