با توجه به حوزه هاى اصلى عدالت خداوند, مى توان عدل الهى را به اقسام كلى زير تقسيم كرد:
1ـ عدل تكوينى: خداوند به هر موجودى به اندازه شايستگى هاى او از مواهب و نعمتهاى عطا مى كند و هيچ استعداد و قابليتى را, در اين حوزه, بى پاسخ و مهمل نمى گذارد. به ديگر سخن, خداوند متعال به هر يك از مخلوقات خويش, به اندازه ظرفيت وجودى آن, افاضه مى كند و آنها را به قدر قابليت و استعدادشان از كمالات بهره مند مى سازد.
2ـ عدل تشريعى: خداوند از يك سو, در وضع تكاليف و جعل قوانينى كه سعادت و كمال انسان در گروه آن است, فرو گذار نمى كند و از سوى ديگر, هيچ انسانى را به عملى كه بيش از استطاعت اوست, مكلف نمى سازد.1 بنابراين, شريعت الهى به هر دو معناى ياد شده, عادلانه است .
3ـ عدل جزايى: خداوند در مقام پاداش و كيفر بندگان خود, جزاى هر انسانى را متناسب با اعمالش مقرر مى كند. بر اين اساس, خداوند در مقابل اعمال نيك نيكوكاران, آنان را پاداش مى دهد و بدكاران را به سبب كارهاى زشتشان, كيفر كند.
همچنين, عدل جزايى خداوند اقتضا دارد كه هيچ انسانى به سبب تكليفى كه به او ابلاغ نشده است, مجازات نشود. بخشى از اين پاداش و كيفر در دنيا و بخش ديگرى در آخرت واقع مى شود. البته با توجه به حقيقت مجازات اخروى و رابطه تكوينى آن با اعمال (كه در ادامه به آن اشاره مى كنيم) عدل جزايى, در نهايت, به عدل تكوينى خداوند باز مى گردد.
استدلال عقلى بر عدل الهى
همانگونه كه گفتيم, مهمترين مبناى عقلى عدل الهى, اصل حسن و قبح عقلى است كه درباره چگونگى اين ارتبا توضيح داديم. بنابراين, خلاصه استدلال عقلى بر اصل ((عدل)) اين خواهد بود كه: در نظر عقل, عدل كارى شايسته و ظلم عملى ناشايست است و خداوند حكيم از انجام كارهايى كه عقل ناشايست مى شمارد, منزله است. پس, خداوند هيچ گاه مرتكب ظلم نمى شود و تمام افعال او عادلانه است .
البته, متكلمان طرفدار عدل, ادله ديگرى نيز ارائه كرده اند, ولى به نظر مى رسد كه هيچ كدام بدون استفاده از اصل ((حسن و قبح عقلى)) تمام نيست. براى نمونه گفته شده است: اگر فرض كنيم كه خداوند سبحان مرتكب ظلم مى گردد, با سه احتمال روبه رو خواهيم بود: يا اين عمل ناشى از جل است و يا از نياز سرچشمه مى گيرد و يا مقتضاى حكمت است. دو احتمال اول بوضوح باطل اند, زيرا خداوند واجب الوجود و داراى علم مطلق است و لذا جهل او نسبت به ظالمانه بودن فعلى كه انجام مى دهد يا نيازمندى او به انجام آن محال است. احتمال سوم نيز باطل است; زيرا حكمت, مقتضى اجتناب از فعل زشت و قبيح است و از اين رو, ممكن نيست موجب ارتكاب ظلم شود.
بنابراين, تمام احتمالات ممكن در باب ارتكاب ظلم از سوى خداوند, باطل اند و در نتيجه, ثابت مى شود كه تمام افعال او عادلانه است. 2
عدل الهى در قرآن
شايان ذكر است كه در قرآن كريم, واژه عدل و مشتقات آن هيچ گاه درباره خدا به كار نرفته,3 بلكه عدل الهى عمدتاً در قالب ((نفى ظلم)) بيان شده است براى مثال, در برخى آيات آمده است كه خداوند در حق هيچ انسانى ظلم روا نمى دارد:
ان الله لا يظلم الناس شيئاً ولكن الناس انفسهم يظلمون(يونس: 44)
خدا به هيچ وجه به مردم ستم نمى كند, ليكن مردم خود بر خويشتن ستم مى كنند. در برخى از آيات نيز, عدل الهى در حوزه گسترده ترى بيان شده است :و لا يظلم ربك احداً (كهف: 49)
و پروردگارت به هيچ كس ستم روا نمى دارد.
و ما الله يريد ظلماً للعالمين (آل عمران: 108)
و خداوند هيچ ستمى بر جهانيان نمى خواهد.
مقصود از ((عالمين)) ممكن است موجودات عاقل, مانند انسانها, اجنه و فرشتگان باشد و اين احتمال نيز وجود دارد كه مقصود از آن, تمام موجودات عالن هستى باشد. در هر دو صورت آيه فوق عدالت ورزى خداوند را در حوزه اى گسترده تر از مجموعه انسانها ثابت مى كند.
برخى آيات از عدالت تكوينى خداوند حكايت مى كنند:
شهدا الله انه لا اله الا هو الملائكه و اولوا العلم قائما بالقسط (آل عمران : 18).
خدا كه همواره به عدل قيام دارد گواهى مى دهد كه جز او هيچ معبودى نيست و فرشتگان و صاحبان دانش نيز گواهى مى دهند. 4
پاره اى آيات نيز ناظر به عدالت تشريعى خداست:
ولا نكلف نفساً الا وسعها (موئمنون : 62)
و هيچ كس را جز به قدر توانش تكليف نمى كنيم.
قل امر ربى بالقسط (اعراف : 29)
بگو: پروردگار من به قسط (و عدل) فرمان داده است .
هم چنين برخى از آيات را مى توان گواهى بر عدل جزايى خداوند دانست . براى مثاللا
و نضع الموازين القسط ليوم القيامه فلا تظلم نفس شيئاً (انبياء : 47)
و ترازوهاى عدل را در روز رستاخيز مى نهيم , پس هيچ كس ستمى نمى بيند.
انه يبدا الخلق ثم يعيده ليجزى الذين آمنوا و عملواالصالحات بالقسط (يونس : 4)
اوست كه آفرينش را آغاز مى كند سپس آن را باز مى گرداند تا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند, به عدالت پاداش دهد.
و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولاً (اسراء : 15)
و تا پيامبرى برنينگيزيم (كسى را) عذاب نمى كنيم.
فما كان ليظلمهم ولكن كانوا انفسهم يظلمون (توبه : 70 و روم 9)
خدا بر آن نبود كه به آنان ستم كند ولى آنان بر خود ستم روا مى داشتند.
آيه اخير, درباره عذابهايى است كه دامنگير برخى اقوام طغيانگر و سركش شد و قرآن, با ذكر فرجام آنان, تاءكيد مى كند كه كيفر الهى به هيچ وجه ظلم خداوند بر آنان نيست , بلكه نتيجه قهرى اعمال خودشان است و از اين رو, اگر پاى ظلمى در ميان باشد , در واقع خود آنان بر خويش ستم كرده اند.
در كنار آيات قرآن كريم, احاديث فراوانى در بيان عدالت خداوند به ما رسيده است . در روايتى از پيامبر اكرم (ص) مى خوانيم :
بالعدل قامت السماوات و الارض5
آسمانها و زمين براساس عدالت استوار شده است .
امير موئمنان على (ع) در پاسخ شخصى كه از معناى توحيد و عدل پرسيده بود, فرمود:
التوحيد ان لا تتوهمه و العدل ان لا تتهمه
(حقيقت ) توحيد آن است كه خداوند را (در صورت مخلوقاتش ) در وهم و انديشه در نياورى و عدل آن است كه او را (به آنچه شايسته آن نيست) متهم نسازى.
همچنين , در توصيف خداوند سبحان فرمود:
ارتفع عن ظلم عباده و قام بالقسط فى خلقه و عدل عليهم فى حكمه 6
(خداوند) برتر از آن است كه بر بندگانش ظلم كند. او در ميان مخلوقاتش به قسط و عدل قيام كرده و در حكمش عدالت را بر آنان جارى ساخته است .
1 – نهج البلاغه, حكمت, شماره 437.
2- ممكن است گفته شود كه هيچ يك از مخلوقات خداوند, بر عهده او حقى ندارند تا اداى آن موجب عدالت ورزى خدا شود. در پاسخ به اين پرسش, اجمالاً مى توان گفت كه هر چند هيچ موجودى, در ابتدا و به حسب ذات خويش, نه در ساحت تكوين و نه در حوزه تشريع, حقى بر عهده خداوند ندارد, ولى خداوند منان از روى كرم و فضل خويش حقوقى را براى مخلوقاتش (بر عهده خويش) قرار داده است
3 – گاه مساءله ((قبح تكليف بما لايطاق)) و ((قبح عقاب بلابيان)) كه در بحث ما, به ترتيب, از شئون عدل تشريعى و عدل جزايى خداوند قلمداد شدند, به صورت دو مساءله مستقل و از توابع بحث حسن و قبح عقلى مطرح مى شوند.
4 – بنگريد به: فاضل مقداد, النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر, ص 159 و 160 و ارشاد الطالبين, ص 261. البته آنچه در متن آمده تقرير ساده بخشى از استدلالى است كه در منابع كلامى آمده است.
5- شايد به كار نبردن واژه ((عدل)) به معناى مورد نظر در قرآن, از آن رو باشد كه عدل گاهى به معناى انحراف از راه راست است, همان گونه كه در آيه اول سوره انعام بر شرك اطلاق شده: ((… ثم الذين كفروا بربهم يعدلون)) و به دليل اين اشتراك لفظى, در مورد خدا استعمال نشده است .
6 – در اين آيه, عدل الهى به صورت مطلق بيان شده است و از اين رو, مى توان آن را علاوه بر عدل تكوينى گواهى بر ديگر اقسام عدل نيز دانست .
اقسام كلى عدل الهى