دفاع مقدس

فشنگ‌هاي زنگ زده , فشنگ گازي , فريب دشمن , فتيله‌ي پتويي , فتيله‌اي از بند كلاه

فشنگ‌های زنگ زده , فشنگ گازی , فریب دشمن , فتیله‌ی پتویی , فتیله‌ای از بند کلاه

فشنگ‌های زنگ زده در منطقه فاو مستقر بودیم. در طول روز هر نفر فقط اجازه داشت سه تیر شلیک کند. یکی از برادران سرباز که خدمه تیربار بود، فشنگ‌های زنگ زده را داخل نفت می‌شست و شلیک می‌کرد. به او […]

فشنگ‌های زنگ زده , فشنگ گازی , فریب دشمن , فتیله‌ی پتویی , فتیله‌ای از بند کلاه ادامه مطلب

قاطرهاي پيش مرگ , قايق پتو پيچ , قايق نفتي , قاب عكس , فيبر و برگ نخل

قاطرهای پیش مرگ , قایق پتو پیچ , قایق نفتی , قاب عکس , فیبر و برگ نخل

قاطرهای پیش مرگ برای کشف کمین دشمن، بچه‌های گردان قاطریزه، قاطرهای پیر و مریض و ترکش خورده را در جاهایی که احتمال کمین ضدانقلاب در آن‌جا وجود داشت جلو می‌فرستادند. البته شب‌ها فانوسی به گردنش می‌بستند تا ضدانقلاب نزدیک شدن

قاطرهای پیش مرگ , قایق پتو پیچ , قایق نفتی , قاب عکس , فیبر و برگ نخل ادامه مطلب

در پناه جنازه ها ,   خندق مرگ , خودكار جنگي , در هوشمند , دروغ نيرودهنده

در پناه جنازه ها , خندق مرگ , خودکار جنگی , در هوشمند , دروغ نیرودهنده

در پناه جنازه ها سال ۶۶ در منطقه شلمچه امدادگر بودم. روزی من و یک بی‌سیم چی و رابط خط و ۲ راننده‌ی بولدوزر و یک راننده‌ی آمبولانس در منطقه‌ی سه راه مرگ با گشتی‌های عراقی مواجه شدیم. ناگهان رابط

در پناه جنازه ها , خندق مرگ , خودکار جنگی , در هوشمند , دروغ نیرودهنده ادامه مطلب

دلو آب قمقمه‌اي , دو لول , دوش كلمني , دسته هدايت قايق , دسته هدايت قايق

دلو آب قمقمه‌ای , دو لول , دوش کلمنی , دسته هدایت قایق , دسته هدایت قایق

دلو آب قمقمه‌ای یک‌بار که با بی‌آبی مواجه شدیم، در اطراف خاکریز به چاه عمیقی برخوردیم، اما هیچ وسیله‌ای برای کشیدن آب از چاه نداشتیم. به همین خاطر بند‌های پوتین‌هایمان را باز کردیم و به هم گره زدیم و قمقمه

دلو آب قمقمه‌ای , دو لول , دوش کلمنی , دسته هدایت قایق , دسته هدایت قایق ادامه مطلب

دوشكاي خودكار , ديده‌بان پرخرج , ديوارهاي مسلح , راديو , راه بي‌بازگشت

دوشکای خودکار , دیده‌بان پرخرج , دیوارهای مسلح , رادیو , راه بی‌بازگشت

دوشکای خودکار در منطقه جنوب، دوشکا را در امتداد لبه‌ی خاکریز قفل (هم‌جهت) می‌کردیم و بعد قفل بعدی را آزاد می‌گذاشتیم و با طنابی که به ماشه‌ی دوشکا می‌بستیم و تا سنگر کشیده شده بود ماشه را می‌چکاندیم و دوشکا

دوشکای خودکار , دیده‌بان پرخرج , دیوارهای مسلح , رادیو , راه بی‌بازگشت ادامه مطلب

زاغه‌هاي دروغين , ريگ در دهان , روغن تن , روشنايي سيگار , رمز عبور

زاغه‌های دروغین , ریگ در دهان , روغن تن , روشنایی سیگار , رمز عبور

زاغه‌های دروغین معمولاً لاستیکی را درمحلی دور از سنگرهایمان آغشته به بنزین می‌کردیم و منتظر شلیک خمپاره‌ی دشمن می‌شدیم. به محض شنیدن صدای انفجار اولین خمپاره لاستیک را آتش می‌زدیم و دشمن بدگمان اصابت گلوله به زاغه‌ی مهمات، آن منطقه

زاغه‌های دروغین , ریگ در دهان , روغن تن , روشنایی سیگار , رمز عبور ادامه مطلب

زورخانه منطقه‌اي , زير پيراهن , زنگ پيام , زبان توافقي , زبان تاتي

زورخانه منطقه‌ای , زیر پیراهن , زنگ پیام , زبان توافقی , زبان تاتی

زورخانه منطقه‌ای قبضه آرپی‌جی هفت تخته شنا بود و در گود زورخانه در چاله‌ای که در کنار سنگر کنده بودیم به ورزش باستانی می‌پرداختیم. از میله چادرها به عنوان بیل‌هارتل و از قسمت پایین و جدا شده‌ی شلوارهای مندرس که

زورخانه منطقه‌ای , زیر پیراهن , زنگ پیام , زبان توافقی , زبان تاتی ادامه مطلب

سلاح بيل , سلاح جديد , سلاح سرد , زير پيراهن پتويي , ساعت برقي

سلاح بیل , سلاح جدید , سلاح سرد , زیر پیراهن پتویی , ساعت برقی

سلاح بیل پاسبخش بودم و حدود هفتصد تا هشتصد متر با دشمن فاصله داشتیم. فکر کردم نکند دشمن وارد خط شود و ما را اسیر کند. به همین خاطر روی سنگرهای خالی یک کلاهخود و یک دسته بیل گذاشتم طوری

سلاح بیل , سلاح جدید , سلاح سرد , زیر پیراهن پتویی , ساعت برقی ادامه مطلب

سنگرهاي خالي , سنگر شناور , سوت ارتباطي , سنگ و نارنجك

سنگرهای خالی , سنگر شناور , سوت ارتباطی , سنگ و نارنجک

سنگرهای خالی بعضی از نیمه‌شب‌ها یدالله سنگرش را ترک می‌کرد و به مواضع عراقی‌ها نفوذ می‌کرد او می‌گفت:«امشب سنگرهای عراقی‌ها خالی است» وقتی از او می‌پرسیدیم از کجا می‌فهمی پاسخ می‌داد:«من نزدیک سنگرهای عراقی‌ها می‌شوم و داخل سنگرهایشان سنگ پرتاب

سنگرهای خالی , سنگر شناور , سوت ارتباطی , سنگ و نارنجک ادامه مطلب

سيم تلفن و پيكرشهيد , سوزن خياطي و بلبرينگ , سورتمه ,شعار و شلوار , شمعدان و زيرسيگاري

سیم تلفن و پیکرشهید , سوزن خیاطی و بلبرینگ , سورتمه ,شعار و شلوار , شمعدان و زیرسیگاری

سیم تلفن و پیکرشهید جنازه دوست شهیدم بین نیروهای ایرانی و عراقی مانده بود. داوطلب شدم که جنازه‌ را عقب بکشم. سیم تلفن زیاد داشتیم. سیم را به کمرم بستم و مسافتی را سینه‌خیز رفتم. قبلاً برادران برانکارد را به

سیم تلفن و پیکرشهید , سوزن خیاطی و بلبرینگ , سورتمه ,شعار و شلوار , شمعدان و زیرسیگاری ادامه مطلب

شني مين‌كش , شهدا زنده‌اند , شهيد زنده , شيلنگ آنتني , شيلنگ چوبي

شنی مین‌کش , شهدا زنده‌اند , شهید زنده , شیلنگ آنتنی , شیلنگ چوبی

شنی مین‌کش بعضی جاها که باید از عرض معبر عبور می‌کردیم و نیروهای تخریبچی در دسترس نبودند، بچه‌ها شنی پاره‌ی تانک‌ها را که بسیار سنگین است به زحمت حمل می‌کردند و در محل عبور به شکل حلقه‌ای قرار می‌دادند و

شنی مین‌کش , شهدا زنده‌اند , شهید زنده , شیلنگ آنتنی , شیلنگ چوبی ادامه مطلب

صداي مرگ برگها , صيد دشمن , طنابي از زيرپوش , صخره‌هاي عبور , صحنه سازي

صدای مرگ برگها , صید دشمن , طنابی از زیرپوش , صخره‌های عبور , صحنه سازی

صدای مرگ برگها مقر ما در یکی از پایگاه‌های مرزی در کردستان بود. برای این‌که بدانیم چه زمانی ضد انقلاب به ما نزدیک می‌شود، دور تا دور پایگاه برگ خشک می‌ریختیم شب وقتی کسی پایش را روی برگ‌ها می‌گذاشت، صدای

صدای مرگ برگها , صید دشمن , طنابی از زیرپوش , صخره‌های عبور , صحنه سازی ادامه مطلب

عبور از باتلاق , عراقي ايراني , عراقي‌ها و آتش , طويله , عباي پتويي

عبور از باتلاق , عراقی ایرانی , عراقی‌ها و آتش , طویله , عبای پتویی

عبور از باتلاق برای عبور وسایل نقلیه در مناطق پر گل و لای یکی از راننده‌ها با همفکری بچه‌های واحد تخریب طرحی تهیه و اجرا کردند. به این ترتیب که اهرم‌هایی بازویی شکل ساخته و زیر شاسی تویوتا نصب شد.

عبور از باتلاق , عراقی ایرانی , عراقی‌ها و آتش , طویله , عبای پتویی ادامه مطلب

حمل و استتار , حمام با آب لوله‌كشي , حمام عمومي , حمله اما محاصره

حمل و استتار , حمام با آب لوله‌کشی , حمام عمومی , حمله اما محاصره

حمل و استتار بچه‌ها ‌شب عملیات، تغییراتی در وسایل خود می‌دادند تا بتوانند خشاب و نارنجک بیشتری بردارند. مثلاً با استفاده از کش و عبور دادن آن از سوراخ‌های فانوسقه، نارنجک‌ها و خشاب های اضافی خود را از زیر آن

حمل و استتار , حمام با آب لوله‌کشی , حمام عمومی , حمله اما محاصره ادامه مطلب

خاكريزهاي نوراني , خاكبرداري در شب , خال پيشاني , خانه‌هاي خالي , خبر داغ!

خاکریزهای نورانی , خاکبرداری در شب , خال پیشانی , خانه‌های خالی , خبر داغ!

خاکریزهای نورانی وقتی خورشید در حال غروب بود ما با مشکل انعکاس نور از شیشه خودروها، وسایل و ادوات مواجه بودیم. دشمن با گرای دقیق حاصل از تابش نور خورشید مواضع ما را شناسایی می‌کرد و می‌کوبید. برادران در بعضی

خاکریزهای نورانی , خاکبرداری در شب , خال پیشانی , خانه‌های خالی , خبر داغ! ادامه مطلب

خرج خمپاره 60 , خطاطي از راه دور , خمپاره باندپيچ شده , خمپاره كمپوتي , خنثي ولي مسلح

خرج خمپاره ۶۰ , خطاطی از راه دور , خمپاره باندپیچ شده , خمپاره کمپوتی , خنثی ولی مسلح

خرج خمپاره ۶۰ ما چند خرج به خمپاره ۶۰ اضافه کردیم و آن را به جای خمپاره ۸۲ به کار بردیم که قدرت تخریب زیادی داشت. منبع: کتاب فرهنگ جبهه    خطاطی از راه دور ما به عنوان نیروی فرهنگی

خرج خمپاره ۶۰ , خطاطی از راه دور , خمپاره باندپیچ شده , خمپاره کمپوتی , خنثی ولی مسلح ادامه مطلب

چشم‌هاي مين , چرخ‌هاي دستي , چنگال , حروف ژ،چ، گ، پ , حسن از علي

چشم‌های مین , چرخ‌های دستی , چنگال , حروف ژ،چ، گ، پ , حسن از علی

چشم‌های مین در عملیات عاشورا در منطقه‌ی میمک یکی از بچه‌های تخریبچی زیر مین‌ها چشم الکترونیکی تعبیه کرده بود که به محض دیدن نور حساس و منفجر می‌شد. وقتی عراقی‌ها قصد بازکردن معبر یا پاکسازی مسیر را داشتند به محض

چشم‌های مین , چرخ‌های دستی , چنگال , حروف ژ،چ، گ، پ , حسن از علی ادامه مطلب

چادرهاي خالي , جوراب جنگي , چراغ روشنايي , چراغ گمراه‌كننده , چراغ موشي

چادرهای خالی , جوراب جنگی , چراغ روشنایی , چراغ گمراه‌کننده , چراغ موشی

چادرهای خالی سال ۶۱ به دلیل نبودن نیرو در یکی از مناطق جنوب چون هواپیماهای دشمن برای شناسایی می‌آمدند، بچه‌ها برای فریب آن‌ها چادرهای بزرگی به رنگ کرم تهیه و در محلی برپا می‌کردند. از پنجره‌ی این چادرها لوله‌ی پولیکا

چادرهای خالی , جوراب جنگی , چراغ روشنایی , چراغ گمراه‌کننده , چراغ موشی ادامه مطلب

جابه‌جايي مهمات , جابه‌جايي نيروها , جنگ بي‌سيمي , جنگ رتيل و عقرب , جنگ سنگي

جابه‌جایی مهمات , جابه‌جایی نیروها , جنگ بی‌سیمی , جنگ رتیل و عقرب , جنگ سنگی

جابه‌جایی مهمات روی بدنه ماشین‌ها و جعبه‌های بزرگ مهمات که با تریلی به جبهه منتقل می شد، عبارات منحرف کننده‌ای می‌نوشتیم و به این وسیله مانع کار نیروهای نفوذی دشمن می‌شدیم. مثلاً روی بعضی از این جعبه‌ها می‌نوشتند:«ابزار یدکی لودر

جابه‌جایی مهمات , جابه‌جایی نیروها , جنگ بی‌سیمی , جنگ رتیل و عقرب , جنگ سنگی ادامه مطلب

پل خيبر , بيست ليتري‌ها , پاسبخش سيمي , حشرات موذي , پنكه دستي

پل خیبر , بیست لیتری‌ها , پاسبخش سیمی , حشرات موذی , پنکه دستی

پل خیبر با آغاز عملیات و فتح جزایر مجنون به خاطر آتشی که عراقی‌ها درست کرده بودند. در کار تدارکات و پشتیبانی مشکل به وجود آمد. فرمانده‌ی قرارگاه متوجه شد که در این صورت انتقال مجروحین و شهدا به کندی

پل خیبر , بیست لیتری‌ها , پاسبخش سیمی , حشرات موذی , پنکه دستی ادامه مطلب

پودر كيش و مات , پوكه‌هاي پر , پيام آشكار , پيداي نهان , پيراهن سفيد

پودر کیش و مات , پوکه‌های پر , پیام آشکار , پیدای نهان , پیراهن سفید

پودر کیش و مات برای بیرون کشیدن موش‌ها از سوراخ و کشتنشان ،آب و پودر لباسشویی را قاطی می‌کردیم و درون سوراخ می‌ریختیم و به این وسیله آن‌ها کیش و مات می‌شدند. چون موشی زنده دستگیر می‌شد آن را مانند

پودر کیش و مات , پوکه‌های پر , پیام آشکار , پیدای نهان , پیراهن سفید ادامه مطلب

تانك و بولدوزر , تايرهاي بلاگردان , تدبير تكبير , تابلوي مشترك , تابلوي ليواني

تانک و بولدوزر , تایرهای بلاگردان , تدبیر تکبیر , تابلوی مشترک , تابلوی لیوانی

تانک و بولدوزر یکبار دو بولدوزر در پشت خاکریز ماندند. برای اینکه بتوانیم آن‌ها را به عقب بیاوریم، بچه‌ها تانک سوخته ای رابا دستگاهی دیگر یدک کشیدند و آن را دورتر از منطقه قرار دادند تا عراقی‌ها تانک را می‌زدند

تانک و بولدوزر , تایرهای بلاگردان , تدبیر تکبیر , تابلوی مشترک , تابلوی لیوانی ادامه مطلب

تسبيح فشنگي , تدبير فرمانده , ترمزپايي , تسبيح مشتعل , تسمه‌اي از كمربند

تسبیح فشنگی , تدبیر فرمانده , ترمزپایی , تسبیح مشتعل , تسمه‌ای از کمربند

تسبیح فشنگی با فشنگ‌های استفاده شده تسبیح می‌ساختیم. اول فشنگ‌ها را گرم و سرب آن را خالی می کردیم، سپس نوک آ‌ن‌ها را سوهان می‌زدیم و سوراخ کوچکی در آن تعبیه می‌کردیم. آن وقت فشنگ‌ها را با آبلیمو می‌شستیم تا

تسبیح فشنگی , تدبیر فرمانده , ترمزپایی , تسبیح مشتعل , تسمه‌ای از کمربند ادامه مطلب

تفنگ ايراني , تك اسلامي , تكبير شناسائي , تكبير شناسايي , تظاهر به حضور

تفنگ ایرانی , تک اسلامی , تکبیر شناسائی , تکبیر شناسایی , تظاهر به حضور

تفنگ ایرانی داشتم می‌رفتم دست‌شویی که بین راه به چند نفر از گشتی‌های عراقی برخوردم، تنها بودم و چاره ای ندیدم جز این‌که با آفتابه به آن‌ها حمله کنم. آب آن را خالی کردم و آن را با دو دست

تفنگ ایرانی , تک اسلامی , تکبیر شناسائی , تکبیر شناسایی , تظاهر به حضور ادامه مطلب

تله نارنجك , تل صداگير , تله‌گذاري , توالت‌هاي شناور , توپ پوليكايي

تله نارنجک , تل صداگیر , تله‌گذاری , توالت‌های شناور , توپ پولیکایی

تله نارنجک در عملیات نصر۷ برای جلوگیری از نفوذ عراقی‌ها نارنجک را تله می‌کردیم. به این صورت که ضامن آن را می‌کشیدیم و آن را با اهرم در حالت بسته زیر سنگ می‌گذاشتیم. بعد آن سنگ را به نقطه‌ای اتصال

تله نارنجک , تل صداگیر , تله‌گذاری , توالت‌های شناور , توپ پولیکایی ادامه مطلب

توپ دستي ,  توپ همه‌كاره , توپ‌هاي حلبي , توپخانه خيالي , تير خلاص

توپ دستی , توپ همه‌کاره , توپ‌های حلبی , توپخانه خیالی , تیر خلاص

توپ دستی عراقی‌ها در جبهه به اسلحه ژ- سه توپ دستی می‌گفتند و از آن ترس زیادی داشتند. وقتی برای دیده بانی به ما نزدیک می شدند، شعله‌پوش آن را باز می‌کردیم و چندین گلوله به طرفشان شلیک می کردیم.

توپ دستی , توپ همه‌کاره , توپ‌های حلبی , توپخانه خیالی , تیر خلاص ادامه مطلب

آب پاكتي , آب خنك , آب گرم كن هوايي ,  آبراه‌هاي خيالي , آپارات چكمه‌اي

آب پاکتی , آب خنک , آب گرم کن هوایی , آبراه‌های خیالی , آپارات چکمه‌ای

آب پاکتی در منطقه فاو آب آشامیدنی را در پاکت‌های مخصوص شیر به ما می‌دادند، هر یک پاکت جیره روزانه چهار نفر بود. بچه‌ها برای این‌که بی‌آب نمانند سوراخ‌های کوچکی در ظرف‌های آب خود ایجاد می‌کردند تا این‌گونه مصرف آب

آب پاکتی , آب خنک , آب گرم کن هوایی , آبراه‌های خیالی , آپارات چکمه‌ای ادامه مطلب

آتش همزمان , آتش‌گير ,آخ , آخرين تله

آتش همزمان , آتش‌گیر ,آخ , آخرین تله

آتش همزمان بعد از عملیات کربلای ۴ در خرمشهر، در مرز گمرک روی اسکله مستقر بودیم تعداد ما در آن محور هشت نفر بود که خط را پدافند می‌کردیم برای تظاهر به این‌که نیروهای زیادی در محور مستقر هستند شب‌ها

آتش همزمان , آتش‌گیر ,آخ , آخرین تله ادامه مطلب

آرپي جي بي‌خرج , آن روزهاي سخت , آنتن آبكشي گردان , آفتابه با انصاف ,آرامگاه لباس

آرپی جی بی‌خرج , آن روزهای سخت , آنتن آبکشی گردان , آفتابه با انصاف ,آرامگاه لباس

آرامگاه لباس تابستان سال ۱۳۶۶ در جزیره مجنون جمعی از بچه‌ها در محاصره عراقی‌ها قرار گرفتند. آن‌ها وسایلشان را در کمین‌ها دفن کرده و روی یک سنگ نوشتند آرامگاه برادر فلانی تا بعد از بازگشت وسایل را پیدا کنند. بعد

آرپی جی بی‌خرج , آن روزهای سخت , آنتن آبکشی گردان , آفتابه با انصاف ,آرامگاه لباس ادامه مطلب

به بالا بروید