پرش به محتوای اصلی
امروز: پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۵ | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا آی‌گپ سروش

نقش اسباب مادی در نظام توحیدی عالم

نقش اسباب مادی در نظام توحیدی عالم

در حكمت الهی، این بحث، تحت عنوان  كیفیت صدور موجودات از ذات باری  مطرح می گردد. موضوع بحث این است كه: آیا اراده خدا بطور جدا جدا به آفرینش موجودات تعلق می گیرد؟ مثلا اراده می كند و آقای  الف  را می آفریند، اراده دیگری می كند و آقای  ب  را می آفریند و اراده سومی می كند و فرضا شی ء  ج  را خلق می كند، و همین طور هر چیزی را با اراده ای جداگانه و مخصوص به آن چیز خلق می كند؟ یا آنكه همه اشیاء را با یك اراده واحد و بسیط ایجاد می نماید؟ گروهی از متكلمین كه در معارف الهی،  سطحی  فكر می كنند طرفدار احتمال اول اند، ولی آنچه را كه دلائل دندان شكن عقلی و براهین قاطع فلسفی اثبات می كند و شواهدی از قرآن كریم نیز بر درستی آن هست، نظریه دوم است.

به موجب این نظریه، همه جهان، از آغاز تا انجام، با یك اراده الهی بوجود می آید، یعنی بی نهایت چیز بوجود می آید و همه با اراده خدا بوجود می آید ولی نه با اراده های جدا جدا، بلكه فقط با یك اراده، آن هم یك اراده بسیط، چنانكه قرآن كریم می فرماید: انا كل شی ء خلقناه بقدر * و ما امرنا الا واحدة كلمح بالبصر؛ ما همه چیز را با اندازه و قدر مشخص آفریده ایم و فرمان ما جز یک فرمان نیست، همچون چشم بر هم زدن ( قمر / 49 و 50 ). به موجب این عقیده، برای آفرینش، نظام خاص و قانون و ترتیب معینی است و اراده خدا به وجود اشیاء، عین اراده نظام است. از همینجا است كه قانون علت و معلول و یا  نظام اسباب و مسببات  به وجود می آید. معنای  نظام اسباب و مسببات  این است كه هر معلولی علت خاص، و هر علتی معلول مخصوص دارد، نه یك معلول مشخص ممكن است از هر علتی بدون واسطه صدور یابد و موجود گردد و نه یك علت معین می تواند هر معلولی را بی واسطه ایجاد كند. در حقیقت، هر موجود و هر شیئی در نظام علت و معلول، جای مشخص و مقام معلومی دارد، یعنی آن معلول، معلول شی ء معینی است و علت شی ء معین، و این همان مفهوم دقیق انا كل شی ء خلقناه بقدر (قمر / 49) است. نظام جهان را در دو قسمت:  نظام طولی  و  نظام عرضی می توان توضیح داد:

نظام طولی :
مقصود از نظام طولی علت و معلول، ترتیب در آفریدن و خلق اشیاء، و به اصطلاح ترتیب در فاعلیت خدا نسبت به اشیاء و صدور اشیاء از اوست. علو ذات پروردگار و قدوسیت او اقتضاء دارد كه موجودات، رتبه به رتبه و پشت سر یكدیگر نسبت به او قرار داشته باشند، صادر اولی باشد، صادر دومی باشد، صادر سومی باشد، و هكذا، یكی پس از دیگری ایجاد شوند و هر كدام معلول ما قبل خود باشند. البته مقصود، اول بودن و دوم و سوم بودن زمانی نیست، در آنجا زمان مطرح نیست، خود زمان یكی از مخلوقات است. آنچه در لسان دین، به عنوان ملائكه و جنود الهی و رسل الهی ( رسل تكوینی نه رسل تشریعی )و مقسمات امر و مدبرات امر آمده است، و مفاهیمی مانند عرش، كرسی، لوح و قلم، كه وجود یك سلسله تشكیلات معنوی و الهی را برای خدا معرفی می كند، همه برای تفهیم همین حقیقت است كه خدای متعال، آفرینش را با نظام خاص و ترتیب مشخص، اراده و اجرا می كند. این مطلب را حكما با اصطلاح و زبان مخصوص بیان كرده اند و در معارف اسلامی با زبان دیگر بیان شده است.
در این نظام، ذات حق در رأس همه موجودات قرار دارد و ملائكه، مجریان فرمان او هستند، بین خود ملائكه نیز سلسله مراتب محقق است: بعضی ریاست و فرماندهی دارند و بعضی از اعوان و انصار بشمار می روند، میكائیل فرشته مأمور ارزاق، و عزرائیل ملك موت و موكل بر قبض ارواح است، و برای هر یك از آندو، اعوان و یارانی نیز وجود دارد، هر ملكی پستی مشخص و جایی معین دارد: و ما منا الا له مقام معلوم؛ و هیچ یک از ما (فرشتگان) نیست مگر این که برای او مقام (و موقعیتی) معین است ( الصافات / 164 ). فراموش نكنیم كه نسبت خدا به موجودات، نسبت آفریدن و ایجاد كردن و تكوین است. تشكیلات و دستگاه او را مانند تشكیلات اجتماعی و روابط قراردادی كه در اجتماع بشر دائر است، نباید پنداشت. نظام فرماندهی و اطاعت در بین خدا و ملائكه، جنبه تكوینی و حقیقی دارد نه جنبه قراردادی و اعتباری. فرمان خدا حرف نیست، ایجاد است، اطاعت ملائكه نیز متناسب با آن است، وقتی می گوییم به فرشتگان فرمان داده كه چنین كنند معنایش این است كه آنان را طوری ایجاد كرده كه علت و فاعل باشند برای فعل و معلول مخصوص، و معنای اطاعت ملائكه نیز همین علیت و معلولیت تكوینی است. تشكیلات یاد شده، مبین یك نظام تكوینی است.

و از همین جا است كه قرآن كریم، تدبیر خلقت را گاهی به  خدا  نسبت می دهد و گاهی به فرشتگان، گاه می گوید: یدبر الامر من السماء الی الارض؛ امور (جهان) را از آسمان به سوی زمین تدبیر می کند ( سجده / 5) و گاه می گوید: فالمدبرات امرا؛ قسم به فرشتگان تدبیر كننده كار ( نازعات / 5). گاهی قبض و دریافت نفوس انسانهایی را كه می میرند به فرشتگان نسبت می دهد، و گاهی به فرشته خاص موت، و گاهی به خدا. گاهی وحی را به یك فرشته نسبت می دهد نزل به الروح الامین * علی قلبك؛ روح الامین ( جبرائیل ) قرآن را بر قلب تو فرود آورد ( شعراء / 193 و 194 ) .و گاهی به ذات اقدس احدیت، و می فرماید: علت خود قرار گیرد و علت به جای او بیاید، و به این حساب باید ممكن باشد كه خدا، مخلوق گردد و مخلوق، خدا گردد. واجب بودن واجب، و ممكن بودن ممكن، ذاتی آنها است، یعنی نه این است كه ممكن الوجود، ممكن بود واجب باشد، و واجب الوجود ممكن بود كه ممكن باشد ولی تصادفا و یا به واسطه یك علت خارجی، آن یكی واجب شد و این یكی ممكن. خیر، ممكن الوجود، واجب الامكان است، و واجب الوجود، واجب الوجوب. همچنین است مراتب ممكنات. هر مرتبه از مراتب ممكنات، در هر درجه و هر مقامی از وجود كه هستند، همین حال را دارند، مثلا آنكه موكل بر بسط و رزق دادن موجودات است، یا آنكه مأمور قبض و دریافت موجودات است، مقامی كه به او تفویض شده است، لازمه نحوه وجود و مرتبه وجودی است كه به او افاضه شده است. نه چنین است كه مثلا ممكن بود یك پشه با یك ابلاغ جای میكائیل را بگیرد، و یك مورچه با ابلاغ دیگر جای عزرائیل را، و یك انسان جای جبرائیل را. همه آن اشتباهات – كه فرض می شود كامل در جای ناقص بنشیند و ناقص در جای كامل – از آنجا پیدا شده است كه افراد، قطعیت و ضرورت و روابط ذاتی موجودات را درك نمی كنند و مراتب موجودات را در جهان هستی از قبیل مراتب قراردادی و اعتباری افراد در محیط اجتماع فرض می كنند، همه اشتباهات از قیاس خدا به انسان و قیاس نظام ذاتی جهان به نظام قراردادی اجتماع انسان ناشی می شود.

مرتبه هر وجودی عین ذات او است و تخلف ناپذیر است درست مانند مراتب اعداد. در یك صف اتوبوس، افراد را می توان عقب و جلو كرد، ولی مراتب اعداد را نمی توان عقب و جلو كرد، عدد پنج كه رتبه اش بعد از عدد چهار قرار دارد ممكن نیست قبل از آن قرار بگیرد. قبل از عدد چهار، جز عدد سه چیزی نمی تواند باشد، حتی اگر آن را پنج هم بنامیم، فقط نام را عوض كرده ایم و محال است كه واقعیت آن را عوض كنیم. بین همه موجودات جهان چنین نظامی ذاتی و عمیق برقرار است. این جمله قرآن كریم درباره فرشتگان كه می گوید: و ما منا الا له مقام معلوم؛ نیست از ما كسی مگر آنكه مقام معلومی دارد ( صافات / 164) درباره همه موجودات صادق است. هر چیزی جای خاصی دارد و فرض آن در غیر جای خودش مساوی با از دست دادن ذات آن است و خلف است.
نظام عرضی :
علاوه بر نظام طولی كه ترتیب موجودات را از لحاظ فاعلیت و خالقیت و ایجاد معین می كند، نظام دیگری بر خصوص جهان طبیعت حاكم است كه شرایط مادی و اعدادی بوجود آمدن یك پدیده را تعیین می نماید. این نظام، نظام عرضی نامیده می شود و به موجب این نظام است كه تاریخ جهان وضع قطعی و مشخصی پیدا می كند. هر حادثه در مكان و زمان خاصی پدید می آید، و هر زمان خاص و مكان خاص، ظرف حوادث معینی می گردد. ما معمولا وقتی یكی از پدیده ها را مورد سؤال و تردید قرار می دهیم فقط به خود آن پدیده توجه می كنیم، حساب نمی كنیم كه آن پدیده در نظام هستی چه جایی و چه وضعی دارد؟ در حالی كه هر پدیده ای خواه نیك باشد یا بد، معلول یك سلسله علل مخصوص و وابسته به شرایط معینی است، هیچوقت یك حریق بدون ارتباط به عوامل و حوادث دیگر رخ نمی دهد و جلوگیری از وقوع آن نیز جدا از یك سلسله علل و عوامل، خواه مادی و خواه معنوی، امكان پذیر نیست. هیچ حادثه ای در جهان،  منفرد  و  مستقل  از سایر حوادث نیست، همه قسمتهای جهان با یكدیگر متصل و مرتبط است. این اتصال و ارتباط، همه اجزاء جهان را شامل می گردد و یك پیوستگی عمومی و همه جانبه را بوجود می آورد. اصل وابستگی اشیاء به یكدیگر، و به عبارت دیگر اصل وحدت واقعی جهان – وحدت اندام واری – اصلی است كه حكمت الهی تكیه فراوان بر آن دارد. اصل وابستگی اشیاء، در حكمت الهی مفهوم جدی تری پیدا می كند و آن مفهوم  تجزیه ناپذیری  جهان است. در فلسفه گفته می شود:  كل حادث مسبوق بمادش و مدش  یعنی هر پدیده ای در چهارچوب زمان خاص و مكان خاص واقع می شود. هر پدیده، زمان خاصی و مكان خاصی دارد. ممكن نیست كه همه زمانها یا همه مكانها برای یك حادثه، بی تفاوت باشد. مشاهدات عینی ما نیز این مطلب را تأیید می كند. وقتی حریقی در یك نقطه جهان واقع شود، در زمان معین و مكان معین و در ماده خاصی واقع می شود. وجود حریق به شرایطی بستگی دارد كه زمان و مكان آن را تعیین می كنند. خود آن شرایط نیز به نوبه خود زمان و مكان مشخصی دارند و به علل و عوامل خاصی وابسته هستند.

اگر سیر خودمان را دنبال كنیم به این نتیجه می رسیم كه سلسله حوادث، مانند حلقه های ز نجیر به یكدیگر متصلند، هر حادثه ای با حادثه قبل از خود و با حادثه بعد از خود، و به عبارت دیگر هر شیئی با گذشته و آینده خود، بستگی دارد، و این بستگی یك رشته ازلی – ابدی را بوجود می آورد. جالب تر این است كه در كاوش عمیق تر، بین پدیده هایی كه در عرض یكدیگر قرار دارند و همزمان انجام می شوند ارتباط و پیوستگی كشف می كنیم. یك كارگر رفوگر، فرشی را رفو می كند و یك طبیب جراح، مریضی را تحت عمل جراحی قرار می دهد. در نظر سطحی بین این دو كار، هیچگونه ارتباطی دیده نمی شود، ولی اگر متوجه شویم كه یك آتش سوزی موجب سوختن مریض و فرض هر دو تا بوده است، تصدیق می كنیم كه كار جراح و رفوگر از یك اصل سرچشمه گرفته است، یك حادثه است كه اگر نمی بود هیچ كدام از این دو به فعالیت نمی افتادند. كار همه انسانهایی كه از یك پدر بزرگ به وجود آمده اند، به وجود آن پدر بزرگ در زمان و مكان خاص خودش مربوط می گردد و بالنتیجه كار همه این انسانها نیز وابسته بهم خواهد بود. حادثه جدا شدن زمین از خورشید، نقطه مشترك همه كارها و حركاتی است كه در روی زمین انجام می گیرد. اگر آن حادثه نمی بود هیچیك از حوادث دیگر زمین نمی بود. وجود آن حادثه سبب شده است كه حوادث دیگر هم به دنبال آن بوجود آید. بین هر دو حادثه  وجوب بالقیاس  حكومت می كند و  امكان بالقیاس تحقق خارجی ندارد زیرا همه حوادث بالاخره در یك  علت رأس  اشتراك دارند و چون بین هر علت و معلولی رابطه ضرورت وجود دارد، بین همه حوادث، ضرورت حكمفرماست. اصولی كه اثبات این پیوستگی ضروری و عمومی بر آن متكی است از این قرار است:
1- قانون علت و معلول عمومی
2- ضرورت علت و معلول
3- سنخیت علت و معلول
4- جهان هستی، همه به یك علت العلل منتهی می شود.

اصل اول، همان قانون پایه و بدیهی ای است كه همه علوم به آن اتكاء دارند و انكار آن، مستلزم انكار همه چیز و غرق شدن در غرقاب سوفسطائی گری است.

اصل دوم، مبین این حقیقت است كه هر معلول، وقتی بوجود می آید كه نه تنها علت او موجود باشد بلكه از ناحیه وجود علت، ضرورت پیدا كرده باشد. مادامی كه وجود یك معلول از ناحیه علت خود ضروری نگردد محال است كه آن معلول بوجود آید، و بالعكس، وقتی كه علت تامه یك شی ء، محقق شد، وجود معلول را ایجاب می كند، و در این صورت موجود نشدن معلول محال است. از این اصل نتیجه می شود كه هر چیزی كه موجود شده، وجودش ضرورت داشته است و هر چیزی كه موجود نشده، عدمش ضرورت داشته است.

اصل سوم، ارتباط مشخص علت و معلول را تضمین می كند و نتیجه می دهد كه هیچ علتی نمی تواند بجای معلول خودش، معلول دیگری را بوجود آورد، و هیچ معلولی نیز ممكن نیست از غیر علت خودش بوجود آید. از این سه اصل، نتیجه می شود كه جهان یك نظام قاطع و غیر قابل تبدیلی دارد، و با ضمیمه شدن اصل چهارم كه همان اصل  توحید مبدأ  است، ارتباط و پیوستگی قاطع و عمومی بین همه حوادث جهان استنباط می گردد.

آنچه در اصطلاح فلسفه به نام  نظام جهان  و  قانون اسباب  خوانده می شود در زبان دین  سنت الهی  نامیده می شود. قرآن كریم در چند جا گفته است كه: هرگز در سنت خدا تغییری نخواهی یافت (احزاب / 62 و فتح/23).
 یعنی كار خدا شیوه مخصوص و فرمول ثابتی دارد و تغییرپذیر نیست. در سوره فاطر، این مضمون بطور مكرر و مؤكد یاد شده است: فلن تجد لسنة الله تبدیلا و لن تجد لسنة الله تحویلا (فاطر / 43) هرگز در سنت خدا تبدیلی نمی یابی ( یعنی سنت الهی تبدیل به سنت دیگر نمی شود، مثل اینكه قانونی نسخ شود و قانونی دیگر جای آن را بگیرد ) و هرگز در سنت خدا تغییری نمی یابی  نظیر اینكه در یك قانون قراردادی، تبصره ای اضافه می شود و یا قسمتی از آن لغو می شود و تغییراتی در آن داده می شود بدون آنكه اصل قانون لغو شود.

شگفت جمله ای است از شگفت كتابی! چه عظیم است قرآن! پیشروی دانشها، رفیق پرهیزكاران. اندیشه بزرگ فیلسوفان سالها كاوش می كند و قانون علیت عمومی و نظام آفرینش را بدست می آورد، می خواهد به خود مغرور شود و ببالد كه عجب رازی را گشودم و چه عظیم قانونی را شناختم كه ناگهان قرآن را در جلوی خود می بیند كه با تعبیری بسیار رسا و در عین حال ساده این راز را بیان كرده است:  هرگز سنت خدا تغییر نمی كند ، كه می تواند از این روشن تر بگوید؟ كدام جمله می تواند رساتر و محكم تر از این باشد؟  هرگز سنت خدا تغییر نمی كند

با اینکه سراسر قرآن توحید خالص است و همه جا صحبت از مشیت مطلق پروردگار است، ولی قرآن مسئله شرائط و اسباب را همیشه یادآوری می کند یعنی شرائط و اسباب را صحیح می داند، به پیامبرش می فرماید: هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین (انفال/62). در گذشته هم همین جور بوده. ای پیغمبر! مگر در گذشته، تو را عده و عده ظاهری حمایت کرده است؟! در گذشته حامی تو تأیید الهی بود، بعد از این هم همین طور. هو الذی ایدک بنصره وبالمؤمنین خدا همان است که تو را با آن نصرتی که از آسمان نازل کرد ( ظاهرا مقصود از نصرت آسمانی، نزول فرشتگان در جنگ بدر است) و به وسیله نیروهای زمینی که مؤمنین بودند یاری کرد، یعنی خدا تو را از آسمان و زمین یاری کرد، بنابراین جای این نیست که ترس و بیمی در کار باشد، نه،  هو الذی ایدک بنصره وبالمؤمنین، نمی گوید خدا است که تو را تأیید کرد بدون سبب، سببش را ذکر می کند: تو را هم از راه اسباب آسمانی تأیید کرد که نزول آن ارواح فرشتگان بود و هم از راه اسباب زمینی، یعنی به وسیله نفرات با ایمان، (بالمؤمنین).

به خاطر همین هم هست که جهانى كه یك الهى واقعى آشنا به مكتب مى بیند، ماهیت ازاویى  دارد، به این معنى كه واقعیت جهان مساوى است با از او بودن، نه اینكه جهان واقعیتى دارد و این واقعیت یك نسبت و اضافه اى دارد با او آنچنان كه مثلا فرزند واقعیتى دارد كه نسبت و اضافه اى با شخصى دیگر به نام پدر دارد، و یا مصنوع بشرى واقعیتى دارد و آن واقعیت یك نسبت و اضافه دارد با مخترع و سازنده آن، بلكه واقعیت و ماهیت جهان عین ازاویى و عین صدور و عین تعلق و عین ربط و عین اضافه به او است. و این است معنى و مفهوم آفرینش و اینكه جهان یكجا مخلوق خداوند است. از این رو اینكه جهان آغاز زمانى داشته باشد یا نداشته باشد – كه مساله اى است همواره مورد توجه و فیزیك امروز نظریه آغاز زمانى جهان را تایید مى كند – تاثیرى در مفهوم آفرینش به معنى صحیح كلمه ندارد. جهانى كه الهى مى بیند، علاوه بر اینكه ماهیت ازاویى  دارد، ماهیت به سوى اویى  هم دارد، بلكه این دو از یكدیگر تفكیك ناپذیرند، هستى از نقطه اى كه آغاز شده و تنزل یافته (قوس نزول) بار دیگر از خطى دیگر به سوى همان نقطه صعود مى نماید (قوس صعود). به قول مولوى:

جزءها را رویها سوى كل است*** بلبلان را عشق با روى گل است
آنچه از دریا، به دریا مى رود *** از همانجا كامد، آنجا مى رود
از سر كه سیلهاى تیزرو *** وز تن ما جان عشق آمیز رو

و این است سر معاد كه پیامبران تاكید فراوان بر شناخت و ایمان به آن دارند. جهان الهى جهان خیر وجود و وحدت و هماهنگى است، شر و امساك و كثرت و تضاد، وجود بالتبع دارند، در عین حال، همین وجودهاى تبعى نقشى اساسى در جریان خیرها و جودها و پیدایش وحدتها و هماهنگیها دارند. این جهان، جهانى شاعر است، علاوه بر قوانین سخت و جامد مادى، یك سلسله قوانین دیگر نیز بر آن حاكم است. همان طورى كه مثلا انسان از نظر مكانیسم بدنى یك سلسله ضوابط و قواعد دارد، به علت خاص جسمانى بیمار مى گردد و با دوایى مادى معالجه مى شود، در عین حال به حكم اینكه داراى روح و روان و فكر و اندیشه و استعداد تلقین پذیرى است، روح جسم را تحت تاثیر قرار داده، قوانین خود را بر آن تحمیل مى كند، علت روانى سبب بیمارى جسمى مى گردد و یا به علت روانى، بیمارى جسمانى بهبود مى یابد، كل جهان نیز همین طور است، یك سلسله عاملها و عملها و عكس العمل ها در جهان هست كه حاكم بر قوانین سخت و جامد مادى است و آن قوانین مولود روح جهان و قواى مدبره آن است. این است كه جهان نسبت به نیكى و بدى انسان بى تفاوت نیست، به حمایت نیكان و حق جویان و حق پویان بر مى خیزد و باطل گرایان را به دست نابودى مى سپارد.

راز دعا و استجابت دعا نیز در این خصلت جهان نهفته است. جهانى كه الهى مى شناسد، جهان هدایت شده است، تكاملها همه هدایت شده اند، هر موجودى در هر مرتبه اى، متناسب با سعه وجودى خود از نوعى هدایت – و به تعبیر دیگر قرآن وحى – برخوردار است: الذى خلق فسوى * والذى قدر فهدى؛ آنكه آفرید پس بیاراست و آنكه اندازه گیرى نمود پس راهنمایى كرد (اعلى/2 و 3) .جامعه بشرى نیز از اصل هدایت مستثنى نیست، اصل نبوت ناشى از این اصل و این قانون است. این جهان، جهانى است كه هیچ چیز در آن گم نمى شود، عمل انسان از انسان جدا نمى شود، در موعد مقرر مردم به نمایشگاه عمل احضار مى شوند و هر كس كوچكترین عمل خیر یا شر خود را مى بیند (یومئذ یصدر الناس اشتاتا لیروا اعمالهم * فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره * و من یعمل مثقال ذرة شرا یره؛ آن روز مردم دسته دسته بازگردند تا کارهایشان به آنها نشان داده شود. پس هر که به اندازه ی ذره ای نیکی کند آن را ببیند و هر که به اندازه ی ذره ای بدی کند آن را ببیند) (زلزله/6 تا 8). جهانى كه در جهان بینى الهى ارائه مى شود، یك كل تجزیه ناپذیر است، همه اجزاء و ابعاضش، مانند اعضا و اجزاى یك پیكر، به یكدیگر پیوسته است و مجموعا یك واحد را تشكیل مى دهند. طبق این جهان بینى اراده خداوند و قضا و قدر الهى، جهان را به صورت یك نظام با یك سلسله قوانین و سنن آفریده است، قضا و قدر الهى هر چیز را تنها از مجراى علل و اسباب معین خودش ایجاب مى كند و بس. انسان در این جهان بینى به حكم اینكه از یك جوهر ماورائى روحى برخوردار است، داراى اراده و آزادى اى است كه مى تواند خود را از جبر محیط و جبر اجتماع و جبر طبیعت حیوانى خود تا حدود زیادى رها سازد و به همین دلیل مسؤول خویش و جامعه خویش است.
* * *
منبع :
عدل الهی ص 144-127
مجموعه آثار جلد دوم صفحه 99
آشنایی با قرآن 3 صفحه 166

این نوشته را منتشر کنید:

دیدگاه خود را بنویسید