کلیپ
پادکست
متن
بسم الله الرحمن الرحیم
کارشناس: استاد باقرزاده
عنوان: ازدواج و ترس های قبل از آن
مجری:
یکی از موضوعاتی که نسل جوان و میانسال را خیلی درگیر کرده است و خانوادهها را با چالشهایی روبهرو کرده است همین موضوع ازدواج است که اگر امکانش هست تعریف دقیق و جامعی از این موضوع داشته باشید؟
کارشناس:
ازدواج موضوع جذاب و پرحاشیهای است و برای اینکه ما بتوانیم یک موضوع را به شکل خوب واردش بشویم بهتر است که تعریف مناسبی از ازدواج داشته باشیم. ازدواج در واقع یک پدیده اجتماعی، عقلانی، عاطفی و حقوقی است که بین دو نفر از جنس مخالف (خانم و آقا) منعقد میشود و آنها را به شکل انحصاری به یک سری از قوانین و ضوابط متعهد میکند. به شکل عاطفی شروع میشود و یک تعهدی برای آنها تا آخر عمرشان ایجاد میکند.
مجری:
تعریف خیلی خوب و نسبتاً کاملی از ازدواج مطرح کردید و میتوانیم بگوییم تمام ابعاد را پوشش میدهد. اما موضوعی که امروز شاهد آن هستیم بحث ترسهایی است که مانع این میشود که افراد وارد این مرحله از زندگی بشوند که ازدواج نامیده میشود و شاید بهخاطر مشکلاتی که زمینههای مختلفی هم شاید داشته باشد این امر دچار اختلال میشود. نظرتان راجع به این ترسهایی که مانع میشود افراد به این مرحله از زندگی ورود کنند چیست؟
کارشناس:
چون موضوع ازدواج یک موضوع چندجانبه است. قاعدتاً کسانی که میخواهند وارد این مرحله بشوند باید یک اعتماد کاملی نسبت بهطرف مقابل و حتی توانمندیهای خودشان داشته باشند. این اعتماد میتواند یکی از آن ترسهای اساسی باشد که افراد جرئت و جسارت این را پیدا نمیکنند که بهراحتی بتوانند وارد این موضوع بشوند. داستان اعتماد داستانی است که از قدیمالایام وجود داشته است. یک تفاوتی فقط وجود دارد، انگار در بعضی از جوامع و فرهنگها این اعتماد بهراحتی کسب میشود؛ ولی در بعضی از جوامع پیشرفته چون ابعاد زندگی پیچیده است این اعتماد کمی بهسختی تأمین میشود. برای همین یکی از مقولههای خیلی مهم در ترسها، ترسهای در خصوص با اعتماد دو طرف داوطلب برای ازدواج است.
مجری:
همانطور که اشاره کردید اعتماد یکی از موضوعات اساسی در زندگی است. حتی ما بهصورت فردی هم که زندگی میکنیم نیاز است که در ارتباط با اطرافیان این اعتماد را تجربه کنیم. آیا اعتماد ابعادی هم دارد که آن را بخواهیم توضیح بیشتری داشته باشیم؟
کارشناس:
اعتماد را میتوان از دو دید نگاه کرد: اعتماد کننده و اعتماد شونده، در واقع همان ابعاد درونی و بیرونی اعتماد مدنظر است.
چند موضوع قابلبحث است. در توضیح اعتماد درونی میتوانیم بگوییم که ممکن است افراد در تاریخچه زندگیشان، در دوره قبل از نوجوانی اتفاقاتی در مراحل رشدشان پیشآمده باشد که در مرحله ازدواج فعال شده باشد. ممکن است در ارتباط با یادگیری و مشاهده در روابط درون خانواده و اقوام نزدیک داشته باشند، این افراد اعتمادکردن به دیگران برای خودشان سخت باشد و مهارت اعتمادکردن را کسب نکرده باشند. ازیکطرف هم ما اعتقاد داریم کسانی که مهارت اعتمادکردن را دارند، این قابلیت را دارند یک سری از ویژگیهای مفید و مثبت را در تمام طول عمرشان کسب خواهند کرد؛ بنابراین ما میتوانیم ازدواج را از این مقوله کاملاً بررسی کنیم و اگر فردی وجود دارد یا کسی را میشناسیم که این توانایی را ندارد میبایست حتماً یک ارزیابی دقیق از خودش داشته باشد.
از طرف دیگر، اعتماد بیرونی است؛ یعنی اینکه فردی که در مرحله ازدواج قرار گرفته میخواهد بهطرف مقابلش اعتماد داشته باشد و اعتماد کسب کند و یک سری شواهد، اطلاعات و فاکتورهایی لازم دارد که آیا میتواند به این فرد برای یکعمر زندگی اعتماد کند یا خیر؟
این دو موضوع کاملاً مجزا از هم قابلبررسی و پیگیری است.
مجری:
خیلی خوب و شیوا دررابطهبا بحث اعتماد صحبت کردید و فرمودید که اعتماد میتواند به دوشاخه تقسیم بشود: اعتماد درونی و بیرونی
امکانش هست این اعتماد درونی و بیرونی را با چند مصداق مطرح کنید؟
کارشناس:
جوانی در مرحله و پروسه ازدواج و تشکیل خانواده قرار میگیرد. خواستگاریهای زیادی را میرود، افراد زیادی را بررسی میکند. در ارتباط با خانوادههای زیادی رفتوآمد میکند؛ ولی دائم نگران و دلواپس است. نمیتواند اعتماد ۱۰۰ درصدی را کسب کند. دنبال یک گزینه بهتر است.
حتی موردی به ذهنم میآید. یک آقایی که درجات تحصیلی بالایی هم داشتند برای سومین بار پیوند عقدشان را در حال بههمزدن بودند و میگفتند: من آن اعتمادی که میخواهم را در هیچکدام از این خانمها نتوانستم کسب کنم.
وقتی بررسی میکنیم باید ببینیم که آیا منظور است که فاکتورهای اعتماد آیا در طرفهای مقابل به این میزان ضعیف بوده است و یا اینکه عامل درونی وجود دارد که ایشان نمیتواند این اعتماد را کسب کند.
وقتی وارد بحث میشویم حالتها و خاطرات دوران کودکیاش را بررسی میکنیم. زاویههای مختلف زندگیاش را بررسی میکنیم. از تحصیل و شغل گرفته تا روابط عاطفی درون خانواده … میبینیم که ایشان یک الگوی ثابتی را همهجا تکرار میکند و از یک منظر به موضوعات نگاه میکند.
این دقیقاً مصداق نداشتن آن قابلیت اعتماد درونی است و این فرد میبایست در مرحله اول به جبران و التیام این بخش از شخصیت خود تلاش کند تا بتواند یک توانمندی حداقلی از اعتماد را داشته باشد.
گاهی اوقات در بعضی از روابط و زوجین ما میبینیم که فرد به طور واقعی با یک عدم صداقتی مواجه است. مثلاً در بخش اقتصاد خانوار، آقا ادعا میکند که درآمدش فلان تومان است یا فلان مدرک تحصیلی را دارد یا خانم مدعی است که فلان مهارت را دارد و اینها در تداوم ارتباط آشنایی متوجه میشوند که اینها صداقت محض نبوده و انگار دو طرف نتوانستند اصل صداقت را رعایت کنند. همین موضوع باعث میشود که اعتماد نسبت بهطرف مقابل کم بشود و آسیب به اعتماد اولیه میزند. موردی بود که آقایی در مراحل آخر دفاع از یک مقطع تحصیلی بود و آن را معرفی کرده بود به دفاع یک مقطع بالاتر و این ادعا و این توقع را از خانم داشت که اینطور گفته است که یک انگیزهای در خانم ایجاد بشود که در این فاصله آشنایی ایشان هم اقدام به ادامه تحصیل خودش بکند و یا آقا پسری میگفتند که پدر خانمی که قرار است با او ازدواج کنم درباره مسائل اقتصادی از من سؤال کرد و نگفتم که یک منزل دارم از ترس اینکه مبادا انتظاری داشته باشند که مالکیت این منزل را به اشتراک با دخترشان بگذارم و الآن که رابطهمان پیشرفت کرده و موقعی است که باید واقعیت توان مالی خودم را بیان کنم نمیدانم که چه بگویم …
تمام این موارد به مقوله اعتماد طرف مقابل شک وارد میکند و میتواند این مسئله را بهعنوان یک ترس زیربنایی توجیه کند و کاملاً آن را بهصورت عینی در روابط شاهد باشیم.
مجری:
موضوعی که دررابطهبا بحث اعتماد مطرح میکنید، مخصوصاً آن قسمتی که دررابطهبا اعتماد درونی مطرح کردید و چقدر خوب به مسائل روانشناسی اشاره کردید، تکرار الگوهای غلط که در زندگی افراد رخ میدهد. به نظر شما چه زمینههایی میتواند بستر این بیاعتمادی افراد باشد؟ یا چه موضوعاتی میتواند باعث بشود بیاعتمادی درون افراد رخ بدهد؟
کارشناس:
موضوع اعتماد درونی شاخههای مختلفی دارد. یکی از مواردی که خیلی زیاد با آن روبهرو هستیم بحث طرحوارههاست. اگر هم بخواهیم طرحوارهها را توضیح بدهیم بهعنوان یک نوع جهانبینی یا ایجاد یک نوع الگوی تحلیل و تفسیر اتفاقات، میشود به این مورد تأکید کرد که این افراد، یعنی کسانی که از اعتماد درونی کمتری برخوردار هستند در تجربیات دوران کودکیشان و در تعاملات و برطرفکردن نیازهای اساسی و اولیهشان دچار اتفاقات و حوادثی شدند و اینکه در معرض سختگیریهای خیلی زیاد، در معرض قضاوتهای خیلی زیاد، در معرض آسیبهای واقعی اتفاق افتاده و یا حتی شاهد الگوهای اینچنینی از پدر و مادر و افراد نزدیک خانواده شدند، یک دید و نگاه کلی بیاعتمادی به دنیا، افراد و روابط برایشان به وجود آمده است.
جالب است، یک مراجعهکنندهای به این شکل داشتم و با یک بررسی اولیه این خانم گفتند که دقیقاً همینطور است. پدرم وضع مالی خیلی عالی دارد؛ ولی همیشه این مباحث احتمال آسیب را در گوش ما خوانده است که بچهها حواستان باشد؛ چون وضع مالی ما خوب است همه میخواهند از ما سوءاستفاده کنند! مواظب باشید کلاه سرمان نگذارند و این تکرار و تذکرات این بدبینی را در مراجعهکننده ما به وجود آورده و الآن در مرحله پایاندادن به ازدواج دومش است.
مجری:
توضیحاتتان در موضوع اعتماد توضیحات نسبتاً کاملی بود. اما موضوعی که باقی میماند این سؤال است که چه راهکارهایی وجود دارد برای این موضوع؟ بههرحال ممکن است این مشکل برای فرد وجود داشته باشد. پیشنهاد شما برای آن دسته از افرادی که بیاعتماد مانع از تصمیم آنها میشود چیست؟
کارشناس:
به نظر باید پیشنهاد را هم به همان دو موضوع درونی و بیرونی تفکیک کنیم که بتوانیم راهکارهای عملیتری را ارائه کنیم.
در خصوص بیاعتمادیهای درونی: قطعاً پیشنهاد ما این است: وقتی افراد تصمیم به تغییر در زندگیشان در این ابعاد وسیع میگیرند؛ یعنی از دنیای مجردی وارد دنیای متأهلی بشوند اگر حس میکنند که این علائم درون تصمیمگیریهایشان وجود دارد، بیش از اندازه وسواس به خرج میدهند، مواردی است که از ذهنشان خارج نمیشود و نمیتوانند با آن کنار بیایند و در یک مرحله از انتخاب دچار ایست شدند و مدام در حال درجازدن هستند لازم است که یک خودکاوی داشته باشند. یک مراجعه به روانشناسی داشته باشند و در این زمینه اعتماد کنند تا روانشناس بتواند کمک کند و برای آنها باز کند که چقدر دچار این اختلال و احتمالاً آسیب شدند و در چه مرحلهای هستند و چه کمکهایی میتوانند به آنها ارائه بدهند.
موضوع بیاعتمادی درونی بهشدت روی خودکاویهای درونی، به خود ابرازیهایی که فرد انجام میدهد قابلبررسی است و در این زمینه ما حتی تستهای متعدد روانشناسی و رواندرمانی را داریم. در بحثهای مصاحبههای فردی که با این افراد انجام میدهیم. تاریخچه رشد کودکی و شغلی آنها را که بررسی میکنیم میتوانیم به این فاکتورها برسی و بعدازاین که قطعیت پیدا کرد با شیوهها و درمانهای مختلفی که در ران درمانی وجود دارد به آنها کمک کنیم که از شدت این مسئله بکاهند.
در بعضی از افراد وقتی به رگههایی از آسیبهای روانی میرسیم پیشنهادمان این است که فعلاً مرحله ازدواج تعدیل بشود و فرد در یک درمان جدی قرار بگیرد تا این اختلال کامل از بین برود یا به میزان زیادی تعدیل پیدا کند.
در خصوص اعتمادهای بیرونی هم مواردی که وجود دارد، در بحث طول مدت آشنایی، نوع توافقاتی که میشود، مسائلی که در اولویت انتخاب قرار میگیرد، حساسیت و تکرار و تمرکزی که در طرف مقابل ارزیابی و بررسی میشود میتوانیم فرد را به این مقوله هدایت و راهنمایی کنیم که مواردی که تا الآن به آن مشکوک است یا نمیتواند اعتماد بکند یک تعریف منطقی دارد یا ندارد؟ اگر واقعاً موضوعاتی است که به اعتماد آسیب میزند میبایست طول آشنایی طولانیتر بشود و از ابعاد مختلف به این رابطه توجه بشود.
مثلاً خانمی میگوید آقایی که به خواستگاری آمده است فلان موقعیت اجتماعی را دارد و این برای من کافی است. وقتی ادامه مییابد میبیند که یک سری از موضوعات انگار به آن شکی که باید پیش نمیرود و از آن طرف هم عجله دارند که این رابطه به یک ثمری برسد. قاعدتاً تجربه ما و توصیه ما در چنین مواردی این است که هیچ عجلهای نکنند. حتماً این فرصت و زمان را بدهند که این موضوع از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار بگیرد.