شهيدي که مي خواست شناسايي نشود
پرستار در حالي که اشک پهنه صورتش را پوشانده بود، ميگفت: چند دقيقه پيش، اين مجروح عمليات، زير لب چيزي زمزمه ميکرد و من به گمان شنيدن درخواستش، گوشم را نزديکتر بردم، اما او زيارت عاشورا زمزمه ميکرد و طلبي نداشت…/ لحظاتي بعد، وقتي به او و نجوايش خيره شده بودم، اندکي از تخت جدا […]
شهيدي که مي خواست شناسايي نشود ادامۀ مطلب »




