عاشقانه و عالمانه

کارمند تازه وارد

کارمند تازه وارد

مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.» صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟» کارمند تازه وارد گفت: «نه» صدای آن […]

کارمند تازه وارد ادامۀ مطلب »

اسب زیبا و بادیه نشین

اسب زیبا و بادیه نشین

 مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده ای را به خود جلب می کرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند. بادیه نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد. حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه نشین تعویض کند.

اسب زیبا و بادیه نشین ادامۀ مطلب »

داستان طنز ۴ داشنجو، بسیار جالب و بترکون ... !!!

داستان طنز ۴ داشنجو، بسیار جالب و بترکون … !!!

چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی وخوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند. روز امتحان به فکر چاره افتادند وحقه ای سوارکردند به این صورت که سر و رو شون رو کثیف کردند ومقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند.   سپس عزم

داستان طنز ۴ داشنجو، بسیار جالب و بترکون … !!! ادامۀ مطلب »

داستان چهار فصل زندگی…..

داستان چهار فصل زندگی…..

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود. پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.   سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر

داستان چهار فصل زندگی….. ادامۀ مطلب »

کودک قهرمانی که یک دست نداشت

کودک قهرمانی که یک دست نداشت

روزگار نو : کودکی ده ساله که دست چپش به دلیل یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد… پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد! استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش

کودک قهرمانی که یک دست نداشت ادامۀ مطلب »

حکایت قورباغه

حکایت قورباغه

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد. دو قورباغه این حرفها را نشنیده

حکایت قورباغه ادامۀ مطلب »

زود قضاوت نکنید !!!

زود قضاوت نکنید !!!

یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست آلمانی است، سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند و سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد اما وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه …به

زود قضاوت نکنید !!! ادامۀ مطلب »

میمون و کلاه فروش

میمون و کلاه فروش

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند. فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد.

میمون و کلاه فروش ادامۀ مطلب »

داستان جالب و آموزنده زوجی که عاشق یکدیگر بودند

داستان جالب و آموزنده زوجی که عاشق یکدیگر بودند

پس از ۱۱ سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را

داستان جالب و آموزنده زوجی که عاشق یکدیگر بودند ادامۀ مطلب »

سختی ها را آسان بگیر

سختی ها را آسان بگیر

آنهایی که رانندگی تازه یاد گرفته اند را تازه دیده اید سفت و محکم به رل چسبیده اند،سرشان را به شیشه نزدیک می کنند و با دقت و وسواس عجیبی به جلو زل می زنند.به محض اینکه راننده کناری بوق می زند بلافاصله و بدون هیچ مکثی سریعأ به سمت دیگر فرار می کنند و

سختی ها را آسان بگیر ادامۀ مطلب »

وقتي به داروخانه مي‌رويد، اول نسخه‌ي خود را نشان دهيد

وقتي به داروخانه مي‌رويد، اول نسخه‌ي خود را نشان دهيد

يه خانومي وارد داروخانه ميشه و به دكتر داروساز ميگه كه به سيانور احتياج داره! داروسازه ميگه واسه چي سيانور مي‌‌خواي؟ خانومه توضيح ميده كه لازمه شوهرش را مسموم كنه. چشم‌هاي داروسازه چهارتا ميشه و ميگه: خدا رحم كنه، خانوم من نمي‌تونم به شما سيانور بدم كه بريد و شوهرتان را بكُشيد! اين بر خلاف

وقتي به داروخانه مي‌رويد، اول نسخه‌ي خود را نشان دهيد ادامۀ مطلب »

داستانک حکیم و زن خانه

داستانک حکیم و زن خانه

حکیمی جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد. زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت: شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در

داستانک حکیم و زن خانه ادامۀ مطلب »

پـــ نه پـــ

پـــ نه پـــ

نشستیم همه داریم فیلم می بینیم، به رفیقم میگم یکم تلویزیونو بچرخون ؛ میگه سمت شما؟  پــــَ نــــَ پـــــَ بچرخون سمت قبله، باشد که مقبول درگاه احدیت قرار بگیره…   دارم چایی میخورم داغ بود سوختم. بابام می پرسه سوختی؟  میگم پ نه پ رفتم مرحله بعد     به همکارم میگم همین الان یه فیلم

پـــ نه پـــ ادامۀ مطلب »

تنها بازمانده یک کشتی

تنها بازمانده یک کشتی

تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد. او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذارند، اما کسی نمی آمد.   سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای

تنها بازمانده یک کشتی ادامۀ مطلب »

نامه ای عاشقانه ولی تبليغاتی

نامه ای عاشقانه ولی تبليغاتی

اين نامه رو كسي نوشته كه صبح تا شب جلوي تلويزيون بوده وتنها سرگرميش هم اين بوده كه بشينه و تبليغات قشنگ تلويزيون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونين عاقبت چنين آدمي چي مي شه سلام سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت

نامه ای عاشقانه ولی تبليغاتی ادامۀ مطلب »

آرزوی کافی برای تو می‌کنم !

آرزوی کافی برای تو می‌کنم !

در فرودگاه گفتگوی لحظات آخر بین مادر و دختری را شنیدم : هواپیما درحال حرکت بود و آنها همدیگر را بغل کردند و مادر گفت: ” دوستت دارم و آرزوی کافی برای تو میکنم.” دختر جواب داد: ” مامان زندگی ما باهم بیشتر از کافی هم بوده است. محبت تو همه آن چیزی بوده که

آرزوی کافی برای تو می‌کنم ! ادامۀ مطلب »

من و چوپان دروغ گو مث هميم !

من و چوپان دروغ گو مث هميم !

گاو ما ما مي كرد …گوسفند بع بع مي كرد … سگ واق واق مي كرد … و همه با هم فرياد مي زدند ”حسنك” كجايي ؟ شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي

من و چوپان دروغ گو مث هميم ! ادامۀ مطلب »

خویشتن داری

خویشتن داری

زن و شوهری در طول ۶۰ سال زندگی مشترک، همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در طول این سالیان طولانی آنها راجع به همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از هم پنهان نمی کردند. تنها چیزی که مانند راز مانده بود، جعبه کفش بالای کمد

خویشتن داری ادامۀ مطلب »

معرفی رشته های دانشگاهی

معرفی رشته های دانشگاهی

آقا دانشگاه ما تموم شده/اما من به چند تا از دوستای دانشگاهیم قول دادم حسابی حالشون رو بگیرم و رشته هاشون رو ببرم زیر سوال!حالا ببینید:1-رشته تغذیه: رشته ای که اشتباهاً جزو رشته های دانشگاهی اومده.آینده شغلی بسیار تیره و تیریکی دارند.در بهترین حالت و در صورتی که شهرداری به فارغ التحصیلان این رشته مجوز

معرفی رشته های دانشگاهی ادامۀ مطلب »

مردها موجوداتی ناسپاس

مردها موجوداتی ناسپاس

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن. ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين. خانم گفت: اووووووووووووووووه

مردها موجوداتی ناسپاس ادامۀ مطلب »

ضد حال های موجود در اینترنت!

ضد حال های موجود در اینترنت!

1- می ری تو یه وبلاگی میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زاده هست! 2-یه فایل زیپ دانلود می کنی به جز آنفلوانزای مرغی تمام ویروسها توشن 3-تو جستجو گر گوگل تایپ می کنی کرگدن.عکس خودتو پیدا می کنه 4-بعد از کلی کار و خستگی می ری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن

ضد حال های موجود در اینترنت! ادامۀ مطلب »

ضد حال های موجود در اینترنت!

ضد حال های موجود در اینترنت!

1- می ری تو یه وبلاگی میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زاده هست! 2-یه فایل زیپ دانلود می کنی به جز آنفلوانزای مرغی تمام ویروسها توشن 3-تو جستجو گر گوگل تایپ می کنی کرگدن.عکس خودتو پیدا می کنه 4-بعد از کلی کار و خستگی می ری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن

ضد حال های موجود در اینترنت! ادامۀ مطلب »

کارهایی که میشه تو آسانسور انجام داد !!!!!!!

کارهایی که میشه تو آسانسور انجام داد !!!!!!!

وقتي در اسانسور بسته ميشه با صداي بلند بگين :نترسين.. نگران نباشين ..لازم نيست خونواده هاتون رو خبر کنين چند لحظه ديگه در باز ميشه وقتي از آسانسور پياده ميشين دگمه همه طبقات رو بزنين…مخصوصا اگه يه عده هنوز تو آسانسور هستن يه دوست خيالي تون رو جوري که انگار همراه شما هست به همه

کارهایی که میشه تو آسانسور انجام داد !!!!!!! ادامۀ مطلب »

فرهنگ خفن فارسی !

فرهنگ خفن فارسی !

الف آخرشه : نهایتشه آشغال كله : احمق آشغالانس : ماشین آشغالیهای جدید تهران که چراغ گردون هم دارند آمار دادن : نخ دادن – توجه کی را جلب کرن مترادفها : نخ دادن ،راه دادن آش و لاش : آسمون جل آویزون : کسی که مرتبا کنه میشود و بدون دعوت همه جا میرود

فرهنگ خفن فارسی ! ادامۀ مطلب »

فرهنگ اصطلاحات يک زن واقعي

فرهنگ اصطلاحات يک زن واقعي

برزن : ريشه تاريخي کلمه زن ، بر + زن ، زن برتر ، زن برتر از مرد ، هر زني راهزن : راننده اي که مونث باشد (مثال : راهزن کاميون ، راهزن اتوبوس ، راهزن وانت ، راهزن تاکسي ، راهزن موتور ؛ راهزن الاغ) ظنين : در متون تاريخي به صورت زنين

فرهنگ اصطلاحات يک زن واقعي ادامۀ مطلب »

علت دروغ گفتن مردها (طنز)

علت دروغ گفتن مردها (طنز)

روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه وقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟ هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت. ” آيا اين تبر توست؟

علت دروغ گفتن مردها (طنز) ادامۀ مطلب »

علت قبول نشدن در كنكور (طنز)

علت قبول نشدن در كنكور (طنز)

اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است.در حالي كه: 1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط براي استراحت است به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند. 2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق

علت قبول نشدن در كنكور (طنز) ادامۀ مطلب »

مردی با این مهربانی و سخاوت (طنز)

مردی با این مهربانی و سخاوت (طنز)

تعدادی مرد در رخت کن یک باشگاه گلف هستند… . موبایل یکی از آنها زنگ می زند، مردی گوشی را بر میدارد و روی اسپیکر می گذارد و شروع به صحبت می کند. همه ساکت میشوند و به گفتگوی او با طرف مقابل گوش می دهند! مرد: بله بفرمایید… زن: سلام عزیزم!… منم!… باشگاه هستی؟

مردی با این مهربانی و سخاوت (طنز) ادامۀ مطلب »

همسر خوب و شيرين زبان

همسر خوب و شيرين زبان

جوانی كه بود هيكلش بيست و توپ بيامد به سايت پسرهای خوب بيامد كه جويد ميان زنان يكی همسر خوب و شيرين زبان ازآن بين چو كرد يكی را نشان به پيشش برفت داغ چو آتشفشان بگفت گر يكی باخت دل بهر تو چه بايد كند تا شود آن تو بگفتا کو تا روم سوی

همسر خوب و شيرين زبان ادامۀ مطلب »

عشق از ديدگاه....

عشق از ديدگاه….

عشق از نگاه مردم: عشق از ديد حاج آقا: استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموسي زدي؟! (جمله عاشقانه: خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت کنه) عشق از ديد يک رياضيدان: عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول! (جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم) عشق از ديد رحيم گوشکوب

عشق از ديدگاه…. ادامۀ مطلب »

به بالا بروید