صفحه اصلی دوره بازکردن همه

۹-وابستگی جنین به مادر، بهانه‌ای برای سقط!

متن

بسم الله الرحمن الرحیم

کارشناس: استاد حاجی کاظم

عنوان: وابستگی جنین به مادر، بهانه‌ای برای سقط!

  • باتوجه‌به این که جنین مَدیون مادرش است و وابسته به او است آیا اینها دلیل بر این نمی‌شود که مادر هر زمانی که اراده کرد جان او را بگیرد و ازاین‌جهت به خودش نگرانی راه ندهد و این را اخلاقی بداند؟

این موضوع از جنبه‌های مختلفی مطرح شده است. یکی از مواردی که مطرح کردند این است:

  • جنین جزئی از جسم مادرش است. هر کسی نسبت به جسم خودش اختیار دارد و مادر هم می‌تواند با این دلیل او را از بین ببرد.

این که الان جنین جزئی از جسم مادر است به نظر می‌رسد که زیر سؤال است! چرا؟

جنین حتماً مَدیون مادرش است. اگر مادرش نبود این به وجود نمی‌آید و شکل نمی‌گرفت. حتماً مهمان مادرش است. هر طوری که تعریف کنیم و بگوییم مادرش به گردن او حق دارد. اما اگر بگوییم که این جنین جزء جسم مادرش است معنایش این است:

  • این سری که جنین دارد، سر مادرش هم است.
  • این دست‌هایی که دارد دست‌های مادرش هم است.
  • پاهایی که دارد همان پاهای مادرش است.
  • یعنی در واقع باید بگوییم ما الان یک انسانی داریم که دو سر دارد، چهاردست‌وپا دارد و از هم جالب‌تر این که دو DNA دارد. در بدن هر انسان زنده‌ای ما با یک DNA روبه‌رو هستیم.

زمانی که یک مادری سه‌قلو داشته باشد ما با بیش از یک DNA روبه‌رو هستیم.

  • به این جهت که ما معمولاً DNA را یک امضای انسانی می‌دانیم می‌تواند نشان‌دهنده این باشد که این جنین جزئی از جسم مادرش نیست.
  • البته روشن است که بالاخره موقعیت او در بدن مادر است. به او وابسته است؛ ولی نمی‌توانیم بگوییم که او یکی از اندام‌های مادر است. یعنی هر طوری که نگاه کنیم فهم عمومی ما نسبت به جنین این است که این یک موجود جداگانه‌ای است.

در مورد قسمت دوم نظریه که می‌گوید هر کس نسبت به جسم خودش اختیار دارد:

بله اختیار دارد. حتماً می‌تواند انتخاب کند. اما اگر کسی بخواهد؛ مثلاً خودش را از بین ببرد و بکشد؛ ما می‌توانیم بی‌تفاوت باشیم؟

آن هم یک بحث دیگری است. البته اگر نسبت به آن اشکالی وارد نکنیم به‌هرحال فهم ما این است که این یک موجود مستقل است و با استفاده از عبارات و دلایلی مانند حق داشتن بر بدن خود نمی‌توان جان این موجود مستقل را گرفت. به‌خاطر این که به او خدمات می‌دهیم.

مثال:

اگر یک بچه‌ای در یک کلبه در شب سیاه‌زمستان حضور داشته باشد و مهمان کسی باشد. اگر او بگوید که من دیگر نمی‌خواهم به تو خدمات بدهم و می‌خواهم که تو را بیرون بیندازم و این که اگر تو در این سرما جان می‌دهی اصلاً به من هیچ ارتباطی ندارد. من لطف کردم و تو را در خانه خودم راه دادم و اجازه دادم که اینجا باشی و الان می‌خواهم این لطف را قطع کنم. دیگر برای من این که چه اتفاقی می‌افتد مهم نیست.

ما می‌گوییم که اخلاقاً به‌هیچ‌عنوان نمی‌تواند این کار را انجام بدهد.

محتوای درس
به بالا بروید