من خودم هستم
وزي مرد جواني به ديدار حکيم فرزانه اي رفت و گفت :« شما فرشته ايد! » حکيم فرزانه گفت : « تو درست مي گويي !» مرد جوان همان جا گوشه اي نشست و مرد ديگري که با حکيم سر عناد داشت ، جلو آمد و گفت:« تو دست کمي از شيطان نداري !» حکيم […]
وزي مرد جواني به ديدار حکيم فرزانه اي رفت و گفت :« شما فرشته ايد! » حکيم فرزانه گفت : « تو درست مي گويي !» مرد جوان همان جا گوشه اي نشست و مرد ديگري که با حکيم سر عناد داشت ، جلو آمد و گفت:« تو دست کمي از شيطان نداري !» حکيم […]
روزي از ابو الحاج اقصري که استاد عارفي بود ،پرسيدند : استاد شما چه کسي است ؟ او پاسخ داد: استاد من حشره ي ريز سياه رنگي است که بر روي فضله ي حيوانات مي نشيند . افراد حاضر در مجلس گمان کردند که ايشان مزاح مي کنند . ولي او گفت : يک شب
در دسامبر 1914 ، آزمايشگاه «توماس اديسون»بر اثر آتش سوزي به کلي از بين رفت . او آزمايشگاه خود را در مقابل ف238000 دلار بيمه کرده بود ،در حالي که خسارت وارد شده ،متجاوز ازدو ميليون دلار بود. بسياري از تحقيقاتي که يک عمر براي آن ها ، زحمت کشيده بود ، در ميان شعله
حدیث سیزدهماهمیت نماز قال النبی صلی الله علیه و آله: ما من صلاة یحضر وقتها الا نادی ملک بین یدی الناس (ایها الناس) قوموا الی نیرانکم التی اوقدتموها علی ظهورکم فاطفئوها بصلاتکم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ گاه وقت نماز نمیرسد مگر اینکه فرشتهای در میان مردم ندا میدهد که: ای
مقدمه برای مقدمه چهل حدیث نماز سخنی کاملتر و عمیقتر و جالبتر از مطالبی که در ابتداء باب نماز توضیح المسائل حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران آمده بود به نظر نرسید لذا آن را برگزیدیم به امید آنکه همه عاشقان اهل بیت (ع) و آن عارف بزرگوار از کلمات
زنبور عسل را ببين!همين که نيش ميزند کارش تمام است و ميميرد. ماآدم ها هم همين طوريم اگر به ديگران نيش بزنيم زخم زبان بزنيم آنها را آزرده خاطر کنيم ميميريم اخلاقمان ميميرد احساساتمان و عواطفمان از بين ميرود. اين است که وجود نازنين رسول خدا(ص)هيچ گاه به هيچ کس سخني گزنده و نيش آلود
یک کشاورز وقتي که به يک جوي آب ميدهد درحقيقت به خود جوي آب نميدهد بلکه به عنوان امانت در اختيار آن قرار ميدهد تا سريع به باغ وباغچه منتقل کند.البته از اين رهگذرخودش هم سبز خواهد شد وسبزه هاي پيرامون خودش هم رشدخواهند کرد. ولي اگر يکي جوي شکاف داشت و آب ها را
کبر آدم را بي مزه ميکند.نديده اي بعضي ميوه ها وقتي بزرگ ميشوند از مزه مي افتند ديگر مشتري ندارند و گاهي هم به جاي اينکه به مصرف انسان درآيند خوراک گاو و گوسفند ها ميشوند. البته همين جا گفته باشم که آن افتادگي اي ارزش و بها دارد که براي خداوند باشد و نه
از يكي ميپرسند:((ميداني چرا غواصها از پشت در آب ميپرند؟)) ميگويد:((آخر اگر از جلو بپرند كه مي افتند داخل قايق!)) نكته:برداشت هاي مختلف و طرز فكرهاي مختلفي راجع به مسائل وجود دارد.مطمئن شويد كه شنونده منظور شما را به درستي درك كرده است.
نان سنگک تا خمير و خام است به سنگ ها حتي به ريزترين آنها ميچسبد اما همين که پخته شد خيلي راحت از همه ي آنها جدا خواهد شد. انسان هم همين طور است تا خام است دلبسته و وابسته است اما همين که پخته شد خيلي راحت از اين چيزهايي که به آنها وابسته
ذره بين هر چيز ناچيز و کوچک را بزرگ ميکند. وجود نازنين رسول خدا(ص)نسبت به خوبي ها و لطف ديگران ذره بين وار رفتار ميکرد.”تعظم عنده النعمه و ان دقت” اگر کسي به او لطفي ناچيز ميکرد در نگاه او بزرگ مي نمود.
آب را ببين! هميشه آغوش آب باز است. دستان شما پاک باشد يا آلوده ميپذيرد. آينه را ببين! چهره زيبا باشد يا زشت ميپذيرد و برايش يکسان است. پيامبر(ص)مثل آب بود مثل آينه بود. “قد وسع الناس منه خلقه”همه از اخلاق خوش او برخوردار بودند
درخت انگوراگر بخواهد بيشتر رشد کند و بار و محصول بيشتري داشته باشد بايد تکيه کند آن هم بر تکيه گاهي محکم و رفيع و بلند. ما هم اگر بخواهيم در اين عالم رشد کرده و بار و حاصل بيشتري داشته باشيم بايد تکيه کنيم آن هم بر تکيه گاهي که قادر باشد و بالا
عقربه هاي قبله نما را ببين که پيوسته لرزان اند مگر زماني که همسو با قبله باشند. دل آدمي نيز همين طور است لرزان و مضطرب است مگر اينکه با خدا همسو شود و همواره در ياد خدا باشد.پيامبر(ص)همواره دلي آرام داشت.چرا؟چون پيوسته در ياد خدا بود: “لا يقوم لا يجلس الا علي ذکر الله”
یک طبيب اگر حاذق باشد همين جوري نسخه نمينويسد و يا دارو را تجويز نميکند مگر آنکه ضرورتي باشد. سخن هم مثل داروست.انسان بايد وقتي حرف بزند وقتي سخن بگويد که بخواهد دردي را درمان کند.((کان رسول الله لا يتکلم الا في حاجه)) رسول خدا(ع)جز در وقت ضرورت سخن نمي گفت. مثل عصا! چه کسي
آيا در استخر پر از چسب ميشود شنا کرد؟ شک و دودلي درست مثل استخر چسب است که در آن قدم از قدم نميتوان برداشت. قرآن آمده است تا ما را از ورطه ترديدها دو دلي ها و شک ها بيرون بکشد دست ما را بگيرد و به جايي برد که در آنجا هرگز تيغ
آب وقتي که به چاله اي ميرسد بي تفاوت و بي اعتنا از کنار آن عبور نميکند بلکه تا آن را پر نکند و لبريز و سرشار نکند عبور نخواهد کرد. وجود نازنين رسول خدا آب حيات بود از کنار هيچ نيازمندي و تهي دستي بي اعتنا نميگذشت.((کان جوادا… او اهل جود و سخا و
خود شما وقتي يک چاي تلخ مقابلتان ميگذارند چه ميکنيد؟ با يکي دو حبه قند آن را شيرين ميکنيد و نوشيدنش را بر خود گوارا ميسازيد.سختي هاي زندگي مثل همان چاي تلخ است و نعمت هاي الهي درست شبيه همان حبه هاي قند و از آنجا که زندگي انسان بي رنج و مرارت نميتواند باشد
آن وقت ها شراب خوارهاي کهنه کار به تازه کارها ميگفتند هر چه داريد يک شبه سر نکشيد و گر نه فردا خماريد در حالي که ديگران همه مست اند.بعضي ها گوششان بدهکار نبود و همه را سر ميکشيدند اما صبح که ميشد وقتي که همه مست بودند آنها خمار بودند. ((کفاره ي شراب خوري
انسان وقتي که حرف ميزند بايد بداند چه ميگويد به که ميگويد و حرفش به کجا برميخورد.چون دهان چيزي درست شبيه کمان است و حرف همانند تير. تيراندازها را نديده اي که هنگام پرتاب تير چه آرامشي دارند و چه تمرکز و توجهي و چگونه هدف را تماشا ميکنند نشانه و هدف گيري ميکنند و
بزازها دائم قيچي را تيزميکنندچرا؟ چون به پارچه خورده است و پارچه نرم است و نرمي پارچه آن را کند ميکند. يادت باشد بعضي ها مثل قيچي هستند ميخواهند تو را قيچي کنند جدا کنند.حال اگر با آنها نقش پارچه را نقش ابريشم را بازي کني آنها هم کند ميشوند و دست بر ميدارند.فرعون قيچي
تو براي عطر زدن به کسي نگاه نميکني.اصلا برايت مهم نيست ديگران عطر ميزنند يا نه.خوب شدن هم مثل عطر زدن است.چکار داري ديگران خوب اند يا نه خوبي ميکنند يا نه.اين حرف و نصيحت خداست که ميگويد:خود را باش.”عليکم انفسکم” بر شما باد خودتان
برف شب مي آيد روز آب ميشود. حرف هاي مردم هم مثل برف است روي آن حساب باز نکن. امروز چيزي ميگويند فردا چيزي ديگر. اگر روي سرسره چيزي گير کرد روي زبان مردم هم حرف گير ميکند. اين است که قرآن ميگويد:فقط حرف خدا را باش. حرف او بايد بالاي همه حرف ها باشد.((کلمه
وقتي انسانها از يکديگر دور ميشوند و فاصله ميگيرند در حقيقت طومار خيرات و برکات را بسته و در هم ميپيچند. ابرها را نديده اي؟ وقتي که از هم جدا ميشوند آيا ميتوانند ببارند؟ تکه هاي زغال را نديده اي که وقتي از هم جدا و دور ميشوند حرارت و گرماي خود را از دست
پيچ ها معمولا اين طورند که هر چه به سمت راست بپيچند محکم و محکمتر ميشوند و هر چه به چپ بپيچند سست و سست تر ميشوند و آخرش هم مي افتند. انسان هم همين طور است.هر چه به سمت راستي و به سمت درستي بپيچد محکم تر ميشود پايدار تر ميشود با ثبات تر
انسان اگر از جانش از مالش و از آبرو و اعتبار و دانشش براي ديگران مايه بگذارد هيچ ضرر نميکند هيچ از دست نميدهد و هرگز خالي و تهي نميشود. يک نگاه به بالاي سر خود بينداز و خورشيد را ببين که ميلياردها سال است دارد کلبه و خانه ي مردم را گرم و روشن
دو طرف پايين يک گنبد را ببين! ببين چقدر از هم دورند و فاصله دارند اما همين که بالا رفته و به راس گنبد نزديک ميشوند به يکديگر نيز نزديک تر ميشوند. خداوند راس عالم است.آدم هايي که به او نزديک ميشوند به يکديگر نيز نزديک ميشوند و هر چه از او بيشتر فاصله بگيرند
گلاب را ميخواهي بشناسي از بوي آن نشناس. گلاب را بايد از طعم آن شناخت از تلخي آن بايد شناخت.هر چه تلخ تر باشد خالص تر است. چون مولکول ها جمع اند و خيلي بو ندارند اما يک قاشق از آن را اگر در يک پارچ آب بريزي آن موقع مولکول هاي آن باز ميشود
کسي که دندانش درد ميکند اگر تنها روي درد دندان خود تمرکز کند بي شک درد او بيشتر و بيشتر احساس ميشود.حال اگر در همان حال فکرش را بر امور ديگري متمرکز سازد بي شک يا درد را فراموش ميکند و يا آن درد کاهش مي يابد.حال يادمان باشد تمرکز روي مشکلات کمبود ها و
شايد تا به حال دست کم يک بار هيزم ها را آتش زده باشي وديده باشي که در ابتدا چه دودي به پا ميکنند.و هم ديده اي که هر چه دود بيشتر باشد روشنايي و نور بيشتري هم به دنبال خواهند داشت.غم ها و غصه ها و ناراحتي ها درست شبيه همان دود هيزم است.آنها