دوره Home
1.یک گفتوگوی ساده در خواستگاری
2.یک برنامه واقع بینانه و عقلانی برای زندگی بهتر
3.وظیفه مهم مادران در تربیت فرزدان
4.هفت سال خیانت از روی محبت
5.هر چیزی به وقتش
6.نگاهی تازه به استغفار
7.مهمترین نکته برای داشتن یک زندگی خوب
8.مژده شما همین الان
9.مچ گیری ممنوع
10.مامان خودت باش
11.کلیدی ترین عامل در تربیت فرزند
12.قدر ت و شکوه زن
13.فقط برای تو
14.فرزندان ما دانشمند و هنرمند میشوند فقط با یک کار ساده
15.عقب مانده های ایمانی
16.ضرورت بیان کاربرد های دینی
17.صفتی که پای همه بدی های ماست
18.سرزنش ممنوع
19.زندگی پروژه ای
20.راهی برای نرم کردن شوهر
21.راه حل از بین بردن حسادت
22.دل نازک تر از مادر
23.دخترم بی حجابه چه کنم
24.خوبی های پنهان
25.خطا های خانواده های ولایی
26.چه کسی یار واقعی امام زمان است
27.چه بازی هایی برای بچه ها مناسب تر است
28.چگونه یک نماز خوب بخوانیم
29.چگونه از شر شهوت جنسی خلاص بشوم
30.چقدر زنده ای
31.چرا برای امام زمان دعا میکنیم در حالی که به دعای ما احتیاجی ندارد
32.چرا بچه های خوب بد میشوند
33.چرا بچه ام نماز نمی خونه
34.چای قند پهلو
35.تفاوت های روانشناختی های زن و مرد
36.بهترین پاسخ به پرتکرار ترین سوال جوانان
37.برای چه هدفی آفریده شده ایم
38.بچه ها را به این تربیت ضعیف وابسته نکنید
39.باید بهشون بگی
40.با کلاس تر از غربی ها
1 of 2

24.خوبی های پنهان

متن

بسم الله الرحمن الرحیم

کارشناس: استاد پناهیان

عنوان: خوبی های پنهان

سه نفر می‌خواستند پیغمبر اکرم (ص) را ترور کنند. رسول خدا (ص) فرمود: علی جانم برو اینها در راه هستند که بیایند وسط راه دستگیرشان کن. دو نفرشان مقاومت می‌کنند بزن ولی یکی قیافه‌اش اینجوریَکی است آن را نگه‌دار ها! نزنی ها! آن را نباید بکشی‌اش، دستگیرش کن.

آقا امیرالمؤمنین (ع) آمد و درگیر شدند و دوتایشان را کشت و قیافۀ آنجوریَکی را جدا نگه داشت و آن هم دستگیر که شد خیلی به او بر خورد و یالّا من را بکش! و من هم به رفقا ملحق کن! گفت حالا تو حرف نزن بلند شو برویم. کجا من را می‌خواهی ببری؟! می‌خواهم ببرمت نزد همان پیامبری که می‌خواستی ترور کنی.

آوردند نزد پیغمبر. باز هم قُر می‌زد، نق می‌زد.

رسول خدا (ص) فرمود: خدای من گفته تو را نکشم. گفت چرا؟ گفت برای اینکه تو یک خوبی داری قایمش هم می‌کنی. گفت چیست؟ گفت تو به فقرا کمک می‌کنی، به یتیم‌ها کمک می‌کنی. این را برای تظاهرش نمی‌کنی. تو سخاوت داری، تو این را داری. گفت اِ! خدای شما خوش‌اش می‌آید از این چیزها؟ ما ایمان آوردیم.

یک خوبی‌ای قایم کن در خودت.

خوبی پنهان

حتماً مقیّد باشید یک کارهایی تنهایی که هیچ‌کسی نفهمد انجام بدهید. یک جایی دارند هیئت است غذا می‌دهند، یواشکی یک چیزی به آنها برسان. می‌دانی برنج می‌خواهند، بگو اِ اِ! یکی از رفقای ما گفته من برنج می‌خواهم هیئت بدهم، بیاورم برایت؟ می‌گوید بیاور. برنج برو بخر ببر آنجا دیگر. هیچ‌کسی نفهمد جز اباعبدالله الحسین (ع).

اینها می‌دانی مثل چه می‌شود؟ مثل این پشتوانۀ پول هست که طلا نگه می‌دارند در بانک مرکزی، آن سرمایۀ ذخیرۀ طلای بانک مرکزی‌ات افزایش پیدا می‌کند. اینهایی که دیدی شهید می‌شوند، اینها همۀ‌شان یک، یک چیزی دارند قایم کردند. هیچ‌کی نمی‌داند، فقط خدا می‌داند.

یک گروهی هستند از مخلصین روز قیامت می‌روند پروندۀ اعمال‌شان را فرشته‌ها باز می‌کنند می‌بینند سفید است. پرینت نشده. می‌گویند آ خدا این مثل اینکه اشکال دارد این پرینت نشده. چون اگر گناه کرده توبه کرده باید گزارش‌اش بیاید. اگر کار خوب انجام داده که گزارش‌اش می‌آید بد هم باشد باید گزارش‌اش، این هیچ چیزی ننوشته دفتر مال هفتاد سال خالی است. چه‌جوری محاسبه کنیم؟

خدا می‌فرماید: شما با اینها کار نداشته باشید. نه آخر می‌خواهیم اگر پرینت دوباره برویم پرینت بگیریم از کامپیوتر. می‌فرماید نه اینها یک قصۀ دیگری دارند. چیست قصۀ‌شان خدایا؟

می‌فرماید: اینها دوست داشتند برای من فقط کار کنند. بعد کم‌کم حس‌شان به جایی رسید احساس می‌کردند این ملائکی که این بالا نشستند می‌خواهند کارهای خوب را بنویسند اینها مزاحم هستند. خدایا ما خوش‌مان نمی‌آید اینها دارند نگاه می‌کنند. خودت ببین! اینها هم نبینند! بابا تو دیگر کی هستی؟!

خدا می‌فرماید: اینها دوست نداشتند آنها هم ببینند، لذا من چشم اینها را می‌گرفتم نمی‌گذاشتم ببینند. اینها ندیدند بنویسند. گفتند خب خدایا نمرۀ چه بدهیم الآن؟ کجا بروند؟ می‌فرماید ببخشید من در دنیا اینها را برای شما ملائکه معرفی نکردم، الآن برای شما معرفی کنم؟ اینها خودم می‌برم‌شان. خدا! خودم می‌برم‌شان!

این سیستمی است که خدا طراحی کرده، این ساختار عالم است. برای پرورش اخلاص است! حتماً مقیّد باشید یک کارهایی تنهایی که هیچ‌کی نفهمد انجام بدهید.

درس Content
به بالا بروید