داستان ها و حکمت ها

شفای یکی از خدام حرم حضرت معصومه سلام الله

این کرامت که به حد تواتر رسیده از این قرار است: که یکی از خدام حضرت معصومه سلام الله علیها بنام (میرزا اسدالله) به سبب ابتلای به مرضی انگشتان پایش سیاه شده بود; جراحان اتفاق نظر داشتند که باید پای او بریده […]

شفای یکی از خدام حرم حضرت معصومه سلام الله ادامه مطلب

بردباری در برابر بی ادبان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ روزی عایشه، همسر رسول اکرم (ص) در حضور او نشسته بود که مردی یهودی وارد شد. هنگام ورود به جای «سلام علیکم» گفت: «السام علیکم»؛ یعنی «مرگ بر شما». طولی نکشید که یکی دیگر وارد شد.

بردباری در برابر بی ادبان ادامه مطلب

این هم صدقه است

آفتاب با تمام توانش به زمین می‌تابید. از گرما کلافه شده بودم. به ایستگاه اتوبوس که رسیدم، نگاهی به اطرافم انداختم، اما دریغ از یک صندلی خالی! با این گرما مجبور بودم بایستم و این، آدم را بیشتر خسته می‌کرد؛

این هم صدقه است ادامه مطلب

حکایت شفاهی “نگاه کنند کافی است”

این حکایت را من محمدمهدی نادری از استادم آیت‌الله‌العظمی وحید خراسانی(حفظه‌الله) و ایشان از شخص حاج شیخ حبیب‌الله گلپایگانی(ره) بی‌واسطه نقل می‌کنم. بنده نزدیک به ۲۰ سال در درس آیت‌الله وحید خراسانی شرکت می‌کردم و خاطرات متعددی از ایشان دارم.

حکایت شفاهی “نگاه کنند کافی است” ادامه مطلب

داستان مهدوی، زیارت در شب بارانی

داستان مهدوی، زیارت در شب بارانی

«شاهی‌‌اش را بیشتر کن، تره هم نگذار، زودتر هم بده که هوا دارد ابری می‌شود.» بی‌اعتنا به لحن آمرانه مرد، با دست‌های نتراشیده‌اش، گِل سبزی‌ها را باحوصله سترد، ردیف دسته‌اش کرد و داد دست مشتری. شده بود این‌طور وقت‌ها دلگیر

داستان مهدوی، زیارت در شب بارانی ادامه مطلب

داستان مهدوی، بی‌استخاره

داستان مهدوی، بی‌استخاره

به‌زحمت راه می‌رفت. شک داشت قدم بعدی را به پس بردارد یا به پیش. حالی به جلو می‌کشاندش و تشویشی به عقب. چشم‌هایش مدام به مکاری۱ بود که دیگر نگاهش را از او پنهان می‌کرد. چشم گرداند پشت سرش، شاید

داستان مهدوی، بی‌استخاره ادامه مطلب

علم بهتر است یا ثروت؟

علم بهتر است یا ثروت؟

خبرداشتید که نشر فضائل مولا امیرالمؤمنین علی ع کولاک میکنه! محشره!! پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم میفرماید اگه  فضائل علی علیه السلام رو بگویی ، گناهان زبانت پاک میشود ، اگر بشنوی گناهان گوش هایت، و اگر

علم بهتر است یا ثروت؟ ادامه مطلب

حکایت آموزنده، کمک حضرت سلیمان به پیر مرد هیزم فروش

حکایت آموزنده، کمک حضرت سلیمان به پیر مرد هیزم فروش

پیرمردی در دامنه ی کوه های دمشق هیزم جمع می کرد ودر بازار می فروخت تا ضروریات خویش را رفع کند یک روز حضرت سلیمان (ع) پیر مرد را درحالت جمع آوری هیزم دید دلش برایش بسیار  سوخت  تصمیم گرفت

حکایت آموزنده، کمک حضرت سلیمان به پیر مرد هیزم فروش ادامه مطلب

یک ماجرای تأمل‌برانگیز، شاید در بهشت بشناسمت!

یک ماجرای تأمل‌برانگیز، شاید در بهشت بشناسمت!

مجری تلویزیون از مهمان برنامه که یک فرد ثروتمند و مشهور بود، این سؤال را پرسید: بیشترین چیزی که شما را خوشبخت کرد چه بود؟ مرد ثروتمند گفت: من چهار مرحله را طی کردم تا طعم حقیقی خوشبختی را چشیدم.

یک ماجرای تأمل‌برانگیز، شاید در بهشت بشناسمت! ادامه مطلب

دیر نیست

دیر نیست

دیر نیست سیده سارا موسوی (همسر پاسدار) صبح‌ها قبل از اذان صبح بیدار می‌شدم و درس می‌خواندم؛ کاری که انگار برایم آرزو شده بود، اما هنوز صفحه اول را نخوانده صدای گریه‌اش بلند می‌شد. دختر هفت‌ماهه‌ام، انگار یک نخ نامرئی

دیر نیست ادامه مطلب

مثل لیوان آب

مثل لیوان آب

مثل لیوان آب عالم عمودی است، افقی نیست. مشکل ما آدم‌ها این است که عالم را افقی می‌بینیم. آب یک لیوان وقتی افقی پاشیده شود، حتی قطره‌ای از آن به سمت ما برنمی گردد، اما اگر آب همین لیوان را

مثل لیوان آب ادامه مطلب

مثل رایانه

مثل رایانه

مثل رایانه دیدید بعضی ها بیماری قلبی پیدا می کنند، بیماری قلبی یعنی اینکه قلب نارسا می شود، و خوب کار نمی کند. حال، روح و روان آدمی و مرکز ادراکات آدمی هم همین طور است گاهی نارسایی پیدا می

مثل رایانه ادامه مطلب

کمیت مهم است، کیفیت مهم‌تر!

کمیت مهم است، کیفیت مهم‌تر!

آموزش تحلیل سیاسی به زبان داستان  کمیت مهم است، کیفیت مهم‌تر! فاطمه غلامعلی‌تبار دیروز خانم سمیعی آمده بود و گفته بود قبل از ظهر امروز مراسم آش‌پزان در خانه‌اش گرفته. تقریباً هر ماه از این برنامه‌ها دارد. من هم با

کمیت مهم است، کیفیت مهم‌تر! ادامه مطلب

خدایا بوقلمون بفرست

خدایا بوقلمون بفرست

خدایا بوقلمون بفرست چند حکایت شفاهی شهدا زنده‌اند در یکی از شهرهای استان فارس، روحانی مستقر بودم. در کارهای تبلیغی برنامه‌ای داشتیم به اسم «مهمانی آسمانی» که در آن به دیدار خانواده‌ها و به‌ویژه خانواده شهدا می‌رفتیم؛ قاب عکسی هدیه

خدایا بوقلمون بفرست ادامه مطلب

مروارید گران‌بها

مروارید گران‌بها

مروارید گران‌بها نقل شده است که شبی در هند، خردمندی طول ساحل اقیانوس را می‌پیمود که به دهکده کوچک ماهیگیران رسید. درحالی‌که آواز می‌خواند از آن‌جا دور می‌شد تا به راهش ادامه دهد که مردی دوان‌دوان در پی او آمدو

مروارید گران‌بها ادامه مطلب

درمان طبیبانه

درمان طبیبانه

درمان طبیبانه استاد سید علی‌اکبر حسینی یکی از رفقای من دندانش درد می‌کرد. من او را به یک پزشک متخصص معرفی کردم، پزشک متخصص او را معاینه کرده و گفته بود: با این دندان‌ها چه کار کرده‌ای؟! همه دندان‌هایت خراب

درمان طبیبانه ادامه مطلب

دنبال راه انداختن ما هستند

دنبال راه انداختن ما هستند

دنبال راه انداختن ما هستند میثم شریف اصفهانی بچه‌تر که بودم، شیطنت‌هایم بیش‌تر از امروز بود. یک روز شیشه این همسایه را می‌شکستم و فردا، سر پسر همسایه دیگر را. یک روز صبح، عمویم که از کارهایم عاصی شده بود،

دنبال راه انداختن ما هستند ادامه مطلب

آیه‌ها و آدم‌ها - 3

آیه‌ها و آدم‌ها – ۳

محمدحسین شیخ‌شعاعی وقتی گریه فریاد است امام خمینی(ره): ما تا ابد هم اگر برای سیدالشهدا(ع) گریه کنیم، برای سیدالشهدا نفعی ندارد، برای ما نفع دارد. ما یک ملتی هستیم که با همین گریه‌ها یک قدرت ۲۵۰۰ ساله را از بین

آیه‌ها و آدم‌ها – ۳ ادامه مطلب

آیه‌ها و آدم‌ها

آیه‌ها و آدم‌ها

آیه‌ها و آدم‌ها محمدحسین شیخ‌شعاعی قاطی کننده‌ها و حق را با باطل نیامیزید! و حقیقت را با این‌که می‏دانید کتمان نکنید! (بقره، آیه ۴۲) با این‌که همه از حقیقت دم می‌زنند و خود را مشتاق یافتن حق نشان می‌دهند، خیلی‌ها

آیه‌ها و آدم‌ها ادامه مطلب

بستنی شرقی

بستنی شرقی

بستنی شرقی محمد محمدی‌فرید معبد پانتئون اکنون رایحه بستنی ایرانی به معبد پانتئون رسیده است. در نزدیکی معبد کهن پانتئون رم یکی از معروف‌ترین بستنی‌فروشی‌های این کشور قرار دارد. این مغازه متعلق به رضا جواد‌پور، بستنی‌ساز و بستنی‌فروش ایرانی است.

بستنی شرقی ادامه مطلب

مثل سونا

مثل سونا

مثل سونا هیچ چیز در این عالم ثابت نیست. تنها چیزی که ثابت است، بی ثباتی است. بی ثباتی همیشه در همه جا بوده و خواهد بود. یعنی همه چیز در حال تغییر است، جز خود تغییر تغییر، تنها چیزی

مثل سونا ادامه مطلب

داستان گنج

داستان گنج

داستان گنج در مثنوی آمده: جوانی در بغداد از پدر ارث بسیار برد. آن را به عیش و عشرت با دوستان خرج کرد. فقیر شد و دوستانش پراکنده شدند. دست به درگاه خداوند برد. در خواب، گنجی را در مصر

داستان گنج ادامه مطلب

پیمایش به بالا