دفاع مقدس

سنگ‌هاي سرخ

سنگ‌هاي سرخ

غروب بود و باد، دانه‌هاي غبار را بر گرد صورت مرد به بازي گرفته بود. در افق، سايه‌هاي شكننده‌ي كلاه‌هاي آهني از ميان شبح تانك‌ها ديده مي‌شد. بر انتهاي خيابان، تصوير درهم زن‌ها و كودكان در قابي از چادرهاي اردوگاه نقش بسته بود. صداي بالگردها، گوش‌ها را مي‌آزرد. پشت خاكي دست مرد، رشته تارهاي سرخ […]

سنگ‌هاي سرخ ادامۀ مطلب »

وقت گل محمدي

وقت گل محمدي

مي‌آيد، مي‌آيد، حتماً ديگر مي‌آيد. هر وقت گل‌هاي محمدي باز شد، بايد اينجا بيشينم، جم نخورم، تا صد سال ديگر هم كه شد، بنشينم. گل‌ها كه باز شدند، مي‌آيد. اگر گفتند خدا مرگت دهد كه راحت شويم، عيب ندارد. اگر با تركه سياهم كردند، عيب ندارد. من كه ديگر نيستم. مي‌روم مي‌روم. با داداش مهدي

وقت گل محمدي ادامۀ مطلب »

وداع

وداع

حتي خداحافظي هم نكرد. در را كه باز كردم او نبود. خانه ساكت بود و كفش‌هايش توي جاكفشي جفت نبودند. جايش خاليست حالا كه نگاه مي‌كنم به خانه‌مان به اتاقش، حالا كه نگاه مي‌كنم و مي‌بينم كه كتاب‌هايش دست نخورده، به انتظار او مانده‌اند، مي‌فهمم كه چه قدر جايش خالي است و هر روز و

وداع ادامۀ مطلب »

كوه نور

كوه نور

علي موشك آر پي جي هفت را روي شانه‌اش ميزان مي‌كند. از پشت خاكريز بلند مي‌شود و قبل از اينكه ماشه آن را بكشد، رو به من مي‌گويد: « احمد، امشب كوه‌ها نوربارونه، نظركرده‌ها مهمونن ! » و شليك مي‌كند. آتشي كه از دهانه آن زبانه مي‌كشد، دلم را فرو مي‌ريزد. مي‌نشيند و با سرعت،

كوه نور ادامۀ مطلب »

عشق يعني چه ؟

عشق يعني چه ؟

بابايي، عشق يعني چه ؟ سيم خاردار رفت در دهانه‌ي سيم‌چين و صدا كرد، براي چندمين بار. سيم هاي بريده شده با دست‌هاي مرد كنار رفتند و مرد جلو رفت. به آرامي و سينه خيز. باباجون زود باش دير شد. سرنيزه از غلاف بيرون آمد و فرو رفت در خاك، به سرعت و پشت سر

عشق يعني چه ؟ ادامۀ مطلب »

زخم جان

زخم جان

مرد، زن را كه پاي تشت ديد، يك مرتبه برآشفت. « زن چند هزار بار بهت بگم؟ پيرهن تميز رو اينقدر نمي‌شورن ريش‌ريش شد. از بين رفت. دستات هم از پوست دراومده. تو با اين كارات داري منم مي‌كشي. آخه بعد از اين همه سال هنوز … » و به طرفش رفت. زن با چشمان

زخم جان ادامۀ مطلب »

به سوي دريا

به سوي دريا

از خواب پريد و چشمانش به طرف پنجره خيره شد. سرش درد مي‌كرد و قلبش به شدت مي‌تپيد. بوي دريا مي‌آمد. دلش طوفاني شد. نزديك پنجره رفت. نگاهي به كودك يك ساله‌اش يوسف كرد و نفس عميقي كشيد. چهره‌ي معصوم يوسف، آرامشي عجيب در دلش به پا كرد و باز دوباره به سوي دريا. حس

به سوي دريا ادامۀ مطلب »

سقوط هواپیمای مسافربری و پذیرش قطعنامه 598

سقوط هواپیمای مسافربری و پذیرش قطعنامه 598

پس از سقوط هواپیمای مسافربری ایران در خلیج فارس که مورد حمله ناو آمریکایی وینسنس قرار گرفته بود و در شرایطی که همه جهان یک صدا ایران را برای قبول آتش بس تحت فشار گذاشته بودند و ارتش عراق بدون توجه به انسانیت و قوانین بین المللی به طور گسترده بر علیه جبهه‌های ایران تسلیحات

سقوط هواپیمای مسافربری و پذیرش قطعنامه 598 ادامۀ مطلب »

کراماتی از حضرت معصومه

کراماتی از حضرت معصومه

چون تمام نعمت هاي مادّي و معنوي اهل قم، به برکت حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام است و ما همگي از برکت قبر مطهرش متنعّم هستيم، از انصاف به دور است که در اين کتاب از فضائلش نشود؛ بر اين اساس چکيده کرامتي را که صاحب انوار المشعشعين در کتابش به عنوان يک امر متواتر درج

کراماتی از حضرت معصومه ادامۀ مطلب »

خاطرات رزمندگان 5

خاطرات رزمندگان 5

پاسدار قوي هيكل صبح روز عمليات الله اكبر بود، ما پادگان دشت آزادگان را كه در نزديكي حميديه بود، به عنوان كمپ اسر معين كرده بوديم بچه‌ها حدود 200 نفر اسير را در آنجا نگه داشتند، خيلي جالب بود، هيچ‌يك از اين افراد افسر و درجه‌دار نبود. بعد از دقت و وارسي بيشتر احساس كردم

خاطرات رزمندگان 5 ادامۀ مطلب »

خاطرات رزمندگان 4

خاطرات رزمندگان 4

برو جلو عمليات طريق القدس بعد از اعلام رمز از قرارگاه ما به عنوان گروه خط‌ شکن وارد عمل شديم اولين دسته حرکت کرد و نوبت به دسته ما رسيد.از دسته‌ي اول چندين نفر روي مين رفته بودند زمانيکه به نزديکي خط رسيديم در کنار ميدان مين يکي از برادران روي مين رفته بود و

خاطرات رزمندگان 4 ادامۀ مطلب »

خاطرات رزمندگان 3

خاطرات رزمندگان 3

ام وهب دفاع مقدس جنازه شهيد شفاهي را سال‌ها پس از شهادت، توسط گروه تفحص كشف كردند و جهت تشييع جنازه به تهران انتقال دادند. وقتي مادر شهيد را خبر نمودند شروع به گريه و انابه كرد. سؤال كردند:«مادر چرا بي‌تابي مي‌كني؟» گفت: من براي شهادت فرزندم گريه نمي‌كنم من براي خودم گريه مي‌كنم كه

خاطرات رزمندگان 3 ادامۀ مطلب »

خاطرات رزمندگان 2

خاطرات رزمندگان 2

آمبولانس سوخته عمليات کربلاي 5 در حين پيشروي به آمبولانسي برخورديم که در آتش مي‌سوخت و آژير آن مثل اينکه اتصالي کرده باشد يکسره صدا مي‌کرد تمام منطقه را طنين صداي آن پر کرده بود اين وضعيت ساعتها ادامه داشت تا يکي از بچه‌ها با رگبار تيربارش آن را خاموش کرد، چند روز بعد شنيدم

خاطرات رزمندگان 2 ادامۀ مطلب »

خاطرات رزمندگان 1

خاطرات رزمندگان 1

12 بسيجي نيروها سعي داشتند به آن طرف نهر جاسم بروند عده‌اي بسجيان که شنا بلد بودند خود را به آب انداختند تا به آن طرف روند، آب نهر سرعتي نداشت ولي هربار که گلوله توپ يا خمپاره‌اي در آن فرود مي‌آمد مثل فواره‌اي قوي نهر را متلاطم مي‌کرد بسيجيها با يک دست تفنگشان را

خاطرات رزمندگان 1 ادامۀ مطلب »

دانستنيهاى عاشورا براى نوجوانان

دانستنيهاى عاشورا براى نوجوانان

از آن زمانى كه بشر قدم بر كره خاكى گذاشته است، هيچ حادثه اى مانند حادثه كربلا نديده است; حادثه اى كه در يك طرف آن پاك ترين و نيكوترين انسان ها قرار داشتند و در سويى ديگر، ناپاك ترين و زشت ترين انسان ها. حادثه اى كه بعد از گذشت هزار و سيصد سال

دانستنيهاى عاشورا براى نوجوانان ادامۀ مطلب »

روایت محرم (فتح خون) - نوشته سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی

روایت محرم (فتح خون) – نوشته سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی

فصل ششم:  ناشئه الیل راوی اینك زمین در سفر آسمانی خویش به عصر تاسوعا رسیده است و خورشید از امام اذن گرفته كه غروب كند . دیگر تا آن نبأ عظیم ، اندك فاصله ای بیش نمانده است و زمین و آسمان در انتظارند . فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر و

روایت محرم (فتح خون) – نوشته سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی ادامۀ مطلب »

فلسفه جنگ و دفاع

فلسفه جنگ و دفاع

1- و قاتلوا فی سبیل‌الله الّذین یقاتلونکم و لا تعتدوا انّ الله لا یحبّ المعتدین.(بقره/190) ترجمه: و در را ه خدا با کسانی که با شما به جنگ برخاسته‌اند بجنگید، ولی از اندازه در نگذرید، زیرا خداوند تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد. «قتال»BBb به معنای آن است که انسان در مقام کشتن کسی که قصد قتل

فلسفه جنگ و دفاع ادامۀ مطلب »

طنز 22

طنز 22

الهي حرامتان باشد آن شب يكي از آن شب‌ها بود، بنا شد از سمت راست يكي‌يكي دعا كنند، اولي گفت: «الهي حرامتان باشد.» بچه‌ها مانده بودند كه شوخي است، جدي است، بقيه دارد يا ندارد، جواب بدهند يا ندهند؟ كه اضافه كرد: «آتش جهنم» و بعد همه گفتند: «الهي آمين.» نوبت دومي‌ بود. (همه هم

طنز 22 ادامۀ مطلب »

طنز 24

طنز 24

چشم دل هر شب وقت خواب كه مي‌شد، بساطي داشتيم. بعضي‌ها خوش خواب بودند و برخي پيربي‌خواب. قرار گرفتن اين دو گروه در كنار هم كمي وضعيت را دشوار مي‌كرد. عده‌اي مي‌نشستند دور هم و شروع مي‌كردند به حرف زدن. آن‌هايي كه در رختخواب بودند به كساني كه گرم گفت‌وگو بودند، مي‌گفتند: «برادرا چشم سر

طنز 24 ادامۀ مطلب »

طنز 23

طنز 23

الغيبه اشد من الكارهاي بدبد مراسم صبحگاهي بود. روحاني گردان راجع‌به واجبات و محرمات صحبت مي‌كرد. با بچه‌ها خيلي صميمي‌ بود. براي همين هم در كلاس درس و يا مراسم متكلم وحده نبود و بقيه مخاطب. مثل معلم و كلاس‌هاي اول و دوم دبستان غالباً مطلب را ناتمام مي‌گذاشت و بچه‌ها آن را خودشان تمام

طنز 23 ادامۀ مطلب »

شهداى بنى‌هاشم در کربلا

شهداى بنى‌هاشم در کربلا

پس از این كه یاران امام علیه‏السلام یكى پس از دیگرى به خدمت آن حضرت آمدند و اذن گرفتند و جانانه مبارزه كردند تا به فیض شهادت نائل آمدند، جز اهل‌بیت خاص آن حضرت، دیگر كسى براى دفاع از حریم حرمت امام علیه‏السلام باقى نماند و نوبت فداكارى به اهل‌بیت رسید(181) ؛ اینك به شرح

شهداى بنى‌هاشم در کربلا ادامۀ مطلب »

شهدا و امام حسین (ع)

شهدا و امام حسین (ع)

هیچ کس نمی تواند نقش اهل بیت(ع) و مخصوصا امام حسین(ع) را در پیروزی های ما در جنگ انکار کند، اگر نبود علاقه و محبت وافر رزمنده ها به امامان، بی شک توانایی ایستادگی مقابل آن همه ارتش تا دندان مسلح، غیر قابل اجرا می شد. گوشه ای از این مهر و محبت را می

شهدا و امام حسین (ع) ادامۀ مطلب »

طنز 21

طنز 21

از خوف خدا غش كرده اگر كسي بي‌موقع در ميان جمع مي‌خوابيد، خصوصاً اگر اين شخص بعد از سلام نماز خوابش مي‌برد يا مثلاً در مراسم دعاي كميل، دعاي توسل يا زيارت عاشورا كه نوعاً بعد از نماز صبح برگزار مي‌شد و به گوشه‌اي مي‌افتاد و از خود بي‌خود مي‌شد و احياناً «خُرخُر» هم مي‌كرد،

طنز 21 ادامۀ مطلب »

طنز 20

طنز 20

اللهم الرزقنا توفيق الپارتي وقتي آشپز مراعات حال برادران سنگين وزن _ هيكل تداركاتي _ را مي‌كرد و غذايشان را يك كم چرب‌تر مي‌كشيد، يا ميوه‌ي درشت‌تري برايشان مي‌گذاشت، هر كس اين صحنه را مي‌ديد، به تنهايي يا دسته جمعي و با صداي بلند و شمرده شمرده شروع مي‌كردند به گفتن: «اللهم الرزقنا توفيق الپارتي

طنز 20 ادامۀ مطلب »

طنز 19

طنز 19

اللهم العن ابن مرجانه دوستي داشتيم كه حاضر جواب بود. يكي از دوستان كه با او صميمي‌تر بود، گفت: «ما را كه سر دعاهايت فراموش نمي‌كني؟» جواب داد: «هرگز! شما را به طور خاص ياد مي‌كنم» بچه‌ها كه مي‌دانستند حرف او خالي از مزاح نيست،‌ پرسيدند: «حالا چه مواقعي بيشتر به فكر ما هستي؟» گفت:

طنز 19 ادامۀ مطلب »

طنز 18

طنز 18

بلبليش كه بلبلي صداي خوبي داشت. وقتي مي‌خواند لذت مي‌برديم، اما وانمود مي‌كرديم كه دوست نداريم او بخواند و مي‌گفتيم: «از صدات خوشت مي‌آد؟ برو بيرون چادر. آن طرف خاكريز براي سربازهاي عراقي بخوان!» و او مي‌گفت: «چه‌قدر بنده‌ي ناشكري هستيد. مثل بلبل برايتان مي‌خوانم، آن‌وقت شما اين حرف‌ها را مي‌زنيد؟» يكي از بچه‌ها گفت:

طنز 18 ادامۀ مطلب »

طنز 17

طنز 17

برق سه فاز روزي از محمد در مورد روحيه‌ي رزمندگان سؤال كردم. گفت: «روحيه‌ي رزمندگان ما مانند برق سه‌فازي است كه وقتي مزدوران عراقي را مي‌گيرد، آنان را به علت نداشتن تقوا، خشك مي‌كند و از پا درمي‌آورد». منبع :كتاب سيرت شهيدان راوي : محمد حبيبي بوي دهان در جريان عمليات كربلاي 5 تعداد زيادي

طنز 17 ادامۀ مطلب »

طنز 16

طنز 16

تكليف بنده‌ي خدا بي‌صبر بود و كم‌طاقت. از بس از روحاني گردان پرسيده بود: «حاج آقا تكليف ما چيست؟ ما بايد چه‌كار كنيم؟» او را هم خسته كرده بود. تا اين‌كه يك شب كه همه جمع بوديم، دوباره شروع كرد و گفت: «پس حاجي جان تكليف ما چيه؟» حاج آقا هم بدون معطلي به آن

طنز 16 ادامۀ مطلب »

طنز 15

طنز 15

چهار كلمه، چهار شخص بچه‌ها طبق آداب جبهه، روي چهار تكه كاغذ، كلمات اسير، مجروح، شهيد، سالم را نوشته، هر كس يكي را برداشت. فرد «سالم» گفت: بله، اگر قرار باشد ما هم شهيد شويم، چه كسي از كيان اسلامي محافظت كند؟ معلوم است ما براي خدا مهم هستيم، شايد هم بايد در خليج‌فارس، آمريكا

طنز 15 ادامۀ مطلب »

طنز 14

طنز 14

خودت بخوان در لشگر نجف روحاني بي‌رودربايستي داشتيم وقتي به او مي‌گفتيم: «حاج آقا ما را براي نماز شب از دعا فراموش نكن و جزو آن چهل مؤمن قرار بده»، صاف و پوست‌كنده مي‌گفت: «چشمت كور خودت بلند شو بخوان.» منبع :فرهنگ جبهه _ شوخ طبعي ها جلد 3 صفحه ي 112 خانه به دوش

طنز 14 ادامۀ مطلب »

به بالا بروید