پرش به محتوای اصلی
امروز: شنبه ۲ آبان ۱۴۰۵ | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا آی‌گپ سروش

اجل مسمی زندگی جاوید هر موجود نزد خداوند

اجل مسمی  زندگی جاوید هر موجود نزد خداوند

خداوند متعال در قرآن کریم در خصوص رابطه اجل موجودات و غایتمندی آفرینش می فرماید: ما خلقنا السموات والارض و ما بینهما الا بالحق و أجل مسمی والذین کفروا عما أنذروا معرضون؛ ما آسمانها و زمین را و آنچه را در بین آنهاست نیافریدیم مگر به حق و اجل مسمی؛ و کسانی که کفر ورزیده اند روی میگردانند از آنچه را که به آنها بیم داده شده است (احقاف/3).
و نیز نظیر این آیه است: اولم یتفکروا فی انفسهم ما خلق الله السموات والارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمی و ان کثیرا من الناس بلقاء ربهم لکفرون. (روم/8)؛ آیا مردم در نفوس خود اندیشه نمی نمایند، که خداوند آسمانها و زمین و آنچه را که در بین آنهاست، نیافریده است مگر به حق و اجل مسمی؟ و بدرستیکه بسیاری از مردم به لقاء پروردگارشان کافرند.
تمام موجودات زمینی و آسمانی دارای أمدی معین و حدی محدودند؛ اما اجل مسمی که نزد خداست، به مفاد: مَا عِندَکُمْ یَنفَدُ وَ مَا عِندَاللَهِ بَاقٍ؛ آنچه در نزد شماست نابود می شود، و آنچه در نزد خداست باقی میماند (نحل/96) آن اجل مسمی نَفاد و نابودی ندارد؛ و این اجل های متعارف، نمودی و ظاهری و مقام نازلی از آن اجل مسمی است. و در حقیقت، اجل، واقعیتی است واحد که دو جهت دارد: یک جهت به طرف عالم طبع و فساد و کثرت است، و جهت دیگر به طرف عالم تجرد و ثبات و وحدت؛ این جهت را اجل و آن جهت را اجل مسمی گویند.
این دو آیه ای که ذکر شد، اینطور می فهماند که خلقت آسمانها و زمین و ما بینَهما به حق است و به اجل مسمی است. و باء بحق و أجل مسمی، یا برای سببیت است و یا برای مصاحبت؛ یعنی ما آنها را به سبب حق و أجل مسمی، و یا با مصاحبت حق و أجل مسمی آفریدیم. اجل مسمی همان زندگی جاویدان عندالله است، زندگی پیروزمندانه و مظفرانه و سعادت آمیز، و زندگی تام و تمامی که زوال و فناء و نیستی و نابودی و تباه و فساد و خرابی ندارد و همچون زندگی دنیوی مخلوط و مشوب به دردها و رنج ها و مصیبت ها نیست، بلکه یکسره نور و تجرد و واقعیت و حقیقت است. و این حیات دنیوی مرتبه نازل و درجه ضعیفی است از آن، چون به واسطه تقید و تعین آن حقیقت به لباس قید و کثرت، و تحدد آن به حدود و قیودِ این عالم طبع، آن حقیقت پائین آمده و در لباس حدود و تعینات تجلی نموده است.
و آیه شریفه: وَ إِن مِن شَیْءٍ إِلا عِندَنَا خَزَآئِنُهُ وَ مَا نُنَزلُهُ إِلا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ؛ و هیچ چیزی از اشیاء نیست مگر آنکه خزائن آن در نزد ماست، و ما آن چیز را از آن خزائن پائین نمی آوریم مگر به اندازه معلوم و مشخص (حجر/21) این مطلب را مبین میکند؛ و چون منبع حیاتِ جمیع موجودات، همان خزانه های غیر محدوده در نزد خداست، و خلقت و آفرینش آنها نزول از آن خزینه ها و منبع های وسیع و مطلق و مجرد و غیر مقدر به قَدَرات است، و آن منابع اصلی و حقیقی مصدر پیدایش این موجودات کثیر می باشد، و آن اطلاق، اصل این تعینات و آن اجمال، سرمنشأ این تفاصیل و آن وَحَدات، منبع این کثرات است؛ لامحاله باید آن خزائن مملو و سرشار از حیات تامه غیر محدوده بوده باشد. این از یک سوی بحث.

رابطه غایتمندی آفرینش و حرکت به سوی معاد :
و از سوی دیگر، میدانیم که این عالم عبث و بیهوده و لغو پیدایش نیافته است؛ اگر ما به جنبه نفاد و زوال و فناء و فساد و آلام و رنجها و مصائب و مرگ ها توجه کنیم و دنباله این را آن حیات ابدی و سرمدی نگیریم و این را راه وصول به آن حقیقت ثابت نگیریم، بنابراین خلقت عالم بیهوده و عبث خواهد بود و اما اگر این حرکت ها بسوی مقصدی، و این پویائی ها برای مطلبی، و این جستجوها برای مقصودی، و این فراق ها برای وصالی، و این مجازها برای حقیقتی، و این جنبش ها برای سکونی، و بالاخره این سیرها برای رسیدن به منزلگهی است؛ پس منزلگاه این عالم متحرک همان معادِ آنست، که در آنجا میرود و میرسد و می آرامد.
ما برای عدم بطلان عالم، برهان فلسفی و عقلی داریم که بالاخره در هر جائی که حرکتی باشد، هدفی و منتهائی است. و چون اثبات کرده ایم که اساس عالم بر حق است، بنابراین نمی تواند باطل، غایت و نتیجه اساس حق بوده باشد. چون باطل و بیهوده و عبث و لغو، چیزی است که دارای غرض و غایتی نیست، و اما حق چنانچه در حرکت باشد، بسوی حق حرکت میکند و به حق میرسد و آن حق، غایتِ ارادی آن فعل بوده است؛ فعل ارادی متحرک را به مراد محرک میرساند و نفس محرک که علت فاعلی تحریک است، علت غائی آن نیز می باشد. و بنابراین، محال است که غایت و مراد از فعل (آن فعلی که اصل وجود آن، پویائی و حرکت است ) نفس خود فعل بوده باشد؛ پس نمی تواند غرض از عالمِ خلق، خود عالم خلق بوده باشد، با فرض آنکه عالم خلق را پویا و جویا و سیار و متحرک در ذات خود می بینیم. و بنابراین اصل، حتماً باید این حرکت رو به سوی سکون مطلق، و این جوشش رو به سمت آرامش، و این غلغله رو به طرف سکوت، و این تغییر و تبدیل رو به طرف ثبات و استقرار بوده باشد؛ والا لغویت و بطلان این عالم را مستلزم است.
آری، نسبت به موجوداتی که ابداً دارای حرکت نیستند، نه حرکت ذاتی و نه حرکت عارضی، بلکه از اول وجودشان در ابتدای آفرینش با ثبات و استقرار و تجرد آفریده شده اند و از نقصان به سوی کمال در حرکت نیستند، معاد نیست. چون بدئی نیست که عودی داشته باشد، و نزولی نیست تا صعودی را به دنبال آرد، و حرکتی نیست تا طالب سکونی شود و آن اختصاص به أسماء و صفات کلیه الهیه، و اسم اعظم، و روح که از همه فرشتگان افضل است، و مخلَصین که مُهَیْمِن بر عالم کثرت و واسطه فیض از مبدأ واجب به ماهیات و قوالب امکانیه هستند دارد؛ و ما در این رشته سخن خواهیم گفت.

این نوشته را منتشر کنید:

دیدگاه خود را بنویسید